من جا موندم...گفتم!!!!
محمد: نمیدونم تصورم چی بود...ولی از دیدنش اصلا تعجب نکردم!
میلاد: فکر میکردم یه پسر سیخ سیخی و درشت باشه...با اینکه اصلا اینجوری نبود نمیدونم چجوری اونقد راحت شناختمش!
شاغلام: اونم حدودا مثل میلاد...دیدمش قیافم یه جوری بود که کلی سوژه شدم!!!
شیخ: تنها تصورم یه عینک بود...که اونم درست از آب دراومد!
سامان: یه پسر خوشرو و مودب...ولی شیطون...اولی و دومی کاملا درست...سومی کاملا غلط!
احسان: به خاطر آواتارش فکر میکردم با خود لورل یا دیگه تهش با هاردی مواجه میشم!
نمیدونم کی بود بهم گفت این اسیه...گفتم برو بابا...این هرکی هست جز اسی
صفدر: فکر میکردم خیلی قد بلند و لاغره...کلا یکی دیگه رو تصور کرده بودم
متین: یه آقای موقر و بیسیار متین! از بس این صفدر بهم گفته بود بی اعصابه باهاش شوخی نکن میترسیدم ازش!
بعدش دیدم هم تصور من غلط بوده هم حرفای صفدر
محمد.آ: شبیه این مدیرای تو فیلما تصورش میکردم...هیکلی با کت و شلوار و ریش پرفسوری
وحید: قد بلند و اتو کشیده...خیلی رسمی تصورش میکردم...ولی اصلا اونجوری نبود!
---------------
فوروخ: یه دختر بور با موهای طلایی و خیلی ظریف...واقعا چرا همچین فکری میکردم؟؟؟
اوریون: خیلی شیطون و پرحرف...کوچول موچول!
شیطون بود...اما بی سر و صدا
متین(یاسی): قد کوتاه...خوشگل...آروم...به غیر از قد بقیش درست بود
سپیده: خود تصوراتم بود...کاملا!!!!
مینا(آرتیست): آروم و ملیح...شبیه شاگرد درسخونا...عینکی!
ملیح بود...بقیش نه
ستی: یه دختر رنگ و وارنگ...شیطون و پر سر و صدا...قد و هیکل متوسط
زیاد رنگی نبود...ولی با تصوراتم جور دراومد
شقایق: ریزه میزه و ظریف...خوش قیافه...مهربون...خوش سر زبون
شقایقی که دیدم شقایق تصوراتم بود که بزرگ شده بود
دیگه چیزی یادم نمیاد!!!