moh@mad 5513 ارسال شده در 31 دی، 2010 تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت 2
arash86. 4604 ارسال شده در 1 بهمن، 2010 تویی آن گوهرپاکیزه که درعالم قدس ذکرخیر تو بود حاصل تسبیح ملک 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 1 بهمن، 2010 کمند زلف به دوش افکن و به صحرا زن که چشم مانده به ره آهوان صحرا را 1
arash86. 4604 ارسال شده در 1 بهمن، 2010 ای که به عشقت اسیرخیل بنی آدمند سوختگان غمت با غم دل خورمند 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 1 بهمن، 2010 در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی یا رب ای کاش نیافتد به کسی کار کسی 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 3 بهمن، 2010 من وتو آشنای فصلهای مشترک بودیم کنون طرح جدایی بین ما بیگانه میریزد 1
niaz 9807 ارسال شده در 3 بهمن، 2010 دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی به شوخی می برند از من سیه چشمان شیرازی 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 3 بهمن، 2010 یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ما شادنکرد 1
niaz 9807 ارسال شده در 3 بهمن، 2010 در آستان مرگ که زندان زندگيست .......................تهمت به خويشتن نتوان زد که زيستم 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 3 بهمن، 2010 مستیم درد منو دیگه دوا نمیکنه غم با من زاده شده منو رها نمیکنه 1
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 3 بهمن، 2010 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود 2
niaz 9807 ارسال شده در 3 بهمن، 2010 دل دســت تـو نـیـسـت تا بـهـر در بکـشی سـر ازطلعت و مهرش بد و شور آب شوی می کشمت من 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 3 بهمن، 2010 نوای مرغ حزینی چو من چه خواهد بود که بلبلان تو در هر چمن هزارانند 3
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 3 بهمن، 2010 دل داده ام به یاری شوخی وشی نگاری مرضیه السجایا محموده الخصایل 3
niaz 9807 ارسال شده در 3 بهمن، 2010 لیک این جمله نگهدار و عنوان مکن در درون مایه عشقت ز جفا دوری کن 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 3 بهمن، 2010 نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت 3
arash86. 4604 ارسال شده در 4 بهمن، 2010 تير عاشق كش ندانم بر دل حافظ كه زد اين قدر دانم كه از شعر ترش خون مي چكد 1
maryam 2009 369 ارسال شده در 4 بهمن، 2010 تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم تبسمی کن و جان بین که چون همی سپرم 3
arash86. 4604 ارسال شده در 4 بهمن، 2010 تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرمتبسمی کن و جان بین که چون همی سپرم خانم كوچولو به پست قبلي يه نگاهي كن ببين بنظرت مشاعره رو درست انجام دادي؟ 1
ارسالهای توصیه شده