MEMOLI 8954 ارسال شده در 30 دی، 2010 اینجا هیچ کس گرسنه نیست ... همه روزی چند وعده گول می خورند ...! 15
MEMOLI 8954 ارسال شده در 30 دی، 2010 مادر هنوز سه استکان چای می ریزد و ما هر روز زهر مار می خوریم در نبود تو ! و دور از چشم هم به سقف نگاه می کنیم نه اینکه هر لحظه ممکن باشد تو فرود آیی که هر لحظه ممکن است اشکهایمان فرو افتند ... 11
MEMOLI 8954 ارسال شده در 30 دی، 2010 خاک را شخم زدیم تا سبز شود و آدمیت را نان دهد ... آدمیت را شخم زدند ! 11
MEMOLI 8954 ارسال شده در 31 دی، 2010 خدایا من بلد نیستم زندگی کنم ... نمی دانم آدم ها دقیقا کجا و در کدام دوره ی زندگیشان اینطور ماهرانه زندگی کردن را یاد گرفته اند! اما من بلد نیستم زندگی کنم و معلوم نیست چقدر بتوانم اینجا دوام بیاورم ... خدایا کمکم کن این دنیا برای من تنگ است ... 11
MEMOLI 8954 ارسال شده در 31 دی، 2010 نمای اول توي سنگر دراز كشيده بود. پروانه اي بال زد و روي مگسك نشست. زل زد به پروانه و يادش رفت شليك كند ... نمای دوم پشت كامپيوتر نشسته بود. پروانه اي روي مونيتور نشست. خيره شد به پروانه و يادش افتاد زماني عاشق بوده است ... نمای سوم روي نيمكت نشسته بود. پروانه اي روي دسته عصايش نشست. يادش رفت پير شده، بلند شد و دنبال پروانه دويد ... یاشار احدصارمی 11
*sepid* 9772 ارسال شده در 1 بهمن، 2010 درون تو صدایی هست که تمام روز در وجود تو زمزمه می کند حس میکنم این درسته، می دانم این یکی غلطه ؟! نه معلم، نه واعظ ، نه پدر و مادر و نه دوست و هیچ آدم عاقلی نمی تواند بگوید چه چیز درست است و چه چیز غلط تنها به صدای درونت گوش کن ( شل سیلور استاین ) 7
*sepid* 9772 ارسال شده در 1 بهمن، 2010 زرتشت میگه : بگـذار آدمهـا تا میتوانند سنگ بـاشند ، تـو از نـژاد چشمــه بــاش . . . 7
MEMOLI 8954 ارسال شده در 1 بهمن، 2010 اگر برف می دانست که کره ی خاکی اينقدر کثيف است هنگام فرود آمدن لباس سفيد نمی پوشيد ... 14
MEMOLI 8954 ارسال شده در 1 بهمن، 2010 زندگی را چندان جدی نگیرید ! هرگز از آن زنده بیرون نخواهید آمد ... 11
*sepid* 9772 ارسال شده در 1 بهمن، 2010 همه ما با اراده به دنیا می آییم با حیرت زندگی میكنیم و با حسرت میمیریم این است مفهوم زندگی كردن هرگز به خاطر غمهایت گریه مكن و مگذار این زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشد 7
*sepid* 9772 ارسال شده در 1 بهمن، 2010 وقتی نگاه می کردم از گل به خار رسیدم با خود گفتم پروردگارا ؟ چه فلسفه ای ست در این همسایگی و چه حکمتی ست در این بیگانگی ( مسعود فردمنش ) 8
MEMOLI 8954 ارسال شده در 1 بهمن، 2010 خیلی خوب است که صبح تنهای تنها بیدار شوی و مجبور نباشی به کسانی بگویی دوستشان داری وقتی که دیگر دوستشان نداری ... ریچارد براتیگان 10
*sepid* 9772 ارسال شده در 1 بهمن، 2010 The happiest of people don't necessarily Have the best of everything They just make the most of Everything that comes along their way شاد ترین مردم لزوماً بهترین چیزها را ندارند بلكه بهترین استفاده را می كنند از هر چه سر راهشان قرار میگیرد 7
*sepid* 9772 ارسال شده در 1 بهمن، 2010 May you have enough happiness to make you sweet Enough trials to make you strong Enough sorrow to keep you human and Enough hope to make you happy خوب است كه آنقدر شادی داشته باشی كه دوست داشتنی باشی آنقدر ورزش كنی كه نیرومند باشی آنقدر غم داشته باشی كه انسان باقی بمانی و آنقدر امید داشته باشی كه شادمان باشی 6
*sepid* 9772 ارسال شده در 1 بهمن، 2010 When the door of happiness closes, another opens But often times we look so long at the Closed door that we don't see the one which has been opened for us وقتی در شادی بسته می شود، در دیگری باز می شود ولی معمولاً آنقدر به در بسته شده خیره می مانیم كه دری كه برایمان باز شده را نمی بینیم 6
*sepid* 9772 ارسال شده در 1 بهمن، 2010 همیشه سعی کردم به این جمله از دکتر شریعتی عمل کنم . . . زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بی خيالی سپر هر درد است باز هم می خندم آن قدر که غم از روی رود. 6
MEMOLI 8954 ارسال شده در 1 بهمن، 2010 همه را برق می گیرد ما را برق هم نمی گیرد ! ببین ... برق ها رفت ...! 9
MEMOLI 8954 ارسال شده در 2 بهمن، 2010 تنها یک راه برای به دنیا آمدن وجود دارد ... اما دروازه های مرگ بسیارند ... 8
ارسال های توصیه شده