fakur1 10128 ارسال شده در 23 فروردین، 2016 اولیشو خودم میگم. میدیدی یه تاپیک زدیم در مورد نفت . یکی دو تا از اولین نظرات در مورد نفت بود. بعد مثلا یه کاربری یه کلمه راجع به یه چیز دیگه که مینوشت , بقیه هم شروع میکردن اسپم کردن , یهو میدیدیم تاپیک 6 صفحه جلو رفته ولی تنها موضوعی که اصن راجع بهش گفتگو نشده , همین موضوع اصلی تاپیک بود. 12
قاصدکــــــــ 20162 ارسال شده در 23 فروردین، 2016 یکی از کارهای عادی زندگی روتین هر کاربر نواندیش در گذشته این بود که "صبر کنه!" میومدی انجمن یهو میدی نوشته به علت نقص فنی انجمن دچار مشکل شده و تا دقایقی دیگر باز میگردیم. حالا این دقایق گاهی اوقات چند ساعت یا حتی یک شب هم میشد فرداش میومدیم تاپیک میزدیم چی شده بوده؟ لطفاً شفاف سازی کنید!! بعد در این موقع بود که گروهها و جناح های مختلف انجمن یا کار رو به عهده میگرفتند یا به گردن هم میانداختند لشگریان امپراطوری میگفتن توطئهي سیبیلوها بوده سیبیلوها میریختن توی پروفایلها و پاسخ کوبنده میدادن ولی آخر سر همه میدونستیم که پای ادمین بوده که دوباره رفته روی سیم این بود یکی از مصائب کاربران نواندیش در روزگاری دور 16
قاصدکــــــــ 20162 ارسال شده در 24 فروردین، 2016 یکی دیگه از کارهای اجداد نواندیش "خانوادهکِشی" بود ! میشه گفت کل انجمن با هم فامیل بودیم! این بابای اون بود، اون دختر این بود، اونیکی عروس پسر این یکی بود اصن انگار مینشستیم دور هم یارکشی میکردیم که کی چیکارهی کی بشه! بعد جالب این بود که این روابط در عین اینکه در آخر همه به هم وصل میشدند، مشکل شرعی و آبرویی بینمون پیش نمیاورد مثلا من بابایی یکی میشدم که مامانش یکی دیگه بود! یکی دیگه از نکات جالب توجه اقبال عمومی بود! به این معنا که خیلی ناگهانی عضو جدید خانواده مورد معرفی شناخت و پذیرش عموم قرار میگرفت و کلاً این روابط به صورت عمیقی به رسمیت شناخته میشد حالا نکتهی جالب اینکه این وسط کل انجمن با هم فامیل بودند و غریبهها تنها برادران عارف محسوب میشدن :ws28: 14
fakur1 10128 مالک ارسال شده در 24 فروردین، 2016 یکی دیگه از کارهای اجداد نواندیش "خانوادهکِشی" بود ! میشه گفت کل انجمن با هم فامیل بودیم! این بابای اون بود، اون دختر این بود، اونیکی عروس پسر این یکی بود اصن انگار مینشستیم دور هم یارکشی میکردیم که کی چیکارهی کی بشه! بعد جالب این بود که این روابط در عین اینکه در آخر همه به هم وصل میشدند، مشکل شرعی و آبرویی بینمون پیش نمیاورد مثلا من بابایی یکی میشدم که مامانش یکی دیگه بود! یکی دیگه از نکات جالب توجه اقبال عمومی بود! به این معنا که خیلی ناگهانی عضو جدید خانواده مورد معرفی شناخت و پذیرش عموم قرار میگرفت و کلاً این روابط به صورت عمیقی به رسمیت شناخته میشد حالا نکتهی جالب اینکه این وسط کل انجمن با هم فامیل بودند و غریبهها تنها برادران عارف محسوب میشدن :ws28: :ws28: گاها میدیدی سن بچه از باباش یکی دو سال بزرگتر بود. عروس هام یه همچین وضعی داشتن. 7
fakur1 10128 مالک ارسال شده در 24 فروردین، 2016 یادتونه اون قرار های کوه پیمائی و نمایشگاه کتاب تهران؟ که بعد رفتن عکساشونم میذاشتن تو سایت و نهار هم مهمون محمد بودن؟ 7
قاصدکــــــــ 20162 ارسال شده در 24 فروردین، 2016 :ws28:گاها میدیدی سن بچه از باباش یکی دو سال بزرگتر بود. عروس هام یه همچین وضعی داشتن. اوه دقیقاً :ws28: بعد جالب اینه که من خودم الان هرچی دارم فکر میکنم یادم نمیاد که شروع این روابط چطوری بود ؟!! مثلاً هیچوقت اینطوری نبود که یکی بیاد بگه : بچه ی من میشی ؟! یا مثلا بچهه در حالی که داره گریه میکنه بیاد بگه میای بابای من بشی ؟ ولی هرطور که بود یهو بخودت میومدی میدیدی کلی اهل و عیال دور و برتن همه رو هم دوست داشتیها یادتونه اون قرار های کوه پیمائی و نمایشگاه کتاب تهران؟ که بعد رفتن عکساشونم میذاشتن تو سایت و نهار هم مهمون محمد بودن؟ چی ؟! محمد ؟! ناهار ؟؟ مهمون ؟؟؟ :jawdrop: ممد به کسی بستنی هم نمیده چه برسه به ناهار 8
fakur1 10128 مالک ارسال شده در 24 فروردین، 2016 بس که اسپم و حرفای خارج محدوده میزدیم , بنده خدا مدیران تالار گفتگو حتی جرات نمیکردن نصف شب هم یه خواب راحت داشته باشن. شب تا صبح چن بار به تالار سر میزدن و تاپیکهای زرد و قرمز رو حذف میکردن و اطلاعیه میدادن و تذکر . ولی بازم آش همون آش یود و کاسه همون کاسه. 5
قاصدکــــــــ 20162 ارسال شده در 24 فروردین، 2016 بس که اسپم و حرفای خارج محدوده میزدیم , بنده خدا مدیران تالار گفتگو حتی جرات نمیکردن نصف شب هم یه خواب راحت داشته باشن. شب تا صبح چن بار به تالار سر میزدن و تاپیکهای زرد و قرمز رو حذف میکردن و اطلاعیه میدادن و تذکر . ولی بازم آش همون آش یود و کاسه همون کاسه. تالار ادیان رو بگو که چطور کلا زدن ترکوندنش ! طوری که دیگه بساطش جمع شد سبزیها رو بیار وسط خواهر 6
fakur1 10128 مالک ارسال شده در 24 فروردین، 2016 تالار ادیان رو بگو که چطور کلا زدن ترکوندنش ! طوری که دیگه بساطش جمع شد سبزیها رو بیار وسط خواهر آره یادمه. یکی بود که آواتارشم یه سایه بود که راه میرفت. اسمش یادم نیست. ولی خاطرم هست که به تنهایی همه رو حریف بود و از رو نمیرفت. بعدشم اخراج شدو با یه اسم دیگه اومد و آخرش اونم نابودش کردن 4
Thorin Oakenshield 417 ارسال شده در 25 فروردین، 2016 آره یادمه. یکی بود که آواتارشم یه سایه بود که راه میرفت. اسمش یادم نیست. ولی خاطرم هست که به تنهایی همه رو حریف بود و از رو نمیرفت. بعدشم اخراج شدو با یه اسم دیگه اومد و آخرش اونم نابودش کردن نمیتونن نابودش کنن.. اندیشه ضربدر نداره... :a030: 5
fakur1 10128 مالک ارسال شده در 25 فروردین، 2016 قصه آواتار ها هم تو اون دوران حکایاتی جالب برا خودشون داشتند. فک کنم هر دو سه روز یه بار آواتار ها عوض میشد و امضاء ها هم همینطور. 5
fakur1 10128 مالک ارسال شده در 25 فروردین، 2016 بد ترین دعوا ها هم موقعی اتفاق میفتاد که تاپیک منتقل میشد به یه جای دیگه. خود من هم همین ضعف رو داشتم. تا تاپیکم منتقل میشد داد و بیداد راه میانداختم. یادمه یه جائی گفته بودم که تاپیکهام بچه های من هستند. هنوزم وقتی یادم می افته به روحیات اون روزام میخندم 6
fakur1 10128 مالک ارسال شده در 29 فروردین، 2016 یه خاطره : [TABLE=width: 100%] [TR] [TD=width: 175] 9 کاربر برای این پست از AminNePo عزیز تشکر کرده اند: [/TD] [TD] aida.comix, amin 202, anthonio montana, ayhan, danielo, لیلیان, میلاد, مبهم, شقایق21 [/TD] [/TR] [/TABLE] 3
fakur1 10128 مالک ارسال شده در 29 فروردین، 2016 یه خاطره دیگه : 1. دارممیرم مسافرت ازمدیر خواهش میکنم یه نیم ساعتی فرجه بده بعد پاک کنه سلام دوستان سیناترا هستم سر یه موضوع مسخره wiseman بن کرده منو... منم توصیه کردم بهش که بن دائم کنه چون دیگه پی تینمیام از دوستان اگه کسی با من کار داشت میتونه بهم ایمیل بزنه: hoorariya[at]yahoo.com یا دوستانی که شماره تماسم رو دارن میتونن زنگ بزنن در خدمتم خداحافظ 3
Mohammad Aref 120459 ارسال شده در 29 فروردین، 2016 یه خاطره دیگه : 1. دارممیرم مسافرت ازمدیر خواهش میکنم یه نیم ساعتی فرجه بده بعد پاک کنه سلام دوستان سیناترا هستم سر یه موضوع مسخره wiseman بن کرده منو... منم توصیه کردم بهش که بن دائم کنه چون دیگه پی تینمیام از دوستان اگه کسی با من کار داشت میتونه بهم ایمیل بزنه: hoorariya[at]yahoo.com یا دوستانی که شماره تماسم رو دارن میتونن زنگ بزنن در خدمتم خداحافظ این یکی خاطره اینجا بود یا از جای دیگه آوردی؟ wiseman کیه دیگه؟ 3
fakur1 10128 مالک ارسال شده در 29 فروردین، 2016 این یکی خاطره اینجا بود یا از جای دیگه آوردی؟ wiseman کیه دیگه؟ از اسامی مستعار استفاده شده تا حریم حقوقی کاربران محفوظ باشه و بدون اجازه از اسم و موضوع خصوصی استفاده نشه. 2
Mohammad Aref 120459 ارسال شده در 29 فروردین، 2016 از اسامی مستعار استفاده شده تا حریم حقوقی کاربران محفوظ باشه و بدون اجازه از اسم و موضوع خصوصی استفاده نشه. آهاا. ولی خب بازم به نظرم ساختگی اومد چون کسایی که بن شدن اینجوری دیگه نیومده بگن شبیه این متن بیشتر واسه کسایی بوده که جو میگرفت که مثلاً ترک نت کنن یا با یکی بحثشون میشد قهر میکردن، شیپور میگرفتن دستشون 4
afshin18 11175 ارسال شده در 29 فروردین، 2016 یه یارویی بود بستری بود بعد داشت می مرد بعد رفتن بیمارستان نبود اون چی بود داستانش 3
fakur1 10128 مالک ارسال شده در 29 فروردین، 2016 آهاا. ولی خب بازم به نظرم ساختگی اومد چون کسایی که بن شدن اینجوری دیگه نیومده بگن شبیه این متن بیشتر واسه کسایی بوده که جو میگرفت که مثلاً ترک نت کنن یا با یکی بحثشون میشد قهر میکردن، شیپور میگرفتن دستشون آره . یکی از بزرگترین شپورچی هام خودم بودم که هر بار هم با یه یوزر جدید برمیگشتم و دستم رو میشد و از رو هم نمیرفتم. :ws28: 2
fakur1 10128 مالک ارسال شده در 2 اردیبهشت، 2016 یکی از یزرگترین و زیبا ترین خاطرات جاودانه من در نواندیشان اینه که آقای محمد عارف هیچگاه بعنوان مدیر ارشد یا هر عنوان دیگری برام ظاهر نشده و همیشه بعنوان یک انسان برام حضور داشته. ازش خیلی ممنونم. 4
ارسال های توصیه شده