رفتن به مطلب

تجربه های نوروزی ...


morta

ارسال های توصیه شده

با درود ... :icon_gol:

 

هی 2دل بودم بزنم این تاپیک رو نه .. بالاخره تصمیم گرفتم ...:ws3:

 

هدف از این تاپیک به اشتراک گذاشتن تجربه هایی که امسال در سفر های نوروزیتان یا ... به دست آورده اید ( در صورت تمایل )

 

راستش به نظر خودم امسال در مسافرتی که داشتم تجربه هایی از یه فرهنگ و قشری از مردم کشورمون به دست آوردم که به نظرم نظر بعضی ها رو نسبت به این افراد عوض کنه ... برای همین به فکر ایجاد این موضوع افتادم ...

:icon_gol:

لینک به دیدگاه

من بزرگترین تجربه ام را در سفر به هندوستان به دست آوردم و دیدن کشور ادیان،از خدایی یک موش کوچک تا خدایی جبار و منتقم......

 

اونجا فهمیدم معنی شعر:

 

هر کسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

 

تازه فهمیدم اگر کسی جلوی موش سجده میکند و او را خدای خویش میخواند به دیگران هم حق دهم جلوی خدایشان سجده کنند و از او بترسند......

لینک به دیدگاه

خب با اجازه اول خودم شروع میکنم ...

 

با اجازتون ما ( من و خانواده ) امسال به چابهار در سیستان و بلوچستان رفتیم ... دلیلشم یکی اینکه 2 سال پیش یکی از فامیل ها رفته بود و خیلی تعریف کرده بود و دومی و مهمتر اینکه تقریبا همه جا رو رفته بودیم بجز اینجا ...

 

فاصله اش تا اصفهان 1700 800 km بود که 2 روز تو راه بودیم ( فکر بنزینش رو بکنید فقط ، 370 لیتر :ws3: ( رفت و برگشت ))

 

خب برسیم به اصل مطلب

 

راستش من قبل رفتن زیاد ذهنیت خوبی نسبت به این قسمت از کشورمون نداشتم دلیلشم بیشتر کار های ریگی بود...

 

ولی امنیت بسیار بیشتر از اون چیزی بود که تو ذهن ماست ، من شنیده بودم تا 2 سال پیش بالای پمپ بنزینا مسلسل بوده ولی ما که رفتیم اصلااااااا ...

مردم خیلی خون گرمی داشتن و خوش اخلاق ولی تا یه جا وایمیسادگی یکی خودش رو به شلی میزد و دستش جلوت بود ...

 

و یه نکته ی خیلی با حال ، سکه نمیگرفتن من 2 3 بار پرسیدم چرا گفت " نمییییگیریییم " آخرم درست نگفت ...

 

اگه آفتاب چابهار رو حذف کنی هوای بسیار عالی ای داره ولی آفتابش کشنده ا ... ولی واقعا هوای شبش عالی بود ...

 

کل مردم یستان بلوچستان لباس بلوچی میپوشن ... یه ا با یه مغازه داره ای هم کلام شدیم گفتش من لباسم رو میدم به یکی تو پاکستان میدوزه ، بهترین جنس ( کتان تمام ) 50 تومن در میاد ... ضمنا حتی بچه 1 ساله هم از اینا میپوشه ...

 

مردمشون خیلی تمیز اند ، با وجود آفتاب شدید و عرق کردن زیاد ، اصلا بوی عرق نمیدادن که هیچ ، همشون از اون عطر های درست و حسابی خوشبو میزدن ...

 

شهر دست مرد بود ، زنا خیلی کم بیرون میومدن ... یکی بودمیگفت که زنا فقط با شوهراشون حق دارن بیرون بیان مگر نه تنها نه ...

 

دختراشون رو 8 9 سالگی شوهر میدن ، یکی رو میگفت از 2 تا زن 45 تا بچه داره :jawdrop:

 

خود چابهار مان های دیدنی ای داشت مانند گل فشان که اگه حالش بود عکسش رو میگذارم ، فوق العادست ... فقط دلم میخواد دلایل تشکیلش رو از نظر زمین شناسی بدونم ...

 

ریگی ریگی هستااا ، ریگی یه قبیله ی کوچک تو شمال سیستان بلوچستان ...

 

توی اونجا خیلی خیلی مشهدی بودند و کم ( دیوانه ای :ws3:) از اصفهان کوبیده بود بره ... با این که مسافتشم یکی ...

 

طبیعت بسیار جالب و منحصر به فردی هم داشت ...

 

همین دیگه ، فعلا همینا به ذهنم میرسه

ببخشید اگه غلط های تایپی توش هست...

 

اگه یه وقت سوالی داشتید خوشحال میشم ... :icon_gol:

:ws3:

لینک به دیدگاه

من بزرگترین تجربه ام را در سفر به هندوستان به دست آوردم و دیدن کشور ادیان،از خدایی یک موش کوچک تا خدایی جبار و منتقم......

 

اونجا فهمیدم معنی شعر:

 

هر کسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

 

تازه فهمیدم اگر کسی جلوی موش سجده میکند و او را خدای خویش میخواند به دیگران هم حق دهم جلوی خدایشان سجده کنند و از او بترسند......

تعریف هند رو خیلی شنیده ام ... :

 

مگه اینکه یه سیلی چیزی بیاد این ... ها رو از وسط خیابون ببره :ws3:

لینک به دیدگاه
چابهار فقط هواش خوبه چیز دیگه ای نداره

ریگی هم یه روستاست تو سیستان

خودش که نه ، منطقه ازادش یکم بازار داره ... تو 3 روزی ک اونجا بودم دیگه آخراش بی کار بودیم ...

 

یه چیزی که یادم رفت بگم

 

اون حضور پلیس توی دور ترین راه ها و همچنین آمبولانس ها بود ...

20 کیلومتری مرز پاسکتان من استگاه حلال احمر دیدم واقعا کف کردم ...

از هر چه بگذریم ولی واقعا خیلی زحمت میکشن برای عید ...

لینک به دیدگاه
خودش که نه ، منطقه ازادش یکم بازار داره ... تو 3 روزی ک اونجا بودم دیگه آخراش بی کار بودیم ...

 

یه چیزی که یادم رفت بگم

 

اون حضور پلیس توی دور ترین راه ها و همچنین آمبولانس ها بود ...

20 کیلومتری مرز پاسکتان من استگاه حلال احمر دیدم واقعا کف کردم ...

از هر چه بگذریم ولی واقعا خیلی زحمت میکشن برای عید ...

 

کنارک رفتی؟

لینک به دیدگاه
کنارک رفتی؟

بلی ...

جالب بود که دور تمام بانکا حصار بود ... همه میگفتن نا امن نرید :ws3:

 

 

ئ یه چیزی جالب ...

کلا تو چابهار پر بود از بانک کشاورزی ، تو چابهار به خدا سر 4 تا 4راه و فلکه پشت سر هم بانک کشاورزی بود :ws3:

لینک به دیدگاه
بلی ...

جالب بود که دور تمام بانکا حصار بود ... همه میگفتن نا امن نرید :ws3:

 

 

ئ یه چیزی جالب ...

کلا تو چابهار پر بود از بانک کشاورزی ، تو چابهار به خدا سر 4 تا 4راه و فلکه پشت سر هم بانک کشاورزی بود :ws3:

جالبه شما رفتی تمیز بوده

اونجا پره از بنگلادشی و پاکستانی و هندی با اون پانهای مسخرشون

لینک به دیدگاه
جالبه شما رفتی تمیز بوده

اونجا پره از بنگلادشی و پاکستانی و هندی با اون پانهای مسخرشون

ولی ما کلا شاید 45 دقیقه یه ساعت اونجا بودم ، چون همه میگفتن خطر ناک چون نزدیک مرز ...

 

ولی در کل پاکستانی و اینا ندیدم :ws52:

لینک به دیدگاه

امروز کلی راهنماهای مسجد شاه (میگن امام) رو سر کار گذاشتیم که حال داد ....

 

یارو واسه ملت حرف میزد ما از اون پشت داد میزدیم دروغ میگه :ws28:.... خیلی حال داد .... یه بچه ها هم هی بهش میگفت استاد ... :ws3:

و کلی چیز دیگه که حوصله ندارم تایپ کنم :4chsmu1:

لینک به دیدگاه

چه تاپيك جالبي..بسي خوشمان آمد:ws3:

خب منم به همراه خانواده رفتم كرمانشاه و خوزستان

كرمانشاه كه چه عرض كنم از اصفهان كه نصف جهانه قشنگتره

من بارها اصفهان رفتم ..خالم يه چند سالي اونجا زندگي مي كرد...وقتي كرمانشاه رسيديم سريع ياد اصفهان افتادم، كمي شبيه به اصفهانه ولي يه چيز ديگه ست . اصلاً اون خشكيه اصفهان نداره:ws37: مردم خونگرم ، محيط تميز ، بيشتر مكانهاي ديدني از جمله بيستون ، طاق بستان ، پاركها و ... مجهز به سفره هفتسين !

طاق بستان كه واقعاً ابهتش منو گرفت :banel_smiley_52:

بيستونم كه چه عرض كنم ...نماد عشق فرهاد به شيرين بود ولي حيف نيمه تموم بود:sigh:

 

تو راه اهواز از شوشم رد شديم ...مقبره دانيال نبي ، قلعه آپادانا و ...خيلي جالب بود وقتي مي رفتي اون بالا (بالاي قلعه ) تمام شوش زير پاهات بود ... بيستونم اينجوري بود بهش ميگن كوه خدايان ! هر پادشاهي اومده تصوير خودشو روي يكي از سنگهاي اين كوه گذاشته . اونجا كرمانشاه زير پاهات بود. خلاصه اينا جاهايي يه چيزي از خودشون گذاشتن كه هم ساليان سال بمونه هم قدرتشونو نشون بده:ws37:

اهواز و آبادان و خرمشهر و رود كارونم ارزش جنگ براشونو نشون ميداد . اونطرف رود كارون عراق بود ( من لهجم اونجا عوض شده بود ...مرتب ميگفتم السلام عليك حبيبي...كيف حالك؟ ...وقتي كمم مياوردم فعربيكش ميكردم:ws28:)

راستي خرمشهر يه بازار داشت به نام بازار چيني ها...رو سر درشم يه چيزي به چيني نوشته بودن لابد همون بازار چيني ها:ws3:

فروشنده ها چيني بودن وقتي ميگفتي قيمتش چقدره ؟ ميگفت مثلاً 17 ريال همون 17000 تومان منظورشون بود :banel_smiley_4:وقتيم ميگفتي تخفيف داره؟ فقط سرشونو تكون ميدادن:ws3:

يكيشون به داداشم گفت چيني بلدي ؟ داداشم گفت نه:banel_smiley_4:

من گفتم شما انگليسي بلدي؟

گفت can you speak english?

- yes i can speak englis. where are you from? china?

-كم آورد:banel_smiley_4:

جزئيات بيشتر باشه فردا:ws43:

لینک به دیدگاه
من هم یاد گرفتم که در نوروز مسافرت نرم چون جز کله ی آدم ها چیز دیگه ای دیده نمیشه و برای ورود به هر مکانی باید ساعت ها تو صف بلیطش بمونی:banel_smiley_4:

شمال اين مشكل داره :banel_smiley_4: من خودم شماليم واسه همين فرار كرديم رفتيم غرب و جنوب غرب كه خوشبختانه اين مشكلات نداشت:ws37:

لینک به دیدگاه

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...