رفتن به مطلب
pari daryayi

اولین صندلی داغ روانشناسی (تحلیل شخصیت Peyman)

پست های پیشنهاد شده

با درود خدمت کاربران گرامی

اولین قربانی ببخشید اصلاح می کنم اولین فرد غیور انجمن رو معرفی می کنم %28678%29.gif

و ایشان کسی نیست جز

:persiana__hahaha:مدیر ارشد انجمن جناب پیمان خان:persiana__hahaha:

Peyman

ایشان لطف کردن ورود رو برای عموم آزاد گذاشتن (البته نقل قول مستقیم نمی کنم چون به نفعشه!!):ws3:

 

خب چون این صندلی آزمایشیه یه کم حالت آموزشی بهش می دیم تا دوستان یاد بگیرن که باید دقیقا چه کار کنن

 

  • پیمان جان اول خودت رو هر جور که دوست داری معرفی کن

 

  • بعد اینجوری که من می گم معرفی کن ( نام سن تحصیلات آکادمیک و دست آورد ها منظورم نکات مثبتیه که در خودت می بینی)

 

 

  • حالا یکی از احساس های منفی ای رو که نسبت به خودت داری رو بیان
  • یا یه اتفاق بدی که برات در گذشته اتفاق افتاده و بهت دید منفی داده رو برامون بگو تا صندلی رو ادامه بدیم

 

 

در ضمن چند تاا دوست صمیمی ات رو هم معرفی کن که بحث رو با اونها و در کنار دیگر دوستان ادامه بدیم:icon_gol:

 

ممنونم از از جان گذشتگیت %281796%29.gif

  • Like 36

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

به احترام در خواست پیمان و در کمال ناراحتی ویرایش می شود!!:icon_gol:

  • Like 36

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

سلام

الان دیروقته فقط بهار جون اومدم بگم من فکر می کردم این آقاهه کوچولو باشه دیگه آخرش 20 سالشه!بعدا میام می نویسم.شبتون ناز.

منم اعلام آمادگی می کنم بهاری.از بند پ استفاده کن.:ws3:

  • Like 15

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

متاسفانه من هم دقیقا مشکل تو رو دارم. :ws37:

گاهی انقدر روی کارم وسواس به خرج میدم که زمان تحویل پروژه به مشکل بر میخورم و کمبود زمان دارم.

مثلا برای پروژۀ لیسانسم 2 ترم وقت گذاشتم باز هم راضی نبودم و به زور استاد پروژه جمعش کردم و تحویل دادم... در نهایت روز دفاعیه داوران کلی سرزنشم کردن که چرا اینهم وقت گذاشتم برای پروژۀ لیسانس :ws37: میگفتن این پروژه در حد فوقه و بهتر بود این زمان رو میذاشتم برای فوق :ws44:

 

اگر تو این زمینه کسی بتونه راهنمایی کنه بسی سپاسگذار خواهم گشت :sigh:

  • Like 21

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
سلام

الان دیروقته فقط بهار جون اومدم بگم من فکر می کردم این آقاهه کوچولو باشه دیگه آخرش 20 سالشه!بعدا میام می نویسم.شبتون ناز.

منم اعلام آمادگی می کنم بهاری.از بند پ استفاده کن.:ws3:

 

از لحاظ عقلی یعنی ؟

شما بعد بیا بنویس، اون بند پ با من.

 

 

متاسفانه من هم دقیقا مشکل تو رو دارم. :ws37:

گاهی انقدر روی کارم وسواس به خرج میدم که زمان تحویل پروژه به مشکل بر میخورم و کمبود زمان دارم.

مثلا برای پروژۀ لیسانسم 2 ترم وقت گذاشتم باز هم راضی نبودم و به زور استاد پروژه جمعش کردم و تحویل دادم... در نهایت روز دفاعیه داوران کلی سرزنشم کردن که چرا اینهم وقت گذاشتم برای پروژۀ لیسانس :ws37: میگفتن این پروژه در حد فوقه و بهتر بود این زمان رو میذاشتم برای فوق :ws44:

 

اگر تو این زمینه کسی بتونه راهنمایی کنه بسی سپاسگذار خواهم گشت :sigh:

 

 

پیمان هم که هیچی این وسط :banel_smiley_4:

  • Like 18

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

نفرمایید!شما الان حکم پدر بزرگ منو دارید!:ws37::ws3:البته باید برم فکرامو بکنم سوالات مرتبط با سن بابابزرگی بیابم:banel_smiley_4:.ایول!خوشم اومد!بند پ رو خوب اومدی!

شما عزیزی!از نظر عقلی ما انتهای صفیم.(تف به ریا):ws3:

  • Like 14

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
از لحاظ عقلی یعنی ؟

شما بعد بیا بنویس، اون بند پ با من.

 

 

 

 

 

پیمان هم که هیچی این وسط :banel_smiley_4:

اااا خب مشکلمون عین همه :ws3:

گفتم کسی که راهنماییت میکنه منم در نظر بگیره و بگه وقتمون کمتر تلف بشه :ws3:

  • Like 13

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
اااااا ما هم می تونیم پست بدیم؟ فکر کردم باید صبر کنیم تا پری دریایی بیاد!!!

 

شما توی نحوه مطالعه هم همین طوری هستی؟ منظورم اینه که راحت از روی مطالب رد می شی یا نه هر قسمت رو که می خونین شک می کنین که خوب تو ذهن مونده یا نه:thk:

 

بله حتما

تاپیک باید با سوالاتون پیش بره

 

من سریع می خونم، ولی معمولا چند بار می خونم

همه مطلب رو هم نمی خونم

مثلا تو یه مقاله، قسمت Experimental رو به سرعت برق و باد رد می کنم، می رم سراغ بحث

 

معمولا هم نت بر می دارم

گاهی اوقات مثل الان دو مرتبه نت بر می دارم

یک مرتبه تایپ می کنم تا بتونم مراجع رو نگه دارم

و یک مرتبه نتیجه بحث رو به صورت کلی و برداشت خودم رو تو یه دفتر یادداشت می کنم.

 

 

 

 

 

  • Like 14

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

الان من باید چی بگم؟:thk:

  • Like 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

پیمان اگه دختر بودی تو ایران چکار میکردی؟

  • Like 12

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
الان من باید چی بگم؟:thk:

 

تحلیل موقعیتی و مشکلی که نوشتم :w02:

حالا پری خانوم خودش میاد، توضیح می ده که دقیقا چیجوری

 

 

 

 

 

  • Like 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
پیمان اگه دختر بودی تو ایران چکار میکردی؟

 

این حاج آقا هم چشمش ما رو گرفته !

حاجی به جزییات چیکار داری

یه کم با اون آموزه های دینی و روانشناختی خودت تحلیل کن.

 

 

 

 

 

  • Like 14

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
بله حتما

تاپیک باید با سوالاتون پیش بره

 

من سریع می خونم، ولی معمولا چند بار می خونم

همه مطلب رو هم نمی خونم

مثلا تو یه مقاله، قسمت experimental رو به سرعت برق و باد رد می کنم، می رم سراغ بحث

 

معمولا هم نت بر می دارم

گاهی اوقات مثل الان دو مرتبه نت بر می دارم

یک مرتبه تایپ می کنم تا بتونم مراجع رو نگه دارم

و یک مرتبه نتیجه بحث رو به صورت کلی و برداشت خودم رو تو یه دفتر یادداشت می کنم.

 

 

 

 

 

 

خب. خیلی خوبه. یعنی من انتظار یه جواب دیگه رو داشتم. که این وسواس توی کار به قول خودتون توی مطالعه هم باشه که نیست.

 

من سوال دارم ولی ترجیح می دم بهار خودشم باشه تا جهت بده به بحث.

 

فقط یه چیزی فعلا. اون هم با توجه به مثالایی که خودتون زدین برای مثال غذا درست کردن یا کار یا یه مثالی هم قبلا راجع به آلمانی گفته بودین که آلمانیتون به گفته بقیه خوبه اما خودتون قبول ندارین، هیچ وقت ترس از قضاوت شدن یا مورد قضاوت قرار گرفتن داشتید یا دارید؟

  • Like 12

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
این حاج آقا هم چشمش ما رو گرفته !

حاجی به جزییات چیکار داری

یه کم با اون آموزه های دینی و روانشناختی خودت تحلیل کن.

 

اتفاقا این سوال را کاملا هدفدار پرسیدم و قسمت اعظم تحلیلم بر اساس پاسخ شما به این سوال است....

 

هیچ کار علما بی حکمت نیست،شک کردن اولین قدم در دور شدن از تعبد است،پس شک نکن و جواب بده. :zadan:

  • Like 12

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
خب. خیلی خوبه. یعنی من انتظار یه جواب دیگه رو داشتم. که این وسواس توی کار به قول خودتون توی مطالعه هم باشه که نیست.

 

من سوال دارم ولی ترجیح می دم بهار خودشم باشه تا جهت بده به بحث.

 

فقط یه چیزی فعلا. اون هم با توجه به مثالایی که خودتون زدین برای مثال غذا درست کردن یا کار یا یه مثالی هم قبلا راجع به آلمانی گفته بودین که آلمانیتون به گفته بقیه خوبه اما خودتون قبول ندارین، هیچ وقت ترس از قضاوت شدن یا مورد قضاوت قرار گرفتن داشتید یا دارید؟

 

من اینرو سر فرصت میگم ، چون باید خیلی روش فک کنم و جواب بدم.

ولی به طور خلاصه، پذیرش قضاوت خوب آدما برام مشکله

چون همیشه فک می کنم دارن گولم می زنن

در حالیکه مثل همون مثال غذا، اصولا اینا اعتقادی به تعریف و تمجید الکی ندارن

وقتی حرفی رو تو تعریف و تمجید می زنن، حتما یه چیزی هست.

ولی پذیرش این برای من ساده نیست.

 

 

 

  • Like 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
اتفاقا این سوال را کاملا هدفدار پرسیدم و قسمت اعظم تحلیلم بر اساس پاسخ شما به این سوال است....

 

هیچ کار علما بی حکمت نیست،شک کردن اولین قدم در دور شدن از تعبد است،پس شک نکن و جواب بده. :zadan:

 

روش فک می کنم، تا یه جواب کامل بدم

الان می رم استراحت کنم که برای نماز صبح بتونم برم مسجد.

 

 

 

  • Like 10

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
آدم ساده

اینو راست می گه...اصلا" ندیدم کلاس بذاره :ws37:

 

اعتماد به نفس کم و بیش پایینی تو انجام کارم دارم.

گاهی اوقات فکر می کنم منشاءش به خاطر وسواس زیاد روی کار هست.

اخیرا متوجه شدم این وسواس زیادم که زیادتر شده، ناشی از استرسی هست که اونم تصاعدی رفته بالا.

این باعث می شه هیچوقت از کاری که انجام می دم راضی نباشم.

 

:hanghead:

مثال دومی که زدی خیلی شبیه خودم بود.

خیلی وقتا شده سر دقیقه ی 90 کل چیزایی رو که انجام دام به هم میزنم...چون یه متنی خوندم...یه خطش می گه همچین چیزیم هست...گیر می دم به همون یه خط...می رم دنبالش...

 

بعد تو مقاله ی بعدی می بینم عع یه نیم خط در مورد یه چیز دیگه گفته که خیلی جدابه...می رم دنیبال اون...کلا" به اون هدفم درست حسابی نمی رسم...یا خیلییییییی خوب می شه...یا افتضاح :hanghead:

بعد استادم می گه این اون چیزی نبود که از اول می خواستیا...می گم ام خب آره...می گه رو اولی کار می کردی بهتر بود...خیلی وارد جزیئات می شی :icon_razz:

خودم الکی به خودم گیر می دم!

یه وقتایی هم کاملا" می زنه به سرم...می گم فلانی تو یه موضوع بده میرم دنبال اون....بعد مثلا" A می گیرم...استادم می گه آفرین...می گم می دونی چیه؟ اصلا" اون چیزی نبود که خودم می خواستم! :ws37:

 

یا غذا:

یه چیزی می پزم...خودم می دونم خوب شده ها ( اینجا رو داشته باشید مهمه) می ذارم جلوی فرها....10 بار می پرسم خوبه؟ ادویش خوبه؟ همین 10 بار رو می گه آره. دفعه ی 11 ام می گم مطمئنی خوبه؟ می گه: ااااااه کشتی منو...نه بده....می گم واقعا"؟ خیلی نامردی :w821:

 

 

خیلی از بچه ها اینجا رو دوسشون دارم

با بعضی هاشون بیشتر دمخورن

با بعضی هاشون کمتر

با بعضی ها اصلا

بله ایشون جدیدا" یه ماهی می گیرن دستشون میان هی می زنن تو سره بنده...به این صورت %282433%29.gif

 

 

---------

اما گذشته از اینها پیمان خودش خیلی شخصیت محبوبی داره با این که من یکی دوباری خیلی اذیتش کردم...ببقچید :hanghead:

  • Like 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

 

من سوال دارم ولی ترجیح می دم بهار خودشم باشه تا جهت بده به بحث.

 

 

از اولش هم رو تو یه حساب دیگه باز کرده بودم46219_ni6qd8cj0nttk7t5.gif

 

 

بله دوستان لطفا سعی کنید سوالها و مطالبی که بیان می کنید با توجه به گفته های پیمان باشه

به پست بعدی من توجه کنید:ws37:

  • Like 11

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
سلام به همه :icon_gol:

 

 

 

آدم ساده

خیلی خورده شیشه ندارم

نسبتا 30 یا 30

مخلوط احساسات و اندکی عقل

 

 

 

 

بذا دفعه اولم که شده تو عمرم رو راست باشم

 

نام : محمد

سن : 29

تحصیلات : دانشجوی دکترای مهندسی مواد - گرایش فرآوری آهن و فولاد

 

بیشتر از اونچه که به نظر می رسه اسم واقعیم رو دوست دارم، پیمان قسمتی از فامیلم هست.

کاری به کار کسی ندارم، با همه رفیقم تا زمانی که از خط قرمزم عبور نکنن !

زیاد عصبانی نمی شم، خیلی وقت ها که می شم، کسی نخواهد دید.

همیشه آماده کمکم، از این موضوع هر چند گهگداری سوء استفاده هم شده !

 

 

 

 

یه موضوع رو می گم، دومیش اگه فرصت شد در ادامه که هیجان کار بره بالاتر ! :w02:

 

 

من اعتماد به نفس کم و بیش پایینی تو انجام کارم دارم.

گاهی اوقات فکر می کنم منشاءش به خاطر وسواس زیاد روی کار هست.

اخیرا متوجه شدم این وسواس زیادم که زیادتر شده، ناشی از استرسی هست که اونم تصاعدی رفته بالا.

این باعث می شه هیچوقت از کاری که انجام می دم راضی نباشم.

 

مثلا :

چند وقته پیش چند تا از دوستانم رو مهمون کردم به صرف یه غذای ایرانی

شکل و قیافش بد از آب در اومد، وا رفته بود ! دی :

اونا نمی دونستم چیه

خوردن و کلی هم کیف کردن و کلی تشکر

از یه طرف می دونم که بد در اومده بود

از طرف دیگه می دونم که اونا بیخودی و محض رضای خدا تشکر نمی کنن

چیزی بد باشه، می گن بده !

درسته دفعه اولشون بود، ولی مزه رو می فهمن بالاخره ! دی :

ولی علی رغم تلاشی که کردم، درجه رضایتمندی از کارم زیر خط فقر

 

یه مثال دیگه :

الان دارم روی مطلب x کار می کنم.

یه مقاله الان دستمه، دارم می خونم.

دو تا پارگراف که خوندم، می بینم که برای مطلب y دو تا مرجع داده

برای اینکه بیشتر جا بیفته اون دو تا مرجع رو پیدا می کنم، با یکیش شروع می کنم.

دو تا پارگراف از اون مرجع می خونم، برای مطلب z لینک داده به 5 تا مرجع دیگه

می رم سراغ اون پنج تا !

داستان اینه که دنبال اینم که ببینم اولین بار کی بود و چیکار کرده بود.

معمولا کمتر به این مورد هم می رسم ! دی :

ولی اینقدر مقاله تو مقاله میارم، که داستان اصلی گاهی گم می شه !!!

 

علی رغم اینکه این کار باعث می شه در نهایت گزارش کاملی آماده کنم، اما از طرفی باعث می شه که اعتماد به کارم رو همزمان از دست بدم.

نمی دونم شاید به خاطر اینکه این کار تمرکزم رو روی یه مطلب خاص به هم می زنه !

 

 

 

 

اسمش رو نذاریم دوستان صمیمی

خیلی از بچه ها اینجا رو دوسشون دارم

با بعضی هاشون بیشتر دمخورن

با بعضی هاشون کمتر

با بعضی ها اصلا

اون گروه سوم رو به خاطر شخصیتی که ازشون بر حسب نوشته های اونها تو ذهنم هست، دوسشون دارم.

علی رغم اینکه حتی یکبار هم مکالمه نداشتیم

 

ولی چون گفتی نام ببر، چند نفر رو می گم، ولی دعوت می کنم از همه کاربران که تو این تاپیک حاضر باشن، فکرهامون رو بذاریم رو هم و با هم مشکل رو برسی کنیم.

 

سجاد ، فرناز، محمد، مهناز، امین نپو، شقایق، محمد مهدی، اوریون، سهیل، نازنین و ...

 

 

 

 

 

اولا که توضیحاتت عالی بود195319_mixpoints.gif

فکر نمی کردم اینقدر خوب بتونی مطرح کنی:w58:

بابا دکترم اینقدر شکسته بند:viannen_38:

 

خب اما به قسمت هایی که قرمز کردم توجه کنید:

من اعتماد به نفس کم و بیش پایینی تو انجام کارم دارم.

گاهی اوقات فکر می کنم منشاءش به خاطر وسواس زیاد روی کار هست.

اخیرا متوجه شدم این وسواس زیادم که زیادتر شده، ناشی از استرسی هست که اونم تصاعدی رفته بالا.

این باعث می شه هیچوقت از کاری که انجام می دم راضی نباشم.

اگه بخوایم موردی بیان کنیم یعنی:

 

  • اعتماد به نفس پایین
  • بینش پایین
  • وسواس
  • این مورد آخر که مشکی کردم می شه کمال گرایی یا همون شخصیت کمال گرا که برای شما تشخیص می خوره و شامل موارد قبلی هم می شه

از اینجا به بعد من با کمک دوستان شما(گفتم صمیمی چون می خواستم اونهایی که برخورد بیشتری باهاتون داشتن رو دعوت کنیم تا بیان و از ویژگی های شما بگن)

 

مثلا من به عنوان یه دوست تازه مسئولیت اولین مورد رو به عهده می گیرم یعنی اعتماد به نفس پایین و نتیجه ای که از گرفتین یعنی مورد دوم(بینش بد!)

در جوابش به دوستان دیگه می گم:

 

این آقا پیمان 29 سالشه! ماشاءالله هم که داره دکترا می گیره وقتی کسی نرمال باشه میشه دیپلم یکم باهوشتر ها می شن لیسانس یکم علاقه مند تر ها و باهوشتر ها میشن فوق ته همشون می شه دکترا

پس قطعا همچین فردی نمی تونه از درک یا بینش کمی نسبت به مسائل برخوردار باشه

پیشنهادهای خوبی هم برای حل مسائل داده

مشکلش رو هم که به این خوبی بیان کرده

با دو تا پای خودش هم که نشسته دلیرانه تحلیلش کنیم

نتیجه می گیریم که اعتماد به نفس ایشون کم نیست بلکه عزت نفسشون کمه!

از دید روانشناسی بخوایم نگاه کنیم اینا همش نتیجه کمال گراییه

اما قبل از این که نتیجه گیری کنیم

می خوام از دوستان دیگه بیان تو همین زمینه اگه ویژگی دیگه ای از شما سراغ دارن یا به نظرشون می رسه بگن به نوعی همون تحلیل شخصیت شما از دید دوستان بر اساس همین اطلاعات داده شده!

  • Like 13

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

×
×
  • جدید...