*mishi* 11920 ارسال شده در 25 مرداد، 2011 يادش بخير با دختراي همسايه ميرفتيم تو باغ پشت خونمون . هييييييي فقطم دکتربازی دوست داشتیم 4
*lotus* 20275 ارسال شده در 25 مرداد، 2011 :persiana__hahaha: منم وقنی 7 سالم بود پدربزرگم فوت شد. یه لباس پرنسی مشکی پوشیدم.اون موقع فکر میکردم همه دنیا دارن منو نگاه میکننپسرعمم میگفت چقدر زشته لباست.هرجا میرفتم دنبالم میومد میگفت چه لباس زشنی،ایششششششششآخرش بغضم ترکید گفتم میرم پیش بابام تا یه کتکت بزنه.:w00:اونم دنبالم دواید.منم هل شدم افتادم تو آبای کثیف وسط کوچه.:shame:حیوونکی ترسید اومد کمکم کنه تا بلند بشم با پاشنه کفشم زدم تو سرش:icon_razz::w589:هنوزم ازم میترسه طفلی:persiana__hahaha::icon_razz: هی یادش بخیر منم یه لباس عروس صورتی داشتم مامان بزرگم برام خریده بود انقد دوسش داشتم که نگو هنوزم دارمش منم هر وقت اونو میپوشیدم حس پرنسسی بهم دس میداد ولی بیشتر دوس داشتم سفید باشه 3
royan aria 2423 ارسال شده در 25 مرداد، 2011 روزای اردو رو بگو .......... انگار میخواستیم بریم مسافرت کلی وسیله میبردیم با خودمون :دی وای خدا نمیکرد یه روز اردو زود تموم شه دوباره بیاییم مدرسه ! معلمه دوباره شروع میکرد درس دادن اردو رو کوفتمون میکرد اییششش اینقد بدم میومد ازین معامای عقده ای 3
Mahnaz.D 61918 سازنده ارسال شده در 10 دی، 2011 دفتر 100 براگا رو می ذاشتیم واسه ریاضی و دیکته :icon_razz: هر کی پاک کن پلیکان داشت مایه دار بود :persiana__hahaha: 6
Abolfazl_r 20780 ارسال شده در 11 دی، 2011 دفتر 100 براگا رو می ذاشتیم واسه ریاضی و دیکته :icon_razz: هر کی پاک کن پلیکان داشت مایه دار بود :persiana__hahaha: مداد تراش رو میزی رو نمیگی؟ 2
Mahnaz.D 61918 سازنده ارسال شده در 11 دی، 2011 مداد تراش رو میزی رو نمیگی؟ وای آرهههههههههههه...ما یه قرمز داشتیم...اوووو دیگه خیلی حال می کردیم :biggrin: 2
NEGARi 9387 ارسال شده در 11 دی، 2011 مبصرآی صف آبخوری که کسی با دست آب نخوره, کش بازی اول رو ساق پا بعد زانو بد رون!! من هنوز تو کفّ اینم اون موقعها چی جوری اون همه ارتفاع رو میپریدیم!!!:ydm47612zsesgift969 مامانم که با دمپایی میوفتاد دنبالم منم فرار, تابستونا تو حیاط مامانم شلنگو مثه بارون میگرفت بالا ما بچهها از زیرش میدوییدیم, مدرسه که تعطیل میشد پسرای دبستان خیابون بغلی هم تعطیل میشدن اونا میخوندن پسرا شیرن مثل شمشیرن دخترا موشن مثل خرگوشن ما میخوندیم پسرا بادکنکن دس بزنی میترکن, تو خونه با پشتی و چادر خونه درست میکردیم,:lol: تخم مرغ شانسی کی مجسمههایی که از تو تخم مرغ شانسیش دراومده بیشتره, خوردن ته مداد آخ چه خوشمزه بود تٔف میزدیم به مداد گلی قرمزا رنگشو میزدیم به لبمون مثلا روژه :biggrin::lol::lol::lol: 2
Mahnaz.D 61918 سازنده ارسال شده در 11 دی، 2011 من هیچ وقت نفهمیدم چرا بچه های کلاسمون پاک کن می خوردن :JC_thinking: 1
Neutron 60972 ارسال شده در 11 دی، 2011 دعوا میکردیم، طرف که شاکی میشد میپرسید با کی بودی؟ تندی میگفتیم : با صدام بودم با صدام بودم. :texc5lhcbtrocnmvtp8 3
NEGARi 9387 ارسال شده در 11 دی، 2011 آینه آینه خودتی خودتی هرچی میگی به خودت میگی:1111: تق زدم آینتو شکستم:w589: آینه فولادی آینه فولادی نمیشکنه نمیشکنه:persiana__hahaha: ییییییممممم:2525s:.....:lol:
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری