soil eng 17164 ارسال شده در 5 شهریور، 2013 میشینم تو کوچه تا بیایید اصلا باید همراه من باشی حالا حنانه بیا بریم اونجا دلت نمیگیره اهوووم سودی؟حمید؟آذر؟ حمید میگفت اماده شدن دخترا 3 ساعت طول میکشه،الان خودش رفته چیکار؟؟؟؟؟ 2
Hanaaneh 28168 ارسال شده در 5 شهریور، 2013 حمید همه هستن برید خوش باشید منم میمونم تا شما برگردید وبعدش برم لالا 2
Hanaaneh 28168 ارسال شده در 5 شهریور، 2013 نوشتن از دردها درد دارد کسی " واژه هایم " را از من بگیرد . . . 2
soil eng 17164 ارسال شده در 5 شهریور، 2013 حنانه گفت چن دقه دیگه میاد پاتوق شهرسازی... حمید و قاسمممممممممممممم ..همش باید بیوفتم دنبالتوووون 2
Hanaaneh 28168 ارسال شده در 5 شهریور، 2013 الی تازه این خوبه لیوان نداشتیم همه با یه بطری خوردیم بذار جایی که داشتم درس میخوندم رو نشونت بدم 1
soil eng 17164 ارسال شده در 5 شهریور، 2013 الی تازه این خوبهلیوان نداشتیم همه با یه بطری خوردیم بذار جایی که داشتم درس میخوندم رو نشونت بدم سخت میگذره ولی بعدش کلی واست خاطره میشه 2
Hanaaneh 28168 ارسال شده در 5 شهریور، 2013 http://www.noandishaan.com/upload/images/qycx20dkjjxvjbphvgy.jpg آره عزیزم بهترین دوران زندگی من داره تو خوابگاه میگذره از تک تک لحظه هاش لذت میبرم اصن اون شب با اینکه خیلی اذیت شدیم اما انقدر خندیدیم که بچه هایی که خوب بودن اومدن اعتراض چون تو حیاط بودیم
Hanaaneh 28168 ارسال شده در 5 شهریور، 2013 تازه الهه صداشونو ضبط کردم دارم گوش میدم یعنی دارم غش میکنم 2
soil eng 17164 ارسال شده در 5 شهریور، 2013 http://www.noandishaan.com/upload/images/qycx20dkjjxvjbphvgy.jpgآره عزیزم بهترین دوران زندگی من داره تو خوابگاه میگذره از تک تک لحظه هاش لذت میبرم اصن اون شب با اینکه خیلی اذیت شدیم اما انقدر خندیدیم که بچه هایی که خوب بودن اومدن اعتراض چون تو حیاط بودیم عجب جای نرمی..به به یادش بخیر...صب روز بعدش از خواب بیدار شدیم به دوستم گفتیم (من و اون یکی دوستم ک خوابگاهی نیستیم)ی برس بده موهامونو... اونم یکی داد دیدم دستش شکسته گفتم اینو چیکارش کنیم حالا..؟؟ دیگه خودت بقیه ماجرارو برو..شده بودیم سوسول و مضحکه اتاقشون 2
soil eng 17164 ارسال شده در 5 شهریور، 2013 تازه الهه صداشونو ضبط کردمدارم گوش میدم یعنی دارم غش میکنم کم بخند..نصف شب کار میدی دستمونااا :bigbed: الان خوابی ایا؟ 1
Hanaaneh 28168 ارسال شده در 5 شهریور، 2013 الهه جون این چیزا واسه ما عادیه تو کلاس ما ،سه نفر هستیم که شیطون ترین ها هستیم امروز دوتاشون خواستن برن جمع شدیم تو حیاط ویه گروه تشکیل دادیم شعر بارون بارون میخوندیم آخه اون دوتا لر هستن سرپرستی پرتشون کرد بیرون 1
Hamid Ghobadi 12840 ارسال شده در 5 شهریور، 2013 بله خوابیدم با اجازتون ... اصن حرفای شما رو هم گوش نمیکنم که! خوابم! 2
ارسال های توصیه شده