Astraea 25354 ارسال شده در 11 دی، 2010 اگرچه باده فرحبخش و باد گلبیزست به بانگ چنگ مخور باده که محتسب تیزست 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 11 دی، 2010 تو را که هر چه مراد است در جهانت هست پس چه غم زحال ضغیفان ناتوان داری 1
LAND LESS 99 ارسال شده در 11 دی، 2010 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 11 دی، 2010 مکن عتاب از اين بيش و جور بر دل ما مکن هر آن چه توانی که جای آن داری 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 11 دی، 2010 دیدی آخر دم مردانه بجز لاف نبود بکش از مردم نامرد که حقت این است
niaz 9807 ارسال شده در 11 دی، 2010 تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست دل سودازده از غصه دو نیم افتادست 3
arash86. 4604 ارسال شده در 12 دی، 2010 تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد اینقدر دانم که شعر ترش خون می چکید 3
armstrong 2214 ارسال شده در 29 دی، 2010 دلم تا عشق باز آمد در او جز غم نمي بينم دلي بي غم كجا جويم كه در عالم نمي بينم 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 29 دی، 2010 من گدا و تمنای وصل دوست هیهات مگر به خواب ببینم خیال و منظر دوست 1
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 29 دی، 2010 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده ی گزند مباد 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 29 دی، 2010 دیدی آخر دم مردانه بجز لاف نبود بکش از مردم نامرد که حقت این است
شقایق31 40377 ارسال شده در 31 دی، 2010 دلم اسير دلبره ديونه و در بدره همت عالی بیاور شمع هر مجلس مباش زهره آسا تکیه بر بام بلند اختر بزن 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 31 دی، 2010 نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت 1
niaz 9807 ارسال شده در 31 دی، 2010 تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 31 دی، 2010 تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت 1
niaz 9807 ارسال شده در 31 دی، 2010 تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست... 2
ارسالهای توصیه شده