رفتن به مطلب

اعتراف...


zx1

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

خیس ِ خیس اند ...

این روزها ...

تمام جانمازهای شهر !

.

.

.

 

  • Like 10
  • پاسخ 254
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

ارسال شده در

سنگین است ...

بزرگ هم ...

جا نمی شوی تویش !

کوچکی برای بزرگی اش !

ندوخته اندش انگار به قدر تنت !

کاش می شد گاه گاهی در بیاوری از تن زندگی ات را ...

برهنه شوی ...

سبک ...

آرام بگیری ...

.

.

.

 

  • Like 9
ارسال شده در

اعتراف کنم؟

به چی؟

به این که دوستت داشتم؟

به این که چقدر برات بی ارزش بودم؟

به این که خر بودم و احمق؟

....

به این که به بازی گرفتی احساسم؟

به چی؟

د بگو.....

با تو ام!

حرف بزن!

مگه نمیگی اعتراف کن ....

دارم اعتراف میکنم

به دل سادم

به روح بیچارم

به اون حسی که تو اونو کشتی

ای وای......

اعتراف میکنم!

دوسش داشتم!

نفهمید منو!

اعتراف میکنم!

تنهام... تنهام .... تنهام

zx1

  • Like 10
ارسال شده در

روحش جای دیگریست ... نمی شود دوستش داشت ... نه ! نباید ...

.

.

.

 

AloNe

  • Like 7
ارسال شده در

اعتراف کن

به آنچه کنج دلت داری

 

و بدان

 

به دریا راز گفتن...

با موج درد و دل کردن...

با پرنده ها عاشق شدن...

 

یه حس غریبیست

 

چون غرق شدن در چنگل...

محو شدن در باد...

و ...

عاشق شو...

 

همین!

 

.

.

.

.

.

.

.

zx1

  • Like 7
  • 1 ماه بعد...
ارسال شده در

اعتراف به چی؟

به سکه بی ارزش زندگی؟

به کوله قرمز ترانه؟

به پوچی امروز یا به درد فردا؟

تو اعتراف کن!

به آشنایت با شب!

به ستاره بودن خورشید!

به پوچی جیبهای آسمون و خنده معتی دار درخت!

اعتراف کن!

.

.

.

zx1

  • Like 6
  • 3 ماه بعد...
ارسال شده در

من با تو

زیر باران نرفته ام

اما ...

باران که می بارد دلم برایت تنگ تر می شود

راه می افتم

بدون چتر...

بغض می کنم٬ آسمان گریه می کند

مثل شب هایی که خواب بودی و من

به جای هر دومان گریه می کردم...

  • Like 8
ارسال شده در

یادت هست گفتم دوستت دارم

و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن؟

رفتم و بزرگ شدم…

آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت داشته باشم.

  • Like 7
ارسال شده در

باور کردم دوزخ جای من است دیگر دلخوشم مکن ... !

  • Like 6
ارسال شده در

به ما که گوشه‌ی این قفس

بال و پرمان ریخته

سر بزن

.

.

.

این‌جا هنوز

دلی

برای تو می‌تپد...

  • Like 9
ارسال شده در

من نمی دانم چرا !

 

من فقط میدانم که در اعماق وجودم خانه داری !

 

 

من فقط میدانم که که نمیدانم چرا از من گریزانی !

 

 

 

konchilis___sna_by_Eliara.jpg

  • Like 7
ارسال شده در

مانده ام در مجهولی به نام زندگی

که نه سوالش معلوم است

و نه جوابش

......

سر به وادی دل نهم یا

دل به راه سر دهم

مانده ام و وامانده ام

در این مجهول

  • Like 8
ارسال شده در

زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند، زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد، یکی بدبختی مطلق معنی کرد، یکی درد درمان ناپذیرش خواند، و سرانجام یکی رسید و گفت: زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد، زندگی تفسیر نمی شود. . . . (احمد شاملو)

  • Like 8
ارسال شده در

تنها نشسته‌ای

چای می‌نوشی

و سيگار می‌کشی

هيچ‌کس تو را به ياد نمی‌آورد

اين همه آدم

روی کهکشان به اين بزرگی

و تو

حتی

آرزوی يکی نبودی ...

  • Like 9
ارسال شده در

اعتراف می کنم با شکستنم شاعرم کردی ....

  • Like 8
ارسال شده در

نمی تونم شبیه تو بی خیال باشم

 

جایت را با گلها پر می کنم

 

Exis-aks%20honary-45218.jpg

  • Like 8
  • 3 هفته بعد...
ارسال شده در

اگر شعر های من زیباست

دلیلش آن است

که تو زیبایی

حالا هی بیا و بگو

چنین و چنان است

اصلا مهم نیست

تو چند ساله باشی

من هم سن و سال تو هستم

مهم نیست خانه ات کجا باشد

برای یافتنت کافی ست

چشمهایم را ببندم...

  • Like 7
  • 3 هفته بعد...
ارسال شده در

این روزها

 

ـ"پس اندازم بالاست"

 

ـ"مطالعه بسیار دارم"

 

ـ"ورزش مے کنم"

 

ـ"اوقات فراغت زیاد دارم"

 

.

 

.

 

باور نکن

 

تمام اینها

 

یعنے نبودن ات....

  • Like 5
ارسال شده در

گــــاهی از خودم

 

گـــاهی از آدم ها

 

گــــاهی از دلم

 

ت

 

ع

 

ج

 

ب

 

می کنم . . .

  • Like 5
  • 1 سال بعد...
ارسال شده در

اعتراف میکنم این تاپیک رو خیلی دوس میدارم...ولی الان اعتراف ندارم...وقتی دلم پر بود میام سراغش!دی:ws3:

  • Like 3

×
×
  • اضافه کردن...