amir15523 289 ارسال شده در 3 فروردین، 2012 من واقعا نمیدونم اگر تو اون شرایط باشم چیکار میکنم......... قشنگ بود مرسی....
shahdokht.parsa 50878 ارسال شده در 3 فروردین، 2012 خب چکاری بوده که انجام داده میرفت سمت یه فضای سبزی چیزی یا سمت سربالایی تا از نفس بیفته موتوره و خودشونو پرت میکردند فوق چندجاشون میشکست ولی زنده میموندند این چه کاری آخه........متنفرم ازاین نوع فداکاریها یا بهش میگفت بالاخره یه کاری بهتر میتونست انجام بده
کهربا 18091 ارسال شده در 3 فروردین، 2012 [FLASH][/FLASH] چقدر خودخواه... کهربا را گفتن محبت از که آموختی؟ گفت از پیانیست!
Mahsa.Gha 6571 سازنده ارسال شده در 4 فروردین، 2012 خب چکاری بوده که انجام داده میرفت سمت یه فضای سبزی چیزی یا سمت سربالایی تا از نفس بیفته موتوره و خودشونو پرت میکردند فوق چندجاشون میشکست ولی زنده میموندند این چه کاری آخه........متنفرم ازاین نوع فداکاریها یا بهش میگفت بالاخره یه کاری بهتر میتونست انجام بده ماشالا به این همه از خود گذشتگی.
یاسر باقریان 27 ارسال شده در 4 فروردین، 2012 با عرض سلام اگه من هم از ته قلبش بشنوم که دوسم داره این کارو انجام میدم وجود اون روی زمین نماینده منه مثل فیلم تایتانیک
shahdokht.parsa 50878 ارسال شده در 4 فروردین، 2012 ماشالا به این همه از خود گذشتگی. آخه این چه از خودگذشتگی هست طرف و بیوه میکنه و با ی ه کوه غم و مشکلات میذاره و میره یا اینکه طرف مریضه ولی نمیگه و با دعوا هرچی روزهای خوش و قشنگ و دارند از بین میبره و بعد که جداشدند جفتشون مثل خر توگل گیر میکنند و دل و فکرشون پیش همه ولی میگه نمیخوام زجر بکشه بخدا گفتن عین حقیقت شاید تلخ تر و سخت باشه ولی از این نگفتنش و هزارتا فکرو خیال بهتره........ حالا هرچی میخواهید فکرکنید زندگی دوروزه همینه که هست........ فوق تا چندسال عزادارش بمونه بعدش میره با کسی دیگه........
Mahsa.Gha 6571 سازنده ارسال شده در 4 فروردین، 2012 آخه این چه از خودگذشتگی هست طرف و بیوه میکنه و با ی ه کوه غم و مشکلات میذاره و میره یا اینکه طرف مریضه ولی نمیگه و با دعوا هرچی روزهای خوش و قشنگ و دارند از بین میبره و بعد که جداشدند جفتشون مثل خر توگل گیر میکنند و دل و فکرشون پیش همه ولی میگه نمیخوام زجر بکشه بخدا گفتن عین حقیقت شاید تلخ تر و سخت باشه ولی از این نگفتنش و هزارتا فکرو خیال بهتره........ حالا هرچی میخواهید فکرکنید زندگی دوروزه همینه که هست........ فوق تا چندسل عزادارش بمونه بعدش میره با کسی دیگه........ منم با این حرفت موافقم. اما اون لحظه که این داستان رو خوندم واقعا به این چیزا فک نکردم.شاید این یه داستان باشه و شاید هم حقیقت. من حرفم به اینه گاه انسانیته که باعث میشه که بدون ابنکه کسی رو بشناسی یا دیده باشی جونت رو فداش میکنی. عشق و اینجور چیزا که دیگه کشکه.
shahdokht.parsa 50878 ارسال شده در 4 فروردین، 2012 منم با این حرفت موافقم.اما اون لحظه که این داستان رو خوندم واقعا به این چیزا فک نکردم.شاید این یه داستان باشه و شاید هم حقیقت. من حرفم به اینه گاه انسانیته که باعث میشه که بدون ابنکه کسی رو بشناسی یا دیده باشی جونت رو فداش میکنی. عشق و اینجور چیزا که دیگه کشکه. خب من از این دید نگاهش کردم از همون لحظه اول..... از این قهرمان بازیها اصلا خوشم نمیاد
Abo0ozar 8637 ارسال شده در 4 فروردین، 2012 من واسه عشقم همه كار ميكنم حتى جونمو این حرفا هیچ وقت به عمل نمیرسه بابام یه رفیق داره اینا رفته بودن تو ابادیشون. خونه گل و سنگی بوده. از ان قدیمیا بعد زلزله میاد همه پا میشن فرار کنن این پدر و پسر با هم به در میرسن پسره هل باباش میده که خودشو نجات بده باباش میفته و دستش میشکنه میخوام اینو بگم تو لحظه عمل که برسه همه جون خودشون رو نجات میدم
خانوم بهار 3412 ارسال شده در 14 اردیبهشت، 2012 خیلی قشنگ بود دکمه تشکر منو راضی نمیکرد واقعا زیبا بود
baranobarf 352 ارسال شده در 30 بهمن، 2014 خیلی عالی بود.. البته که جونمو میدادم... حتی ذره ای شک ندارم...
ارسالهای توصیه شده