رفتن به مطلب

ارسال های توصیه شده

pzjef7sv6vtatqywkzb.jpg

چارلز دیکنز

رمان نویس انگلیسی ( 1812-1870 )

«چارلز دیکنز» در هفتم فوریه 1812، در «پورتس موث» انگلستان به دنیا آمد‌. وی دومین فرزند از هشت فرزند «الیزابت دیکنز» و «جان دیکنز» بود‌. سالهای اولیه زندگی‌ دیکنز به صورت داستان بوده است‌.

 

او خود را پسری کوچک و نه چندان تحت مراقبت می‌پنداشت و بیشتر وقت خود را در بیرون از خانه می گذراند. دیکنز به شکلی سیری ناپذیر و با علاقه‌ای خاص، رمانهای «توبیاس اسمولت»‌ و «هنری فیلدینگ» را می‌خواند. خانواده‌ دیکنز تا حدودی ثروتمند بودند و او برای مدتی در مدرسه‌ خصوصی «ویلیام گیلز‌» آموزش دید. اما این دوران رفاه ناگهان به سر آمد؛ زیرا پدرش پول زیادی را صرف امور تفریحی و حفظ موقعیت اجتماعی‌ خود نمود و سرانجام به علت بدهی، در زندان بدهکاران لندن، «‌مارشالسی‌»، زندانی شد.

 

دیکنز در سن 12 سالگی فکر می­کرد که به اندازه‌ کافی بزرگ شده است. از این رو در کارخانه‌ قایق‌سازی مشغول به کار شد. او روزانه ده ساعت کار می کرد و با شش شلینگی که در هفته دریافت می نمود، مجبور بود کرایه خانه را بپردازد و به خانواده‌اش که به همراه پدر در زندان مارشالسی بودند، کمک کند.

  • Like 5
لینک به دیدگاه

بعد از مدتی، موقعیت مالی خانواده به واسطه‌ پولی که از خانواده‌ پدرش به ارث رسید، بهبود یافت. با وجود این، مادر چارلز به دلیل بدهی خود به کارخانه‌، او را از کار در آن محیط باز نداشت و البته، دیکنز هم هرگز مادرش را نبخشید؛

 

دلخوری و رنجش دیکنز از موقعیتی که در آن زندگی می‌کرد، درون‌مایه اصلی آثار او را شکل ‌داد. در این ارتباط دیکنز در رمان خود با نام «‌دیوید کاپرفیلد‌» - که به روشنی به شرح زندگی نویسنده می‌پردازد ‌- نوشته است :

 

«‌برای من هیچ‌گونه پند‌، تشویق‌، دلداری‌، یاری و حمایتی از سوی هیچ کس وجود نداشت؛ به گونه ای که امیدوار بودم زودتر به بهشت بروم‌».

 

در ماه می سال 1827، دیکنز در اداره‌ الیس و بلکمور به عنوان کارمند حقوق شروع به کار کرد‌. او از زمانی که دانشجوی سال آخر بود، استعداد وکیل شدن را داشت؛ حرفه‌ای که بعد‌ها در بسیاری از آثارش، تنفر خود را از آن نشان داد‌. وی در سن 17 سالگی به عنوان تند‌نویس در دادگاه مشغول به کار شد.

 

در سال 1830، دیکنز اولین عشق خود «ماریا بیدنل»‌ را ملاقات کرد؛ کسی که مدل شخصیت «دورا‌» در رمان «‌دیوید کاپرفیلد‌« بود. سرانجام، رابطه‌ عشقی آنها با نارضایتی خانواده‌ دورا روبرو شد. دیکنز در سال 1834‌، حرفه‌ روزنامه‌نگاری را در پیش گرفت‌. او از بحث‌های مجلس گزارش تهیه می‌کرد و با سفر به تمام نقاط کشور، پیکار‌های انتخاباتی را پوشش می داد‌.

  • Like 5
لینک به دیدگاه

وی در سال 1836 با «کاترین تامپسون هوگارتس»‌ دختر «جورج هوگارتس»‌ ویراستار روزنامه عصر (evening chronicle‌) ازدواج کرد‌؛ ازدواجی که ثمره آن، ده فرزند برای چارلز دیکنز و همسرش بود.

 

دیکنز برای مدت کوتاهی در خارج از انگلستان ( ‌1844 در ایتالیا و 1846 در سوئد) ساکن شد و پس از آن، فعالیتهای خود را را با نوشتن رمانهای «‌دیوید کاپرفیلد» (1849-50‌)، «‌خانه‌ متروکه» (1852-53)‌، «‌دوران سختی» (1854‌)، «دوریت کوچک» (1857‌‌)، «‌افسانه‌ دو شهر» (1859) و «‌انتظار بزرگ» (1861) ادامه داد.

 

وی همچنین ناشر، ویراستار و یکی از نویسندگان اصلی روزنامه های «‌رواواژه» (1850- 59) و «تمام سال» (1858 –70‌) بود‌.

 

دیکنز در سال 1858 از همسرش جدا شد‌. در آن زمان، طلاق بویژه برای شخص مشهوری چون او، امری غیر قابل تصور بود؛. به همین دلیل، وی همسرش را به مدت بیست سال در خانه خود نگاه داشت؛ تا اینکه همسرش فوت کرد و در طول این مدت، در اماکن عمومی وانمود می کردند که با یکدیگر مشکلی ندارند.

  • Like 4
لینک به دیدگاه

تفسیرهای اجتماعی

رمانهای چارلز دیکنز با وجود دارا بودن تمامی ویژگیهای یک رمان موفق، به تفسیر و نقد جامعه نیز می‌پردازند. دیکنز یک منتقد خشمگین نسبت به مسایلی همچون فقر و طبقه‌بندی‌های جامعه‌ مربوط به زمان سلطنت «ملکه ویکتوریا» بود.

 

او در تمامی آثارش‌، تمرکز خود را بر انسانهایی با ویژگیها و شیوه‌ زندگی مشترک قرار می دهد. دومین رمان دیکنز‌ به نام «الیور تویست» (‌1839‌)‌ با توصیف هایش از فقر و جنایتهای شهری، خوانندگان را شوکه کرد و به ارائه تصویری شفاف و حقیقی از فضای کثیف لندن پرداخت.

 

پس از آن با نشان دادن شرایط غم‌انگیز فاحشه ای به نام «نانسی‌»، تصویری از مرام انسانی چنین زنانی را در ذهن عموم خوانندگان بر جای گذاشت؛‌ زنانی که تا قبل از آن، مایه‌ بدبختی و تأسف تلقی می‌شدند؛ که نتیجه‌ سیستم اقتصادی و طبقه‌بندی ویکتوریایی بود.

  • Like 3
لینک به دیدگاه

فن نویسندگی

دیکنز در بیشتر داستانهایش با استفاده از شخصیت‌های آرمان‌گرا و عاطفی که در تضاد با واقعیت‌های زشت جامعه است‌، به توصیف رویدادها می پردازد. برای مثال، صحنه‌ مرگ نل کوچک در رمان «‌فروشگاه عجایب قدیمی» به طور باور نکردنی، خوانندگان معاصر را تحت تاثیر قرار می دهد. «چسترتون‌» نویسنده‌ انگلیسی در این مورد می‌گوید :

 

«‌این مرگ نل کوچک نیست‌، بلکه زندگی اوست‌؛ چیزی که من به آن اعتراض دارم».

 

چارلز دیکنز در رمان «الیور تویست»‌، تصویر پسری جوان و آرمانگرا را به نمایش می گذارد که از سرشت بسیار خوبی برخوردار است؛ به گونه ای که ارزشهای اخلاقی‌اش هرگز تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد.

 

دیکنز در بیشتر رمانهایش تمرکز خود را بر شخصیتی آرمانگرا قرار می دهد؛ مانند «سامرسون» در خانه‌ متروکه و «دوریت»‌ در دوریت کوچک. این آرمانگرایی، تنها به روشنگری و برجسته کردن هدف اصلی دیکنز که نشان دادن وضعیت تاسف بار جامعه است، کمک می‌کند. او در رمانهای خود، به واقعیت‌های اجتماعی نیز می‌پردازد.

 

دیکنز از اتفاقات غیر قابل پیش‌بینی هم استفاده می‌کند ‌(‌برای مثال، در رمان الیور تویست ناگهان مشخص می‌شود که او برادر‌زاده‌ گمشده‌ خانواده‌ای از طبقه‌ ثروتمند است و به طور ناگهانی، از خطر دسته‌ جیب‌برها نجات پیدا می کند)‌. این پیشامدهای غیر منتظره، محور اصلی رمانهای قرن هجدهم همچون «هنری فیلدینگ» بودند؛ رمانهایی که دیکنز بسیار دوست داشت. از نظر او این پیشامدها تنها وسیله‌ای برای طرح مسئله و نوشتن داستان نبود، بلکه به عنوان نشانه ای از انسانیت به شمار می رفت. وی بر این باور بود که سرانجام، این خوبی است که برنده می‌شود؛ آن هم از راههای غیر منتظره‌.

  • Like 4
لینک به دیدگاه

عناصر زیست نامه‌ای‌

 

در اغلب داستانها، شرح حالی از زندگی‌ خود نویسنده نیز به چشم می خورد، اما در مورد دیکنز، این امر بسیار برجسته و قابل توجه است؛ اگرچه او در تلاش است تا آنچه را که خود، گذشته­ ننگین می‌داند، افشا نکند‌، «دیوید کاپرفیلد» یکی از نزدیکترین شخصیت‌ها به خود نویسنده است‌.

 

صحنه‌های «خانه­ متروکه»، برگرفته از مشاجره های تمام نشدنی دادگاه و بحث‌های حقوقی حاصل از آن در دوره‌ ای است که دیکنز، منشی دادگاه بوده است. خانواده‌ دیکنز به دلیل فقر به زندان فرستاده شدند؛ داستان مشترکی که در بسیاری از کتابهایش وجود دارد. جزئیات زندگی در زندان «مارشالسی» که در رمان «دوریت کوچک» آمده، به دلیل تجربه های خود دیکنز از این موقعیت است‌.

 

نل کوچک در رمان «فروشگاه عجایب کهنه»، تصویری را از خواهر زن دیکنز به نمایش می گذارد. پدر «نیکلاس نیکل بای» نیز به احتمال زیاد، پدر خود دیکنز است؛ همانگونه که خانم «نیکل بای» شبیه مادرش است. شخصیت پرافاده و مغرور «پیپ» در رمان «انتظار بزرگ»، شباهتهای نزدیکی با خود نویسنده دارد‌. دیکنز از تجربه های دوران کودکی‌اش استفاده می کرد؛ اما از وجود آنها خجالت زده بود و نمی‌خواست فاش کند که آنها را در زندگی کثیفی که فقر برایش ساخته بود، تجربه کرده است.

 

شش سال بعد از مرگ دیکنز، «جان فارستر»،‌ زندگینامه‌ او را منتشر کرد‌. گذشته‌ ننگین او در دوران ویکتوریایی‌ می‌توانست شهرت و آوازه اش را لکه‌دار کند‌؛ همان‌گونه که برای تعدادی از شخصیت‌های رمان‌هایش، این اتفاق افتاد؛ و شاید این چیزی بود که خود دیکنز از آن می‌ترسید‌.

  • Like 4
لینک به دیدگاه

آثار دیکنز

دیکنز آثار بسیاری به شکل رمان و داستانهای کوتاه دارد. او بیشتر آثار معروف خود مانند «الیور تویست» را به صورت داستانهای زنجیره ای در روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌ها منتشر می‌کرد؛ که بعدها در قالب کتاب جمع‌آوری شدند.

 

رمانهای برجسته دیکنز :

- آقای پیکویک (The Pickwick Papers-1837)

- الیور تویست (The Adventures of Oliver Twist- 1838 )

- نیکلاس نیکلبی (The Life and Adventures of Nicholas Nickleby - 1839 )

- دکان کهنه شگفت (The Old Curiosity Shop - 1840 )

- بارنابی روج (Barnaby Rudge - 1841 )

- سرود کریسمس (A Christmas Carol- 1843 )

- مارتین چوزلویت (The Life and Adventures of Martin Chuzzlewit- 1844 )

- دامبی و پسر (Dombey and Son- 1848 )

- دیوید کاپرفیلد (David Copperfield- 1853 )

- خانه غمزده (Bleak House- 1853 )

- دوران مشقت (Hard Times: For These Times- 1854 )

- دوریت کوچک (Little Dorrit - 1857

- داستان دو شهر (A Tale of Two Cities- 1859 )

- آرزوهای بزرگ (Great Expectations- 1861 )

- دوست مشترکمان (Our Mutual Friend- 1865 )

- عبور ممنوع (No Thoroughfare- 1867 (به همراه ویلکی کالینز) )

- اسرار ادوین درود (The Mystery of Edwin Drood- 1870)

 

دیکنز در ۹ ژوئن ۱۸۷۰، بر اثر سکته قلبی درگذشت. بنابر وصیت خود او، مراسم تدفینی کم‌خرج و بسیار معمولی برایش برگزار کردند.

 

برگرفته از ویکی پدیا و سایت فیروزه

  • Like 4
لینک به دیدگاه
  • 5 ماه بعد...

[h=1]حمید کیهان[/h]

چارلز دیکنز در یکی از سرنوشت سازترین مراحل تاریخ بریتانیا متولد شد و در طول زندگی، شاهد و گزارشگر تحولاتی عمیق در ساختارهای اقتصادی، اجتاعی و سیاسی این کشور بود. هنگام تولد دیکنز در سال ۱۸۱۲، بریتانیا مراحل اولیه تحول موسوم به انقلاب صنعتی را می گذراند که همراه با نوآوری در سازماندهی تولید و استقرار نظام نو سرمایه داری، روابط اجتماعی را نیز به گونه ای خشونت آمیز دگرگون می کرد.

 

تنها یکی دو دهه قبل از تولد دیکنز، آگاهی از امکانات بی نظیر تولید سرمایه داری در کسب ثروت، باعث آغاز روند “محصور سازی” اراضی کشاورزی و در نتیجه، فقر و آوارگی انبوهی از روستائیان بدون زمین شده بود. در این روند، مالکان بزرگ با لغو مجوز بهره برداری همگانی روستائیان از چراگاه های مشترک، و ایجاد حصارهایی در اطراف این مراتع، راه امرار معاش را بر گروه های بزرگی از دهقانان و کشاورزان خرد بستند و آنان را مجبور کردند تا برای ادامه حیات، رهسپار مراکز تولید کارخانه ای شوند.

 

در حالیکه نظام سرمایه داری در صدد کسب سود هر چه بیشتر و گسترش تولید بود، مهاجرت روستائیان به سرمایه دار این امکان را می داد تا نه تنها روستایی مهاجر، بلکه تمامی اعضای خانواده او را در برابر دستمزی ناچیز اجیر کند و در خدمت انباشت سرمایه قرار دهد.

 

نتیجه اقتصادی رشد سرمایه داری در این دوره، فقر غیرقابل تصور کسانی بود که به اجبار به کار در کارخانه ها تن در داده بودند و در محیطی بیگانه، جز نیروی کار خود نقطه اتکای دیگری نداشتند، هر چند دوام این نقطه اتکا هم به اراده کارفرمای سرمایه دار بستگی داشت.

 

 

[h=2]درهای عدالت[/h]

در این دوره، شرایط سیاسی توده مردم بریتانیا بهتر از وضعیت اقتصادی آنان نبود.

 

در دو یا سه دهه اول قرن نوزدهم، هراسی که انقلاب فرانسه در هیات حاکمه کشورهای اروپایی، از جمله بریتانیا پدید آورده بود با انحراف این انقلاب از مسیر اولیه و تبدیل آن به یک امپراتوری شکست خورده، فروکش کرده و اشراف بریتانیایی، سرمست از پیروزی در جنگ با فرانسه، زمام امور را در یکی از فاسدترین دوره های تاریخ سیاسی این کشور در دست داشتند.در این تشکیلات فاسد، نه تنها صاحبان کرسی های موروثی مجلس اعیان، بلکه بسیاری از نمایندگان انتخابی مجلس عوام نیز هدفی جز حفظ قدرت و برخورداری از عواید مادی رشد سرمایه داری را دنبال نمی کردند.

 

حتی نظام قضایی نیز بی پرده در خدمت ثروتمندان قرار گرفته و به گفته یکی از قضات بریتانیایی، “درهای عدالت مانند درهای رستوران گرانقیمت ریتز بر روی همه کسانی که ثروت کافی داشتند گشوده بود.”این نظام فاسد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بر پایه های یک رشته اعتقادات به ظاهر دینی و مجموعه ای از ارزش های به اصطلاح اخلاقی استوار بود که مانند همه جوامع در همه دوره های تاریخی، نقش توجیه گر وضعیت موجود و دفاع از منافع و دیدگاه های قدرتمندان حاکم بر جامعه را برعهده داشت.در برداشتی “انسانی تر” از این نظام ارزشی، فقر و ظلم پذیری ناشی از مشیت الهی قلمداد می شد که به فرودستان امکان آن را می داد تا با قبول وضعیت موجود، روح خود را تعالی بخشند و به جبران مصایب دنیوی، به مواهب اخروی چشم داشته باشند.و در تفسیری رایج تر از این نظام، فقرا و فرودستان مسئول شرایط نامطلوب زندگی خود دانسته می شدند و عدالت ایجاب می کرد که به خاطر چنین مسئولیتی، به نحو مناسب تادیب و تنبیه شوند.بر چنین اساسی بود که اکثر ثروتمندان، شرایط رقت آور زندگی توده مردم را قابل قبول و موجه می دانستند و کسانی هم که با اقدامات خیریه در صدد کاهش رنج آنان بر می آمدند، خود را موظف می دیدند صدقات خود را با سختگیری لازم برای تزکیه نفس مستمندان، در آمیزند.

 

همانگونه که دیکنز در داستان های خود تصویر کرده، حامیان مالی و اداره کنندگان موسسات خیریه، حتی یتیم خانه ها، با اعتقاد کامل به مقصر بودن کسانی که به حکم سرنوشت، تحت تسلط آنان قرار می گرفتند، سختگیری های گاه توانفرسا و غیرانسانی را لازم و مفید می دانستند و در جامعه ای به شدت طبقاتی، ستم پذیری فرودست و ستم کردن فرادست را قانونی طبیعی و تخطی ناپذیر می انگاشتند.نگرش هیات حاکمه و طبقات مسلط در بریتانیا در چند دهه پس از بروز انقلاب صنعتی نه فقط ظالمانه، بلکه به وضوح، ریاکارانه بود.

 

 

[h=2]گزارشگر جامعه ای در حال گذار[/h]

چارلز دیکنز در چنین جامعه ای متولد شد و دوران جوانی و نوجوانی خود را در چنین شرایط گذراند.اگرچه خانواده دیکنز با معیارهای آن زمان، به طبقه میانی جامعه تعلق داشت و می بایست بتواند معاش فرزندان خود را تامین کند، اما بی تدبیری مالی پدر خانواده باعث شد تا چارلز جوان دست کم برای مدتی در شرایطی قرار گیرد که جوانان طبقه کارگر با آن دست به گریبان بودند.در عین حال، اگر فرزندان خانواده های کارگر چنان پرورش یافته بودند که فقر و سرکوب را سرنوشت طبیعی و اجتناب ناپذیر خود بدانند، بی تردید جوانی از طبقه میانی جامعه، تحمل چنین شرایطی را صرفا حاصل بدبیاری، و وضعیتی غیرعادلانه و حتی غیرطبیعی تلقی می کرد.

 

و البته واکنش افراد نسبت به “بدبیاری” و بی عدالتی متفاوت است.بعضی به خشونت روی می آورند و گاه راه انقلابیون خشمگین را در پیش می گیرند، برخی دیگر ظلم را با خودآزاری پاسخ دهند و گرفتار افسردگی می شوند و شماری در صدد مقابله و تغییر وضع موجود بر می آیند.در این میان، معدوی هم صرفا به نجات خود بسنده نمی کنند و هدف بزرگتری را که تلاش برای افشا و مقابله با ظلم و دیگر بیماری های اجتماعی است در پیش می گیرند و در این راستا، ابزار و امکانات متفاوتی را به کار می برند.

 

دیکنز از جمله کسانی بود که این هدف را برگزید یا دست کم در این مسیر قرار گرفت و وسیله ای را که در اختیار گرفت، گزارشگری ناهنجاری های جامعه بود.البته چارلز دیکنز نخستین کسی نبود که به تلاش برای کشف و افشای ناهنجاری های عصر خود دست زد.همزمان با او، گروهی از اندیشمندان و فعالان سیاسی و اجتماعی، با انتشار جزوه و کتاب و مقاله، به عنوان فیلسوف، سیاستمدار و فعال سیاسی در صدد رفع معضلات جامعه از طریق اصلاحات، و یا سرنگونی نظام حاکم با توسل به انقلاب بر آمده بودند.حتی توسل به ابزار ادبی برای پیشبرد اصلاحات هم از ابتکارات دیکنز نبود و شعرا و نویسندگانی قبل یا همزمان با او، از ادبیات به عنوان وسیله ای برای آگاه سازی و برانگیختن وجدان اجتماعی بهره برده بودند.

 

 

[h=2]قانع کردن مخاطب[/h]

با اینهمه، آنچه چارلز دیکنز را به شخصیتی نادر، و حتی منحصر به فرد در تاریخ اجتماعی و ادبی بریتانیا تبدیل می کند، شیوه کار اوست که نه تنها معضلات اجتماعی را نشان می دهد، بلکه مهمتر از آن، مخاطبان را به اندیشه لزوم برخورد با این معضلات بر می انگیزد.دیکنز را نمی توان “ادیب” به معنی رایج کلمه تلقی کرد، بلکه باید او را گزارشگری دانست که به جای استفاده از ادبیات به عنوان یک “هنر متعالی” و قابل استفاده “خواص”، شیوه قصه گویی را برگزید، در حالی که موضوع و مضمون قصه های خود را از محیط اطراف گرفته و در پیگیری هدفی مشخص به کار می برد.بررسی آثار دیکنز نشان می دهد که به خصوص در آثاری که پس از دستیابی به شهرت و رفاه نسبی خلق کرده، کوشیده است با تصویرپردازی انتقادآمیز از معیارها و روابط اجتماعی و فردی، ، مخاطبان خود را با بی عدالتی و خشونت مستولی بر جامعه آشنا سازد و شاید هم لزوم تغییرات را گوشزد کند.

 

در عین حال، اگر تشویق مخاطبان به تلاش برای شرایط اجتماعی را هدف آثار دیکنز بدانیم، نویسنده برای رسیدن به این هدف، به موعظه و اندرز روی نمی آورد بلکه ابزاری را به کار می گیرد که از کارآیی منحصر به فردی در تاثیرگذاری بر مخاطبان برخوردار است.او به خوبی می دانست که در تغییر روش و نگرش مخاطبان، شعارهای خشم آلود و تقبیح و تهدید کمتر به نتیجه می رسد و واکنشی خشم آلود و یا دست کم بی اعتنایی و نفی واقعیت را در پی می آورد و حتی باعث رویگردانی خوانندگان می شود.

 

کشف، یا بازکشف دیکنز این بود که برای آشکار ساختن نقاط ضعف جامعه و مسئولیت مخاطبان در قبال آن، اشاره های تلویحی به خصوص اشاراتی طنز آمیز می تواند نتیجه بخش تر باشد.به این ترتیب، مصائب فرودستان جامعه و ستم های مادی و معنوی و روحی و جسمی که بر آنان وارد می شود به گونه ای در قصه های دیکنز به تصویر کشیده شده است که خواننده را تکان می دهد و بر نقشی که ممکن است در ایجاد چنین شرایطی داشته باشد شرمسار می کند بی آنکه در صدد انکار واقعیت و یا تبرئه خود برآید.در واقع، احساسی که این داستان ها در مخاطب ایجاد می کند، آگاهی بر ابتذال معیارها و ارزش هایی است که گاه بشر براساس آنها، به رفتار ظالمانه دست می زند و مرتکب فجایعی ناگفتنی می شود.

 

تصویر پردازی دیکنز از کودکان محکوم به زندگی در شرایط تحمل ناپذیر یتیم خانه ها و یا ادامه حیات در دنیای زیرزمینی، توصیف او از کسانی که به خاطر موقعیت خود در ساختار طبقاتی جامعه و یا از بد حادثه گرفتار فقر و ستم پذیری شده اند، و شرح او از چند و چون زندگی دیگر فرودستان جامعه، دردناک است، اما شنیدن آن بدون لطف و امید به بهبود نیست.و توصیف او از احساس قدرت و غرور عاملان یا تایید کنندگان ستم اجتماعی، کسانی که به حکم تقدیر یا با توسل به انواع وسایل اخلاقی و یا غیراخلاقی به رفاه مادی دست یافته اند چنان تمسخر آور است که قاعدتا باید چنین افرادی را وادار کند که، اگرنه در پاسخ به ندای وجدان، بلکه از سر شرمساری، در صدد چاره جویی برآیند.

 

[h=2]

دیکنز و اصلاحات[/h]

بریتانیا نخستین کشوری بود که استقرار و رشد نظام سرمایه داری صنعتی را از زایش تا بلوغ، پشت سر گذاشت و تبعات سیاسی و اجتماعی این مراحل و تحولات عمیقی را که به همراه آورد به طور کامل تجربه کرد.درواقع، شرایط این کشور از جمله وضعیت زندگی و معاش توده مردم در زمان تولد دیکنز در سال ۱۹۱۲ با شرایطی که هنگام درگذشت او در سال ۱۸۷۰ مشاهده می شد قابل مقایسه نبود.با فرارسیدن دهه های ششم یا هفتم قرن نوزدهم، سرمایه دار بریتانیایی، با اتکا به رشد سریع داخلی همراه با استثمار امکانات اقتصادی مستعمرات، امکان آن را یافته بود تا ضمن سودبری مناسب و انباشت سرمایه، به اقداماتی در راستای بهبود شرایط توده مردم دست بزند.همزمان، حکومت نیز با تدابیری مانند محدود کردن ساعات کار و حمایت از کودکان و نوجوانان، زمینه را برای اجرای برنامه هایی فراهم آورد که با معیارهای آن زمان، بسیار مترقی تلقی می شد.کوتاه مدتی پس از درگذشت دیکنز، قوانینی برای تشکیل سندیکاهای کارگری مستقل، اجباری شدن تحصیلات ابتدایی و گسترش حق رای به تصوب رسید که با افزایش نظارت مردمی بر فعالیت های سیاسی، ساختارهای نوین دموکراتیک را در این کشور تحکیم بخشید و زمینه رواج ضوابط اخلاقی قابل قبول تری را ایجاد کرد.اصلاحات سیاسی و اجتماعی در بریتانیا و به تبع آن، تعدیل نابرابری های اقتصادی، در دوره ای تحقق یافت که در طول آن، نظام های حکومتی بسیاری از کشورهای اروپایی با قیام های مردمی، شورش و انقلاب فروپاشید، تغییر شکل داد و از میان رفت.

 

این واقعیت که نظام سیاسی بریتانیا، هر چند با تغییراتی اساسی، توانست از این تحولات جان سالم به در ببرد تا حدود زیادی نتیجه سنت آزادی بیان در این کشور و آمادگی هیات حاکمه برای پذیرش نظرات کسانی بود که با هدف بهبود شرایط اجتماعی، شرایط اجتماعی را به نقد کشیدند و برای مشکلات جامعه راهبردهایی ارائه دادند.تاریخ نویسان اسامی مصلحان بریتانیایی این دوره و نتیجه فعالیت های آنان را ثبت کرده و از اقدامات آنان در راستانی ممنوعیت بهره کشی از کودکان، بهبود شرایط کارگران، گسترش آزادی های اجتماعی و سیاسی و ارائه “چهره انسانی تری” از سرمایه داری نام برده اند.البته در رساله های تاریخی، تاکید بیشتر بر نقش کسانی است که با انتشار گزارش های تحقیقی، دیدگاه نخبگان جامعه را متحول کردند و با کسب حمایت سیاسی، توانستند قوانین ظالمانه را تغییر دهند و نهادهای سیاسی را به حمایت از فرودستان ترغیب کنند.با این همه، نباید نقش کسانی را نادیده گرفت که با بهره بردن از استعداد هنری خود، از جمله در قصه گویی، بر وجدان جامعه تاثیر گذاشتند و مخاطلبان را با ظرافتی که تنها از هنرمندان ساخته است، با کاستی های احتماعی آشنا ساختند.

 

اینکه آیا دیکنز تک تک قصه های خود را با هدف افشای معایب اجتماعی و به عنوان تلاشی در راه اصلاحات می نوشت و یا صرفا قصد قصه گویی داشت، جندان مهم نیست.آنچه نمی توان در آن تردید داشت این است که این نوشته ها در آگاه سازی مخاطبان و برانگیختن احساس نیاز به تغییرات اجتماعی لاتقل در برخی از آنان بی تاثیر نبود.به این ترتیب می توان نام چارلز دیکنز را باید در فهرست “مصلحان” اجتماعی عصر او قرار دادو نوشته هایش را به عنوان عاملی در ترغیب معاصرانش به شناخت نواقص جامعه نوسرمایه داری و رفع این نواقص ستود.در مورد تاثیرگذاری دیکنز بر آگاهی نسل معاصر خود و نسل های بعدی از شرایط آن زمان، همین بس که حدود یک قرن و نیم پس از درگذشت دیکنز، هنوز هم تصویری که بسیاری از مردم از شرایط قرن نوزدهم بریتانیا در ذهن دارند کمابیش همان است که در نوشته های این نویسنده و صدها اثر هنری متاثر از آنها انعکاس یافته است.

 

 

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

  • Like 4
لینک به دیدگاه
  • 6 ماه بعد...

10 شخصیت برتر آثار چارلز دیکنز

دیکنز رکوردار خلق کاراکترهای منحصر به فرد و عجیب است. در رمان‌های او حدود هزار شخصیت ساخته شده که به گفته بیوگرافی‌نویسان تقریباً همه آنها را از آدم‌های دوروبر خودش در زندگی واقعی گرفته و فقط جنبه‌های خاصی از آنها اغراق و کاریکارتوریزه کرده است؛ مثلاً می‌گویند که آقا و خانم میکابر در دیوید کاپرفیلد شخصیت‌هایی هستند کپی شده از والدین خود دیکنز. همه ما این کاراکترها را می شناسیم و اسم‌های الیور توئیست.

 

نل واسکروچ خسیس برایمان از کفر ابلیس هم مشهورتر است. حتی شخصیتهای فرعی آثار دیکنز هم برای ما آشنا هستند: استلا، دختر سردی که خانم‌ هاویشام او را برای شکست دل مردها تربیت کرده بود. آقای پامبل چاک، دایی جوگارجری که پیپ را به خانم‌ هاویشام معرفی کرد؛ ایبل مگوویچ، تبهکار فراری‌ای که پیپ در قبرستان برایش غذا می‌برد و پس از تبعید به استرالیا حامی مالی او شد (آرزوهای بزرگ)؛ آقای کراچت، منشی فقیر اسکرویچ؛ تیم کوچولو، پسر معلول آقای کراچت که در صورت ادامه فقط قرار بود در کریسمس آینده بمیرد (سرود کریسمس)؛ و یک دوجین شخصیت دیگر.

 

دیکنز پرخوانده‌ترین نویسنده جهان تا زمان خودش بوده و او بزرگ‌ترین نویسنده انگلیسی زبان در تمام دوران‌ها یا دست‌کم تا قرن بیستم و گسترش امکانات چاپ و افزایش درصد باسوادی، است.

 

داستایفسکی، توماس هاردی، ادگار آلن‌پو، هانس کریستین آندرسون و جورج اورول از جمله نویسندگان معروف معترف به تأثیرپذیری از دیکنز هستند. آندرسون که با دیکنز دوست صمیمی بود و با هم مطایباتی هم داشته‌اند، کتابش - رویاهای روزانه شاعر - را به دیکنز تقدیم کرده و در بعضی قصه‌هایش مثل «دختر کبریت‌فروش» معروف، به طرز تابلویی از فضای دیکنزی الهام گرفته است.

 

دیکنز معروف‌ترین پاورقی‌نویس دنیاست او همه رمان‌هایش را به صورت پاورقی‌های سریالی در مجلات چاپ کرده (10 رمانش را به صورت پاورقی ماهانه و 5 رمانش را به صورت پاورقی هفتگی) و این توانایی را داشته که گاهی در 2 مجله مختلف دو داستان متفاوت را همزمان پیش ببرد. در عصر ما قبل از «هری‌پاتر» کتاب «عتیقه‌فروشی قدیمی» (یا همان «دختری به نام نل» خودمان) دیکنز رکورد بیشترین و پیگیرترین تعداد هواداران را داشت در 1841 در انتظار رسیدن قسمت هفتادویکم این قصه 60 هزار نفر در اسکله نیویورک و 4 هزار نفر در اسکله بوستون جمع شده بودند تا از اولین کشتی‌های انگلیسی ممکن بپرسند که بالاخره نل کوچولو مرد یا نه!

نکاتی در مورد دیکنز

 

-وسواس داشت. «صدها بار» جلوی آینه می‌ایستاد و مو شانه می‌کرد. عین قرقاول یا طاووس لباس می‌پوشید (مختصری جلف بودند) فقط در راستای شمال به جنوبی می‌خوابید. اگر در خانه چیزی سرجایش نبود نمی‌توانست کار کند و در مهمانی خانه دیگران را هم عین خانه خودش تمیز می‌کرد.

 

-صرعی بود و توصیفش از صرع (مثلاً در برادر نابکار الیورتوئیست) آن‌قدر دقیق است که در کتب پزشکی مثال زده می‌شود.

 

-عاشق خودش بود و خود را «گوهر درخشان انگلستان» می‌نامید.

-مشهورترین و پرفروش‌ترین داستان‌هایش «سرود کریسمس» و «داستان دو شهر» هستند (نه الیور توئیست و دیوید کاپرفیلد).

 

-بلندترین داستانش Bleak House است که با اسم خانه متروک، سریالش را چندباری از تلویزیون دیده‌ایم.

 

-در همه قصه‌های دیکنز حداقل یک شخصیت اصلی یتیم وجود دارد.

 

-دیکنز در 26سالگی در یک جلسه فرانتس آنتون مسمر (مخترع هیپنوتیزم) شرکت کرد و در بقیه عمر به قول خودش بیماران زیادی را شفا داد.

 

 

10 شخصیت برتر آثار دیکنز

1- ابنزر اسکروچ (سرود کریسمس)

 

رباخواری که از شدت ادخال‌ خون مردم در شیشه دیگر هیچ دوستی برایش نمانده اما وقتی که 3 روح کریسمس گذشته، کریسمس حال و کریسمس آینده سراغش می‌آیند، چشمانش باز می‌شود و...

 

2-داجر هنرمند (الیورتوئیست)

 

هنر داجر این است که جیب‌بری را به کمال رسانده. او همان پسربچه مردنی و کثیفی است که فاگین از او می‌خواهد به الیور جیب‌بری یاد بدهد. داجر شاهزاده یتیمان و بچه‌های خیابانی است؛ پیتر پتی دزد که البته از بچه‌های یتیم دیگر تا پای جان حمایت می‌کند.

3- پیپ (آرزوهای بزگ)

 

این یکی از واقعی‌ترین کارکترهای دیکنزی است؛ بچه بدبختی با آرزوهای بزرگ که انواع و اقسام حوادث‌ شاد و تلخ و آدم‌های شاد و تلخ سر راهش قرار می گیرند تا این همه غرور تحقیر سرانجام بزرگ شود و جایش را در این دنیای بی‌سرو ته پیدا کند.

4- آقای میکابر (دیوید کاپرفیلد)

 

مردی خوش‌قلب اما بی‌عرضه واداده که خودش جز خرج افزون بر دخل کاری نمی‌کند و در تزاید فقر و بدهی منتظر مانده تا بالاخره اوضاع خودش تغییر کند؛ هر وقت هم بهش گیر بدهی. می‌گوید: «خوش آمدی ای فقر، ای بدبختی، ای گرسنگی، ای التهاب و ای گدایی!

از اسکروچ تا خانم هاویشام

 

5- آقای کیپ (عتیقه‌فروشی قدیمی)

 

این همان آقای بدجنسی است که همراه دستیارش سایه به سایه دنبال نل و پدربزرگش بودند. بین خودمان بماند. پدربزرگ نل به قماربازی معتاد بود و همه زندگی‌اش را به این آقای کیپ باخته بود. کوتوله گوژپشتی با بینی چنگکی و خنده‌ای مخوف که تخم‌مرغ را با پوستش می‌بلعد و در تعقیب بدهکارش مثل سگی له‌له می‌زند.

 

6- فاگین (الیورتوئیست)

 

روباه پیر و مکاری که در خیابان‌های تاریک لندن به شکار طعمه‌هایش، یعنی بچه‌ها می‌رود تا بتواند از آنها سکه‌ای دربیاورد و سپس اصل بودن آن سکه را به دندان‌های خراب و زردش امتحان کند؛ چهره‌ای مخوف‌تر از «شایلاک رباخوار» شکسپیر که یهودی‌های آن زمان انگلیس را حسابی عصبانی کرد.

 

7- خانم هاویشام (آرزوهای بزرگ)

 

اصلاح می‌کنم: «دوشیره هاویشام» یک ملکه یخی بدجنس و سنگدل که هنوز لباس عروسی‌اش را عوض نکرده: ساعت‌ها را در همان لحظه نگه داشته و به نور اجازه ورود به خانه می‌دهد تا گذشته زمان را نفهمد.

 

8- الیور توئیست (الیورتوئیست)

 

«آقا لطفاً من بازم می‌خوام» این جمله الیور با کاسه خالی غذایش که آن را جلو آورده، معروف‌ترین جمله دیکنز است؛ پسر بچه‌ای همیشه مریض و نیازمند حمایت که به مردم دنیا یاد می‌دهد به‌جای تکرار جمله «اون بازم می‌خواهد!» نگذارند بچه‌ها استثمار شوند.

 

9- نل کوچولو (عتیقه‌فروشی قدیمی)

 

این شخصیت تا به حال هزاران بار قلب را در دنیا شکسته و اشک میلیون‌ها نفر را درآورده؛ دختری که دنبال مادرش می‌گردد و سرانجام هم به دنبال مادرش وارد پارادایس (بهشت) می‌شود. صحنه مرگ نل را قوی‌ترین نمونه «رئالیسم ویکتوریایی» می‌دانند.

 

10-سام ولر (نامه‌ های پیک‌ویک)

 

این تقریباً اولین شخصتی است که دیکنز خلق کرده و آغاز شهرتش را به او مدیون است؛ نوکر بامزه و نکته‌سنج آقای پیک‌ویک که در سفرهای وی به اطراف و اکناف کشور همراه اوست .

  • Like 2
لینک به دیدگاه
×
×
  • اضافه کردن...