رفتن به مطلب

روزها


پست های پیشنهاد شده

  • پاسخ 166
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

الان ساعت3.50دقیقه بامداد شنبس.دارم به این فک میکنم که چه ارزوهایی داشتم اما بشون نرسیدم ارزو داشتم دندون پزشکی یا مامایی قبول بشم اما حتی واسه تحققشون تلاشی نکردم نمیدونم چرا اون موقع رفتم کنکور ریاضی دادم چرا حالا که از رشتم زیاد راضی نیستم اما بازم میخوام ادامش بدم.چرا رو تصمیماتم نمیمونم چرا انقد از خدا دور شدم خداییکه تو لحظه لحظه زندگیم وجودشو احساس کردم احساس کردم که خدایی هست که صدامو میشنوه بدادم میرسه اما باز لحظه هایی ازش غافل شدم.خدا جون خیلی دوست دارم.وقتی به گذشته فک میکنم حسرت میخورم همیشه عاشق سن 18بودم خیلی دلم مبخواست18سالم بشه اما وقتی خوب نگاه می کنم میبینم من تو این سال خودمو باختم .کاشکی دوباره18سالم بشه تا جبران کنم .خدایا همیشه ازت میخوام قدرت صبرمو زیاد کنی تا بتونم در برابر ناملایمات زندگی صبر پیشه کنم مقاوم باشم بیدی نباشم که با هر بادی بلرزم.خدایا هیچ وقت کمکات یادم نمیره .قربون برم خدارو.

لینک ارسال

دیشب برعکس همیشه زود خوابیدم تا ساعت12ظهر هم خواب بودم وقتی بیدارشدم برنامه نیمروزو نگاه کردم به مامانم زنگ زدم روزشو بش تبریک گفتم دلش خیلی هواشو کرد.بعدم نهار خوردم الانم اینجام.امروز باید برم چیزی براش بخرم.این ترم گند خورده به زندگیم ساعتای خوب که میشه ادم حال کنه همش یونیم.اهههههه.کاشکی زودتر تموم شه.

لینک ارسال

یادش بخیر چه دورانی داشتیم.الان یاد سمان (دوستم)افتادم یه زنگ بش زدم گفت اونم به یادم افتاده سر نمازش دعام کرده.عجب دنیاییه.کاشکی دانشگاهم به شیرینیه دبیرستان بود.یاد هندی بازیا بخیر یاد میت .رقص میت بخیر.یاد ایامی که در گلشن صفایی داشتیم

لینک ارسال

الان داشتم به این فک میکردم که چه دنیایی شده.هر روز تکرار دیروز.من تکرارو دوس ندارم .چرا واقعا این روزا هر کسو ادم میبینه از زندگیش میناله.مهربونی و صفا کجارفته.کاش ماهم تو دوران قدیم بودیم اما صفا و صمیمیت داشتیم همه قدر همو میدونستیم نه اینکه همه نسبت به هم بی تفاوت باشیم.گاهی با خودم میگم از زندگی خسته شدم اما بعدش میگم چرا من باید تو سن19سالگی خسته بشم چرا نباید شورو نشاط داشته باشم؟چرا اخه چرا ما جوونا خودمونو زندگیمونو باختیم.بسه.چی میشد ادما به دل خودشون میامدن این دنیا به دل خودشونم از دنیا میرفتن.نمیدونم چرا باید حسرت چیزاییو بخوریم که قبلا داشتیمشون ولی قدرشونو ندونستیم.چرا من باید انقدر دپرس باشم که الان حوصله خودمم نداشته باشم.چرا؟

کاش میشد گفت وایسا دنیا من میخوام پیاده شم.

لینک ارسال

امروزم داره تموم میشه.دیشب 4.30خوابیدم تا11هم خواب بودم بلندشدم درس خوندم کنفرانس داشتم درس خوندم تلویزیون نگا کرد نهار خوردم ارایش کردم درس خوندم اومدم نت رفتم یونی بعد رفتیم فری خوردیم خونه اومدیم همش تکراریه ولی همینشم خوبه کاشکی تحولی تو زندگیم رخ بده چقد دلم گرفته.عجب بالا و پایین داره دنیا.

لینک ارسال

خداروشکر فردا بعد کلاس میرم خونمون.دلم واسه وروجکم تنگیده.عسیس دلم.وای فردا یه پنجشنبه دیگسو باید باز این ایتادو تحمل کنم خدا بدادمون برسه.در کل ازینکه دارم میرم خونه خوشحالم.

لینک ارسال

اخر هفه هم تموم شد و باز برگشتم سر خونه اولم.بازم کلاسو بازم خستگی.چقدر روزا زود زود میگذره.کاشکی خوش میگذشت.فردا سمینار دارم چند بار خوندمش.خدایا نمیدونم چرا یه حس عجیب دارم حس میکنم تو اتاق پیشمی داری نگام میکنی.خداجون دوسم داری؟منیکه انقد بدم دوسم داری؟

وای یدفه دلم هوای مامنمو کرد خدایا خودت حافظو نگهدارش باش.دیگه حرفم نمیاد.

لینک ارسال

امروزم گذشت اما بسختی گذشت نمیدونم چرا امروز خیلی دلم گرفته بود خیلی.خدایا نمیدونم چرا اینجور شدم همش دلم میگیره و تا گریه نکنم اروم نمیشم .من خودم داغونم اماچجور شادی میگه قیافت بم انرژی میده خسته شدم امروز دیگه نمیکشیدم خیلی داغون بودم خیلی اما میخوام صبح بهتر از همیشه باشم میخوام صبح که بیدار شدم یه نفس عمیق بکشم بگم خداجون شکرت من چقدر سرحالم.کاش میشد سذنوشت را از سر نوشت.

لینک ارسال
  • 2 weeks later...

چه عمر ادم زود میگذره این ترم چقد زود تموم شد یاد روزای شنبه بخیر که از داشتم چقد اوایل استادش بم گیر میداد ولی خوب از پسش برومدم کلاسای یکشنبه استاد زادسلیمانم که دمار از روزگارمون دراورده بود هر جلسه پروژه هر جلسه تیکه هاشو باید تحمل میکردیم یاد خاطرات سوئد رفتنش بخیر یاد اون روزی که منو شیدارو سر کلاس سنگ رو یخ کرد دوشنبه هام که خسته تر از همیشه با جوجه استاد سپری میشد خدا منو ببخشه چقد این استادو اذیت کردم از ساعت10.30کلاس مدار منطقی بعدشم نهارایی که با بروبچ بیرون میزدیم چقد خوب بود البته اگه زهره کوفتمون نمیکردش بعدشم کلاس الکترونیک با همین جوجه و بعدشم کلاس ماشین که همیشه اخرین نفراتی که دوشنبه ها میرفتن خونه کلاس ما بود کهگاهی 3فر گاهیم10نفر میشدیم یاد اون اش رشته نذری دوشنبه بچه ها بخیر چقد اون روز خوش گذشت سه شنبه هام که کلاسو بی خیال میگذروندیم یاد روزی میفتم که استاد تند تند میگفت منم جزومو بستم گفتم دیگه نمینویسم یادش بخیر استادو چه زجری دادم میگفت نمینویسی برو بیرون با کمال روداری گفتم نه جام خوبه .یاد روزای چهارشنبه بخیر محوطه یونی از همیشه شلوغتر میشد یاد کلاسای استاد دوست داشتنیو صبورم بخیر خیلی مرد خوبی بود یاد اون روزی که تو کلاس به نگاه های عاشقونه دوتا از بچه ها منو راضی چقد میخندیدیم یاد بلبل زبونیای سر کلاسش بخیر و اما میرسیدیم به روز پر از غر شنیدن پنجشنبه استاد میومد دفترامونو میدید امضا میزد همش یاد دوران ابتدایی میفتادیم یاد شکلکایی که بچه ها پشت سر استاد درمیاوردن بخیر یاد حرفای تکراری استاد بخیر همه اذیتش میکردیم حرص میخورد غر میزد یاد نهارایی که تنهایی میزدم وکلاس تعمیرات که بازم باید دوباره تا جیک میزدیم برگه درارید امتحان.یاد اون روزی که الکی استاد نمره برا امتحانی که گرفته بود برامون خوند و بعد کلاسم به سرعت باد از کلاس میزدم بیرون میرفتیم خونه پنجشنبه جمعه ها خونه بودن خوب بود دلم واسه جیگر طلام حسابی تنگیده واسه مامان مهربونم دلم تنگیده وبازم هفته دیگه شروع میشدو روزها تکرار میشد.

الانم که فصل امتحاناته و بعدشم تعطیلی

لینک ارسال
  • 2 weeks later...

دلم گرفته از این قلبها که از چوب است

 

از این زمانه که خوبی همیشه مصلوب است

 

 

 

" چه روزگار غریبی چه روزگار بدی "

 

به حکم عقل دچاریم و عشق مغلوب است

 

 

 

چگونه شاد بمانم در این غروبی که . . .

 

نگاهها همه مانند ابر مرطوب است

 

 

 

ستاره های صمیمی! در این فضای سیاه

 

چقدر نور شما ، نور مطلوب است !

 

 

 

دلم گرفته از این دوزخی که تکراری است

 

فقط کنار تو ای خوب ، زندگی خوب است

 

 

 

لینک ارسال

این روزا مشغول امتحاناتم خداکنه همه رو با نمره عالی قبول بشم تا حالا زبانو الکترونیکو دادم امتحاناتتئوری هم قبلا دادم امروزم فرجه امتحان مدار منطقیمه از صبح تا حالا داشتم میخوندم فردا امتحان بدم بعدش یراست میرم خونه.جیگر خاله دلم برات تنگیده.

امتحانات تموم بشه برم خونه استراحتی بکنم خسته شدم خداجون کمکم کن موفق بشم.

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...