* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 20 مرداد، 2011 تو از آن شهر نهانی که بدان شهر کشانی نشوی غره به چیزی نه ز کس عذر پذیری
* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 20 مرداد، 2011 در پاکی بیمهر و کین در بزم عشق او نشین در پرده منکر ببین آن پرده صدمسمار را (مولوی)
surgun 729 ارسال شده در 20 مرداد، 2011 ای رود چنگ زن که چو عودم بسوختی چون سوختی دلم نفسی با دلم بساز 2
* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 20 مرداد، 2011 زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا میکشد کز بوستان باد سحر خوش میدهد پیغام را
surgun 729 ارسال شده در 20 مرداد، 2011 ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا 3
* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 20 مرداد، 2011 ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست با ما مگو بجز سخن دل نشان دوست
island1991 416 ارسال شده در 20 مرداد، 2011 تو را سری است که با ما فرو نمی آید مرا دلی که صبوری از او نمی آید 2
ali6668 1159 ارسال شده در 21 مرداد، 2011 ما لذتی ز خلوت و کثرت نمیبریم از خود گذشته را ز کنار و میان چه حظ 1
ali6668 1159 ارسال شده در 21 مرداد، 2011 شکسته است در این جا هزار کشتی نوح محیط عشق چه جای سفینه ی غزل است 5
ermia_rooz 4760 ارسال شده در 22 مرداد، 2011 تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه 4
captain 9274 ارسال شده در 22 مرداد، 2011 همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی چه شود تو را که من هم برسم به آرزویی 4
* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 22 مرداد، 2011 یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم ویران شود این شهر که میخوانه ندارد
jo-jo 242 ارسال شده در 22 مرداد، 2011 دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید 3
S.F 24933 ارسال شده در 23 مرداد، 2011 دوش مرا حال خوشی دست داد. سینه ی ما را عطشی دست داد. نام تو بردم لبم آتش گرفت. شعله به دامان سیاوش گرفت. 2
captain 9274 ارسال شده در 23 مرداد، 2011 تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک 3
ermia_rooz 4760 ارسال شده در 23 مرداد، 2011 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش 4
ارسالهای توصیه شده