رفتن به مطلب

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود...


پست های پیشنهاد شده

صدبار نوشتم وهزاربار پاک کردم

 

روزهاست که میاندیشم

 

چه بنویسم ؟

 

چه بخواهم که خواسته اموجود و حضور توست...در تمام لحظه هایم جاری شو...

 

نترس...

 

دستانت را به دیوار قلبم بگذار

 

با چراغی که در سینه از عشقت روشن است راه را خواهی یافت

 

شک نکن....به راهی که شروع کرده ایم...تا آخرراه چیزی نمانده ..فقط کافیه کمی به دستان لرزانم اعتماد کنی....

 

لرزش دستان من از رعشه ایست که شکسته شدن قلبم در وجودم انداخته .

 

نترس از ادامه راه من پشتیبانت خواهم بود...

 

فقط به من اعتماد کن ودنبالم بیا..........

 

با من پیر شو ...انتهای خوشبختی ما همانجاست:icon_gol:

لینک ارسال
  • پاسخ 148
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

  • peyman sadeghian

    149

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

پست های محبوب

یه حس...یه خاطره...یه قطره اشک   نم قشنگ بارون رو شیشه.........بخار چای......داغی لذت بخش لیوان....   حس امنیت....پشت شیشه..گرما و صدای بخاری...   یه عکس....یه دنیا خاطره......یه قطره اشک

بازم دلتنگ شدم و اومدم اینجا   اینجا انگار قرص اعصاب....آرامبخشه..   یادش بخیر جوان بودیم و جویای نام..   یه دنیا خاطره رو سرم خراب میشه تا میام اینجا اما نمیدونم چرا میام؟   حس عجیبی داره...هنوز انجا رو دوست دارم   بهش وابسته م   اینجا بوی کسی رو میده که عشقم بود اصلا عاشقی رو اینجا یاد گرفتم...   یاد آهنگ قمیشی افتادم«با رونُ دوست دارم هنوز.....چون تورو یادم میاره...جس میکنم پیش منی وقتی که با رون میباره»   اوایل که عضو شده بودم تمام تلاشم جمع کردن ستاره بود تا بهش برسم منظورم

وقتی ته خط میرسی   وقتی چیزی واسه از دست دادن نداری   حسی که داری چیزی شبیه به حس آدمیه که لب یه پرتگاه ایستاده   به پایین نگاه میکنه ....داره تو ذهنش مرور میکنه لحظه ای که سقوط میکنه تا برسه پایین   تمام زندگیش میاد جلو چشمش ...اشتباهاتش...کارهای خوبش   همه همه مرور میشه   داره میرسه دیگه آدرنالین به حد انقجار رسیده نفسش در نمیاد....   و در آنی همه چی تمام میشه   یک آدم با تمام خاطراتی که برات گذاشته....با همه خوبی ها و بدی هاش تبدیل میشه به یک خط صاف   دیگه نفس نمیکشه   دیگ

ساعت الان دقیقا 8 صبح اول فروردین سال 91 هست

 

چند دقیقه بیشتر تا تحویل سال نمانده است

 

هیچ کس خانه نیست..من هستم وتنهاییم

 

سفره هفت سین هم امسال نداریمsigh.gif

 

مغازه ام را که دیروز جمع کردم

 

دیگر هیچ.........

 

قلم وکاغذ برداشتم....هفت سین امسال کاغذی خواهدبود

 

نقشی از دور درآن پیدا ست

 

نقش کمرنگ هفت سین

 

من وتنهایی من

 

وسکوتی سنگین...........

 

دیگر امسال چه ها خواهد شد؟

 

آمدم اینجا که تنها نباشم ....خاطرم نبود که تنها ترین افراد این انجمن هم الان کنار عزیزانشون هستندhapydancsmil.gif

 

من وتنهایی من..

 

چه تحویل سالی بشه امسال

 

قلبم داره از جا کنده میشه

 

تاحالا اینقدر تنها نبودم

 

امسال واقعا تنهام...واقعا تنهاsigh.gif

 

چه کسی میداند؟کاش تنهایی من با تنهایی تو جمع شود

 

دیگر او تنها نیست

 

نمیدونم چی مینویسم

 

فقط دستم داره روی کیبورد میره کلمات وحشیانه دارند رقم میخورند

 

نوشته میشوند

 

آه!من وتنهایی من سال خوبی داریم حس بهتر ازآن

 

خوش به حال شما.

 

غبطه میخورم به شما که حداقل تحویل سال رو میتونید کسی رو در آغوش بگیرید

 

پدر، مادر، برادر...........

 

لینک من سال تحویل میشود اما....

 

لعنت به من

 

حتی خط خودم رو نتونستم شارژ کنم ...

 

به دعای خیر شما محتاجم:icon_gol:

 

کاش میخواندی این متن رو

کاش بودی ....................hanghead.gif

 

چند بهار دیگرباید بیاید و تو نباشی؟

 

آیا شمرده ای چند بهار گذشته است؟

 

حال خوب شما را خراب نمیکنم......

 

سال نو مبارک:a030:

لینک ارسال
  • 2 weeks later...

خیلی سخته

 

آدم دلتنگ کسی بشه

 

اما اون شخص دلتنگی شما رو به حسابهای دیگه بذاره

 

گاهی فراموش میکنیم چرا ارتباط آغاز شده

 

بعضی اوقات یادآوری بعضی چیزها خوبه..

 

آدم است دیگر....

 

گاهی محبت بیش از حد میشه وظیفه

 

گاهی راه اشتباهی که خودت شروع کردی میشه آفت جونه

 

میشه آتو دست کسانی که تو بوق میکنند شرافت وانسانیت رو

 

مدام دم از شرافت زده میشه اما دریغ از یه ذره عمل.......

 

وقتی فقط کسی رو دوستداری ، فقط دوستش داری همین!!!

 

قرارنیست هیچ حس دیگه ای بهش پیدا کنی...

 

وقتی طرف توی خیال باطل خودش واسه خودش خیالاتی میکنه

 

وبعد توقعاتی داره که نمیتونی عملی کنی.......

 

بگذریم

 

آدم است دیگر............

لینک ارسال

خیلی چیزها امروز عوض شده است.......

 

ازامروز به کوه تکیه خواهم زد نه به کاه......

 

از امروز میخواهم تمام شادیهایم را با شما قسمت کنم..........

 

از امروز دیگر از شخصیت مجازی خبری نخواهد بود

 

اشکهایم را پاک میکنم

shajarian-saman-aghvami.jpg

 

ودیگر نقاب به چهره نخواهم زد:w16:

13357603471873360587.jpg

 

 

خودم خواهم بود آزاد ورها....hapydancsmil.gif

 

خسته شده ام از این همه دلبستن ودل کندن....

 

دلم یک کویر باران میخواهد.....

 

یک باران حسابی که جسم و جان و ذهنم را شستشو دهد

 

برم زیر بارون ...سرم رو بالا بگیرم

 

تا قطرات باران خیسم کند

 

rfdtbg7wwu5hpf8rqad.jpg

لینک ارسال

کاش میشد شادیم را در جعبه ای شیرینی جای دهم وبه شما تعارف کنمhapydancsmil.gif

 

کاش میشد شادی هارا بلوتوث کرد یا از طریق پیام کوتاه به دوستان ارسال کرد:icon_redface:

 

کاش میشد مثل یک نوشیدنی انرژی زا باعث شورونشاط بقیه شد

 

الان بمب انرژی ام..:mbj6ivxkw3ccem7bie7

 

باورکنید دلیلش را خودم هم نمیدانم اما خوشحالم:ws3:

لینک ارسال

pencil04.jpg

 

قلـــــــــــــــــــــــــــــــم

 

همه ما این جسم باریک رو میشناسیم که گاهی روی یه صفحه کاغذ به لغزش در میاد و چیزهایی رو میگه که زبان از گفتنشون عاجز میمونه....

قلم مینویسه هرچی که از ذهن تراوش میکنه و جایی برای زخیره شدن نداره اما قلم آیا خودش میدونه عمرش به اندازه جوهریه که داره؟

نمیدونم چرا وقتی قلم رو میبینم به یاد این شعر میافتم:

 

هرکه در این بزم مقرب تر است

جام بلا بیـــــــشترش میــــدهند

 

یه قلم وقتی بیشتر استفاده میشه وقتی محبوبتر میشه زودتر از بین میره و جوهر وجودش تمام میشه یعنی خونی که تو رگهای قلم جریان داره وقتی خشکید عمر قلم هم تمام میشه

قلم چیز خوبیه نه؟جوهر وجودی خودش را در راهی خرج میکنه و در اخر بدون هیچ تقدیری دور انداخته میشه.....

سرنوشت ما آدما هم گاهی مثل این قلم میشه.ازمون برای نوشتن چیزهایی استفاده میشه که برای نوشتن اون مطالب باید از جون مایه گذاشت و در آخر وقتی دیگه پیر وفرتوت شدی وقتی دیگه خونی تو رگهات نبود برای نوشتن آنچه بقیه میخواهند دور انداخته میشوی...........

 

به همین سادگی.........hanghead.gif

لینک ارسال
  • 2 weeks later...

گاهی دلم میخواد اون اتفاق زودتر بیافته

 

گاهی اونقدر دلشوره دارم که شبها خوابم نمیبره

 

گاهی حرفهایی رو تل انبار میکنم تو دلم اما طاقت نمیارم و با بغضی که میترکه همه شو بهت میگم

 

گاهی که میخندم میخوام تو هم بخندی

 

گاهی که ناراحتم چون تو رو قبلش ناراحت کرده بودم

 

گاهی اونقــــــــــــــــــــــــــــدر بد میشم که از دیدن خودم تو آینه وحشت دارم

 

گاهی که با جای خالیت صحبت میکنم و تو گوش میدی از خدا ممنونم میشم

 

گاهی اصلا هیچی نمیخوام جز اینکه تو رو داشته باشمhanghead.gif

 

گاهی اصلا همون رو هم نمیخوام فقط دوست دارم باشی چه با من چه بدون من فقط باش خواهش میکنمhanghead.gif

میدونم که میدونی خاطرخواهی یعنی چه؟چون اصلا من این کلمه را از خودت آموختم

 

در مکتب تو درس عشق پس دادم

 

حال که وقت امتحان است نیامده ای؟:sad0:

 

من تمام پرسشهایت را جواب داده ام تا زمانی که میگویی :«برگه ها بالا»برگه امتحان من بین عشاقت بالاتر از همه باشد..

 

آری ...باورکن من درس عشقت را بارها تاصبح مرور کرده ام ...هرجور که میخوا ی امتحانم کن.....من امتحان عشق رو پس دادم:icon_gol:

لینک ارسال
  • 4 weeks later...

گه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخشاگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارممنو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینممنو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم تو یک فرشته ای و من خیــــــــــــــــلی باشم یه آدمم منو ببخش اگه برات میمیرم و زنده میشم اگه با دیوونگیام پیش تو شرمنده میشم منو ببخش اگه همش میسپارمت دست خدااگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شمامنو ببخش اگه میخوام تو رو فقط واسه خودم ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم........... متن شعر از مریم حیدرزاده.....

لینک ارسال

گاهی که دست به قلم میبرم تا بنویسم هراس تمام و جودم رو فرامیگیره نکنه کسی بخونه و برداشت اشتباه کنه از احساس من از نوشته های من...

 

به خداوندی خدا مخاطب نوشته های من هنوز وجود خارجی نداره گاه این دستنوشته ها سرریز درددلهایی ست که با من میشه گاهی یه درددل اونقدر سنگینه که دل تاب نگهداشتنش رو نداره این به قول معروف آورلود (overload)میشه این نوشته ها که میبینید

 

گاه این نوشته ها سرمنشأش بیرون از منه ، از ارتباطاتی که میبینم گاه زاییده ذهنیت خودم هست و در آخر بعضی از خواسته های من هست

 

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود .....تنها پلی ست برای عبور زیاد جدی نگیرید:a030:

لینک ارسال

امشب دلم شور میزند

 

گویا فردا رستخیز عظیمی در راه است

 

نمیترسم اما .....

 

دلم یه کویر گریه میخواهد

 

تا شاید سبک شود این بار سنگینی که دل بر دوش کشیده و تنهایی به پیش میرود

 

گاهی که به دلم نگاه میکنم

 

یاد خارکنی می افتم که تلی از خار را در بیابانی بی آب و علف به دوش کشیده

 

پیرمردی که ترکهای صورتش خاک بیابان را شرمسار میکند

 

چه بدی دارم....

 

شاید هم خوب است نمیدانمsigh.gif

 

گویا که این شب تار میل سحر دارد....................

لینک ارسال

کم کم و نرم و سبک باید از اینجا رفت

 

راست میگفت سهراب

 

دور باید شد از این خاک غریب.....hanghead.gif

 

چمدان من کو؟

 

غصه هایم مانده

 

آن همه خاطره های کهنه

 

چمدانم دیگر،پرشده از غم این تنهایی

 

نه،دگر خسته شدم

 

تاب ماندن هم نیست

 

نه دگر پای به رفتن دارم

 

نه دلی مانده که بند به جایی گردد

 

کهنه زخمی تازه

 

شده این ماندن من

 

راست میگفت سهراب

 

دور باید شد از این خاک غریبـــــــــــــــــــــــــــــــــ.......

لینک ارسال

چقدر سخته توی برزخ بمونی

 

توی برزخی که واست ساخته اند

 

خیلی سخته بتونی از لای منگنه ی انتخاب بیرون بیای

 

آخر هم متوجه نشی این تویی که انتخاب شدی یا انتخاب کردی

 

سخت ترین لحظه ها رو میشه لحظه های انتظار دونست

 

دیگر خسته ام خسته

 

از همه کس و همه چیز

 

آخر ای بانوی فیروزه ای من

 

تا به کی باید انتظار بکشم؟

 

میخوام جلوت بایستم

 

دستات رو بگیرم تو دستم

 

وبا صدای بلند فریاد بزنم

عشق تو تموم دنیامه ، دنیامو دست هیشکی نمیدم

 

hanghead.gif

لینک ارسال
  • 2 weeks later...

بالاخره آمدی

 

شاید دیر

شاید هم زود

 

اما آمدی ای بانوی فیروزه ای من hapydancsmil.gif

به دنیای فیروزه ای من خوش آمدی:icon_gol:

از امروز دیگر دلم برای تو تنگ میشود:icon_gol:hanghead.gif

لینک ارسال
  • 4 weeks later...

تمام حرفهامو توی یه بغض جمع میکنم

 

محکم نگهش میدارم کسی نبینه

 

میزنم زیر بغلم و لبه پالتومو میدم بالا کسی منو نشناسه

 

تندتند توی کوچه پس کوچه های دلتنگی گم میشم

 

تا جایی که بتونم بازش کنم.....

 

آره ...

 

اینبار تیر خلاص رو خوب زدی.....

 

آفرین .....

 

درست وسط قلبم...

 

ما که رسوای عالم و آدم شدیم...

 

خوبه داری زجر کشم میکنی

 

خودت میدونی با کی هستم...

 

میشناسمت منو هم میشناسی

 

آخه لامصب من عمری باتو زندگی کردمhanghead.gif

لینک ارسال
  • 1 month later...

به لیوان چایی که روبروی من روی میز مونده و حالا یخ کرده زل میزنم

 

چقدر سیاه تر شده ، مطمئنم تلخ تر هم شده...hanghead.gif

 

چه شباهت عجیبی میان این چای و روزگار من هست...sigh.gif

لینک ارسال
  • 2 weeks later...

گاه و بیگاه دلم سر زده جایی میرفت

 

پی یک دیدن و یک خنده و یک لحظه نگاه ...

 

یادم آمد دگر آن لحظه گذشت

 

بعد آن خنده دگر مرد مگر؟

 

چه در آن لحظه و آن خنده تجلی گر بود

 

که دگر نیست امید دیدنsigh.gif

لینک ارسال
  • 3 weeks later...

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

آسمون شبها خیلی قشنگه

وقتی زل میزنی به ستاره هاش

لابلای اون همه ستاره یکی شروع میکنه بهت چشمک زدن

محو تماشا میشی

کم کم دیگه غیر اون ستاره ، هیچ ستاره ای برات نور نداره

میشه تمام دنیات

طوریکه میخوای زودتر شب بشه تا بیای و ستاره ی قشنگ تو ببینی

سالها میگذره و تو با اون ستاره زندگی میکنی

اما هربار که میخوای بگیریش میبینی دستت اصلا بهش نمیرسه

تو میگی: داری دیوونه م میکنی بس نیست این همه فاصله؟

ستاره میگه : منم دارم عذاب میکشم اما چطور بهم برسیم؟

تو میگی : کاری نداره..فقط کافیه کمی خودتو بهم نزدیک کنی تا بتونم بچینمت

ستاره میگه:نه! ماه بهم اجازه نمیده....چطور بگم من ...یه ستاره آسمونی عاشق یه آدم ضعیف زمینی شدم؟

تو میگی:تو اجازه بده راضی کردن ماه با من

ستاره میگه : نه ! من ماه رو بهتر از تو میشناسم قبول نمیکنه

تو میگی: یه بار اجازه دیدن ماه رو بهم بده..ضرر نداره ..بالاخره یا این ارتباط به وصال میرسه یا تمام میشه ..حداقل اینقدر دیگه عذاب نمیکشیم

و باز ستاره اجازه نمیده ...

میگذره و وقتی فاصله بین شما به اندازه سالهای نوری زیادی شد اونقدر که دیگه حتی شها به زور میتونستی ببینیش

وقتی ستاره مواقعی که تو خواب بودی میومد و میدرخشید و بقیه ستاره ها تحسینش میکردند

وقتی.....

حسابی از ستاره ت نا امید میشی...

میگذره و تو ستاره ای زمینی پیدا میکنی و با همون ستاره ازدواج میکنی

ستاره آسمونی و سربی قصه ما تازه میبینه مثل همیشه اغراق کرده و ناز بیش از حدش عشق شو ازش گرفته

تازه شروع میکنه به اشک و تاله که تو با من بد کردی تو منو نا امید کردی و .....

اما خیلی دیر شده بود

پسرک دیگه از هرچی ستاره ی سربی نا امید شده بود ...دیگه تو آسمون دنبال چیزی نمیگشت

اما ستاره سربی ما همچنان تو آسمونها سیر میکرد.....

غافل از اتفاقات دنیای واقعی....

لینک ارسال

وقتی تو گریه میکنی

انگار یکی داره تن منو تکه تکه میکنه

گریه نکن

 

حیف اون چشمهاست که زیر سیل اشک غرق بشه

حیف گونه هاست که با اشک خیس بشه

این گونه ها بوسه گاه من بود

شیرینی بوسه کجا و شوری اشک کجا؟

 

گریه نکن

دلبرکم چیزی بگو آخر صدای هق هق گریه هایت را پیچک سر کوچه فهمیده است

صبحها که از روبرویش میگذرم با اخم نگاهم میکند

 

گریه نکن عزیزکم

وقتی تو گریه میکنی

کلاغ ها هم مرا سرزنش میکنند

نسیم هم مسیر خود را عوض میکند که به من نخورد

 

گریه نکن خواهش میکنمhanghead.gif

لینک ارسال

محتوای مخفی

    برای مشاهده محتوای مخفی می بایست در انجمن ثبت نام کنید.

پای تو نشستم ببین که آخرش چی شد

آرزوهای قشنگم واسه تو سهم کی شد؟

دلمو شکستیو رفتی پی کار خودت

اینا تقصیر توء و اون دل بیمار خودت

خیلی دلم ازت پره بدجوری از تو دلخوره

یه روز تلافی میکنه ،دل از دل تو میبره

قلبمو پس فرستادی خوب خودتو نشون دادی

من خودمم خسته شدم پاشو برو تو آزادیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

میدونستم مزه عشقم دلتو میزنه

دلت از یه تیکه سنگه خوب محاله بشکنه!!!!

تورو دست کم گرفتم که این شد آخرش

هنوزم خاطره ت اینجاست بیا وردار ببرش!!

 

خیلی دلم ازت پره بدجوری از تو دلخوره یه روز تلافی میکنه ،دل از دل تو میبرهقلبمو پس فرستادی خوب خودتو نشون دادیمن خودمم خسته شدم پاشو برو تو آزادیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ........

لینک ارسال
  • 3 weeks later...

بدرود

 

ای تمام خاطرات قشنگم بدرود

 

بدرود

 

ای لحظه ها تنهایی ، بدرود

 

میسپارمتان به دستان پر مهر طبیعت

 

به هر آنچه برایتان مهم است

 

اوضاع دلم خراب است

 

بازار شامی ست اینجا

 

بدرود

 

شاید تا فردا

 

شاید تا همیشه

 

فعلا میخواهم بروم

 

کوله بارم را هم بسته ام

 

 

 

خسته تر از آنم که جوابی بدم

 

راست میگفت سهراب

 

دور باید شد از این خاک غریبـــــــــــــ

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...