bar☻☻n 5895 ارسال شده در 2 بهمن، 2014 در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم لطف آنچه تو فرمایی، حکم آنچه تو اندیشی 2
ra.ar 967 ارسال شده در 2 بهمن، 2014 یوسف گمگشده باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور 1
Nazanin.ad 6895 ارسال شده در 2 بهمن، 2014 رفت از بر من آنکه مرا مونس جان بود دیگر به چه امید در این شهر توان بود 3
ra.ar 967 ارسال شده در 2 بهمن، 2014 درآن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم 2
Nazanin.ad 6895 ارسال شده در 2 بهمن، 2014 میرسد روزی که شرط عاشقی دلدادگی است آن زمان ، هردل فقط یکبار عاشق می شود 2
Nazanin.ad 6895 ارسال شده در 5 بهمن، 2014 درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من داشتم آرام ، تا آرام جانی داشتم... 2
Nazanin.ad 6895 ارسال شده در 5 بهمن، 2014 وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شبهای جدایی... 2
Nazanin.ad 6895 ارسال شده در 5 بهمن، 2014 دانی که چرا راز نهان با تو نگویم طوطی صفتی طاقت اسرار نداری... 1
bar☻☻n 5895 ارسال شده در 5 بهمن، 2014 یعقوب گریه کرد و به یوسف رسید آه من گریه می کنم به تو اما نمی رسم 2
Nazanin.ad 6895 ارسال شده در 5 بهمن، 2014 مرهم نمی نهی به جراحت نمک مپاش نوشم نمی دهی به دلم نیشتر مزن 3
Nazanin.ad 6895 ارسال شده در 5 بهمن، 2014 ترا با غیر می بینم , صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری زدستم بر نمی آید 4
Nazanin.ad 6895 ارسال شده در 6 بهمن، 2014 تو ای تنها تر از تنها به دنبال تو می گردم توای پیدا و ناپیدا به دنبال تو می گردم 3
e.t 1423 ارسال شده در 9 بهمن، 2014 مانده ام در کوچه ها ی بی کسی سنگ قبرم رانمیسازد کسی سوختم خاکسترم را باد برد بهترین یارم مرا از یاد برد 3
ارسال های توصیه شده