ooraman 22216 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 من بهترین لحظه هام لحظه هایی که درس میخونم و مطلب یاد میگیرم....البته مواقعی که شب امتحانه و فقط تند تند دارم میخونم که امتحان و پاس کنم نه ها!موقعی که دروس تخصصیمو بدون اجبار برای امتحان میخونم واقعا با عشق و علاقه میخونم....خیلیم از خوندنشون لذت میبرم.... 4
hodaa 5488 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 سلام می خواستم نظر دوستان رو راجع به انتخاب مسیر زندگی بدونم اینکه آیا برای خوشبخت شدن باید حتما درس خوند؟ اگر نخواهیم درس بخونیم کیو باید ببینیم؟ اونوقت برخورد جامعه و خانواده چیه؟ خود من ابتدا انگیزه زیادی برای درس خوندن داشتم اما حالا بعد از4 سال به اصرار خانواده و جامعه دارم مثلا برای ارشد می خونم و می دونم دارم وقتم رو تلف می کنم اما چاره دیگه ای ندارم..... لطف کنین دلیل جوابتون رو هم بگید. نه اصلا درس تظمینی برای موفقیت نیست ،چه برسه به خوشبختی من یکی فکر کنم دلیله درس خوندنم این بود که از بچگی کردن تو مغزم که ماها که تو اون دوره لیسانس گرفتیم بچمون باید بالاتر ما باشه....بعد لیسانس هم بخاطر انتظارات خانواده و خصوصا پدرم واسه کنکور خوندم و در کنارش اینکه تو خانواده پدریم متاسفانه یا خوشبختانه درس خوندن یه اصل مهمه....و وقتی سایر فرزندان خانواده(منظورم درجه 2 هست) تا مقطع ارشد یا دکترا خوندن آیا با اون ذهنیت حاکم ما کوچکترها اصلا میتونیم به توفق تحصیلی فکر کنیم؟! کنکور ارشد که قبول شدم گفتم دیگه اصلا کنکور نمیدم.....اما میدونم که تو مسیری که هستم خیلی چیزاش بخاطر احساس وظیفه از طرف خودم تعیین نمیشه..... مطمئنا خیلی ها وضعیتی مثل من دارن....من درس خوندم چون باید می خوندم 6
bpcom 10070 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 نه اصلا درس تظمینی برای موفقیت نیست ،چه برسه به خوشبختیمن یکی فکر کنم دلیله درس خوندنم این بود که از بچگی کردن تو مغزم که ماها که تو اون دوره لیسانس گرفتیم بچمون باید بالاتر ما باشه....بعد لیسانس هم بخاطر انتظارات خانواده و خصوصا پدرم واسه کنکور خوندم و در کنارش اینکه تو خانواده پدریم متاسفانه یا خوشبختانه درس خوندن یه اصل مهمه....و وقتی سایر فرزندان خانواده(منظورم درجه 2 هست) تا مقطع ارشد یا دکترا خوندن آیا با اون ذهنیت حاکم ما کوچکترها اصلا میتونیم به توفق تحصیلی فکر کنیم؟! کنکور ارشد که قبول شدم گفتم دیگه اصلا کنکور نمیدم.....اما میدونم که تو مسیری که هستم خیلی چیزاش بخاطر احساس وظیفه از طرف خودم تعیین نمیشه..... مطمئنا خیلی ها وضعیتی مثل من دارن....من درس خوندم چون باید می خوندم هدا جون دوست گلم بعضی ها هم مثل من بودند که در مقطعی که مدرکو گرفتند جذب بازار کار شدند و تا حدی هم موفق بودند و از تخصصشون استفاده میکردند ولی کم کم میدیدیم و احساس میکردیم که مدرک های بالاتر جای خالیشو تو کارمون داره.افرادی به عنوان مسئول یا مدیر ما بودند که گاها بسیار پایین تر از سطح تیم بودند و فقط به صرف داشتن مدرک بالاتر مسئولیت بر ما داشتند.خیلی ها به همین وضعیت میسازند ولی من نتونستم و برگشتم تا دوباره درسمو تکمیل کنم 5
کهربا 18089 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 من که درس خوندن رو دوست دارم و خودم انتخاب کردم اما تمام زندگیم نیست درس خوندن در حدی که رنگ آفتاب رو نبینی و سال به سال یاد رفقات نیوفتی و غذا درست نخوری و ... خلاصه زندگی طبیعی نداشته باشی رو نمی پسندم البته با شرایط الان جامعه و در کل جهان بهتره همه دیگه کارشناسی رو داشته باشن اما بعد از اون با توجه به علایق و شرایط باید مسیر رو انتخاب کرد و حتما نباید درس خوند کار کردن هم سختیای خودشو داره و آسون تر از درس خوندن نیست من بیکار بودن رو دوست ندارم یا باید کسب علم ، هنر ، ورزش یا ... کرد یا باید کار کرد 3
VINA 31339 ارسال شده در 1 فروردین، 2011 سلام می خواستم نظر دوستان رو راجع به انتخاب مسیر زندگی بدونم اینکه آیا برای خوشبخت شدن باید حتما درس خوند؟ اگر نخواهیم درس بخونیم کیو باید ببینیم؟ اونوقت برخورد جامعه و خانواده چیه؟ خود من ابتدا انگیزه زیادی برای درس خوندن داشتم اما حالا بعد از4 سال به اصرار خانواده و جامعه دارم مثلا برای ارشد می خونم و می دونم دارم وقتم رو تلف می کنم اما چاره دیگه ای ندارم..... لطف کنین دلیل جوابتون رو هم بگید. قبلا با یه عشقی درس میخوندم فک میکردم بیام دانشگاه کلی چیز یاد میگیرم اما دیدم نهواسه همین تصمیم گرفتم برم فنی حرفه ای چیز یاد بگیرم اما حتما واسه فوق میخونم خونواده خیلی مهمه من چون بچه اولم یه جور دیگم همه توقع دارن :icon_pf (34): اونا هم بی تاثیر نیستن 3
Waffen 15118 ارسال شده در 1 فروردین، 2011 بستگی داره خوشتبختی رو چی تعریف بکنید... برای من بله... خوشیخت شدن من مستقیما به تحصیل مربوط میشه... لازم نیست کسی رو ببینید... جامعه که زیاد برام مهم نیست... خانواده ی من همین الان هم به چشم یک بازنده و سرباز بی فایده به من نگاه میکنند... اگر درس هم نخونم که دیگه هیچی... من تا قبل از اینکه برم دبیرستان علاقه ی زیادی به درس خوندن داشتم... بعد رفتم دبیرستان و همه چیز از بین رفت... دلیلش رو دقیق نمیدونم... ولی خوب به هر حال این قضیه تا همین چند وقت پیش هم همراهم بود... نه انگیزه ای مونده بود و نه میفهمیدم چرا باید این مطالب کاملا بی معنا رو بخونم در حقیقت حفظ کنم... چون من چیزی رو که دوست نداشته باشم نمیتونم یاد بگیرم... به رشته ی خودم هم هیچ علاقه ای ندارم... یعنی تصور من از این رشته با چیزی که هست خیلی فرق داشت... ولی خوب بر عکس الان برای فوق انگیزه ی خیلی خیلی زیادی دارم... میدونم اگر فوق رو خوب بدم میتونم اون چیزی رو بخونم که واقعا بهش علاقه دارم و اصلا به خاطر اون اومدم این رشته... در ضمن الان میفهمم که چرا بعضی درسهایی رو که فکر میکردم به درد نمیخوره رو باید یاد میگرفتم... در حقیقت من برعکس خیلی از دوستان هستم... اونها با انگیزه اومدند و بی انگیزه شدند... من بی انگیزه اومدم و تازه الان انگیزه ی خیلی قوی دارم برای ادامه... من از "درس خوندن" لذت نمیبرم... هرگز هم لذت نبردم و فکر نمیکنم هرگز از "درس خوندن" بتونم لذت ببرم... نمیدونم چطوری میشه از خود عمل درس خوندن لذت برد... چیزی که من همیشه ازش لذت میبرم اون چیزی هست که بعد از درس خوندن به دست میاد... دانش... من عاشق یاد گرفتن هستم... 6
پرناز 581 ارسال شده در 1 فروردین، 2011 خودم تصميم گرفتم كه ديگه نخونم ميدونيد چيه كارداني كه گرفتم رفتم سر كار بعدش هم ديگه وقت نداشتم كه درس بخونم اگر وقتشم داشتم حوصله اش رو نداشتم اينطوري شد كه دو ساله از علم و دانش دور ماندم راستي مسئله پولش هم كه خسيسيم مي آمد بريزم تو جيب دانشگاه آزاد 4
کتایون 15176 ارسال شده در 1 فروردین، 2011 من همیشه دوست داشتم درس بخونم البته نه تو این سیستم که هیچکس واسه چیزی که یاد میگیری تره هم خورد نمیکنه و همه فقط نگاهشون به نمره اس...رشته مو دوست نداشتم اون موقع که شروع کردم اما الان بعد از یک سال فارغ بودن ار تحصیل دلم واسه درسام تنگ شده...همیشه دلم میخواست گارگردانی بخونم اما نشد بسکه همه میخواستن من مهندس شم...فکر ارشد تو ایرانم از سرم بیرون کردم... 3
پرناز 581 ارسال شده در 1 فروردین، 2011 منم دلم ميخواست it بخونم قبول هم شدم اما شهر دوري بود مجبور شدم برق كه هيچ علاقهاي بهش نداشتم آخرش هم نفهميدم كاربردش براي خانم ها چيه 4
VINA 31339 ارسال شده در 1 فروردین، 2011 بستگی داره خوشتبختی رو چی تعریف بکنید... برای من بله... خوشیخت شدن من مستقیما به تحصیل مربوط میشه... لازم نیست کسی رو ببینید... جامعه که زیاد برام مهم نیست... خانواده ی من همین الان هم به چشم یک بازنده و سرباز بی فایده به من نگاه میکنند... اگر درس هم نخونم که دیگه هیچی... من تا قبل از اینکه برم دبیرستان علاقه ی زیادی به درس خوندن داشتم... بعد رفتم دبیرستان و همه چیز از بین رفت... دلیلش رو دقیق نمیدونم... ولی خوب به هر حال این قضیه تا همین چند وقت پیش هم همراهم بود... نه انگیزه ای مونده بود و نه میفهمیدم چرا باید این مطالب کاملا بی معنا رو بخونم در حقیقت حفظ کنم... چون من چیزی رو که دوست نداشته باشم نمیتونم یاد بگیرم... به رشته ی خودم هم هیچ علاقه ای ندارم... یعنی تصور من از این رشته با چیزی که هست خیلی فرق داشت... ولی خوب بر عکس الان برای فوق انگیزه ی خیلی خیلی زیادی دارم... میدونم اگر فوق رو خوب بدم میتونم اون چیزی رو بخونم که واقعا بهش علاقه دارم و اصلا به خاطر اون اومدم این رشته... در ضمن الان میفهمم که چرا بعضی درسهایی رو که فکر میکردم به درد نمیخوره رو باید یاد میگرفتم... در حقیقت من برعکس خیلی از دوستان هستم... اونها با انگیزه اومدند و بی انگیزه شدند... من بی انگیزه اومدم و تازه الان انگیزه ی خیلی قوی دارم برای ادامه... من از "درس خوندن" لذت نمیبرم... هرگز هم لذت نبردم و فکر نمیکنم هرگز از "درس خوندن" بتونم لذت ببرم... نمیدونم چطوری میشه از خود عمل درس خوندن لذت برد... چیزی که من همیشه ازش لذت میبرم اون چیزی هست که بعد از درس خوندن به دست میاد... دانش... من عاشق یاد گرفتن هستم... ای گفتی وقتی به بچه دایی داشتم حسابداری درس میدادم احساس غرور میکردم به خودم با رشتم ایول گفتم ادم چیزی بلده خیلی ذوق میکنه 3
VINA 31339 ارسال شده در 1 فروردین، 2011 منم دلم ميخواست it بخونم قبول هم شدم اما شهر دوري بود مجبور شدم برق كه هيچ علاقهاي بهش نداشتم آخرش هم نفهميدم كاربردش براي خانم ها چيه دلت میاد برقخدا وکیل از برنامه نویسی کام بهتره من برق دوست دارم خدا رو شکر میکنم نرفتم کام سال اول کام قبول شده بودم خوب شد بابام نزاشت برما الان همیشه بهش میگم من میرفتم انصراف میدادم میومدم بیرون 3
ارسال های توصیه شده