رفتن به مطلب

گلایه های بغض آلـود ...


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

عشــــــــق یــ ـعنـﮯ :

 

 

 

 

 

وقــتـﮯ ازت پـ ــرسیــבטּ چــﮧ نســبتـﮯ بـ ــا آقــآ בارﮮ ؟

 

 

 

 

 

سـ ـرت رو بـالـآ بــگیرﮮ و شجــاعانـﮧ بگـﮯ :

 

 

 

 

 

عـــــــشـــــــقـــــمــ ــــﮧ ...

 

 

 

 

 

مـ ــیفـهـمـﮯ ؟!!!

  • Like 7
  • پاسخ 1.6k
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال شده در

نمیتونم ببخشم…

بخشیدن باید از ته دل باشه..

دل من شکسته دیگه سرو ته نداره…

  • Like 9
ارسال شده در

من هستم و تنهایی ، تنهایی هست و یک دفتر خالی!

 

دفتری پر از برگهای سفید ، دلی پر از غم و نا امید!

 

دلی پر از حرفهای ناگفته ، تا سحر چند ساعتی مانده !

 

نور مهتاب بر روی دفتر خالی ، قلبم سرشار از غم و دلتنگی!

 

چند لحظه می اندیشم که چه بنویسم ، حرفی ندارم برای گفتن

 

پس از یک عشق خیالی مینویسم!

  • Like 5
ارسال شده در

گاهی فقط گاهی

با یک نگاه...

با یک نفس شاید

مواظبم بودی

پس بگذار و بگذر

نگران من نباش

خواستی بیا و مرا ببین

من هنوز تکیه به دیوار دلواپسی ایستاده ام ....

  • Like 8
ارسال شده در

ترتیب گلایه ها رو دادم!

 

بغض کردم...اشک ها جاری شد...گلایه ها از دلم رفتند!:icon_redface:

  • Like 9
  • 2 هفته بعد...
ارسال شده در

عطر کوچه باغ

 

نسیم بهار

شب مهتابی

هیچ کدام نمی توانند

 

پیاده روی های بی تو را لذت بخش کنند!

 

 

محمد غفاری

  • Like 5
ارسال شده در

دارم به تو فکر میکنم...

 

 

یه سر به تنهاییم بزن

 

هیشکی نگرفته جاتو

 

دل به کسی نبستم

 

بعد رفتن تو

 

چه بی صدا شکستم

 

.....................

  • Like 6
ارسال شده در

این شب ها من گوشه ی "بالشـــو" گاز میگیرمـــ

 

که صـــدای هق هقمــ از اتاق بیرون نــره ...

 

تو گوشه ی "لباشـــو" گاز بگیر ...

  • Like 2
ارسال شده در

آسمان را زير و رو مي كنم از سر خشم

ستاره هاي لوسي را كه مدام چشمك مي زنند

در سطل مي ريزم

 

ماه خود را پيدا نمي كنم

تو كجايي؟

 

 

رضا چايچي

  • Like 4
ارسال شده در

منم شاکیم

فقط ...

نمی دونم باید از چه کسی شکایت کنم

از تو که نبودی

از خودم که زیادی بود

یا از نفر سومی که نمی دونم تقصیرا گردن اون بود یا نبود

هر چی که بود می دونم نمی تونه هیچ وقت جبرانش کنه

من به بخشیدن و رد شدن عادت کرده بودم

ولی حالا...

ولی حالا با این سه نقطه زندگی می گذرانم

که نه می توانم بگویم و نه می دانم که بگویم

  • Like 5
ارسال شده در

به خدا تمام تنم یخ کرده

به خدا کشش ندارم.....

من نمیتونم بمونم و نبینم و خفه شم و جلوی ذهنمو بگیرم و من نمیتونم فلش بک نزنم!

من نمیتونم

خدایا به جان خودت نمیتونم.......

کاش میفهمید کسی رو سنگ صبور خودش کرده که ظرفیت شنیدنش تموم شده....

کاش می فهمید با هر کلمه که میگه تیشه به روحم میزنه

کاش میشد بهش بگم عزیز دلم....خوشکلم....نازم نگو.....

اینا رو به من نگو.....

نمیدونم وقتی جوابشو میدم لرزش پلکامو حس میکنه یا نه...

لرزش صدامو...گرفتگی صدامو میبینه یا نه....

اونم داره میافته تو هچلی که من توش بودم......

من نمیتونم.....

به خدا دیگه با این اوصاف نمیتونم ادامه بدم....

کاش میشد یه مدت کم رنگ بشم...یه مدت گم بشم...یه مدت غیب بشم...مفقود بشم.....

راه ندارم ولی.....

باید یه راه پیدا کنم......اینجوری دارم شکنجه میشم......

به خدا الان فقط دلم میخواد یه چیزی بخودم تا این بغض لعنتی همراش بره پایین.....

دارم به معنای واقعی کلام میسوزم...نابود می شم.....

دارم.....

دارم نزدیک میشم به اون روزایی که همیشه میگفتم به خود بدبختم که بابا کو تا اون روزا..از این ستون تا اون ستون فرجه!

فرجی نشد...فرجی نبود......اون روزای دور الان انقدر نزدیک شدن که حس میکنم شدند یه دست که دارن دور گلومو به قصد کشتنم فشار میدن.....

دارم...دارم می میرم!م....ی....م....ی.....ر....م........ خدااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا اااااااااااااا

وااااای خدایا...خدااااااایا....میبین� �...

  • Like 5
ارسال شده در

دلم یک تصادف جدی میخواهد

پر سر و صدا

آمبولانس ها با خبر نشوند، سراسیمه نشوند

و در غربت

کار از کار بگذرد..

  • Like 6
ارسال شده در

درد تنهایی کشیدن

مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی‌ روی کاغذِ سفید

شاهکاری میسازد به نامِ دیوانگی...!

و من این شاهکارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم

خریده ام...

تو هر چه میخواهی‌ مرا بخوان

دیوانه

خود خواه

بی‌ احساس.......

نمیــــــــفروشــــــــــم​..!

  • Like 6
ارسال شده در

دلم پُــــــــــر است

پُــــــــــر پُــــــــــر

آنقــــــدر که گاهی اضافه اش

از چشمانم می چـــــکد

  • Like 9
ارسال شده در

اشک ریختم و ریختم و ریختم...

 

تازه یادم آمد که بغض نکرده بودم....

 

یک دور دیگر از نو با بغض شروع کردم به اشک...

 

هر کاری آدابی دارد!:ws37:

  • Like 7
ارسال شده در

یاد گرفتـــه ام

انسان مدرنـــی باشــــم

و هــر بار که دلتنـــــــگ میشــــوم

بـه جای بغـــــض و اشــــک

تنهـــا به این جملـــه اکتفــا کنـــم کــه

هوای بـــد ایــن روزهــا

آدم را افســــــــرده میکنـد ..!

  • Like 6
ارسال شده در

چقدر پایبند بودن سخت است, وقتی خیانت درب تمام خانه های شهر را میزند!

  • Like 6
ارسال شده در

هزار بار هم حاضرم برگردم به کودکی و باز بزرگ شوم

با اینکه سخت ترین کار دنیاست

فقط به عشقِ دستــــان مهربانِ پــــدر

  • Like 5
ارسال شده در

تــَمآم هوآ رآ بو مـے کشم

چشم مـےدوزم

زل مـے زنم…

انگشتم رآ بر لبآטּ زمیـטּ مے گذآرم:

” هــــیس…

!مـے خوآهم رد نفس هآیش بـﮧ گوش برسد…!”

امآ…!

گوشم درد مـےگیرد از ایـטּ همـﮧ بـے صدآیـے

دل تنگـے هآیم را مچالـﮧ مـے کنم و

پرت مـے کنم سمت آسمآטּ!

دلوآپس تو مـے شوم کـﮧ کجآے قصـﮧ مآטּ سکوت کرده ایـے

کـﮧ تو رآ نمـے شنوم

  • Like 4
ارسال شده در

اﯾـﻦ روزﻫــــﺎ….

ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ی دوﺳـــﺖ داﺷﺘــﻦ دارم

ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ دوﺳﺘـــــــــﻢ داﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ

اﯾـﻦ روزﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮدم….

ﻣﺜـﻞ دی ، ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ ، ﻣﺜـﻞ اﺳﻔﻨــــــﺪ

ﻣﺜـﻞ زﻣﺴﺘـــــــﺎن

اﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ زده

آرزوﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ

اﻣﯿــــــﺪم زﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮد ِ اﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ دﻓــــــــﻦ ﺷـﺪه

ﻧﻪ ﺑﻪ آﻣـــــﺪنی دل ﺧﻮﺷــﻢ

و ﻧﻪ از رﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــﻦ

  • Like 2

×
×
  • اضافه کردن...