رفتن به مطلب

ارسال های توصیه شده

اْنوره دو بالزاک (به فرانسوی: Honoré de Balzac)(زاده: ۱۷۹۹ درگذشته: ۱۸۵۰) نویسنده نامدار فرانسوی است که او را پیشوای مکتب رئالیسم اجتماعی در ادبیات می‌دانند.

«کمدی انسانی» نامی است که بالزاک برای مجموعه آثار خود که حدود ۹۰ رمان و داستان کوتاه را در بر می‌گیرد برگزیده‌است. توصیفات دقیق و گیرا از فضای حوادث و تحلیل نازک بینانه روحیات شخصیت‌های داستان، بالزاک را به یکی از شناخته شده ترین و تأثیر گذارترین رمان نویسان در طول دو قرن اخیر تبدیل کرده‌است.

لینک به دیدگاه

بالزاک در خانواده‌ای میانه حال در شهر تور، فرانسه به دنیا آمد. در هشت سالگی به مدرسه‌ای شبانه روزی فرستاده شد، اما در ۱۸۱۳ مدرسه را ترک کرد و سال بعد همراه با خانواده راهی پاریس شد. در ۱۸۱۹ در رشته حقوق مدرک گرفت، اما به رغم خواست خانواده بر آن شد تا به ادبیات بپردازد.

در ابتدای راه تحت تاثیر والتر اسکات شروع به نوشتن رمانهای تاریخی کرد. رمانهایی که خود بعدها از آنها به عنوان « مزخرفات ادبی » یاد کرد. در این دوران سخت با زنی به نام لور دو برنی آشنا شد. این زن که بیش از بیست سال از او بزرگتر بود، در زندگی بالزاک نقش مادر و نیز معشوقه را ایفا کرد. وی از بالزاک حمایتهای مادی و معنوی فراوان کرد و محبتی که بالزاک در دوارن کودکی از آن محروم بود برای وی به همراه آورد.

اولین اثر قابل توجه بالزاک روانشناسی ازدواج در سال ۱۸۲۹ انتشار یافت. پس از نوشتن چند رمان عامه پسند و فکاهی و تلاش برای کسب درآمد از عرصه چاپ و نشر که به بدهی سنگینی برای او انجامید، انتشار رمان چرم ساغری در سال ۱۸۳۱ شهرت بیشتری را برای او به ارمغان آورد.

بالزاک پس از آن بیشتر شبانه روز را به نوشتن می‌پرداخت و با توجه به اقبالی که آثار او به خود جلب کرده بود و خوش پوشی و خوش گفتاری اش میهمان خوش آمد سالن‌های پاریس از جمله سالن دوشس دابرانتس بود. رمان زنان رهاشده به این زن تقدیم شده است.

بالزاک در طول زندگی خود با زنان متعددی رابطه عاشقانه برقرار کرد. نقریبا همه این زنان الهام بخش شخصیتهای مونث رمانهای بالزاک هستند. از میان آنها می توان به لور دو برنی (مادام دو مورسوف در زنبق دره)، دوشس دو کستری (دوشس دولانژه در اثری به همین نام)، کارولین مربوتی (دینا دو بودره در رمان الهه ناحیه)، و کنتس ژیدوبونی ویسکونتی (لیدی دادلی در رمان زنبق دره) اشاره کرد. وی از رابطه اش با مری دو فرنه صاحب دختری به نام مری کارولین شد و از میان زنانی که دلبسته شان شد، با کنتس هانسکا همسر اشرافزاده‌ای لهستانی که املاک وسیعی در روسیه داشت، رابطه افلاطونی و مکاتبه ای ۱۷ ساله ای برقرار کرد. این نامه ها تحت عنوان نامه به بیگانه انتشار یافته است. هر چند که کنتس هانسکا پس از مرگ شوهرش در ۱۸۴۱ از ازدواج با او سرباز زد، اما در ۱۸۵۰ زمانی که بالزاک سخت بیمار بود به ازدواج با او رضایت داد. چند ماه بعد بالزاک در پاریس درگذشت و در قبرستان پرلاشز به خاک سپرده شد.

لینک به دیدگاه

آثار بالزاک آیینه‌ای از جامعه فرانسه روزگار اوست. او افراد هر طبقه اجتماعی، از اشراف فرهیخته گرفته تا دهقانان عامی را در کمدی انسانی خود جای می‌دهد و جنبه‌های گوناگون شخصیتی آنان را در معرض نمایش می‌گذارد. بهره گیری او از شگرد ایجاد پیوند میان شخصیت‌ها و تکرار حضور آنها در داستان‌های مختلف موجب می‌شود تا در گسترش روان شناسی شخصیت‌های منفرد توفیق یابد.

رئالیسم عریان و بدبینی بالزاک به سرشت انسانی که در آثارش هویداست، او را زمینه ساز ایجاد جنبش ناتورالیسم در ادبیات فرانسه کرده‌است، تأثیر او بر بسیاری از نویسندگان ناتورالیست از جمله امیل زولا کاملاً آشکار است.

لینک به دیدگاه

بالزاک یکی از پرکارترین نویسندگان دنیاست. وی در طول عمر نسبتا کوتاهش بیش از صد مقاله، رمان و نمایشنامه به رشته تحریر درآورد. تعدادی از داستان‌های بالزاک به فارسی ترجمه شده‌اند، از جمله:

 

  • شوان‌ها (۱۸۲۹) ترجمه شهرام زرندار انتشارات فكر روز، مصطفي مفيدي
  • گوبسک رباخوار(۱۸۳۰) ترجمه: محمد جعفر پوینده انتشارات فردا
  • چرم ساغری(۱۸۳۱) ترجمه: م. ا. به‌آذین انتشارات ناهید
  • شاهکار گمنام (۱۸۳۱) ترجمه عبدالله توکل در كتاب سرهنگ شابر(مجموعه داستان)انتشارات قطره
  • سرهنگ شابر (۱۸۳۲)ترجمه عبدالله توکل در كتاب سرهنگ شابر(مجموعه داستان)
  • اوژنی گرانده (۱۸۳۳) ترجمه عبدالله توکل انتشارات ناهيد
  • عشق كيمياگر(در جستجوي مطلق) (۱۸۳۴) ترجمه محمدمهدي پوركريم انتشارات تيسفون
  • مادام دولاشانتری (۱۸۳۴) ترجمه هژبر سنجرخانی انتشارات نگاه
  • دختر چشم طلایی (۱۸۳۵) ترجمه عنایت الله شکیباپور انتشارات غزالی
  • باباگوریو(۱۸۳۵) ترجمه: ادوارد ژوزف انتشارات علمی و فرهنگی و ققنوس
  • زنبق دره (۱۸۳۶) ترجمه: م. ا. به‌آذین انتشارات فردوس
  • سزار بیروتو (۱۸۳۷) ترجمه اردشیر نیک پور بنگاه ترجمه و نشر کتاب سال ۱۳۴۳
  • خاطرات یک کشیش دهکده (۱۸۳۹) ترجمه هوشیار رزم آزما انتشارات جامی
  • اورسولا میرو (۱۸۴۱) ترجمه روشن آغاخانی تحت عنوان اورسولا انتشارات اکباتان
  • گوسفند سیاه (۱۸۴۲) ترجمه سیروس نویدان تحت عنوان دلشکسته انتشارات کوشش
  • زن سی ساله(۱۸۴۲) ترجمه : ادوارد ژوزف انتشارات جامی
  • آرزوهای بر باد رفته (۱۸۳۷-۱۸۴۳) ترجمه سعید نفیسی انتشارات امیرکبیر، محمدجعفر پوینده نشر نی، سیروس نویدان انتشارات درنا
  • دخترعموبت(۱۸۴۶) ترجمه: م. ا. به‌آذین انتشارات آسیا
  • پسر عمو پونس (۱۸۴۷) ترجمه سیروس نویدان انتشارات کوشش
  • فراز و نشیب زندگی بدکاران (۱۸۴۷) ترجمه پرویز شهدی انتشارات ققنوس
  • پیر دختر ترجمه محمدجعفر پوینده نشر چشمه

لینک به دیدگاه
Doctor_Shovan مهمان

زادروز ميخائيل بولگاكوف نويسنده بزرگ روس

 

 

 

0515bul.jpg

 

 

بولگاکوف

 

ميخائيل بولگاكوف داستان نگار نيمه اول قرن بيستم روسيه 15 ماه مه سال 1891 به دنيا آمد. تحصيلات وي پزشكي بود و به خواست والدينش دكتر شده بود، اما پس از خروج از دانشگاه به تعقيب هدف خود ـ داستان نگاري پرداخت زيرا كه معتقد بود در آن استعداد بيشتري دارد و از آن، جمعيت بيشتري را بهره مند مي سازد. بولگانوف نيز بمانند بيشتر داستان نگاران معروف، داستان نويسي را از نوشتن داستان كوتاه براي مجله ها آغاز كرده بود. معروف ترين داستان او «آقا و مارگاريتا» عنوان دارد كه در آن حقايق بسياري را در قالب داستان بيان كرده است.

لینک به دیدگاه
Doctor_Shovan مهمان

شهرت بولگاكوف در جامعه روسيه به حدي بود كه استالين شخصا به او تلفن مي كرد. اين داستان نگار در دهم مارس 1940 درگذشت كه امروزه معلوم شده است براثر بيماري ريوي ناشي از افراط در كشيدن سيگار بوده است. بولگاكوف واقعيات جامعه را در قالب داستان منعكس مي كرد و از قول اشخاص داستان، راه حلها را ارائه مي داد. وي عقيده داشت كه رسانه ها وظيفه دارند هنرمندان و نويسندگان و اصحاب انديشه را به جامعه معرفي كنند و در ميان اينان، دائما درصدد بزرگ كردن آنان باشند كه استعداد و در عين حال انسانيت بيشتر داشته باشند.

لینک به دیدگاه
  • 11 ماه بعد...

نَجیب مَحفوظ نویسنده و نمایشنامه‌نویس مصری و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات، در ۱۱ دسامبر ۱۹۱۱ در یکی از محلات قاهره به‌نام جمیلیه، به دنیا آمد و در ۳۰ اوت ۲۰۰۶ پس از یک عمل جراحی در بیمارستان درگذشت.

 

NaguibMahfouz_01.jpg

لینک به دیدگاه

او که فرزند یک کارمند دولتی بود، در قسمت فرهنگی خدمات کشوری مصر از سال ۱۹۳۴ تا زمان بازنشستگی‌اش در سال ۱۹۷۱ کار کرد. ابتدا در وزارت موقوفات مشغول به‌کار و سپس مدیر سانسور ادارهٔ هنر و سرانجام رئیس بنیاد حمایت از سینما و در دوران آخر کارمندی، مشاور وزیر فرهنگ شد. او ۳۰ کتاب داستانی نوشت و در سال ۱۹۸۸ برنده جایزه نوبل در ادبیات شد تا اولین عربی باشد که این جایزه را دریافت کند.

تا روز درگذشتش او سال‌خورده‌ترین برندهٔ جایزهٔ نوبل در ادبیات و سالخورده‌ترین برندهٔ جایزهٔ نوبل پس از برتراند راسل و هالدور لاکسنس بود. در ژوئیه ۲۰۰۶ نجیب محفوظ پس از عمل جراحی ناموفق بر روی سرش تحت مراقبت‌های ویژهٔ پزشکی بود و عاقبت در ۳۰ اوت ۲۰۰۶ درگذشت.

لینک به دیدگاه

دیو داگلاس آمریکایی، آهنگساز و نوازندهٔ ترومپت یکی از آهنگ‌های آلبوم خود را به‌نام (Witness)، در سال ۲۰۰۱ به‌اسم محفوظ نام‌گذاری کرد . همچنین قطعه‌ای ۲۵ دقیقه‌ای با صدای تام ویتز که برگزیده‌ای از آثار او را می‌خواند، نشانی از اشتهار جهانی وی است.

به خاطر حمایت فراوان او از پیمان صلح انور سادات با اسرائیل در کمپ دیوید، کتاب‌های او در بسیاری از کشورهای عربی ممنوع بود. این ممنوعیت با گرفتن جایزه نوبل برداشته شد

در ایران بر اساس کتاب کوچه مدق فیلمی به‌نام کافه ستاره ساخته شد که در تابستان ۱۳۸۵ نمایش داده‌شد

بسیاری از آثار او به صورت پاورقی در نشریات منتشر شدند. از جمله بچه‌های محلهٔ ما و کوچهٔ مدق که بر اساس آن فیلمی با شرکت سلما هایک در مکزیک ساخته شد.

لینک به دیدگاه

محفوظ، مجموعه‌ای در حدود ۴۰ رمان و داستان کوتاه، به علاوهٔ بیش از ۳۰ نمایش‌نامه رادیویی وسینمایی و نمایش‌نامه نوشت.

رادوبیس/ رادوبیس، دلداده فرعون/ ۱۹۴۳

القاهرة الجدیدة/ قاهره مدرن/ ۱۹۴۶

زقاق المدق/ کوچه مدق/ ۱۹۴۷ ترجمه محمدرضا مرعشی‌پور

اولاد حارتنا/ بچه‌های محلهٔ ما/ ۱۹۵۹

لیلة القدر/ شب قدر/ ۱۹۵۹

اللص والکلاب/ دزد و سگ‌ها/ ۱۹۶۱ ترجمه بهمن رازانی

الشحاذ/ گدا/ ۱۹۶۵

أحلام فترة النقاهة/ رؤیای دوران بهبودی/ ۲۰۰۴

و......

منبع:ویکی پدیا

لینک به دیدگاه

«بچه‌های محله ما» (۱۹۵۹) یکی از بهترین آثار او است که به‌خاطر کفرگویی ناشی از تصویر کنایی او از خدا که مخالف عقاید ادیان ابراهیمی یهودیت، مسیحیت و اسلام بود در مصر سال‌ها ممنوع بود. در سال ۱۹۸۹ پس از فتوای خمینی در مورد سلمان رشدی، عمر عبدالرحمن روحانی نابینای مصری در گفتگو با یک روزنامه‌نگار گفت که اگر محفوظ برای نوشتن این داستان مجازات می‌شد، رشدی به خود اجازه انتشار چنین کتابی را نمی‌داد.

عمر عبدالرحمن همیشه تأکید می‌کرد که آنچه او گفته فتوی نیست. اما اسلامگرایان تندرو آن را فتوی انگاشته و تصمیم به‌کشتن این نویسنده ۸۲ ساله داشتند و او را از ناحیهٔ گردن، بیرون از خانه‌اش در قاهره، با چاقو مجروح کردند. او زنده ماند اما پس از آن همیشه محافظان او را همراهی می‌کردند. سرانجام رمان بچه‌های محله ما در اوایل سال ۲۰۰۶ در مصر با مقدمه‌ای از احمد کمال ابوالمجد به‌چاپ رسید.

لینک به دیدگاه
  • 2 ماه بعد...

 

· ویسلاوا شیمبورسکا(WisławaSzymborska) شاعر و مترجم ( از زبان فرانسوی به لهستانی) و مقاله‌نویس لهستانی متولد دوم جولای 1923 میلادی در شهرBnin (امروزه بخشی است از کورنیکKrnik) در سال 1996 موفق به دریافت جایزه‌یِ ادبی نوبل شد. اولین دفتر شعر او " من واژه را می‌جویمSzukamsłowa" در سال 1945 به چاپ رسید. در فاصله‌ی سال‌های 1945 تا 1948 به تحصیلِ زبان لهستانی و جامعه شناسی مشغول بود. سال 1953 تا 1981 برایِ فصل‌نامه‌یِ "زندگیِ ادبی" مقاله می‌نوشت و از سال 1981تا 1983 سردبیر مجله‌یِ " Pismo" بود.

 

شیمبورسکا یکی ازخیلِ نویسندگان کمونیست بود که سال‌ها با نام مستعار می‌نوشت. "آرکا

Arka" و " استانکوزکسکیStanczykwna" از جمله‌یِ نام‌های مستعار اوست.

سال 1996آکادمی سوئد هنگام اعلان نام شیمبورسکا به عنوانِ برنده‌یِ جایزه‌یِ نوبل گفت: "... به خاطرِ شعری که با طنزی ظریف تاریخ و بیولوژی را به صورت ذراتی از واقعیت‌هایِ بشری به نمایش می‌آورد".

شیمبورسکا در سخنرانی مراسمِ نوبل می‌گوید:" علیرغمِ میل‌باطنی‌اش خودش را شاعر معرفی می‌کند، طوری که انگار کمی از شاعربودنش شرمنده است. در این روزگارِ وانفسا اقرار به خطا و لغزش اندکی آسان‌تر شده است، البته اگر لغزش‌ها بزرگ باشند. اما مشکل باورکردنِ شایستگی و لیاقت‌هائی است که در عمق نشسته‌اند واز چشم پنهان‌اند..."

شعرِ شیمبورسکا شعر یک انسانِ کامل است. اوهم بازیگوش است هم جدی، با واژه‌ها بازی می‌کند و به معناهایش وسعت می‌بخشد. با زبان طنزحرف می‌زند و خود می‌گوید که او شاعری شکاک است. مشاهده می‌کند و می‌پرسد. از جزء در می‌گذرد و به کل نظر دارد. شعرهای شیمبورسکا همیشه حاوی یک پیام است.

تومی الوفسون

 

Tommy Olofssonدر مقاله‌ای به مناسبتِ ترجمه‌یِ تازه‌ای از اشعارِ شیمبورسکا به زبان سوئدی در دوم ماه می دوهزاروهشت در باره‌یِ نوبل گرفتن شاعر می‌نویسد: " پیروزیِ اخلاق و نوع‌دوستی" /.../ شعر شیمبورسکا تمجیدِ زندگی روزمره‌یِ انسان‌ و نوعدوستی است".

·

 

· تر جمه چند شعر از شیمبورسكا

·

کجا می‌رود آهویِ نوشته، در جنگلِ نوشته؟

می‌خواهد بنوشد از چشمه‌ای که

پوزه‌اش را منعکس می‌کند به شکلِ یک کُپی؟

چرا سرش را بلند می‌کند، صدائی شنیده است؟

رویِ چهار پا ایستاده، حقیقت را وام می‌گیرد وُ

گوش تیز می‌کند زیرِ انگشت‌هایم.

سکوت- واژه‌‌ای که خش خش می‌کند رویِ کاغذ و

می‌برد سمتِ واژه‌یِ " جنگل " شاخه‌هایِ آویزان.

 

 

به جَست وُ خیز می‌فریبند بر صفحه‌یِ سفید

حروفِ الفبایِ به خطا رسیده

از این‌جا که نجاتی در کار نیست

جمله‌ها را به ستوه اورده‌اند.

 

 

در قطره‌یِ جوهر، اما چکه‌‌یِ بامعنائی هست،

از شکارچی و نگاهش در کمین

آماده‌یِ جهیدن از سراشیبِ پیشانی،

گِردِ آهو و تیر،

آماده‌یِ پرتاب.

 

 

 

فراموش می‌کنند که این زندگی نیست.

قانون‌هایِ دیگری حکم می‌کند این‌جا، سیاه برسفید.

من رقم می‌زنم عمر یک لحظه را

در ابدیت‌هایِ کوچک‌تری تقسیم می‌شود،

لب‌ریز از گلوله‌هایِ بازِ ایستاده در پرواز.

تا ابد دست‌ها، اگر من بگویم، هیچ.

بی میلِ من برگی نمی‌افتد از درخت،

یا علفی خم نمی‌شود زیرِ نقطه‌یِ سُم.

 

 

پس، آیا جهانی هست

که سرنوشتِ خودمختارش در اختیارِ من باشد؟

که من اسیر کنم یک لحظه را با غل و زنجیرِ علامت‌های نوشتاری؟

حضوری به فرمان من به کمال؟

 

 

شادیِ نوشتن

فرصتِ جاودانه شدن

انتقام از یک دستِ مرگبار.

 

برگردان: رباب محب

منبع: پیاده رو

 

لینک به دیدگاه
  • 4 هفته بعد...

خانم"فلورانس اسکاول شین" در 24 سپتامبر سال 1871، از یک خانواده‌ي كهن "فیلادلفیایی" به دنيا آمد. او سالیان بسیار در مقام نقاش و متافیزیسین و سخنران، نامی پرآوازه داشت و با خدمت بزرگ شفا بخشیدن، هزاران تن از مردمان را در گشودن گره‌ها و از بين بردن دشواري‌هاي زندگی شان، یاری سترگ بود.

وي سالها در نیویورک، دانش الهي را تدریس می‌کرد. افراد بی‌شماری در کلاسهایش شرکت می‌جستند و از این راه، پیام معنویت را به بخش گسترده‌اي از مردم می‌رساند.

کتابهای او نه تنها در امریکا، بلکه در خارج از اين كشور نیز پُر شمارگان بودند و با مهارتی بسیار، جای خود را در دور افتاده‌ترین دهکده‌ها یا دورترین شهرهای اروپایی و باور نکردنی‌ترین سرزمين‌هاي جهان باز می‌کردند.

بزرگترین راز كاميابي او این بود که همواره خودش بود: ساده و خودماني و بی‌ريا و بذله‌گو. از این رو هزاران تن که نتوانسته بودند، از راه سنت‌های كهن‌تر یا حتی بلندپايه‌تر، پیام معنویت را دریابند- یا دست کم در آغاز راه، كششي به سمت کتابهای رايج الهيات، نداشتند- به او پناه می آوردند.

اگرچه فلورانس، بسیار معنوی و روحانی بود، معنویت و روحانیت او در پس برخورد ساده و آرام گفتگو پنهان می‌شد. وي، گرایش فنی و فرهنگستانی نداشت و با مثالهای آشنا و عملی و روزمره، آموزش می‌داد. فلورانس، پیش از آنکه آموزگار راستي شود، برای کتابها نقاشی می‌کرد.

پرآوازه‌ترين كتاب او، با نام "چهار اثر از فلورانس اسكاول شين"، برگردان خانم گیتی خوشدل بوده و تاكنون، شصت بار به چاپ رسيده است. این کتاب، گنجينه‌‌ای از چهار اثر زیر است :

1- بازی زندگی و راه این بازی

2- گفتار تو، عصای معجزه‌گر تو است

3- در مخفی كاميابی

4- نفوذ گفتار

لینک به دیدگاه

اسكاول شين كه فكر مي كنم بيشتر در زمينه علوم روانشناسي و يه جورايي ميشه گفت متافيزيك فعاليت داشت تا جايي كه من ميدونم . يعني در زمينه ادبيات هم فعاليت داشته ؟ :ydm47612zsesgift969

لینک به دیدگاه

خانم"فلورانس اسکاول شین" در 24 سپتامبر سال 1871، از یک خانواده‌ي كهن "فیلادلفیایی" به دنيا آمد.

 

 

آقا

 

فلورانس که امس منه

 

گبول نی...... :cryingf:

 

راستی من که نفهمیدم این فلورانس اسکاول شین مرده یا زن؟ :banel_smiley_4:

:ydm47612zsesgift969 :ydm47612zsesgift969 :ydm47612zsesgift969

لینک به دیدگاه

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...