mani24 29665 ارسال شده در 3 اسفند، 2012 نمیدونم چرا دوباره برات مینویسم میدونم تو دیگه جوابی برای من نداری یا شایدم نمیتونی داشته باشی چون هنوزم نفهمیدی که چیکار کردی !! نمیتونم یعنی کاری از دستم بر نمیاد فقط میتونم دلم رو خوش کنم که من نه کم آوردم و نه کم گذاشتم راستی چرا موقع رفتن خدافظی نکردی؟ جوابی نمیخوام نمیتونم که بخوام چون میدونم حرف نمیزنی و جوابمو نمیدی!!! خوب دیگه کاری از دستم بر نمیاد اگرم بیاد خودم دیگه نمیخوام تا اونجا که تونستم همرات بودم و حالا تموم... الان فقط یه جمله ی معروف نمیزاره که آروم بشینم برای با هم بودنمون با هم ماندنمان چیزی لازم است به سادگی به سادگی همدلی دروغ ساده ای بود این هم دلی حتی کلمش واسم اشنا نیست نمیشناسمش با خودم میگم اسمش چیه؟ چه شکلیه؟چه کار میکنه؟کجاست؟کی میاد؟؟ هیچ جسم و روحی رو نمیشناسم نه میخندی نه محبت میکنی نه حس میکنی نه غذا میخوری نه لمس میکنی حتی کارم نمیکنی هیچ کاری نمیکنی عین آدم مرده آره راستی تو مردی زودتر از اون وقتی که خودت معین کردی میدونی داره بارون میادیادته چقدر زیر بارون خیس میشدیم یادت نمیاد!!!دلم میخواست گریه کنم دلم خیلی گرفته بود اما مدت هاست که نمیتونم نه بغضی ونه هق هقی برای تو که برات فرقی نمیکنه اگه چشمهای من عین صحرا خشک شده باشه! میخوام برم بیرون قدم بزنم دیگه نمیخوام به تو فکر کنم تو همینومیخواستی مگه نه؟ ترجیح میدم بارون رو دوست داشته باشم فقط بارون رو اما قبل از اینکه برم دست تو بیار جلو چشماتو ببند حق نداری نوشت تو دست تو بخونی تا وقتی که بارون تموم شه "به خدا دیوونت شدم" 4
mani24 29665 ارسال شده در 3 اسفند، 2012 امشب میخوام كه بشینم از آرزوهام بنویسم امشب میخواد قصه ی ما رو تا صبح بنویسه دل بی صبر باور كن گریه هامو شادی كن كه نمیبینی خنده هامو گریه هامو بذار اول خنده هاتو بذار آخر آرزوهامو تماشا كن كه بی تو در چه حالن گریه هامو بذار اول خنده هاتو بذار آخر آرزوهامو تماشا كن كه بی تو در چه حالن خیلی وقته نگفتم و اشك نریختم تقصیر كارم شاید از خودم خوب عصبیم نمیدونم الان باید ول كنم یا اصرار میخوام مثل بچه ها چشامو ببندم و بخندم و كیف كنم تا بخوام بشمارم تا هزار چونكه مطمئنم بعدش میاد خیلی بچگونه است ولی من عمرا بگم نه نمیخوام من میخوام و بدون نمیذارم كه منو به كشتن بدن خستگیهام حقیقت همینه یعنی من توی رویا ام و خوب وضعیت وخیمه رویا برام بسه سوالم با ترسه كجا الان هستش؟ خداوندا بسه منكه تو زندگیم آخه چیزی جز عشق نداشتم سخت نیست؟ كه اینجوری جزوش نباشم؟ لابد این یه تنبیه.میخرمش به جون بگو آخرش چیه؟ آرزوم بود كه عروس لحظه هات شم من دلیل لحظه لحظه خنده هات شم آرزوم بود كم كم منو ببینی به خدا یه ذره خوبیت بسه واسم گریه هامو بذار اول خنده هاتو بذار آخر آرزوهامو تماشا كن كه بی تو در چه حالن گریه هامو بذار اول خنده هاتو بذار آخر آرزوهامو تماشا كن كه بی تو در چه حالن 4
Strelitzia 17128 ارسال شده در 3 اسفند، 2012 دلم .... یک شب تنهایی می خواد بایه عالمه تو و گوشه کنارهای آغوشت!!! 3
mani24 29665 ارسال شده در 3 اسفند، 2012 خودم له شدم تا تو غمگین نشی شکستم که هیچوقت دلت نشکنه تو هرجایی هستی فقط شاد باش که این آخرین آرزوی منه خودم له شدم تا نبینم چشات شب و نیمه شب داره گریون میشه می تونم تحمل کنم خوب من با لبخند تو دوری آسون میشه تو گفتی یکی عاشق و بی قرار یکی مثل من چشم به راه تو هست خودم از تو خواستم بری پیش اون تو رفتی غریبانه بغضم شکست نمی خوام بره مهرت از قلب من نمی خوام بره مهرت از یاد من واسه این که دلتنگ چشمات نشم یه وقتایی به خواب من سر بزن 3
mani24 29665 ارسال شده در 3 اسفند، 2012 نامه ای به جای شعر برای یک مخاطب خاص این روزها دلم دوباره هوایی شده است چند بار بگویمش که تو رفته ای اما می رود همانجا - که تو هرروز برایش دست تکان می دادی - بالی می زند و باز می گردد . دلم هوایی شده است. تو که رفته ای 440 روز است ... می بینی که هنوز زنده ام هنوز نفس می کشم چون هنوز در اعماق قلبم عشق تو زنده است. هنوزم راه می روم شعر می خوانم و تو هنوز هم مخاطب تمام شعرهای منی... می دانم که حتی دیگرنامم را به یاد نمی آوری. لحظات دوست داشتنم را به دست فراموشی سپرده ای و ... من هنوز هم شب ها تو را به خواب می بینم و همیشه صبح ها بالشم خیس است . دلم یک عشق تازه می خواهد از توی مجازی خسته شده ام. دلم بالی می خواهد برای پرواز دوباره. لطفا از لحظه های من بیرون برو.... میخواهم ثانیه ای تنها باشم بدون تو !!!!! ....................... پی نوشت : ندارد ! تو بنویس. اجازه بدید من بنویسم چقدر دلم برايت تنگ شده آنقدر که فقط نام زيباي تو در آن جاي مي گيرد عزيز من ، قلب من اي کاش مي شد اشک هاي طوفاني ام را قطره قطره جمع کرد تا تو در درياي غم آلود آن غروب چشمانم را نظاره کني اي کاش مي شد فقط يک بار فرياد بزنم دوستت دارم و تو صدايم را مي شنيدي نمي دانم چطور ، کجا و چگونه بايد به تو برسم؟ اي کاش به جاي عکس زيبايت وجود نازنينت پيش رويم بود و حرف هاي نا گفته ام را مي شنيدی به راستي که تو اولين عشق راستينم هستي شايد در گذشته هرگز اينچنين عاشق نشده بودم اما؛ حال خوب مي دانم که فقط با شنيدن نام زيبايت چشمانم بي اختيار مي بارد اي اميد آخرينم بدان که هر روز ، هر ساعت و هر لحظه به در گاه آفريدگار تو دعا مي کنم تا فقط يک بار بتوانم چشمانم را زنداني نگاهت کنم 3
mani24 29665 ارسال شده در 3 اسفند، 2012 با تو نیستم تو نخوان با خودم زمزمه میکنم . . . . من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی تو را کم اورده ام یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟ حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند با این همه واژه چه کنم؟ تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟ باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم باید خوب باشم من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی بی حوصله ام آسمان روی سرم سنگینی میکند روزهایم کش امده هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند چون من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام اما شبها.. وای از شبها هوای آغوشت دیوانه ام میکند موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم لالایی ها پیشکش من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم آه و آه و بازم آه خسته شدم از این همه آه شبها تمام آه ها در سینه منند ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم اما حیف که قول داده ام من خوبم ....من آرامم...... فقط کمی دلواپسم کاش قول گرفته بودم از تو برای کسی از ته دل نخندی می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود حال و روزش شود این... تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد بیچاره.. 3
mani24 29665 ارسال شده در 3 اسفند، 2012 يك... دو.... سه.... چندين و چند ...هر چقدر مي شمارم خوابم نمي برد من اين ستاره هاي خيالي را كه از سقف اتاقم تا بينهايت خاطرات تو جاري است .... يادش بخير وقتي بودي نيازي به شمردن ستاره ها نبود اصلا يادم نيست ستاره اي بود يا نبود هر چه بود شيرين بود حتي بي خوابي بدون شمردن ستاره ها. تورا سخت دوست داشتم ، ولی درگاه محکومم کرد به جدایی . می خواستم برای ازدست دادنت چند قطره اشک بریزم اما تمام اشکانم را برای به دست آوردنت ریخته بودم . من به خود می گفتم اگر تورا روزی با یک نفر ببینم تمام شهرها را آتش خواهم زد اما امروزحتی کبریتی هم روشن نمی کنم تا ببینم کجا هستی . هنگامی که تو را دیدم کاخ آرزوهایم را درتو و وجود تو می دیدم ، اما افسوس که چه زود ویران شد .... 4
Strelitzia 17128 ارسال شده در 3 اسفند، 2012 بــا بــادبــادکهای عــاشـقم چـشمان تـو را ، پـــرواز خــواهـم داد. خـــواهـم ســرود شــعـری ، از دیــروز ِ رویـا، از آفــتـاب ِ روشـن بـــر جــــدارِ بی دریــغ. از بــارش ِ بـــاران بـــر خـــاک کــوچـه ها بـــا کفش ها و جــوراب های ســوراخ . . . می ایـــسـتم ، بــــر بــــلند افق می نـگــــرم شـــهرم را : انــسـان های دیــــــروز ، چــــه بـــی دریــــغ بـــــودنـد * " . . . در دردها و شــادی هاشان . . . " ویــنـک خاکستری اند. . . . ؟ ! 3
mani24 29665 ارسال شده در 3 اسفند، 2012 بخوان همراه با همه ، من نیز می نویسم برای تو و برای همه.... دفتر عشق ، این دفتر کهنه که هر صفحه از آن با کلام عشق آغاز شده برای همه است ، برای عاشقان وبرای آنهاییست که در غم از دست دادن عشق نشسته اند و آنها که تنها در گوشه ای خسته اند... دفتر عشق ، دفتریست که هیچگاه صفحات آن که همه از جنس دل است به پایان نمیرسد اما شاید روزی این دستهایم خسته از نوشتن کلام عشق شود... بخوان آنچه برای تو و برای همه عاشقان دفتر عشق نوشته ام.... بخوان تا من نیز عاشقانه برایت بنویسم... ببین عشق چه غوغایی در این دفتر عشق به پا کرده.... دلی آدمی را دیوانه کرده ، یک عاشق را مجنون کرده .... برای تو می نویسم که میدانم مثل منی ، همصدا با من ، و همنشین با اشک! برای تو مینویسم که عاشقترینی ، غمگینترینی و یا تنهاترینی 4
farhatami 1390 ارسال شده در 3 اسفند، 2012 کاش سه چیز در دنیا وجود نداشت ، عشق ، غرور و دروغ، تا کسی برای عشق از روی غرور دروغ نگوید . 2
mani24 29665 ارسال شده در 4 اسفند، 2012 از دور هم دورتر ... هر روز فاصله ام با تو ... از دور نزدیک تر ... حس در آغوش کشیدنت ... از نزدیک هم نزدیک تر ... هر لحظه از دست دادنت ... در حسرت بوئیدنت ... در آرزوی بودنت ... باز هم ... از خودم ، رویای کودکی و تمام آنچه به تو می انجامد ... هر روز دورتر و دورتر ... 3
mani24 29665 ارسال شده در 4 اسفند، 2012 نمـےـבآنـــґ مـےـבآنــے یــ ـــآ نـﮧ ... ؟! لـحظـ ﮧ ے تـولـבِ مـטּ بــﮧ همـــــآטּ ثآنیـﮧ اے بـرمـےگـرבב ... کــﮧ تـو بـرآے اولیـטּ بـآر بــﮧ مَــטּ گفتـے ... בפسـتــ בآرَҐ .. 3
mani24 29665 ارسال شده در 4 اسفند، 2012 مــــرا از بـنــב آפیــــزاלּ ڪـنـیــב . .!.! ســــرפتــہ . . . شــایـב فـڪـــرش از ســرҐ بـیـفـتـــב .. !! 3
mani24 29665 ارسال شده در 6 اسفند، 2012 آدم برفی هم که باشی دلت میخواهد کسی در آغوشت بگیرد، دلت میخواهد یک نفر کنارت باشد، تا گرمت کند ، تا آرامت کند. مهم نیست آب شدن... ،نیست شدن... مهم آن آرامش است حتی برای چند لحظه...! __________________ 3
mani24 29665 ارسال شده در 6 اسفند، 2012 التمــــاس مال دیـــروز بود . . . مال وقتـــی که ســــــــاده بودم ! امــــ ــروز ,, می خواهی بــــــری ؟؟؟ هیس !! فقط ... " خــــــ ــداحافظ " 4
mani24 29665 ارسال شده در 6 اسفند، 2012 جنـــس بغــض مــטּ آטּ قــدرهـــا هــم خــوب نیســـت تـا نـامـت را میشــنوב طفلــک میشــکنــב ...!! 4
mani24 29665 ارسال شده در 6 اسفند، 2012 اشتياقي كه بديدار تو دارد دل من دل من داند و من دانم داند دل من... 4
farhatami 1390 ارسال شده در 7 اسفند، 2012 من زیاد فکر نمی کنم گهگاهی فکر می کنم اما هر موقع فکر می کنم ، به تو فکر می کنم
farhatami 1390 ارسال شده در 7 اسفند، 2012 تو بشو یاس قشنگ لحظه های بی قرارم من میشم زلال بارون تا کنار تو ببارم
farhatami 1390 ارسال شده در 7 اسفند، 2012 ترسم که تو هم یار وفادار نباشی عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی من از غم تو هر روز دوصد بار بمیرم تو از دل من هیچ خبر دار نباشی .
ارسالهای توصیه شده