MEMOLI 8954 ارسال شده در 10 بهمن، 2010 سنگین است ... بزرگ هم ... جا نمی شوی تویش ! کوچکی برای بزرگی اش ! ندوخته اندش انگار به قدر تنت ! کاش می شد گاه گاهی در بیاوری از تن زندگی ات را ... برهنه شوی ... سبک ... آرام بگیری ... . . . 9
zx1 1752 مالک ارسال شده در 11 بهمن، 2010 اعتراف کنم؟ به چی؟ به این که دوستت داشتم؟ به این که چقدر برات بی ارزش بودم؟ به این که خر بودم و احمق؟ .... به این که به بازی گرفتی احساسم؟ به چی؟ د بگو..... با تو ام! حرف بزن! مگه نمیگی اعتراف کن .... دارم اعتراف میکنم به دل سادم به روح بیچارم به اون حسی که تو اونو کشتی ای وای...... اعتراف میکنم! دوسش داشتم! نفهمید منو! اعتراف میکنم! تنهام... تنهام .... تنهام zx1 10
MEMOLI 8954 ارسال شده در 11 بهمن، 2010 روحش جای دیگریست ... نمی شود دوستش داشت ... نه ! نباید ... . . . AloNe 7
zx1 1752 مالک ارسال شده در 13 بهمن، 2010 اعتراف کن به آنچه کنج دلت داری و بدان به دریا راز گفتن... با موج درد و دل کردن... با پرنده ها عاشق شدن... یه حس غریبیست چون غرق شدن در چنگل... محو شدن در باد... و ... عاشق شو... همین! . . . . . . . zx1 7
zx1 1752 مالک ارسال شده در 26 اسفند، 2010 اعتراف به چی؟ به سکه بی ارزش زندگی؟ به کوله قرمز ترانه؟ به پوچی امروز یا به درد فردا؟ تو اعتراف کن! به آشنایت با شب! به ستاره بودن خورشید! به پوچی جیبهای آسمون و خنده معتی دار درخت! اعتراف کن! . . . zx1 6
Sanaz. 445 ارسال شده در 27 خرداد، 2011 من با تو زیر باران نرفته ام اما ... باران که می بارد دلم برایت تنگ تر می شود راه می افتم بدون چتر... بغض می کنم٬ آسمان گریه می کند مثل شب هایی که خواب بودی و من به جای هر دومان گریه می کردم... 8
- Nahal - 47858 ارسال شده در 28 خرداد، 2011 یادت هست گفتم دوستت دارم و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن؟ رفتم و بزرگ شدم… آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت داشته باشم. 7
Atre Baroon 19624 ارسال شده در 28 خرداد، 2011 به ما که گوشهی این قفس بال و پرمان ریخته سر بزن . . . اینجا هنوز دلی برای تو میتپد... 9
- Nahal - 47858 ارسال شده در 29 خرداد، 2011 من نمی دانم چرا ! من فقط میدانم که در اعماق وجودم خانه داری ! من فقط میدانم که که نمیدانم چرا از من گریزانی ! 7
- Nahal - 47858 ارسال شده در 29 خرداد، 2011 مانده ام در مجهولی به نام زندگی که نه سوالش معلوم است و نه جوابش ...... سر به وادی دل نهم یا دل به راه سر دهم مانده ام و وامانده ام در این مجهول 8
- Nahal - 47858 ارسال شده در 1 تیر، 2011 زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند، زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد، یکی بدبختی مطلق معنی کرد، یکی درد درمان ناپذیرش خواند، و سرانجام یکی رسید و گفت: زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد، زندگی تفسیر نمی شود. . . . (احمد شاملو) 8
Sanaz. 445 ارسال شده در 6 تیر، 2011 تنها نشستهای چای مینوشی و سيگار میکشی هيچکس تو را به ياد نمیآورد اين همه آدم روی کهکشان به اين بزرگی و تو حتی آرزوی يکی نبودی ... 9
Sanaz. 445 ارسال شده در 26 تیر، 2011 اگر شعر های من زیباست دلیلش آن است که تو زیبایی حالا هی بیا و بگو چنین و چنان است اصلا مهم نیست تو چند ساله باشی من هم سن و سال تو هستم مهم نیست خانه ات کجا باشد برای یافتنت کافی ست چشمهایم را ببندم... 7
sweetest 4756 ارسال شده در 13 مرداد، 2011 این روزها ـ"پس اندازم بالاست" ـ"مطالعه بسیار دارم" ـ"ورزش مے کنم" ـ"اوقات فراغت زیاد دارم" . . باور نکن تمام اینها یعنے نبودن ات.... 5
- Nahal - 47858 ارسال شده در 14 مرداد، 2011 گــــاهی از خودم گـــاهی از آدم ها گــــاهی از دلم ت ع ج ب می کنم . . . 5
mahboobeyeshab 1399 ارسال شده در 2 دی، 2012 اعتراف میکنم این تاپیک رو خیلی دوس میدارم...ولی الان اعتراف ندارم...وقتی دلم پر بود میام سراغش!دی 3
ارسال های توصیه شده