sam arch 55881 ارسال شده در 14 مرداد، 2012 آهسته که تا کوکبهی اشک دل افروز سازم به قطار از عقب قافله راهی آن لحظه که ریزم چو فلک از مژه کوکب بیدار کسی نیست که گیرم به گواهی 4
*lotus* 20275 ارسال شده در 14 مرداد، 2012 یک شب ز لوح خاطر من بزدای تصویر عشق و نقش فریبش را خواهم به انتخاب جفا کاری در عشق تازه فتح رقیبش را 4
sadafv 6585 ارسال شده در 14 مرداد، 2012 تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست... 6
azarafrooz 14221 ارسال شده در 14 مرداد، 2012 ترک مـا کردی بـرو همصحبت اغیـار باش یار ما چون نیستی با هرکه خواهی یار باش 5
sam arch 55881 ارسال شده در 14 مرداد، 2012 شب رفتنی است... اگر روز کمی بجنبد... دیر که می آید.... دل قاصدک می لرزد... دلش می لرزد که نکند.... پشت ابر بماند... 4
afra68 174 ارسال شده در 15 مرداد، 2012 تو نیمساز زاویه واژه با سکوت... شعر امتداد محور شیرین بیان تو! 3
Astraea 25354 ارسال شده در 15 مرداد، 2012 وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟ 2
sam arch 55881 ارسال شده در 15 مرداد، 2012 آرزو میکندم شمع صفت پیش وجودت که سراپای بسوزند من بی سر و پا را 2
Astraea 25354 ارسال شده در 15 مرداد، 2012 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بیوفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟ 2
sam arch 55881 ارسال شده در 15 مرداد، 2012 از سر زلف عروسان چمن دست بدارد به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را 1
captain 9274 ارسال شده در 16 مرداد، 2012 ای که در نسیه بری همچو گل خندانی پس سبب چیست که در دادن آن گریانی !!! 4
Astraea 25354 ارسال شده در 16 مرداد، 2012 ای که در نسیه بری همچو گل خندانیپس سبب چیست که در دادن آن گریانی !!! :ws28: یوسف گم گشته باز اید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور 4
nafas.a 30 ارسال شده در 16 مرداد، 2012 روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم 5
moh@mad 5513 ارسال شده در 16 مرداد، 2012 من گدا و تمنای وصل دوست هیهات مگر به خواب ببینم خیال و منظر دوست 4
moh@mad 5513 ارسال شده در 16 مرداد، 2012 یاد دارم که شبی خاطرت آمد به سراغم وه چه شیرین شبی بود تو بودی به کنارم 4
ارسالهای توصیه شده