رفتن به مطلب

لطفا گوسفند نباشید


ارسال های توصیه شده

qe4rsva3xsx45suacpk.jpg

 

 

 

 

ما را زندگی ساخت ، ای کاش شما را اندیشه ها بسازد

 

این جمله ای است که آقای محمود نامنی و یا بهتر است بگوییم گروه فرهنگی انتشارات نامن کتاب وزین خود را با آن آغاز کرده اند ، کتاب "لطفا گوسفند نباشید" یکی از بهترین و یا بهترین کتاب در زمینه خودشناسی و خودسازی می باشد که بیشتر به صورت نقل قول سخنان بزرگان می باشد و نویسنده سعی کرده است با بیانی ساده ، شیوا و همه فهم ، مفاهیم بلند خودشناسی ، عشق ورزی ، خدمت و انسانیت را از میان انبوهی از منابع قابل اعتماد استخراج و صادقانه و خالصانه به قول خود نویسنده با قطره قطره جوهر اخلاص فقط برای آگاهی خوانندگان -نه به شوق نام و ذوق نان - در اختیار آنها قرار دهد .این کتاب در 5 فصل تدوین یافته که متن اصلی و شاید منظور اصلی گرداورندگان آن در فصل اول که شامل 19 بخش می باشد آمده است .

در اینجا برای معرفی بیشتر این کتاب با ارزش ضمن معرفی فصول و بخشهای آن اشاره ای نیز به چند سطر از محتوای آن خواهد شد

 

 

 

 

فصل یک : چگونه باید آموخت

جوانی نزد سقراط آمد و گفت می خواهم فلسفه را از تو بیاموزم . سقراط گفت با یقین آمدی ؟ جوان گفت بله . آنگاه سقراط جوان را به کنار حوضی آورد و گفت سرت را در داخل آن کن . جوان سرش را در داخل حوض کرد ، لحظاتی بعد ، سقراط گردن جوان را گرفت و داخل آب نگه داشت ، دقایقی چند که آن جوان داشت خفه می شد و دست های خود را به نشانه تقلا حرکت می داد ، سقراط گردن او را رها کرد ، جوان نفس نفس زنان سر خود را بیرون آورد و علت این کار را از سقراط پرسید ، سقراط جواب داد ، در آن لحظات با تمام وجود خود چه چیزی را طلب می کردی ؟ جوان گفت فقط هوا را طلب می کردم و بس . سقراط گفت حال به خانه برو و فکر کن اگر به مرحله ای رسیدی که فلسفه را نیز اینچنین با تمام وجود خویش طلب کنی ، آنگاه بیا تا فلسفه را به تو بیاموزم

این بهترین تمثیل است برای چگونه آموختن ................

 

بخش اول از فصل یک :

مادر نیمه گمشده

نویسنده در این بخش مادر را زیباترین ، لطیف ترین ، فداکارترین و وفادارترین عزیز خداوند می داند و می گوید من مادر را یک عشق بی بهانه و یک شوق شعفناک شیرین نام نهاده ام و آنگاه حکایت زیر را نقل می کند .

از ابو سعید ابوالخیر سئوال کردند ، این حسن شهرت را از کجا آوردی ؟ ابوسعید گفت شبی مادر از من آب خواست ، دقایقی طول کشید تا آب آوردم ، وقتی به کنارش رفتم مادرم خوابش برده بود ، دلم نیامد که بیدارش کنم تا صبح در کنارش نشستم ، مادر چشمان خویش را باز کرد و وقتی کاسه آب را در دستان من دید پی به ماجرا برد و گفت فرزندم امیدوارم که نامت عالمگیر شود . بدین سان ابوسعید ابوالخیر مرد خرد و آگاهی و عرفان ، شهرت خویش را مرهون یک دعای مادر می داند و .............

بخش دوم از فصل یک :

اما براستی انسان چیست ؟

در این بخش نویسنده پس از نقل قولی از اوشو ، الکسیس کارل و دیگران این عبارت را از قول انیشتین می آورد که : اگر انسانها در طول عمر خویش میزان کارکرد مغزشان یک میلیونوم معده شان بود ، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت .و ادامه می دهد که براستی در یک شبانه روز ما چند دقیقه فکر می کنیم؟ نویسنده پس از آوردن چند حکایت در چکیده مطالب می نویسد :

اکنون خوب آگاهید که برای آنکه یک انسان واقعی شوید ، باید از دو راهی لجن و فرشته یکی را انتخاب کنید و ادامه می دهد که انسان بودن یعنی ، فکر کردن ، تعقل داشتن . نه فقط زنده بودن ............

بخش سوم از فصل یک :

خودآگاهی چیست ؟

در این بخش نویسنده پس از اشاره به چند حکایت و نقل قول از قول دکتر علی شریعتی چنین می نگارد : انسان فواره ایست که از قلب زمین عصیان می کند و در این جستن شتابان و شورانگیزش هرچه بیشتر اوج می گیرد ، بیشتر پریشان و تردید زده می شود . نویسنده این بخش را با عبارات زیر به پایان می برد :

خودآگاهی یعنی هزاران چرا و چگونه

خودآگاهی چراغی است برای ظلمانی شبهای فرداهایمان

و اینکه خود آگاهی یگانه فرق بین انسان و حیوان است . ...........................

بخش چهارم از فصل یک :

زندگی چیست ؟

آغازگر این بخش جمله ای از جان کانفیلد است که می گوید : زندگی یک بوم نقاشی است که در آن از پاک کن خبری نیست . نویسنده در ادامه اینگونه می آورد که علی (ع) می فرماید من عاشق زندگیم و بیزار از دنیا. از ایشان پرسیدند مگر بین زندگی و دنیا چه فرقی است .حضرت فرمود دنیا حرکت بر بستر خور و خواب و خشم و شهوت است و زندگی نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پرده شوق به انسان می نگرد . نویسنده با چند حکایت و نقل قول و ضمن چند بیت شعر با این پرسش که عمر مفید شما چقدر می باشد ؟ بحث را ادامه می دهد و از طول و عرض زندگی صحبت می کند .................

بخش پنجم از فصل یک :

جایگاه ما در زندگی کجاست ؟

اگر بخواهیم همچون حیوانی باشیم که تکلیفمان مشخص است ، ولی اگر بخواهیم انسان باشیم چه باید بکنیم

نویسنده با این جمله وارد بحث می شود و ضمن آوردن چند نقل قول با نیم نگاهی به مکتب اگزیستانسیالیسم اینگونه می نویسد که سارتر از پس قرنها فریاد بر می آورد که اگر یک افلیج قهرمان دو نشود مقصر خود اوست .

حکایت از خواب بیدارشدن سیذارتا گوتاما یا همان بودا مطلب جالب دیگری است که نویسنده در این بخش به آن پرداخته و در نهایت ، عبارات زیر پایان بخش این بحث می باشند :

راستی تاکنون در آینه ژرف (چرا و چگونه ) خود را نگاه کرده ای و پرسیده ای جایگاه من در زندگی کجاست ؟

باور کن اگر از زندگی چیزی نخواهی ، چیزی به دست نخواهی آورد ..............

بخش ششم از فصل یک :

چگونه دوست انتخاب کنیم ؟

این بخش با بیانی از پیامبر اسلام که می فرماید "از دوست تو بر تو حکم می کنند" آغاز و با این بیت شعر پی گرفته می شود

خارم ولی گلاب زمن می توان گرفت از بس که بوی همدمی گل گرفته ام

حکایت فوق العاده زیبای آشنایی عاشقانه روباه و شازده کوچولو در کتاب شازده کوچولو نوشته آنتوان دوسنت هگزوپری مطلبی است که چند برگ از این فصل را به خود اختصاص داده و اشعار آلن دوان پایان بخش این مطالب می باشد که می سراید :

زندگی یک صبح بهاری است اگر دوستی داشته باشی

کسی که با او راه بروی ، با او حرف بزنی ، به جانبش رو کنی

زندگی یک صبح بهاری است اگر دوستی داشته باشی

تا کمی آفتاب را با او قسمت کنی

که تو را یاری دهد پس حالا و همیشه تو را یاری هست .............

بخش هفتم از فصل یک :

تولدی دوباره

نویسنده با این باور که مطالعه چند بخش قبلی بایستی تغییری اساسی در خواننده ایجاد کرده باشد ، شاید با نگاهی آلوده به اعتراض می گوید اگر هنوز تغییری در خود نمی بینی ، پیشنهاد می کنم دوباره بخوانی .

در این بخش ضمن بیان مطالبی از بزرگانی چون حسن بصری ، ویلیام جیمز ، کارلوس کاستاندا ، آنتوان دوسنت هگزوپری و دیگران با این حکایت از ابوسعید ابوالخیر دنبال می شود :

روزی ابوسعید در مسجدی قرار بود صحبت کند ، مردم از روستاهای اطراف برای شنیدن سخنان او هجوم آورده بودند . در مسجد جایی برای نشستن نبود و عده ای هم در بیرون ایستاده بودند . شاگرد ابوسعید روی به مردم کرد و گفت : تو را به خدا از آنجا که هستید یک قدم پیش بگذارید . مردم قدمی پیش گذاشتند . سپس نوبت سخنرانی ابوسعید شد . ابوسعید از سخنرانی خودداری کرد و گفت : من صحبتی ندارم . اطرافیان حیرت زده علت را پرسیدند و گفتند مگر می شود ، این همه مردم برای شنیدن سخنان شما آمده اند. ولی بازهم ابوسعید سر حرف خود ایستاده بود ، وقتی با اصرار مستمر اطرافیان مواجه شد ، گفت :

"همه حرفی که من می خواستم بگویم ، شاگردم زد . او گفت از جایی که ایستاده اید یک قدم پیش بیایید و من نیز این سخن را می خواستم ظرف مدت یک ساعت در لابلای سخنانم به مردم بفهمانم" ................

بخش هشتم از فصل یک :

مدیریت احساس چیست ؟

نویسنده در این بخش ضمن توضیح احساساتی چون عصبانیت ، ترس ، غم و شادی ، مطلب را با بیان این نسخه امام صادق (ع) برای آسوده زیستن ادامه می دهد که می فرماید :

برای آسوده زیستن در زندگی دوچیز را فراموش کنید : بدیهایی که مردم به شما کرده اند و خوبی هایی که شما به مردم کرده اید .

حکایت قاشق اغماض سهراب سپهری به همراه چند نقل قول و حکایت دیگر و توصیه نویسنده مبنی بر مصرف قرص اغماض مطالب دیگر ی هستند که در این بخش به آنها پرداخته شده است . ...............

 

 

بخش نهم از فصل یک :

اعتماد به نفس یگانه طریق موفقیت

از بخشهای بسیار جالب این کتاب همین قسمت می باشد که نویسنده ضمن ارائه تعریف از اعتماد به نفس و عزت نفس ، دستوراتی در قالب ده فرمان برای اعتماد به نفس به خواننده می دهد و ما را دعوت به باور مثبت در مورد خود می کند .چند دستور عملی به همراه مطالب ذیل پایان بخش این قسمت می باشد :

یادت باشه ! اعتماد به نفس اولین گام به سوی موفقیت است .

اگر شما سه خصلت انتقادپذیری، پوزش خواهی و شکرگزاری را در خود پرورش دهید مطمئن باشید که موفقیت به زودی در خانه تان را می زند .

می دانی بزرگترین مشکل ما چیست ؟ فکر می کنیم کاری را که انجام می دهیم درست است .

یادت باشد ، شکست یا می شکند یا شکسته می شود و اعتماد به نفس ویژه افرادی است که شکست را می شکنند ...............

بخش دهم از فصل یک :

اگر ( م ) مشکلات را برداریم

شکلات واژه ای است که از برداشتن (م) مشکلات درست می شود . نویسنده در این بخش از کتاب ضمن چند حکایت شیرین و نقل قول از بزرگان سخن را با نیایشی اینچنین از دکتر علی شریعتی ادامه می دهد که :

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست

او جانشین همه نداشتن هاست

نفرین ها و آفرینها بی ثمر است

اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم ببارد

تو مهربان آسیب ناپذیر من هستی

ای پناهگاه ابدی

تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی .

این بخش با چنین سخنان نغزی از نویسنده به پایان می رسد :

هنوز ما باورمان نشده که زندگی بدون مشکلات وجود ندارد.

فراموش نکن ! با مشکلات نجنگ ، آنها را دوست داشته باش و بدان که آنها آمده اند تا تو را تعالی بخشند .

برای رفع مشکلات ، آرام باش ، توکل کن ، تفکر کن ، سپس آستین ها را بالا بزن ! آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده ....................

بخش یازدهم از فصل یک :

لبخند درمانی

دلیل اینکه نمی خندید ، آن نیست که پیر شده اید ، شما پیر می شوید چون نمی خندید.

این جمله از لوئیز هی آغازگر این بخش از کتاب می باشد که نویسنده در ادامه ضمن بیان عباراتی جالب از اشو و دیگران این قانون طلایی را به خواننده می آموزد که همیشه با دیگران بخندیم و هرگز به دیگران نخندیم . و با فرمول شادی اگر تقسیم شود دو برابر می گردد و غم اگر تقسیم شود نصف می شود این بخش را به پایان می برد . ................

لینک به دیدگاه
كتاب خيلي خوبيه :w16:

 

سكوت جان اينجا كتاب صوتيشو ميتوني دانلود كني

pdfشم اگه پيدا كردم ميذارم

مرسییییییییی عزیزم

صوتیش حجمش زیاد میشه نمیتونم دانلود کنم:sad0:

هر وقت پی دی افش رو پیدا کردی حتما برام بزار

ممنونم ازت عزیزم:girl_blush2:

لینک به دیدگاه

خودم هنوز همه کتابو نخوندم تا عبارات تاکیدی پیش رفتم. همه کتاب رو قبول ندارم اما تقریبا هشتاد درصدش رو ازش استفاده مفید بردم.

بیست درصد باقی مونده بر میگرده به عقایدم .

 

http://noandishaan.com/forums/showthread.php?t=39749&page=10&p=759955#post759955

 

لینک به دیدگاه

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...