mani24 29665 ارسال شده در 21 آذر، 2013 چقدر حقیرند مردمی که نه جرات دوست داشتن دارند ونه اراده ی دوست نداشتن ، نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن. 4
mani24 29665 ارسال شده در 21 آذر، 2013 بیا برای یکبار هم که شده... دست به خلاف بزنیم...! من اندوه تو را می دزدم...! تو تنهایی مرا...!! 3
mani24 29665 ارسال شده در 21 آذر، 2013 نشستم پای مشروبگفتند:بخوربگوبه سلامتی اونی که دوسش داری... پیکو به لبم نزدیک کردم امانخوردم ولی گفتم به سلامتی اونی که ازوجودش نفس میکشم.. گفتند:چرانخوردی؟؟؟ گفتم:سلامتی اونو توپاکی میخوام نه تومستی 3
Mr.101 27037 ارسال شده در 21 آذر، 2013 هزار بار آمدم خطت بزنم از قلبم خود خودت را یادت را اسمت را اما… فقط قلبم پر شد از خط خطی های عاشقانه… 6
mani24 29665 ارسال شده در 22 آذر، 2013 مـــــــــردها ؛ زیـبــــاتــریـن دخـتــــــر دنـیـا را دوست نـــدارند ... انـهـا دخـتـــــــری را دوست دارنــــد کـــه بـتــــوانــد دنــیـایشان رو بــه زیـبــاتـــریــن شـکــل بـســـازد ... . 3
Mr.101 27037 ارسال شده در 24 آذر، 2013 همه ساعت ها را عقب بکش ... جز ساعت دلت را ! می خواهم هر روز یک ساعت بیشتر مرا دوست بدارد ! 8
mani24 29665 ارسال شده در 25 آذر، 2013 وقتى که هستى ورود هر غریبه اى به این سراى پر از تو ممنوع میشود … و این براى بیتابى من تاب است 5
mani24 29665 ارسال شده در 25 آذر، 2013 بزرگ ڪہ مے شوے ، غصـہ هایت زوבتر از خودבت قـב مے کشنـב ؛ בرב هایت نیز ! غاقل از آنڪہ لبخنــــבهایت را בر آلبوґڪوבڪے ات جا گذاشتے ... 5
One gear 7070 ارسال شده در 26 آذر، 2013 دلتنگـــــــــ♥ــــ♥ــــــــــی تاوان لحظه های دل بستن است... 5
elh@m_arch 1548 ارسال شده در 26 آذر، 2013 وقتی که میگی : دیگه برای همیشه فراموشش کردی و هیچ احتیاجی بهش نداری و تمام بد و بیراه های دنیا رو نصیبش میکنی.... دقیقا همون زمانیه که: بیشتر از همیشه دلت برایش تنگ شده... 13
"nazanin" 3610 ارسال شده در 26 آذر، 2013 نگارم! این منم, یه شبگرد عاشق... که هر نفس به امید کلمات بی خواب روزهایش رابه مهتاب پیوند می زند, تا دمی را با اندیشه هاي ابریشمی اش به خلوت نشیند... از تو و احساس بی آلایشت سخنی به میان آورد و رویاهایش راستاره باران کند... این منم, یه شبگرد عاشق... که هر شام زیر سایه ابر هاي بی نام و نشان... مقابل دیدگان مخملی آسمان... بی قرار تر از مروارید هاي شیشه اي باران می نشیند, احساس پاك زنانه اش را به محبت آمیز ترین کلمات می سپارد و از ماه بی نظیرش می نویسد... این منم, یه شبگرد عاشق... که با غروب خورشید, دست به سوي آسمان بر می دارد, از عشق محبوبش نشانی می آورد... خالق بی همتا را براي خوشبختی اش قسم می گیرد... و به انتظار اعجازی شور انگیز می ماند.... این منم, یه شبگرد عاشق... نازنین فاطمه جمشیدی 9
sam arch 55881 ارسال شده در 2 دی، 2013 در این دیار... توشه ،به جز تنگیِ دل نباید داشت.. چون تا چشم بَرهَم گزاریم... زیر پوستِ لحظه هایمان...آبِ نسیان جمع می شود... 8
ایلین1366 5544 ارسال شده در 3 دی، 2013 اینجا بدون تو یعنی هم زیستی با یک بغض عمیق و دست هایی که دوست دارد روی دیوار و میز بکوبد درد دارد درد... 9
Mr.101 27037 ارسال شده در 4 دی، 2013 در دیـــاری کــه تـــــو آنجـــــــا بــاشــی بــــــودن آنجـــا کـافیست ! آرزوهــــــــــای دگــــر، اوج بـــــی انصـــافیست . 10
s.z.e 811 ارسال شده در 5 دی، 2013 دلم تنگ است مثل لباس سالهای دبستانم مثلِ سالهای مأموریتهای طولانیِ پدر که نمیفهمیدم وقتی میگویند کسی دور است، یعنی چقدر دور است 8
ارسالهای توصیه شده