DiDaX 105 ارسال شده در 12 آبان، 2010 خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد
DiDaX 105 ارسال شده در 12 آبان، 2010 آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد، زندگی به رنج كشیدنش می ارزد.
DiDaX 105 ارسال شده در 12 آبان، 2010 برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن ! پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی
DiDaX 105 ارسال شده در 12 آبان، 2010 و شما مومنان به آنان که غير خدا را می خوانند دشنام مدهيد تا مبادا آنان هم از روی دشمنی و جهالت خدا را دشنام دهند
DiDaX 105 ارسال شده در 12 آبان، 2010 وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند ولی قلبش سیاه میشود
DiDaX 105 ارسال شده در 12 آبان، 2010 اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)
DiDaX 105 ارسال شده در 12 آبان، 2010 وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)
DiDaX 105 ارسال شده در 12 آبان، 2010 اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)
Skabirian 39 ارسال شده در 19 آبان، 2010 حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود! اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشمانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!...........................
دختری از شمال 1020 ارسال شده در 2 آذر، 2010 عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است،اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود و اگر تماس، تداوم یابد به ابتذال کشیده میشود و تنها با بیم، امید، تزلزل، اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند می ماند. اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست. دنیایش دنیای دیگریست!....... (دکتر علی شریعتی)
دختری از شمال 1020 ارسال شده در 2 آذر، 2010 اگر باطل را نمیتوان ساقط کرد میتوان رسوا ساخت، اگر حق را نمیتوان استقرار بخشید میتوان اثبات کرد، طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت..........! « دکتر علی شریعتی»
دختری از شمال 1020 ارسال شده در 2 آذر، 2010 خدایا ، آتش مقدس « شک » را آن چنان در من بیفروز تا همه « یقین » هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد. و آن گاه از پس توده ی این خاکستر، لبخند مهراوه بر لب های یقینی، شسته از هر غبار طلوع کند.
دختری از شمال 1020 ارسال شده در 2 آذر، 2010 ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم ...ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام ! و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد ...اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر) …
دختری از شمال 1020 ارسال شده در 2 آذر، 2010 زنی که زیبایی اندیشه نداشته باشد، زیبایی بدنش را به نمایش می گذارد
دختری از شمال 1020 ارسال شده در 2 آذر، 2010 آدمی مثل من در این جامعه برای اینکه مردم را آگاه کند...تنها وسیله ای که دارد یکی گفتن است یکی نوشتن اما در محیطی که نه عوامش و نه خواصش هیچ کدام عادت ندارند که نه بشنوند نه بخوانند وی چه کاری می تواند بکند؟
moh@mad 5513 ارسال شده در 21 آذر، 2010 نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد، .................گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش .................و او یکریز و پی در پی .................دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد .................و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد، .................بدین سان بشکند در من، .................سکوت مرگبارم را......... ............................«دکتر علی شریعتی»
حانی 3371 ارسال شده در 30 آذر، 2010 از انسانها غمی به دل نگیر زیرا خود غمگینند با انکه تنهایند از خود می گریزند چون به خود و حقیقت خود شک دارند پس دوستشان بدار اگرچه دوستت ندارند
sarevan 9753 ارسال شده در 3 بهمن، 2010 زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت روحش شاد
!Hooman 10133 ارسال شده در 7 فروردین، 2011 فرق است بين دوست داشتن و داشتن دوست دوست داشتن امري لحظه اي و گذراست ولي داشتن دوست استمرار لحظه هاي دوست داشتن است . (دکتر علی شریعتی)
ارسال های توصیه شده