danielo 15240 ارسال شده در 15 اردیبهشت، 2011 چرا... ولی واقعا ندیدم کسی اینطوری بگه... ولی دیدم برو بچ شمال ناله میکنند از دست ما... من زیاد دیدم .خودت هم اخلاق املی ها را میدونی دیگه 2
VINA 31339 ارسال شده در 15 اردیبهشت، 2011 من تا حالا در تمام طول عمرم mollavill رو ندیدم (منظورم همون قم هست)... گزینه ی دوم درست است... بنده بچه ی تهران بیده ام... عاشق دود و دم پایتختم... بعد هر روز امل به تهران رفت و امد میکنی من زیاد دیدم .خودت هم اخلاق املی ها را میدونی دیگه اوهوم من دیدمدست بزنم دارن ماشالا بزنن له میکنن 1
Waffen 15120 ارسال شده در 15 اردیبهشت، 2011 بعد هر روز امل به تهران رفت و امد میکنی اوهوم من دیدمدست بزنم دارن ماشالا بزنن له میکنن نخیرم... بنده اونجا با اجازتون خونه دارم... در دیار غربت زندگی میکنم... دوستان شمالی که به "چودار" بودن افتخار میکنند کلا... تا حالا بنده ندیدم راننده ای رو که یک فروند اسلحه ی سرد (یعنی یک عدد چوب) بقل صندلیش نزاشته باشه... 3
mohsen 88 10106 ارسال شده در 15 اردیبهشت، 2011 من تو شمال زندگي ميكنم و جايي هم كار ميكنم كه واسه خودش ايرانه.از همه استانها اينجا نماينده دارن.زياد سر اين بحثا با هم كل نميندازيم.اما خب بعضيا يه جورايين ديگه.خودتون هم ميدونين.تو همين حوالي ما هم شهرايي هستم كه فكر ميكنن وقتي يكي ميگه مازندران منظور فقط شهر اوناست. البته موضوع تاپيك يه خورده منحرف شد.همه حرفاي شقايق رو تاييد ميكنم(در راستاي پاچه خواري).سر و كله زدن با چنين آدمايي واقعا" منزجر كنندست. 8
jonny depp 8297 ارسال شده در 15 اردیبهشت، 2011 یعنی چی خودشونو گم نکردن مگه از پشت کوه اومدنمن نمیدونم چجوری بگم هیج فرقی نیست فقط اسم شهرها فرق میکنهشما پارتی داری ما هم داریم شما عزاداری دارید ما هم دارید یعنی چی خودمونو گم نکردیم یکی از همین بچه هایی که تهرانی بود داشتم عکس نشون میدادم گفت ااا اینجا خونتونه گفتم اره چطور گفت من همیشه فکر میکردم خونه هاتون گلیه(:jawdrop:) :jawdrop: 1
jonny depp 8297 ارسال شده در 15 اردیبهشت، 2011 این مرض مسری جدیدا مد شده تو شهر ما همه خودشونو کرجی جا می زنن:jawdrop: یکی نیست بگه افتخار اینکه کرجی باشی چیه 2
الهام. 8079 ارسال شده در 15 اردیبهشت، 2011 این مرض مسری جدیدا مد شده تو شهر ما همه خودشونو کرجی جا می زنن:jawdrop: یکی نیست بگه افتخار اینکه کرجی باشی چیه كجايي تو؟؟؟ كرج كه...!
masoume 5751 ارسال شده در 15 اردیبهشت، 2011 من این مشکل رو سال اول یونی داشتم . این دوستان شهر دانشگاه ما متصور می باشند در 5 سانتی عرش خدا زندگی میکنن البته یه گروهشون دقیقا تو بغل خدا هستند و ما کفار بودیم اونجا !! یه جوری میگفتن تهرانیا فاسدن که من به خودم شک کردم . جالبش این بود همشون میگفتن ما اینحایی نیستیم ساکنیم و حالب ترa اینه 6 تا دخترامون عقدیدن هر 6 تا شوهراشون تهرانین و اخریه شوهرش 2 ماه هست از تهران امده !! اینا همونا بودن که میگفتن تهرانیا بد و فاسدن !! در کل من هیچ ادعایی به اندازه ی اینکه یکی بگه من پاک مطلقم و روش و عقیده ام هیج اشکالی نداره رو نروم نیست . چه دین دار چه بی دین . 5
Waffen 15120 ارسال شده در 15 اردیبهشت، 2011 وقتی آدم اینا رو میخونه تازه بیشتر پی میبره که ما چقدر پیشرفته هستیم... جالب اینجاست که در یک تاپیکی دارند در مورد موضوعی مثل ارزش های انسانی و اینکه اینها از کجا اومدند بحث میکنند... در جای دیگه در مورد دموکراسی و راه رسیدن به اون... در اینجا دارند در مورد چنین چیزهایی بحث میکنند... منظورم اینه که ببینید ما اینطوری هستیم... وقتی به واقعیت جامعه نگاه میکنیم میبینیم اکثریت جامعه هنوز اصلا رشد نکرده... نمونه اش هم همین مثال هایی بود که دوستان زدند... یک بخش بسیار کوچکی از جامعه ی ما هستند که از فقر فکری رنج نمیبرند... و جالب تر اینکه فاصله ی طبقاتی عجیبی هم بر ما حاکم هست... عده ای خیلی میدونند... اینقدر که خطرناک هستند... عده ای اصلا هیچ نمیدونند و در فقر کامل به سر میبرند... 6
داريوش 2148 ارسال شده در 16 اردیبهشت، 2011 از شقايق ممنونم تاپيك خوبي بود حداقل براي من .در كل در همه جا همچين چيزي وجود داره مثال دوتا مهندس يكي انگيليسي يكي هندي مثال اگر خودكار انگليسي افتاد هنديه سريع خم مي شه خودكارو بهش ميده و همون حس نوچه بودن داره در صورتي كه از نظر تحصيلات يكي مي باشند .منظورم اينه كه در مقابل همچين انسان ها نبايد خودمون دست كم گرفت .تو خدمت سربازي تو دانشكده داخل شركت در كل زياد وجود داره كه قديمي ها حس برتري دارند نسبت به جديد ها .عذر مي خوام از بحث خارج شدم:icon_pf (44): 3
مجيد 56 856 ارسال شده در 8 خرداد، 2011 اول اين كه همه جا خوب وبد داره خودم رفته بودم تبريز تاكسي دربستي گرفتم خودم كرايه 500 توماني را 1000 تومان دادم وگفتم 5دقيقه ديگه ميام تا با همان ماشين برگردم هتل تا پام رو تو مغازه گذاشتم ديدم گازش رو گرفت و رفت بسته سيگار و سر رسيدم رو .... تو شيراز ميخواستم برم هتل تخت جمشيد بلد نبودم نگو اون دست خيابون هستش تاكسي منو سوار كرد 15 دقيقه توشهر چرخوند و منو همون جا پياده كرد وگفت اون روبرو هستش پيش خودش حتما ميگفت چه دربستي خوبي گيرم افتاده ولي من خوشحال كه با 1000 تومان يك منطقه رو چرخوند ولي اكثرا با تهروني ها ضد هستن ولي چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد 2
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری