رفتن به مطلب

سیندخت

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    3066
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط سیندخت

  1. مهندس فرزاد ناظمی، ٤٦ ساله، دارنده مدرك مهندسي كامپيوتر از دانشگاه پلي‌تكنيك كاليفرنيا كه از ژانويه سال ٢٠٠٢ رسماً مديريت فني سايت ياهو را در اختيار گرفته است. مهندس ناظمی از سال ١٩۸٥ فعاليت حرفه‌اي خود را در «SYDIS» آغاز نمود. در اين مدت بر اثر شايستگي‌هاي فراواني كه از خود به نمايش گذاشت توانست به سرعت پله‌هاي ترقي را طي نمايد و به مدارج مديريتي دست يابد. در همين سال به كمپاني عظيم «Oracle» پيوست و در مدت ده سالي كه در اين شركت فعاليت مي‌كرد توانست سمت معاونت رسانه‌اي اين امپراطوري را از آن خود نمايد و علاوه بر آن در دو نقش مسئول تقسيمات سرور شبكه‌اي و همچنين به عنوان يكي از اعضاي مديريت كميته فروش محصولات ظاهر گردد. در مارس ١٩٩٦ «ناظمی» به ياهو پيوست و به عنوان يكي از اعضاي اصلي مهندسي شبكه اين سايت مشغول به كار شد. در كمتر از يك‌ سال بنا به تشخيص مديران ياهو، ناظمی به بخش فني سايت منتقل شد و در كمتر از يك‌ماه اين بار نيز توانست با تخصص خود مديريت آن بخش را برعهده گيرد. در اين سمت او مسئوليت رسيدگي به كليه امور مربوط به فعاليت‌هاي سايت، ارايه خدمات و مسايل فني آن را برعهده داشت. به عقيده بسياري از همكاران ناظمی، عامل اصلي موفقيت‌هاي او اتكا به نيروي بشري براي انجام تمامي امور است. او بر اين باور است كه اگر عده‌اي كه در يك مكان مشغول به كار هستند تمام توان خود را به كار گيرند، به طور قطع مي‌توانند به تمام اهداف خود دست يابند. به همين دليل است كه ناظمی به هر بخشي و هر ارگاني وارد مي‌شود، فوراً به مدارج بالا دست مي‌يابد و به خوبي مي‌تواند سكان هدايت اعضاي تيم را در اختيار گيرد. چند سال بعد يعني در ژانويه سال ٢٠٠٢ اخبار رسمي حكايت از سمت جديد مهندس ناظمی در سايت ياهو داشت. در اين تاريخ او مسئوليت نهايي فني اين سايت را برعهده گرفت و فعاليت قبلي خود را گسترده‌ تر ساخت. در اين سمت او با بكارگيري تيم‌هاي تخصصي قوي كه اكثراً زير نظر خود او آموزش ديده بودند، سعي دارد تا با تمام توان ياهو را به عنوان قدرت اول دنياي اينترنت به كاربران بشناساند و در اين مسير از هيچ تلاش علمي و تخصصي دريغ نمي‌نمايد. نكته جالب در مورد فعاليت‌هاي او در اين بخش اين است كه قصد دارد تنها با كمك تيم‌هاي تخصصي خودش و نه دخالت سرمايه‌گازاران مختلف اين راه را به مقصد رساند و عقيده دارد كه دخالت ديگران كه از تخصص كافي برخوردار نيستند سبب كاهش سرعت رشد خواهد شد. اين باور او اگر چه به مذاق بسياري از حاميان مالي سايت خوشايند نبوده است اما روحيه ايراني و خستگي‌ناپذير اين مدير شايسته باعث شده تا همچنان مديران ياهو از او به طور كامل حمايت نمايند.
  2. دكتر فيروز نادري در ٢٦ اسفند سال ١٣٢٥درشهر شيراز به دنيا آمد ، تحصيلات ابتدايي و دوره متوسطه را در دبيرستان انديشه تهران به اتمام رساند سپس در سال ١٩٦٤ به آمريكا رفت وتحصیلات دانشگاهی خود را در رشته مهندسی برق پی گرفت. پس از تحصيلات كارشناسي و كارشناسي ارشد در رشته مهندسي برق ، در سال ١٩٧٦ تحصيلات دكتراي خود را در رشته مهندسي الكترونيك به پايان رساند.لازم به ذکر است که وی دوره کارشناسی خود را در دانشگاه ایالتی آیووا و کارشناسی ارشد و دکترای خود را در دانشگاه جنوب کالیفرنیا به اتمام رساند.فيروز نادري پس از اتمام تحصيلات خود در سال ١٩٧٦ به وطن باز مي گردد و فعاليت خود را در مركز سنجش از دور ايران در تهران آغاز مي كند و پس از دو الي سه سال فعاليت در ايران به دليل نبود امكانات مورد نيازش براي بسط تحقيقات و پژوهش هايش كشور را به مقصد آمريكا ترك مي كند و در سال ١٩٧٩، يعني حدود ٢٩ سال پيش فعاليت خود را در ناسا آغاز مي كند. او در اين مدت مشاغل فني و مديريتي متعددي را در زمينه ماهواره هاي مخابراتي متحرك ، رادارهاي سنجش از دور اقيانوسي ، رصد خانه هاي تحقيقاتي اختر فيزيك و اكتشاف مريخ و ساير اجرام منظومه شمسي بر عهده داشت . نادري علاوه بر اينكه مديريت طرح سرمنشاء را براي جستجوي سيارات فراخورشيدي برعهده داشت (مدیر پژوهش های کل منظومه خورشیدی ) مديريت آزمونهاي علمي پروازهاي فضايي بود. نادری از سال ١٩٩٦ مدیر برنامه منشاء حیات ناسا بود. وی در سال ١٩٧٦ به JPL پیوست و به عنوان مدیر آزمایشات پروازی علوم فضا و مدیر طرح (Scatterometer) ناسا به کار پرداخت. علاوه بر اینها وی در مرکز مدیریت ناسا، سرپرستی برنامه فناوری ارتباطات پیشرفته ماهواره‌ای را بر عهده داشت و در JPL نیز مدیر برنامه ماهواره‌های متحرک بود. وی از سال ۲۰۰۰ نیز مدیریت برنامه تازه تأسیس برنامه مریخ را بر عهده گرفت. وظیفه مرکز برنامه مریخ آن است که تمام تحقیقات مربوط به مریخ را هدایت و برنامه ریزی کند. وی، در فروردین ماه ۱۳۷۹ به سمت مدیر پروژه‌های اکتشاف مریخ منصوب شد اين دانشمند ايرانی در پی اين موفقيت کاوشگرهای مریخ، به سمت معاون و مدير ارشد برنامه‌ريزی مركز JPL (آزمايشگاه پيشرانش جت) از مهمترين مراكز فضايی ناسا منصوب شده و در سمت جديد به عنوان مسئول طراحی برنامه‌ها و راهبردهای مركز، تجاربش در ماموريت‌های مريخ را در مطالعه ساير بخش‌های جهان از زمين تا كهكشان‌های دور به كار بسته است.وی همچنين مسئوليت طراحی چشم‌انداز راهبردی پنج تا ٢٠ ساله جی پی ال را برعهده دارد.وی هم اکنون (سال ۲۰۱۱) به سمت مدیر پژوهش‌های روباتیک منظومه خورشیدی منصوب گشته‌ است بادهاي زمين از جو بود را نيز بر عهده دارد.
  3. فریار شیرزاد معاون مشاور رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا و شورای ملی امنیت آمریکا بود. فریار شیرزاد متولد ۱۹۶۶ میلادی در لندن، و فرزند یک دیپلمات ایرانی دوره پهلوی است. فریار شیرزاد دانش آموخته دانشگاه مریلند و دانشگاه هاروارد، و دکترای حقوق دانشگاه ویرجینیا است. فریار شیرزاد مدت ۷ سال از سوی حزب جمهوری خواه آمریکا در کمیته مالی سنای ایالات متحده آمریکا خدمت نمود. وی هم اکنون مدیر ارشد دفتر روابط دولتی شرکت گلدمن ساکس است.
  4. مهاجران ایرانی اغلب به هدف ادامه تحصیل و گذراندن مدارج بالای تحصیلی به سوئد می روند. اما در این میان کم پیش می آید که کسی بتواند منصب مهمی را به دست آورد. کاری که مینو اخترزند از پس آن برآمده است.مینو اختر زند، بانوی موفق ایرانی، متولد ۱۳۳۵ در تهران است. وی که پدرش ارتشی بود، دوران کودکی و نوجوانی را در تهران سپری کرد و در 17 سالگی به استکهلم سوئد مهاجرت کرد. خانم اخترزند در سال ۱۹۷۸ در رشته مهندسی الکترونیک از دانشگاه سلطنتی تکنیک استکهلم (کی تی اچ) فارغ التحصیل شد.اخترزند بعدها پست های مدیریتی گوناگونی را در شرکت انرژی واتن فال به دست آورد و مدتی نیز مدیرکل شورای استانی کار در شهر اوپسالا سوئد بود. وی در حال حاضر عضو هیات رییسه دانشگاه سودرتورن در استکهلم است.خانم اخترزند از فوریه 2008 تا کنون مدیر عامل شرکت راه آهن سوئد (بان ورکت) است. وی همچنین متاهل و دارای یک فرزند پسر است. مینو اختر زند برنده نشان ممتاز افتخاری بی بی خشت در سال۲۰۰۸ است. نشان ممتاز افتخاری بی بی خشت جایزه ای است که در سوئد هر ساله به خانم مدیری داده می شود که در طی سال به پرقدرت ترین پست مدیریت کشور ترفیع مقام پیدا کرده باشد.این بانوی موفق ایرانی هم چنین در ماه می سال ۲۰۱۰ به سمت استانداری یونشوپینگ سوئد منصوب شد. او نخستین ایرانی بود که سمت استانداری را درسوئد به عهده می گرفت. خانم زند درباره این که خود را ایرانی می داند یا خیر نظر جالبی دارد. وی می گوید:"موقعی که بيرون هستم و کار می کنم، فرهنگم سوئدی است و مدل ریيس بودنم هم سوئدی است، زيرا من برای اولين بار در سوئد وارد بازار کار شدم. ولی وقتی کارم تمام می شود و به خانه می آيم، کاملاً ايرانی ايرانی هستم و شوهرم نيز ايرانی است و در خانه فقط فارسی صحبت می کنيم. ایشان درباره نحوه مدیریت خود نیز حرف های مهم و شنیدنی می زند:سيستم رياست من سيستم سوئدی است ولی خصوصياتی که برايم بسيار مهم است و همه می دانند، اين است که هرگز بين زن و مرد تفاوت قائل نمی شوم و تنها چيزی که برايم مهم است بازتاب کاری است. تا کنون نه من با خانم هايی که با من کار کرده اند مشکل و ناراحتی داشته ام و نه آن ها با من. البته رفتار من با کارمندان مرد نيز همين گونه است.افرادی که استخدام می کنيم هميشه ۵۰ درصد مرد و ۵۰ درصد زن هستند. سياست من اين است که خود شخص از لحاظ کاری و روحيه مهم است وجنسيت مهم نيست.
  5. سیندخت

    مدیران قابل و موفق ...

    سلام در این تاپیک اگر از مدیران موفق ایرانی در داخل یا خارج کسی رو می شناسید معرفی کنید با تشکرات! :)
  6. تعاملات اجتماعی قادر به آغاز ارتباطات اجتماعی خود هستند ولی نه در استمرار آن فقط در صورتی که به موضوع مورد علاقه آنها مربوط باشد حاضر به برقراری ارتباط با دیگران هستند؛ نه به صرف برقراری یک رابطه اجتماعی برقراری ارتباط به روشهای ناشیانه و ماشین وار؛ مثلاً اجتناب از تماس چشمی هنگام صحبت کردن یا تفسیر صحبت ها بصورت کتابی و رسمی برقراری ارتباط آنها با بزرگسالان ساده تر از کودکان است عدم بروز احساسات ارتباط و زبان مهارت کلامی قوی ترکیب کلمات و جمله سازی در مرحله معمول تکاملی (حدود 2 سال) ارتباط با دیگران در مورد موضوعات مورد علاقه آنها استفاده از تن و لحن یکنواخت صدا به سئوالات پاسخ می دهند؛ اما تا به موضوع مورد علاقه آنها مربوط نشود سئوالی نمی پرسند رفتارهای تکراری علاقه انحصاری و وافر به موضوع مورد علاقه؛ به همین دلیل آنها را "دائره المعارف متحرک" در موضوع مورد علاقه شان می نامند ترجیح به حفظ ضوابط و روتین های معمول روزمره ابراز علاقه به شکلهایی نظیر شش ضلعی یا هشت ضلعی منتظم برخی از مشاهیری که به سندروم اسپرجر مبتلا بوده اند آلبرت اینشتاین- صاحب تئوری نسبیت و برنده جایزه نوبل فیزیک بدلیل کارهایی که در مورد پدیده فتوالکتریک انجام داد. رفتارهای اینشتاین که وی را مبتلا به اسپرجر نشان می دهد: تا سن نه سالگی قادر به تکلم روان نبود (تأخیرات تکلمی در مورد کودکان مبتلا به آسپرجر بسیار شایع است) ، والدین وی او را عقب مانده ذهنی و رفتاری فرض میکردند. رفتارهای عجیب و غریب و نامعمول وی(مثل حاضر شدن در مراسم اعطای شهروندی امریکا بدون جوراب)، علایق خاص و زندگی در دنیای مستقل و شخصی خودش (اکثراً این افراد در جستجوی جورابی هستند که "راحت" باشد و خط جلوی آن انگشتانشان را اذیت نکند) ایزاک نیوتن - ریاضیدان، فیزیکدان، ستاره شناس، شیمیدان فیلسوف و نظریه پرداز مشهور در سنین نوجوانی از مدرسه اخراج شد (یک فرد مبتلا به اسپرجر تا جایی تن به مقررات و ضوابط مدرسه می دهد که برایش منطقی و لازم باشند) وی همواره مقررات و قوانین مدرسه را با بحث با مدیر و معلمانش به چالش می کشید تا آنجا که منجر به اخراج وی شد بنجامین فرانکلین تئودور روزولت آبراهام لینکلن هری ترومن لویی چهارم چارلز دوازدهم کاترین کبیر کلئوپاترا اسکندر مقدونی لئوناردو داوینچی وینسنت ونگوگ بتهوون موتسارت سقراط هنری فورد بیل گیتس رابین ویلیامز تام هنکس مریلین مونرو کلارک گیبل شکسپیر گوته ایزاک آسیموف چارلز دیکنز جیمز گارفیلد هانس کریستین اندرسن جرج اورول کانت چارلز داروین پل دیراک آدولف هیتلر توماس جفرسون میکل آنژ تد چایکوفسکی استنلی کوبریک رامامونجان جوناتان سویفت ال گور آلفرد هیچکاک هنری کاوندیش توماس ادیسون وودی آلن مایکل جکسون مارک تواین روان آتکینسون منابع: [Hidden Content] [Hidden Content] [Hidden Content] [Hidden Content] [Hidden Content]
  7. برای اولین بار در سال ۱۹۴۴ پزشک آلمانی به نام هانس آسپرجر، میان یک نوع بیماری رفتاری که به نام خود وی ثبت شد و سایر بیماریهای شبیه به اوتیسم (ASD:Autism Spectrum Disorder) تفاوت قایل شد. این سندرم را می توان نوعی اختلال شبیه به اوتیسم توصیف کرد که با رفتارهای غیرعادی، عجیب و غریب و نامتعارف همراه است؛ اما به اندازه اوتیسم، یک معلولیت یا ناتوانی آشکار به حساب نمی آید. اصولاً در این سندرم، اختلالات رفتاری به قدری ظریف است که تشخیص آن جداً دشوار است و به اندازه اوتیسم علائم مشخص و قابل توجه وجود ندارد. اگرچه باید اعتراف کرد که خود اوتیسم نیز چندان بیماری شناخته شده ای نیست و به راحتی قابل تشخیص نیست اما درمقایسه، اطلاعات در مورد سندرم آسپرجر به مراتب کمتر و غیرقابل اتکاتر است. هنوز هم تحقیقات جامعی صورت نپذیرفته است که بتوان در مورد ارتباط سندرم آسپرجر و رفتارهای اجتماعی مبتلایان به آن قضاوت کرد؛ درواقع بسیاری از افراد مبتلا به این سندرم زندگی پرثمری را گذرانده اند و در بعضی از حوزه های علمی یا هنری متخصص شده اند و به فعالیت می پردازند. با وجود این ناهنجاری رفتاری از آنها تا حدودی قابل تشخیص است به ویژه افراد مبتلا به این سندرم، مهارتهای اجتماعی ندارند. با همه این احوال نسبت به سایر انواع درخودماندگی یا اوتیسم آگاهانه تر و هوشیارتر زندگی می کنند و بیشتر از آنها برای ایجاد ارتباط با سایر مردم تلاش به خرج می دهند. در اغلب موارد کسی که به سندرم آسپرجر مبتلاست ممکن است در مورد موضوعهای پیچیده ای مثل موسیقی، تاریخ و هواشناسی از خود توجه بیش از حد (در حد وسواس) به خرج دهد و نسبت به یک فرد عادی مهارتهای کلامی بیشتری در این موضوعها پیدا کند. اما هنگامی که در مورد این موضوعها سخن به میان می آورد مخاطب متوجه این حقیقت می شود که در کلماتی که فرد مبتلا به کار می گیرد، روح و احساس وجود ندارد و حالتی مکانیکی و ماشین وار به خود گرفته است. بیماران مبتلا به سندرم آسپرجر مستعد ابتلا به افسردگی و پرخاشجویی هستند. براساس آماری که انگلیسی ها داده اند در بریتانیا ۳۰هزارکودک مبتلا به سندرم آسپرجر تشخیص داده شده اند. تشخیص این بیماری بسیار سلیقه ای است و تمام تکیه پزشکان روی الگوهای رفتاری بیماران است و به هیچ وجه ربطی به هیچگونه آزمایش خاصی نداشته است اغلب کودکانی که سندروم اسپرجر در مورد آنها تشخیص داده شده است را "پروفسورهای کوچک" می نامند. این دو دولیل دارد؛ اول اینکه مشاهیر و نوابغ تأثیرگذار فراوانی در تاریخ بوده اند که دچار این سندروم بوده اند (و نبوغ آنها نیز باحتمال قریب به یقین بدلیل همین سندروم بوده است) و دوم اینکه این کودکان ضمن برخورداری از دانش فوق العاده در موضوعات مورد علاقه خود می توانند از مهارتهای کلامی مافوق متوسط سنی خود بهره مند باشند. با این وجود، اکثر این کودکان در تعاملات اجتماعی با همسالان خود با مشکل مواجه هستند (اگرچه ممکن است لزوماً با افراد بزرگسال چنین نباشند) و ممکن است در درک زبان گفتاری روزمره دچار سوء تعبیر شوند؛ مثلاً از شنیدن جوکها خنده شان نگیرد یا مکالمات شوخی را خیلی جدی فرض کنند.
  8. این کودکان به اسباب بازی مخصوصاً بازی با مهره علاقه عجیبی دارند و جالب اینکه طرز چیدن مهره ها و تعداد آنها در خاطر کودک باقی می ماند به طوری که اگر یکی از آنها گم و یا مهره ای جا به جا شود کودک با یک نگاه متوجه آن میشود.این کودکان حتی به وضع یکنواخت وسایل خانه و طرز چیدن آن عادت میکنند و هر تعویض یا تغییری در اثاثیه اتاق کودک باعث ناراحتی او می شود ولی وقتی وسایل اتاق کودک به شکل اول درآید کودک با خوشحالی تمام بالا و پایین می پرد و اظهار رضایت می کند.این علائم را علائم وسواس و اصرار در یکنواختی کودک از خصوصیات بیماری اوتیسم است به شمار می آورند و به همین منظور عقیده دارند سازش این کودکان در محیط های جدید با اشکال صورت می گیرد.کودکان مبتلا به اوتیسم بعضی از کارها را از روی عادت یا بر اساس آداب مخصوصی انجام می دهند مانند راه رفتن روی نوک انگشتان,تکان دادن دست ها جلوی چشم,پیچیدن نخ و سیم به دور انگشت و همچنین حرکات تکراری یک نواخت سر و بدن خود مانند استمنأ و نظایر آن.این کودکان در یادگیری مقاومت زیاد به خرج می دهند ومنفی گری فراوانی دارند مثلاً کمتر غذا خوردن با قاشق یا کارد و چنگال را یاد می گیرند.کودکان مبتلا به اوتیسم معمولا زیبا,خوش هیکل و دارای نیروی بدنی زیادی هستند.در برخورد اول به نظر باهوش می آیند اما بعد از گفتکو و مصاحبه روان پزشک متوجه اختلال گفتاری و حرکات بی هدف آنها می شوند.مثلاً وقتی وارد مطب می شوند به سراغ وسایل احیاناً اسباب بازی ها می روند و توجهی به پزشک ندارند و حتی موقع صحبت به چهره پزشک نگاه نمی کنند.40%این کودکان هوشبهری کمتر از 50 و 35 تا 40% هوشبهری بین 50 تا 70 دارند.به عبارت دیگر 75 تا 80% این کودکان از نظر آموزشی و تحصیلی عقب ماندگی دارند بطوری که عقب ماندگی ذهنی بیشتر از مسئله اختلالات رفتاری باعث ناراحتی می شود.بقیه ی این افراد ممکن است هوشبهری تا حد طبیعی پیدا کنند و بتوانند در فعالییت عادی زندگی سهمی داشته باشند ولی با وجود این رفتارهای عجیب و غریب خود را دارا هستند.همانطور که ملاحظه میشود تقریباً یک سوم مبتلایان به اوتیسم به سازگاری متوسط نائل می شوند و می توانند زندگی نسبتاً عادی داشته باشند. درباره علت بیماری نظرات مختلفی ارائه شده و اینکه کودکان مذکور اغلب والدین خیلی باهوش,وسواسی و با تحصیلات دانشگاهی دارند دیگر قابل قبول نیست.تحقیقات نشان می دهد که حرکات تکراری و یک نواخت این کودکان نسبت معکوس با اکتساب رفتارهای اجتماعی دارد,یعنی هرقدر این کودکان رفتارهای اجتماعی بیشتری بیاموزند اعمال غیر عادی در آنها کمتر مشاهده می شود.همچنین ملاحظه شده است که هرچه بیشتر به اعمال غیر عادی آنها توجه شود باعث تشدید این اعمال می شود.تنبیه و تشویق در از بین بردن رفتارهای غیرعادی و اکتساب رفتارهای اجتماعی نقش بزرگی را ایفا می کند به طوری که همه متخصصان در گروه اوتیسم بر آموزش همه روزه ساعات طولانی این بیماران تأکید بسیار کرده اند.
  9. این بیماری نخستین بار در سال 1943 توسط کانر معرفی شد به همین دلیل به سندرم کانر نیز شهرت دارد.اختلال اوتیستیک را نباید با واژه اوتیسم به معنای گوشه گیری اشتباه گرفت.این بیماری یک مورد در هر پنج هزار کودک گزارش شده است.در اکثر کتب روانپزشکی بیماری را یک مورد در دو هزار تولد میدانند و تعداد پسران را چهار تا پنج برابر بیشتر از دختران گزارش میدهند و دختران بیمار دارای علائم عقب ماندگی شدیدتر و اکثراً دارای سوابق خانوادگی اختلالات درکی هستند.علائم این بیماری در سالهای اول زندگی شروع میشود.والدین اغلب در سالهای دوم و سوم به ناراحتی کودک پی میبرند ولی آنچه مسلم است این بیماری حتماً قبل از سی ماهگی شروع میشود.در شروع بیماری,کودک علاقه ای به وقایع اطراف خود حتی محرکات شنوایی,محبت پدر و مادر و اطرافیان نشان نمی دهد.بطوری که بعد از مدتی پدر و مادر نسبت به شنوایی کودک مشکوک میشوند.آزمایش گوش نشان میدهد که شنوایی اختلالی ندارد.کودک صدا را میشنود اما نسبت به آن توجهی ندارد و به قول روانکاوان درک صدا را انکار میکند و وانمود میکند صدایی را نشنیده است.در حالی که در مقابل بعضی اصوات آشنا به خوبی واکنش نشان میدهد و حتی ممکن است از شنیدن آنها خوشحال شود؛همین مسئله نمایانگر سالم بودن شنوایی است.از خصوصیات تقریباً همیشگی این کودکان گوشه گیری وتمایل شدید به تنهایی,وسواس و اضطراب است. وجود مادر یا اطرافیان و حتی در آغوش گرفتن و نوازش کودک واکنشی در او ایجاد نمیکند.این کودکان اغلب از نظر مادران کودکانی آرام و بدون دردسرند.بعضی از مادران شکایت میکنند که کودکشان لبخند نمی زند,نوازش کردن و بوسیدن را دوست ندارد و چنانچه در آغوشش بگیرند مانند مجسمه می ماند و تقلا میکند تا هرچه زودتر رهایش کنند. اگر راه رفتن را آموخته باشند همیشه در حال فرار از دیگرانند.بودن یا نبودن مادر برایش فرقی ندارد,بطوری که اگر مادر وارد اتاق شود کودک خوشحال نمیشود,سلام نمی کند و بعد از خارج شدن مادر از اتاق ناراحت نمی شود.صدای گفتگوی دیگران و حرکت اسباب بازی ها در اطراف کودک نظر او را جلب نمی کند.بطور کلی این کودکان خیلی خونسرد و در مقابل محبت دیگران واکنش های جسمی و روانی از خود بروز نمی دهند.این کودکان بسیار ساکت هستند و اگر آنها را تنها بگذارند راحت تر به نظر می رسند ولی در مواقعی بی نهایت ناراحت و بی قرار و پرخاشگر می شوند و صداهای عجیب و غریب از خود در می آورند. به خود سیلی میزنند.موهای خود را میکنند.این کودکان بطور غیر طبیعی خود را بی نیاز از دیگران می دانند مثلاً اگر کودک مبتلا به اوتیسم خود را زخمی کند کمتر گریه میکند و اگر تب کند یا ناراحتی داشته باشد از دیگران تقاضای کمک نمی کند.این علائم نمایانگر اختلالات حسی در این کودکان است.ارتباط عاطفی با این کودکان به سختی امکان پذیر است.عدم واکنش از سوی کودک باعث میشود تا والدین اورا کودکی خودخواه قلمداد کنند.اختلال گویائی از علائم حتمی این بیماری است و تقریباً یک سوم مبتلایان لال هستند.صحبت کردن تکراری و یک نواخت و جمله سازی همیشه ناقص است,فرهنگ لغات بسیار ضعیف است و حتی کودک معنی (بلی) را نمیداند.به همین جهت در مکالمه با دیگران اغلب جملات گفته شده را طوطی وار و بدون درک مفهوم تکرار می کند که به آن پژواک گویی می گویند.به علت عدم درک مفهوم کلمات,بیمار برای خود کلمه شما را به کار می برد و برای دیگران از کلمه من استفاده میکند.در بیشتر موارد کودک کلمه من را از مکالمه حذف کرده و آن را بکار نمی برد.در کودکان مبتلا به اوتیسم دیده نشده که گفتار عادی بوده و سپس اختلال گویایی بوجود آید.یاداوری اشخاص,خواندن سرودها و شعرهای کودکانه,شمردن,طرز قرار دادن یا چیدن اسباب بازیها در حافظه این کودکان به خوبی باقی می ماند و حافطه ی عالی باعث میشود که والدین کودک خود را بیمار ندانند.
  10. هزینه چه طور میکیره این دکتر سلمانی؟ مثلا پر کردن دندون رو چند میگیره؟
  11. سیندخت

    22-23 سالگیِ سهیل

    چندم بوده؟تولد عیدت مبارکایشالا تا آخر عمر زنده باشی
  12. برای اینکه نت رو کمتر بخوره در واقع هم زمان که دان میکنه کمتر اپ کنه در قسمت option و بعد قسمت preference روی bandwidthکلیک کنید گزینه اول یعنی maximom upload rste رو روی عدد یک قرار بدید و ماکزیمم ریت دان که عدد زیریش باسه رو روی صفر بگذارید همچنین بعد از تموم شدن دانلود فیلم ها مانع سیدینگ بشین. و کلیک راست کرده و فینیش رو بزنید !!! -------------- من تا همین هفته پیش برای دانلود یه فیلم حدود پنج ساعت زمان میذاشتم و تموم میشد. با سرفت حدود 70 kb/s اما الان چن روز سرعتم 10 شده و حدود 16 ساعت دانلود طول میکشه !! واقعا دیوانه کنندست نتم 128 هست و معمولا فیلم هایی که حجمشون خدود 700 مگ باشن رو انتخاب میکنم. البته اگه داشته باشه این حجم رو....و سعی میکنم موردی که بیشترین تعداد سیدر رو داره انتخاب کنم ولی سرعت به شدت پایین شده. نمیدونم علاوه بر مسکل کم شدن سرعت عمومی چه قدرش به خاطر تورنته. و اینه ایا من دارم اشتباهی میکنم بیشتر از سایت torrentz.eu استفاده میکنم و توی نتیجه هایی که میاره بیشتر انتخابم سایت kat.ph هس :((
  13. سیندخت

    قضاوت با شما

    چیه مگه؟ پیشنهاد به این خوبی خودم خوشم اومد :-" میگن اخه که هر وقت بین دو تا انتخاب مردد بودی شیر یا خط بنداز مهم نیس چی میاد مهم اینه که اون لحظه ای که سکه داره رو هوا میچرخه یه دفعه میفهمی : دلت بیشتر میخواد که کدوم بیفته؟ که کدومو اذیت کنی :دی
  14. سیندخت

    قضاوت با شما

    بگو شیر یا خط بندازه دختره...بعد هر چی اومد بر اساس اون تصمیم بگیره کدوم یک از پسرا رو اذیت کنه !!
  15. سیندخت

    نقد سه گانه کیشلوفسکی

    نقد فیلم قرمز (3 ) کوئنتین تارانتینو به بالای سن فستیوال کن رفت و هنگام دریافت جایزه اش گفت : این جایزه متعلق به کیشلوفسکی است اما به خاطر احترام به رای داوران جایزه را می گیرم. چرا تارانتینو این جایزه را متعلق به او می داند؟ ایا این تعارفی است؟ این دو فیلم قرمز و داستانهای عامه پسند چه نسبتی در رویکرد جشنواره ای و عامه پسند خویش دارند ؟ نسبت این دو فیلم در سینمای مدرن و پست مدرن چگونه تعریف می گردد؟ چه چیز باعث می شود تا داوران فیلم تارانتینو را به فیلم کیشلوفسکی ترجیح دهند؟ اگر شما داور کن بودید کدام فیلم جایزه را می گرفت؟ به نظر می رسد این آغازی باشد برای ورود به عرصه سینمای پست مدرن و گذاری از مدرنیزم در سینما که خود مولود دنیای مدرن است و این اما به معنی آن نیست که فیلم قرمز که در اینجا در مقابل داستانهای عامه پسند قرارش داده ام ،رفتارهای پست مدرن ندارد و یا اینکه هیات داوران کن هستند که مرز میان این دو نوع سینما را مشخص می کنند .وبدین معنی هم نیست که تاریخ سینمای پست مدرن از فیلم داستانهای عامه پسند شروع می شود هر چند که نقطه پررنگی در این نحله از سینماست. کیشلوفسکی بعد از قرمز فیلم نساخت و در پاسخ به خبرنگاران گفت" کتابهای زیادی است که نخوانده ام و کتابهای زیادی را بارها خوانده ام که می خواهم دو باره بخوانم" و نیز... ​ معجزه کیشلوفسکی : تمامی ارتباط ها ی فیلم قرمز در ساختاری پازل گونه و موزاییکی جای می یابند و فیلم را در جای خود کامل می کنند. ارتباط در فیلم قرمز هم آن دیداری را در بردارد و هم وقوع آنی را که خواهد آمد هشدار می دهد و هم در جای جای به صورت موازی تدوین کارکردی پس و پیش را به جای خطی ممتد به کارمی برد سکانس ها جنبه های ارتباط و پیش برندگی داستان رانیزبه طور همزمان پیش می برند. داستان پس و پیش می شود و به مدد داستانی با ظرفیتی اینچنین و تدوین درست ، زمان به 35 سال جلوتر و یا عقب تر برده می شود و ارتباطات که هسته اصلی و موتور پیش برنده فیلم هستند در جای جای فیلم در بستر زمانی پس و پیش شده منجمد می شوند و تکلیفشان روشن می شود. در پایان قاضی قضاوتی درست در مورد خودش می کند و شاید اگوست نجات یافته که زندگی قاضی در 35 سال پیش است با والنتین آینده دیگری را در 35 سال بعد رقم خواهد زد. قاضی سرنوشت را تعغیر می دهد و این معجزه کیشلوفسکی است و این معجزه سینما است. معجزه ای که کیشلوفسکی بسیارپیامبرانه به بیننده فیلم می دهد. قاضی به ایده ای برای تعغیر بدل می شود و مسیرسرنوشت را تعغیر می دهد. هم مابه ازای خودش و هم مابه ازای اگوست می شود و در آخر والنتین نجات یافته قاضی است در هر دو زمان . قرمز فیلمی در مورد ارتباطی تکثیر شده ونیز کیفیت کثرت این ارتباط است. عناصر دیداری و نمادها و المان ها ساختار محکم فیلم را به پیش می برند در آخر دست انتخاب از این میان والنتین و اگوست را برنده این ارتباط های چند سویه می داند واضلاع فیلم توسط این دو به سامان و مامنی می رسد. رنگ قرمز در فیلم قرمز: قرمز نه به آبی متمایل است و نه از زرد نشانی دارد.استعداد فراوانی برای ترکیب رنگ در پالت دارد.قرمز سمبل حیات و زندگی است و بیان کننده هیجان و شورش است. قرمز نارنجی تابشی پر شور ازعشق و قرمز ارغوانی بر عشقی روحانی دلالت می کند. در رنگ ارغوانی قدرت روحانی و غیر روحانی ( دنیوی ) با هم متحدند.رنگ قرمز از نظر گرمی مهاجم و توجه برانگیز است .آهنگ حرکت را سریعتر می سازد و متابولیسم بدن را بر عکس آبی تند می کند.قرمز می تواند رنگی تهاجمی نیز باشد. قرمز در جلوی نقاشی بیشترین استفاده را به خاطر رعایت پرسپکتیو رنگ و نزدیکنمایی دارد.با لکه ای قرمز می توان تاثیر مقدار زیادی رنگ را در یک پالت رنگی تحت تاثیر قرار داد.به کارهای موندریان بنگرید . وقتی با تباین وسعت سطوح ببینید سطح کوچکی از رنگ قرمز با خلوص بالا ترکیب رنگی را متعادل می سازد.قرمز علامت خطر نیز هست هر جا قرمز دیده شود خطر نیز خود می نمایاند و ما فهمی از آسیب داریم و فورا فاصله می گیریم . نام فیلم قرمز است. نام فیلم قرمز است .هویتش نیز قرمز می نمایاند .چند عشق و چند خیانت همزمان درفیلمی که قرمز نام دارد.در زیبایی شناسی رنگ در آثار کیشلوفسکی باید گفت او رنگ را درست و آگاهانه به کار می برد. از رنگها معانی سمبلیک و نمادین را دریافت می کند و همچنین انتقال این معانی را به واسطه رفتارهای واقعی و انتزاعی در سینما به ما می نمایاند.در فیلم قرمز اشیاء، ماشینها، خانه ها ووسایل ساختمانی و بیلبوردی بزرگ در خیابان قرمز است. بیلبوردی که با ید غمگین به نظر برسد و تبلیغ کند. کیشلوفسکی با فیلم سوم از سه گانه ها همه را در زیر چتر عشق می خواند و به همه فرصت چگونه بودن می دهد.عاشق ها عاشق می مانند و کسانی که خیانت می کنند نمی مانند و حتی مثل دوست والنتین( میشل) دیده نمی شوند. شخصیتی که از اول تا به آخر صدایش را داریم و دیگر هیچ . کیشلوفسکی با قرمز اجازه می دهد تا سه گانه بارور شود و شش توله بزاید که توله ها نیز چون سنگها نمادی اند از شش نفر نجات یافته و بازآمده به زندگی جدیدی که انتظار آن می رود . زندگی جدیدی که او به شخصیتهایش می دهد و دیگر فیلمی نمی سازد و شاید هم چه خوب که دوزخ ،برزخ و بهشت را نساخت . قرمز فیلمی است در مورد ارتباط : سه رنگ هم همینطوراست ارتباط میان انسانها در بستری محدود تر با مشخصه هایی چون آزادی در فیلم آبی برابری در فیلم سفید و برادری در فیلم قرمز.اما قرمز دو خصیصه دیگر هم دارد و باید داشته باشد و آن هم پایانبندی سه رنگ است و بعد هم وظیفه دیگری به آن اضافه می شود، پایانبندی فیلمهای فیلمسازی چون کریستف کیشلوفسکی . تمامی مفاهیم اصلی در قرمز دو کد اصلی دارند یکی رنگ قرمز و دیگری ارتباط توسط تلفن . تمامی اکسیون ها و پلانها پس از رفتا رزیبایی شناسانه وموکد این دو کد هستند که نمودی در آنات فیلم می یابند و فیلم را لایه لایه می سازند. فیلم قرمز با تلفن شروع می شود و با خبری از تلویزین پایان می یابد دو وجهه از مشخصه های شنوایی و دیداری شنوایی رسانه در دنیای مدرن . به اضلاع این ارتباط بنگریم : والنتین و میشل . والنتین و اگوست . والنتین و قاضی پیر .والنتین و عکاس . کارین و دوست پسرش . اگوست و سگش. قاضی وزنش. قاضی و دوست پسر زنش. والنتین وسگ قاضی ( ریتا ) به مثلث های این ارتباط بنگریم : والنتین و میشل و قاضی پیر . والنتین و اگوست و قاضی پیر . اگوست و کارین و دوست پسرکارین. والنتین و قاضی و سگ ( ریتا) قاضی و زنش و دوست پسر زنش. و در نهایت به زوجها ی نجات یافته این ارتباط بنگریم : ژولی و اولویه از فیلم آبی . کارل و دومینیک از فیلم سفید .والنتین و اگوست از فیلم قرمز و یک نفر( گارسون ) بی نام و نشان، هم او که می تواند هرکس باشد. در ده فرمان هم حضور دارد وتوگویی دیگر بخشی از سینمای کیشلوفسکی است. هرمنوتیک میان نماهای اشیاء بیجان در فیلم قرمز : هفت میان نمای تقریبا ثابت در فیلم قرمز وجود دارد . دقیقه 1: یک تلفن .لیوان تا نیمه پر.قاب عکسی سیاه و سفید از والنتین.چند مجله. سیم . نقشه احتمالا اروپا. تلفن مبدا ارتباط است .قاب عکس تداعی کسی است که احتمالا آنطرف خط تلفن خواهد بود.سیم وظیفه این ارتباط را به عهده دارد وعبور را تداعی می کند.نقشه اروپا مسیر عبور سیم است.سیم از دریای مانش عبور می کند.آنطرف خط کسی نیست که گفتگو کند و تلفن بوق اشغال می زند. پس همه این عبور ها گامی یکسویه است و به کلامی الکن می ماند .این ارتباطی ناقص است. دقیقه 4: تابلویی رقاص باله ای به دیوار خانه اگوست نصب شده است فیگور این تابلو شباهت بسیاری دارد به فرمی که والنتین در کلاسهای آموزشی اش می گیرد .تداعی کننده ارتباط نزدیک اگوست و والنتین . تو گویی تابلو به شکل خواهشی پاسخ داده شده است و با عشقی لبریز ، عمیق و سامان یافته با رنگهایی گرم و با وقار ( مشکی . قهوه ای .قرمز و خانواده ای از رنگهای گرم ) دوربین چند ثانیه این تابلو را به تنهایی قاب می گیرد. از این پس این تابلو به تکرار در قاب دوربین می آید. دقیقه5: ماشین فالگیری و سه نشانه ؛.یک جفت گیلاس که می تواند شانس باشد .زنگوله ای که می تواند نشانه اینهمه در پس دیالوگ کافه دار به والنتین " باختی". Bar خوب و یا بدی برای هشدار باشد و کلمه دقیقه ۱۹: ماشین فالگیری و سه نشانه شش جفت گیلاس در سه قسمت ماشین که نشانه خوبی به نظر می رسد .اولین نشانه خوب آن سکه هایی است که نصیب والنتین می شود. دقیقه 58: ظرف شیشه ای قرابه مانند که اطرافش چیزهایی شبیه به تخم مرغ و کره و ... دیده می شوند شکسته و در هم پاشیده . کار یکی از آن سنگهاست .این ظرف شیشه ای به مانند زهدانی است که با خردن یکی از آن سنگها که قرار شد یکی از همان شش نفر باشند تولدی دوباره یافته است از شکلی نسبتا متقارن به شکلی بی نظم و نامتقارن و شاید دیگربی کارکرد . دقیقه 65: شش سنگ روی پیانو .هرکدام از سنگها پنجره ای را شکسته اند .پس ازگذرگاه نگاه و خطری عبور کرده اند ولی ما فقط پنجره شکسته ششم را می بینیم. پنجره می تواند محل عبور و تلاقی یک نگاه باشد محل انتقال احساسات . پنجره در ادبیات عاشقانه ما محمل بسیاری ازاشتیاق ها است . روزنه ای است به سمت آنچه که باید باشد و اما نیست. شش سنگ نماد چه چیزی اند سخت بودن؟ محکم بودن؟ تهاجم ؟ چرا روی پیانو؟ والنتین سنگ ششم را بر می دارد و قاضی می گوید آن را روی پیانو بگذار .سنگها نشانه هایی از شکستن ، تنبیه ، بغض ، خشونت و پاسخ اند. سنگ ها بخشی از شش شخصیت پایان فیلم هستند سه زوج که به سلامت از آب گرفته شده اند و اکنون از خطر رهاشده و آنطرف شیشه اند . و اینکه روی پیانوهستند هم اشاره ای به فیلم آبی است و هم بودنشان روی پیانو به آنها ارتباطی ریتمیک و موسیقیایی می دهد. دقیقه 82: دو ظرف یکبار مصرف که در آنها کمتر یک سوم قهوه مانده است. در زمینه ای به رنگ های قهوه ای ، زرشکی و قرمز و سیاه با سایه ای در زیر.این آخرین دیدار والنتین و قاضی است و پس از آن والنتین به سفر خواهد رفت و قاضی به خانه غار مانند خود .قهوه در ظرف یکبار مصرف نشان از تاریخ مصرف گذشتن چیزی دارد. شاید عشق آندو و این که 35 سال برای این عشق دیر شده است . قاضی می گوید : چه قهوه مزخرفی . زمان گذشته است و در زمان گذشته چیزها یی می توانند مزخرفتر به نظرآیند. چرا که یاد آورد تجربه بدی هستند . قاضی در اصل به رابطه خود با والنتین اشاره دارد چه رابطه مزخرفی ! قاضی مقام این که هیچ چیز درجای خود نیست را قضاوت می کند. دقیقه 92: پنجره ای به پس زمینه . گوشه میزی که تکه اش پیداست و به نظر میز بیلیارد می رسد. یک لیوان داغ چای. مقداری سیم و برگ ها . در جلو پنجره چوبی، زیبایی یک لیوان چای که احتمالا از قاضی و در خانه اوست قرار دارد. رعد و برق می شود و پنجره با با د به همراه برگ زیادی لیوان را می اندازد اما لیوان فروغلتیده چای می ریزد ولیوان نمی شکند . فیلم قرمز با تلفن و سیم ها شروع شد اکنون نیز با حضوری از سیم به پایان می رسد.لیوان داغ چای نیز نشانه ای است از گرمایی که اکنون در انتظار شش زوج فیلم های سه گانه کیشلوفسکی است .
  16. سیندخت

    نقد سه گانه کیشلوفسکی

    برخی از عناصر فیلم، کاملا غریب به نظر می‏رسند، مانند علاقهء مشترک شخصیتهای سه‏گانه به سمفونیهای ون در برودنمایر، موسیقیدان خایلی که توسط کیسلوفسکی و آهنگسازش زبیگنوپریسنر برای فیلم زندگی دوگانه ورونیکا خلق شد. دیگر عناصر تکراشونده، داارای بار عمیق اخلاقی‏ هستند که بتدریج به ظهور می‏رسند: پیرزن کوچک و خمیده‏ی‏ که لنگ‏لنگان در خیابانی در لهستان نگاه ورونیکا را به خود جلب‏ می‏کند و سپس در پاریس نگاه ورونیکا، دوباره در فیلم آبی‏ پدیدار می‏شود؛ جایی که تلاش می‏کند بطری شیشه‏یی را در سطل بلند روباز بیندازد. پیرزن ساکت و اندوهگین است و جولی‏ توجهی به او ندارد. اما وقتی دوباره در برابر کارول ظاهر می‏شود، کارول او را می‏نگرد و لبخند می‏زند؛ لبخندی که‏ ظالمانه است. چراکه مشکلات پیرزن، تنها یک واقعه مضحک‏ برای کارول است. تنها هنگامی که پیرزن در جنوا، ظاهر می‏شود، مورد توجه قرار می‏گیرد و در کار او مداخله می‏شود. لحظه‏یی که والنتین در اواخر فیلم قرمز سالن تئاتر را ترک‏ می‏کند، پیرزن را می‏بیند که در حال تلاش است. والنتین‏ می‏ایستد و به او کمک می‏کند. بطری را از او می‏گیرد و از شکاف سطل آن را به داخل می‏اندازد. در پایان به این مفهوم‏ می‏رسیم که حرکت سادهء مهربانی اوج کلیت سه‏گانه است؛ حالتی که جهان را نجات می‏دهد. از اشاره‏های کتاب مقدس در کار فیلمسازی که ده‏فرمان را ساخته است، نمی‏باید متعجب شد. این فیلمها در پسزمینه سه‏ رنگ وجود دارند، در جایگاه خود و به مریم ارجاع می‏شوند. این شمایل‏نگاری در داستان جولی، آبی است؛ یک رستاخیز مصنوعی که کارول را در سفرش همراهی می‏کند. ریشه‏های‏ فیلم قرمز به عهد عتیق باز می‏گردد؛ باخدای زودرنج، خشمگین‏ و حسودی که شدیدا مراقب مخلوقاتش است. دربارهء آنها با خشونت قضاوت می‏کند و وقتی این مخلوقات، انتظارات او را به‏ انجام نرسانند، بلاهایی آسمانی بر آنان نازل می‏کند. ترینتینیان، همان خدای عهد عتیق است؛اما خدایی که رقتش‏ کاهش پیدا کرده است. خدایی که قدرتش به روشن کردن لامپ‏ بسط یافته، اما روشنایی وجود ندارد. خدایی که کنترل آشکار او بربادها و دریاها، شاید به این دلیل باشد که شمارهء مناسبی را برای‏ تماس با ایستگاه خصوصی پیش‏بینی هوا می‏داند. شاید او اصلا خدا نباشد. بلکه تنها مردی است که خود را به جای فرد دیگری‏ می‏پندارد. همچون عملی که فیملسازان انجام می‏دهند؛ وقتی که‏ جهانهای کوچک خود را خلق می‏کنند و شخصیتها (مخلوقات) خود را در آن به حرکت درمی‏آورند. در نظر گرفتن این نکته که کیسلوفسکی نیز مانند ترینتینیان، قاضی بازنشسته ناسازگار، ما بقی عمر خود را در خانه در سکوت‏ و تنهایی در حاشیهء هیاهو وناهنجاریهای عمر بگذراند، چندان دشوار نیست. النتین در حین گفت‏وگو در تئاتر از قاضی‏ می‏پرسد: «شما کی هستید؟» جواب قاضی این است: «یک‏ قاضی بازنشسته.» این لحظه، لحظهء شناخت می‏شود. سالن‏ خالی تئاتر، جایی که والنتین برنامهء نمایش مد خود را در حالتی‏ الهه‏وار اجرا کرده است (نور فلاشهای عکاسی حالت تلألوء آذرخش‏گونهء مینیاتوری را القا می‏کند.) حالت سکوت، شکوه و ابهت کلیسای جامع را مانند است. ناگهان طوفان در خارج سالن‏ وزیدن می‏گیرد و والنتین به طرف پنجره هجوم می‏برد تا آنها رادر مقابل باد و باران ببندد. حرکت دوربین در این صحنه،مانند بیشتر صحنه‏های فیلم قرمز، با حرکت مؤکد کرین پترسوبکنیسکی‏ فیلمبردار انجام می‏شود. تغییر سریع و ناگهانی دوربین در نمای‏ نقطه‏نظر، از ارتفاع بالا به پایین و پایین به بالا، روند مداوم فیلم را میان بررسی کلی کیهانی و کوچکترین جزئیات شخصی بازتاب‏ می‏دهد. شاید یکی از شاخصه‏های معین شیوهء کیسلوفسکی این دید دوگانه باشد؛ توانایی ایجاد توازن میان از کار درآوردن یک ساختار قراردادی وسیع،سخت و دقیق با یک بدیهه‏سازی آزاد نیست به‏ نکات ظریف حسی. اگرچه چنین احساس می‏شود که در سه‏گانهء رنگی همه چیز از قبل مشخص شده است، از رنگ غالب در هر صحنه گرفته تا عوامل ترکراشونده، شخصیتها و موقعیتها، اما توجه دقیق کیسلوفسکی نسبت به بازیگرانش به او این امکان را می‏دهد که حس خودبه‏خودی و شگفتی را در فیلمهایش حفظ کند. او به خود این اجازه را می‏دهد که با کمک نقش‏افرینانش، تحت‏ تأثیر و شگفتی قرار گیرد. (انسان، احترام عمیق او را برای کار بنیوشه و ترینتینیان و محبت پدرانه‏اش را نسبت به ایرنه جاکوب، احساس می‏کند.) بنابراین، یک فرصت محفوظ و یک خواست‏ آزاد مطابق با تقدیر در داستانهای او ایجاد می‏شود. هیچ مثالی برای ایجد توازن میان ساختار و بدیهه‏سازی به‏ زیبایی نقطهء اوج فیلم قرمز وجود ندارد. تصویر والنتین که در آغاز فیلم با ژست غمگین او در جنوا گرفته شده و تمام سطح جایگاه‏ تبلیغاتی بسیار بزرگی را می‏پوشاند، پیشگویی دقیق از یک حادثهء منحصربفرد است. تمامی سه‏رنگ بطور ناگهانی با نیروی‏ احساسی تزلزل‏ناپذیری در این نقطه به هم می‏رسند. سه فیلم که‏ به نظر می‏رسد، توسط شیوهء بیان، محتوا، و شکل ظاهری، کاملا از یکدیگر متمایزند، تبدیل به یک فیلم می‏شوند و داستان‏ مشابهی از غلبه بر بیگانگی، حل شدن در تنهایی در حرارت و گرمی بیشتر، از طریق وارستگی نامحدود به ظهور می‏رسد. هر دو فیلم آبی و سفید با نمای بسته از چهرهء شخصیتهای‏ اصلی‏شان به پایان می‏رسند. جولی در برابر پنجره می‏ایستد و برای اولین‏بار پس از مرگ همسرش می‏گرید. اما هنگامی که نور آبی آغاز سپیده‏دم کم‏کم پدیدار می‏شود، لبخندی بر لبان او نقش‏ می‏بندد. کارول، هنگامی که دومینیک را پشت میله‏ها می‏بیند، می‏گرید و با حرکات صورت به او می‏فهماند که اگر توانست او را از زندان خارج کند به او پیشنهاد می‏کند که دوباره با او ازدواج‏ کند. کارول هم لبخند می‏زند. در پایان قرمز قاضی از پنجره به‏ بیرون نگاه می‏کند؛ به طوفانی که اکنون دیگر به پایان رسیده‏ است. قطرهء اشکی در چشمش دیده می‏شود، اگرچه صورتش‏ چیزی را منعکس نمی‏کند. اما پس از آن نماهای دیگری می‏آید؛ تصویر تبلیغاتی والنتین که حالا در زندگی واقعی او دوباره جان‏ می‏گیرد. مانند عهد و میثاقی که نگاه داشته می‏شود. قاضی، اولین کاراکتری است که دهر سه‏گانه کسی را در برابر خود می‏بیند. تمام امید و آرزوی جهانی کیسلوفسکی در این حقیقت‏ وجود دارد.
  17. سیندخت

    نقد سه گانه کیشلوفسکی

    نقد فیلم قرمز (2) نگاه فلسفی کیشلوفسکی، نگاهی متافیزیکی و غیرماتریالیستی است. دنیای او دنیایی غیرعقلا‌نی، حسی، شهودی و غیبی، اما منظم و دقیق است. نیروی متافیزیکی قدرتمندی در فیلم‌‌های کیشلوفسکی وجود دارد که فراتر از خواست و اراده شخصیت‌‌های او عمل می‌کند. در دنیای او همواره شاهد و ناظری بر اعمال انسان هست. قرمز در میان سه‌گانه کیشلوفسکی اثری پخته‌تر، عمیق‌تر و کمال‌یافته‌تر است، چه از نظر فرم بصری و چه از نظر مضمون. در واقع قرمز تبلور اندیشه‌‌های فلسفی کیشلوفسکی و شکل کمال‌یافته سبک تصویری و دقت زیبایی‌شناختی اوست. همه آن چه که کیشلوفسکی در فیلم‌‌های آبی و سفید بیان کرده یا سعی در بیان آنها را داشته، به شکل کامل‌تری در قرمز بیان شده است.تم اصلی قرمز نیز همانند آبی و سفید برگرفته از رنگ قرمز پرچم فرانسه به نشانه برادری است اما این رابطه تماتیک فیلم‌‌ها با مفاهیم الصاقی به رنگ‌‌های پرچم فرانسه در فیلم ظاهری نیست; بلکه به صورت پیچید‌ه ای بیان می‌شود. نگاه فلسفی کیشلوفسکی، نگاهی متافیزیکی و غیرماتریالیستی است. دنیای او دنیایی غیرعقلا‌نی، حسی، شهودی و غیبی، اما منظم و دقیق است. نیروی متافیزیکی قدرتمندی در فیلم‌‌های کیشلوفسکی وجود دارد که فراتر از خواست و اراده شخصیت‌‌های او عمل می‌کند. در دنیای او همواره شاهد و ناظری بر اعمال انسان هست. کیشلوفسکی نشان می‌دهد که ما در این جهان، بر خلا‌ف تصورمان تنها نیستیم و کسی از غیب، دائم ما را نظاره می‌کند و زندگی انسان تا حد زیادی در گرو تقدیر، تصادف و شانس است.کیشلوفسکی در ورای نظم ظاهری، قانونمند و فریبنده حیات، نیروی قدرتمند و گریزناپذیر تقدیر و تصادف را می‌بیند که بر خلا‌ف عقل، منطق و پیش‌بینی‌‌های انسان عمل می‌کند و از این نظر بر اساس اندیشه کیشلوفسکی، زندگی انسان بیشتر از آن که عقلا‌نی و منطقی باشد، تابع شانس، تصادف و تقدیر است و در میان سه‌گانه او، قرمز بیشتر از بقیه بر این مفاهیم تاکید می‌کند. والنتین شخصیت فیلم قرمز هر روز شانس خود را با انداختن سکه ای در ماشین شانس کافه نزدیک خانه‌اش امتحان می‌کند. در سکانس پایانی فیلم نیز تمام شخصیت‌‌های اصلی هر سه فیلم را می‌بینیم که مسافر یک کشتی بود‌ه‌اند و بعد از غرق شدن کشتی، همگی نجات یافته‌اند.سبک تصویری فیلم نیز خیره‌کننده است. . رنگ قرمز، فیلم را اشباع کرده است: از رنگ لباس والنتین گرفته تا رنگ پوستر تبلیغاتی او بر روی بیلبورد تا نور چراغ راهنمای خیابان و تابلوی نئون سردر کافه‌‌ها. حتی گوی بازی بولینگ و صندلی‌‌ها نیز قرمز انتخاب شد‌ه‌اند. به علا‌وه کیشلوفسکی با تکرار نمایش مکان‌ها و اشیاء (غالبا از یک زاویه) و تاکید بر آنها، به تماشاگر یادآوری می‌کند که آنها را قبلا‌ نیز دیده است و حال باید به کشف رابطه بین آنها بپردازد. شاید تماشاگر در برخورد اول این رابطه‌‌ها را دریافت نکند; اما کیشلوفسکی از بس نما‌‌ها را تکرار می‌کند تا در ناخودآگاه او ثبت شود. الگو‌‌ها، فرم‌‌ها و موتیف‌‌های تکرارشونده، مهمترین عناصر فرمالیستی فیلم‌‌های کیشلوفسکی‌اند و همگی نشانه‌‌ها و دال‌‌هایی هستند که بر مفهوم تصادف و تقدیر دلا‌لت می‌کنند. پوستر تبلیغاتی قرمزرنگ عظیم والنتین بر دیوار‌های شهر که تصویر مشابه آن (اگر چه در پس‌زمین‌های کاملا‌ متفاوت) در پایان فیلم در گزارش تلویزیونی دیده می‌شود، با تاکید بر اضطرابی که در نگاه والنتین است، جنبه ای کاملا‌ پیش‌گویانه دارد. داستان فیلم قرمز در شهر ژنو سوییس اتفاق می‌افتد. والنتین، مدل نیمه‌وقتی است که عاشق جوانی است به نام میشل که در انگلستان اقامت دارد و با تلفن مدام او را دنبال می‌کند. در طول فیلم ما هرگز میشل را نمی‌بینیم; ولی از طریق تلفن‌‌های او به والنتین، متوجه می‌شویم که آدم بسیار شکاکی است و تصور می‌کند والنتین در نبودش به او خیانت می‌کند . از این رو حرف‌‌های او را باور نمی‌کند و رفتاری تحقیرآمیز، مقتدرانه و سلطه‌جویانه نسبت به او دارد.موقعیت والنتین در قرمز شبیه موقعیت کارول در فیلم سفید است که از سوی دومینیک تحقیر می‌شد. این برخورد غیرانسانی، تحکم‌آمیز و سلطه‌جویانه بدون توجه به جنسیت آدم‌‌ها، راه را بر تفسیر فمینیستی آثار کیشلوفسکی خصوصا در این تریلوژی می‌بندد. والنتین برحسب تصادف، سگی را در خیابان زیر می‌کند. سگ عاملی می‌شود تا او را به قاضی بازنشسته ای به نام جوزف کرن برساند که در خانه‌اش نشسته و با تلفن به مکالمات همسایگانش گوش می‌دهد. قاضی جوزف، شخصیت مردم‌گریزی است و انسان‌ستیزی او از این اعتقاد ناشی می‌شود که انساانها دروغگو و خیانت‌کارند. او با استراق سمع حرف‌‌های آنها و مکالمات تلفنی‌شان به این نتیجه فلسفی رسیده است. او جایگاهی خدایی برای خودش درست کرده می‌تواند ناظر اعمال و قادر به شنیدن حرف‌‌های آدم‌‌ها و آگاهی از پنهان‌کاری و خیانت آنها باشد. او همه چیز را می‌بیند و می‌شنود و درباره آنها تفسیر و قضاوت می‌کند. نگاه او به جهان پیرامونش نگاهی عبوس و بدبینانه است. وقتی والنتین به کار خلا‌ف اخلا‌قی او اعتراض می‌کند می‌گوید: «در اینجا، زاویه دید من بهتر از صحنه دادگاه است. چون حداقل می‌دانم حقیقت کجاست.»تنها بعد از آشنایی با والنتین است که نگاه او به جهان تغییر می‌کند. والنتین کاتالیزوری است که روح سرد و منجمد او را بیدار کرده و عشق را در او زنده می‌کند. اگر چه این عشق بیشتر جنبه افلا‌طونی دارد تا زمینی. در طول فیلم دوستی و صمیمیتی بین این دو شکل می‌گیرد که هر دو از آن بهره می‌برند و به تحول شخصیت آنها کمک می‌کند. قاضی از جاسوسی در زندگی دیگران دست برمی‌دارد و والنتین به معنای تاز‌ه ای از عشق و خیانت در زندگی می‌رسد و می‌فهمد که باید به رابطه بی‌ثمرش با میشل پایان دهد. به موازات این داستان، داستان دیگری نیز در فیلم روایت می‌شود که مربوط به دانشجوی حقوق جوانی است به نام آگوست که در مسیر رفت و آمد روزانه‌اش، هر روز از کنار والنتین می‌گذرد; بدون این که همدیگر را بشناسند و از زندگی هم خبر داشته باشند. در اغلب نما‌های(زاویه دید: والنتین از پنجره، اگوست یا اتومبیل او را در کادر می‌بینیم. آگوست دوستی دارد به نام کارن که کارش ارائه اطلا‌عات هواشناسی از طریق تلفن و به صورت خصوصی به مردم است و هم اوست که وضع هوای کانال مانش را قبل از حرکت والنتین با کشتی آفتابی پیش‌بینی می‌کند که خلا‌ف آن اتفاق می‌افتد; یعنی هوا طوفانی شده و کشتی غرق می‌شود (عامل دیگری در فیلم برای اثبات نظر کیشلوفسکی در مورد عدم قطعیت قوانین فیزیکی و علمی و دخالت نیرو‌های فرابشری)آگوست و کارن از جمله کسانی‌اند که قاضی پیر به مکالمات تلفنی آنها گوش می‌دهد و از خیانت کارن به اگوست آگاهی دارد.تم خیانت در قرمز برجسته‌تر از فیلم‌‌های آبی و سفید است. خیانت در فیلم‌‌های کیشلوفسکی جنسیت نمی‌شناسد و تنها منحصر به مردان نیست. در آبی، شوهر ژولی به او خیانت می‌کند. در سفید دومینیک بلا‌فاصله بعد از جدایی از کارول با مرد دیگری رابطه بر قرار می‌کند و در قرمز دوست آگوست و زن قاضی به آنها خیانت می‌کنند. برادر والنتین نیز محصول خیانت مادر اوست.او نیز در سن ۱۵ سالگی می‌فهمد مردی که مادرش سال‌‌ها به عنوان پدر معرفی کرده، پدر واقعی او نبوده. قاضی نیز از خیانت همسرش در ۳۵ سال قبل حرف می‌زند و این که بعد از آن، هرگز به زنی عشق نورزیده است. آگوست نیز به تدریج به بر خیانت کارن آگاه می‌شود. قرمز در یک سطح عمیق‌تر، فیلمی در باره ارتباطی است که زندگی‌‌های ما را به هم می‌پیوندد و این مفهوم به خوبی در نمای افتتاحیه فیلم بیان شده وقتی که دوربین سیم‌‌های تلفن را دنبال می‌کند که از فرستند‌های به گیرند‌های می‌رسد.والنتین گوشی تلفن را برمی‌دارد و شمار‌های می‌گیرد. پس از آن دوربین شبکه پیچید‌های از خطوط تلفنی را دنبال می‌کند که از تونل‌‌ها و اعماق دریا عبور کرده و به انگلستان و اتاق میشل می‌رسد. تلفن و پنجره از عناصر مهمی‌اند که کیشلوفسکی در قرمز بر آنها تاکید می‌کند. برای کیشلوفسکی رابطه‌‌هایی که از طریق ارتباطات تصنعی مثل خطوط تلفنی ایجاد می‌شود، به شکست می‌انجامد. تنها رابطه‌‌هایی که بر اساس برخورد‌های رودررو و فیزیکی یا حتی متافیزیکی شکل می‌گیرد، دوام می‌یابند. تلفن با این که به کاراکتر‌ها اجازه می‌دهد که بدون درگیری عاطفی و رودررو و بدون احساس درد، با هم رابطه و تعامل داشته باشند. اما از جهتی این رابطه‌‌ها را سطحی و‌کم‌عمق ساخته است; مثل رابطه سست و شکننده بین والنتین و میشل یا رابطه بین آگوست و کارن و یا علا‌قه قاضی پیر به استراق سمع مکالمات تلفنی همسایگانش. پنجره نیز چنین نقشی در فیلم قرمز دارد و کاراکتر‌ها را از نظر عاطفی و حسی از رویداد‌های پیرامونشان جدا کرده است. نما‌های متعددی در فیلم وجود دارد که قاضی پیر و والنتین، هر دو از پنجره و از پشت شیشه به چشم‌انداز مقابلشان و آدم‌‌های خیابان نگاه می‌کنند. در یکی از صحنه‌‌های زیبای فیلم قاضی را می‌بینیم که درون اتومبیل نشسته و دستش را روی شیشه پنجره اتومبیل می‌گذارد و والنتین هم که بیرون اتومبیل ایستاده از بیرون و از پشت شیشه دستش را روی دست قاضی می‌گذارد. کاملا‌ روشن است که آنها عمیقا عاشق ‌اند اما به وسیله موانعی نامرئی جدا شد‌ه‌اند. موسیقی فیلم قرمز همچون رنگ قرمز که رنگ گرم و بانشاطی است، موسیقی آرام، موقر، گرم و دل‌پذیری است. مثل همه کار‌های پریزنر، موسیقی قرمز نیز بر اساس یک تم اصلی ساخته شده و آن تم عشق یا والنتین است که بار‌ها در فیلم شنیده می‌شود و همانند رنگ قرمز بر آن تاکید می‌شود. نخستین بار آن را در سالن مدی که والنتین در آن جا نمایش می‌دهد، می‌شنویم. صحنه بسیار زیبایی است که دوربین متحرک کیشلوفسکی، حرکت والنتین زیبا را روی صحنه، در حالی که چهر‌ه‌اش زیر برق فلا‌ش‌‌ها می‌درخشد، دنبال می‌کند. سبک آهنگ‌سازی و ارکستراسیون پریزنر کلا‌سیک است; اما وی از پیچیدگی تماتیک آهنگسازان قرن هیجدهمی یا نوزدهمی پرهیز می‌کند. تم‌‌ها بسیار ساده و در عین حال عمیق و تاثیرگذارند. قطع‌های که پریزنر برای سکانس نهایی فیلم قرمز ساخته بر اساس همان تم اصلی یعنی عشق است و نشان‌دهنده قدرت آهنگ‌سازی او و درک درستش از مفهوم موسیقی فیلم است. سکانسی که در آن پیوند و ارتباط بین همه عناصر و شخصیت‌‌های به ظاهر بی‌ارتباط فیلم آشکار می‌شود. قاضی از طریق تلویزیون شاهد پخش گزارشی تصویری از کشتی غرق‌شده و مسافران نجات‌یافته است.تنها ۹ نفر از ۱۴۳۰ نفر سرنشینان کشتی نجات یافت‌هاند. از میان آنها قاضی تنها والنتین و آگوست را می‌شناسد; اما تماشاگر فیلم‌‌های کیشلوفسکی که قسمت‌‌های دیگر سه‌گانه را دنبال کرده می‌تواند ژولی، الیویه، کارول و دومینیک را نیز در میان آنها تشخیص دهد. اتفاقی که تنها در جهان تصادفی، تقدیرگرایانه و غیرعقلا‌نی کیشلوفسکی می‌تواند روی دهد.موسیقی پریزنر با تاکید بر تم عشق به ما می‌گوید که در واقع این عشق است که آنها را نجات داده است. این قطعه با ساز‌های بادی شروع می‌شود و با ارکستر ساز‌های زهی و آواز کورال ادامه پیدا می‌کند. نوای ویولون‌سل در میانه قطعه، یادآور حضور نظاره‌گر و هشداردهنده قاضی است.همه این شخصیت‌‌ها آزمایشی سهم ناک و درد و رنج عظیمی را از سر گذراند‌ه‌اند و حال می‌روند که زندگی تاز‌ه ای را آغاز کنند. شاید شعری را که ژولی برای قطعه اتحاد اروپای همسر فقیدش در فیلم آبی سروده، به خوبی بیانگر مفهوم سکانس پایانی فیلم کیشلوفسکی باشد: هرچند با ایمانی که دارم/می‌توانم کوه‌‌ها را جابه‌جا کنم/اما اگر عشق نداشته باشم/هیچ نیستم‌ منبعپرویز جاهد/روزنامه حیات نو -۲۳ آبان ۱۳۸۶
  18. سیندخت

    نقد سه گانه کیشلوفسکی

    نقد فیلم قرمز (1 ) قرمز یکی از سه گانه ها ( آبی، سفید، قرمز ) و در واقع آخرین آنها، کاملترین فیلم کریستف کیشلوفسکی کارگردان بزرگ لهستانی است. این فیلم دارای فیلمنامه ای پخته و کامل با شخصیت پردازی های قوی است. (کلا کیشلوفسکی روی پرداخت شخصیت هایش دقت زیادی دارد و به بعد روانی آن ها اهمیت زیادی می دهد. ) رنگ آمیزی در این فیلم بسیار بجا و زیباست. به تناسب نام فیلم، قرمز بیش ترین رنگیست که به چشم می آید. هرچند شاید تنها بعد زیبایی شناختی مورد نظر نبوده و پر از حرف برای گفتن باشد. قرمز در پرچم فرانسه نماد دوستی است ( لازم است اشاره کنم که کیشلوفسکی این سه گانه را بر اساس رنگ های پرچمفرانسه ساخته که هرکدام برای مردمش مفهوم خاصی دارد.) فیلم قرمز با تصاویری از سیم های تلفن شروع می شود که نمایانگر مفهوم کلی فیلم است. روابط و دوستی های انسان ها در دنیای مدرن. تصویر برداری و حرکت دوربین در این فیلم بسیار زیباست. ارجاعتان می دهم به سکانس هایی که دوربین از تصویر ولنتاین با چرخشی زیبا واردخانه ی اگوست می شود و البته بالعکس. (هرچند تقریبا در همه ی فیلم های کیشلوفسکیشاهد چندین حرکت فوق العاده ی دوربین هستیم.) حرکت دوربین با رنگ آمیزی فیلم کاملا همخوانی دارد و زیبایی وقتی به اوج خودش می رسد که موسیقی هم کاملا متناسب فیلم باشد. موسیقی فیلم های کیشلوفسکی بسیار زیباست. کیشلوفسکی انتخاب بازیگرش حرف ندارد. محجوبیت و پاکی از چهره ی ولنتاین (ایرن جاکوب) می بارد،نقشی مملو از عشق و دوستی. چهره ی پیرمرد نمایانگر مردیست که در زندگی رنجکشیده و چهره ی آگوست یادآور مردیست که با حسرت به آینده می نگرد و دردمند است. بازی ها فوق العاده اند. نقصی ندارند. قرمز در مورد مدل و دانشجویی زیباست که با وجود آن که به همسرش عشق می ورزد، همسرش به او مشکوک است و در چنین شرایطی ادامه ی زندگی ممکن نیست. او در مورد طلاق گرفتن دو دل است. تصادف با یک سگ باعث آشنایش با پیرمردی می شود که صاحب سگ است. پیرمردی تنها و رنج دیده که اکنون مشغول گوش دادن به تلفن های همسایه ها است. در این گوش دادن ها به دنبال چیست؟ شاید می خواهد به خودش اثبات کند که این همه ی زندگی هاست که از هم پاشیده و او در این مورد تنها نیست. هرچند زندگی اگوست تکرار زندگی اوست. تاریخ تکرار می شود آن هم با شباهت های بیش از حد زیاد و قطعا در همه ی این ها جبری اجتناب ناپذیر وجود دارد. ( جبر و اختیار بحثی بوده که سال های سال مورد بحث قرار گرفته است. از اگزیستانسیالیست ها که گفتند اگر معلولی نتواند قهرمان ورزشی شود مشکل از خودش است تا جبرگرایان مطلق که هیچ جایی برای انتخاب قائل نبودند. کیشلوفسکی را نمیتوان به هیچکدام از این دو گروه نسبت داد. او جایی در میان این دو گروه دارد. شاید تا حدی متمایل به جبرگرایان. نگاهی که شاید با نظریات ماتریالیست ها جور در نیاید، اما به گمان من واقع گرایانه ترین نگاهیست که می تواند وجود داشته باشد.) زندگی هایی که در فیلم قرمز نشان داده می شود سرشار از خیانت است و اغلب این خیانت ها از سوی زن هاست. (خیانت نامزد پیرمرد و اگوست.خیانت مادر ولنتاین به همسرش و... ) نکته ای که به ذهن می رسد نحوه ی خیانت در فیلم های کیشلوفسکی است. در اغلب فیلم های او این خیانت با رابطه ی جنسی به اوج خودش می رسد و معمولا این رابطه ی جنسی توسط شخصی که مورد خیانت قرار گرفته، دیده می شود و شوکی باور نکردنی به شخص وارد می شود. (دقت کنید به لرزش دست و سر اگوست بعد از دیدن رابطه ی نامزدش با مردی غریبه) فیلم با نگاه های خیره ی پبرمرد و اگوست و ولنتاین پایان می یابد. درحالی که اگوست و ولنتایندر اثر حادثه ایی در کنار یکدیگر ایستاده اند. می توان امید داشت تقدیر این بار طور دیگری عمل کند و آن دو را با یکدیگر آشنا کند؟ کیشلوفسکی در مورد مرگ اندره تارکوفسکی گفت :مرگ یک ضرورت است. چه کسی فکر میکرد کیشلوفسکی ۵۵ ساله با حالی نه چندان بد وارد بیمارستان شود و زنده برنگردد؟ شاید خودش هم انتظارش را نداشت.مدت کوتاهی قبل از ورودش به بیمارستان گفته بود در مورد سهگانه ی تازه ای فکر می کند، بهشت و دوزخ و برزخ. چقدر شنیدن این جمله او برای ما که دیگر او را نداریم درد آور است. منبع : پرده شیشه ای critics.ir
  19. سیندخت

    نقد سه گانه کیشلوفسکی

    نقد فیلم سفید (2 ) سفید حکایت یکی شدن است .در سفید همدیگرغرق شدن است. برابری است و در برابری آنچه که بیش از همه رخ می نماید به اشتراک گذاشتن ارزشهای دو طرف و رسیدن به معادله ای در خور این به اشتراک گذاشته شده است . سفید بی رنگی است و وقتی در کنار هر رنگ می نشیند آن را به صلح دعوت می کند. به یکرنگی و مسالمت. در نقاشی خصوصا رنگ و روغن پرهیز از رنگ سفید به دلیل نیفتادن در دام خاکستریها توصیه می شود و حتی به اغراق می توان گفت این چگونگی استفاده از رنگ سفید است که تکلیف یک اثر نقاشی را در ترکیب های رنگی در نهایت روشن می سازد .در چین سفید را در عزا می پوشند . در ایران سفید رنگ لباس عروس است و شگون دارد. و همچنین در هنگام دفن مردگان نیز لباس سفید بر تن آنهاست.اولین حضور رنگ سفید که در ضمن نشانه بسیار روشن و موکدی است بر آنچه که دارد بر سر کارل می آید فضله های کبوتری است که در جلو پله های دادگاه و قبل از ورود روی لباسش می ریزد. نشانه ای از آنچه که لحظاتی دیگر دومینیک همسرش در دادگاه بر سر او خواهد آورد. دومین در رویای دومینیک و سومین در دستشویی که کارل بالا می آورد. این سه نشانه در فیلم سفید خبر از نابرابری می دهد ! و برای برابر شدن باید تلاش زیادی کرد تلاشی که کیشلوفسکی در طول فیلم بر دوش کارل می گذارد. در سفید حضور رنگ را کمتراز دو فیلم دیگر سه گانه می بینیم و البته شاید به جرات بتوان گفت که کمتر فیلم ساز و فیلمی را سراغ دارم که برای رنگ سفید کارکردی چون فید پایان صحنه معاشقه کارل و دومینیک پیدا کرده باشد. کارل در رابطه جنسی ضعیف شده است پس برابر نیست. زمان می گذرد و او بار دیگر با شرایطی متفاوت ، اینبار نیروی خویش را باز یافته و دیگر برابر است و میتواند با دومینیک اشتراکی را آغاز کند .پایان این معاشقه همزمان با ارگاسم دومینیک به فیدی سفید می انجامد و دیگر هیچ. برای این سکانس که همه فیلم را در بردارد پایانی جز این نمیتوان متصور شد. ما به ازاهای سفید: "سفید سمبل پاکی هاست ،پاک دامنی هاست ، سفید صلح است. نشانه ای برای بهداشت، بیمارستان وزمستان . سفید رنگی است دوگانه : می تواند رنگ یک چیزبسیار گران قیمت چینی باشد و یا ظرفی کاغذی و یک بار مصرف. سفید رنگی قدرتمند است و آن رابه عنوان یک رنگ کمکی نمیتوان دست کم گرفت". دومینیک پاک است حتی آن هنگام که به عنوان زنی آزاد با دیگری همبستر شده و کارل را می آزارد .شغل کارل به عنوان یک آرایشگر شاید از این جهت که چیزی در جریان انجام آن زدوده می شود و چیزی اضافه، شبیه کار پزشکان و بیمارستان است. زمستان برفی در یک جا بستر از دست دادن ( کارل در چمدان است ) و یک جا بستر به دست آوردن ( میکلای که به مدد حقه کارول زنده است دیگر نمیخواهد بمیرد و با کارل روی برف ها لیز بازی می کند) است .سرویس گران قیمت چینی همان مجسمه است که کارل از شکسته اش هم نمی گذرد و آن را همچون معشوقه ای دوست می دارد. ظرف کاغذی یکبار مصرف برگه هایی است که در قالب نقشه و سند کارل امضاء می کند تا شاید بزرگترین و تنها شانس زندگی اش را با از دست دادن آنها به دست بیاورد. برف کارل در مسیر یکی شدن و سفید شدن چیزهایی را نیزازدست می دهد همسرش ، پولهایش را که البته زیاد هم نیست ، مجسمه سفید رنگ که نمادی از عشق و دومینیک است .( که بعد به دست می آورد ) چمدان عاریه ای دوستش به همراه هرچیز دیگر را در پهنه زمین بزرگی که برف آن را پوشانده است برابری چیست ؟ نقطه عطف آغازین فیلم جایی است که کارل درمانده به دومینیک تلفن می کند و دومینیک را در حال معاشقه با مردی می یابد .دومینیک می گوید خوب وقتی تماس گرفتی گوش کن و کارل این معاشقه و صدای دومینیک را از پشت تلفن عمومی گوش می کند. این پلان درست سوالی است که کارل دارد و نمی تواند به آن جواب دهد سوال این است : برابری چیست و برای برابر شدن چه باید کرد ؟ در صحنه پایانی که در بالا آمد و به شرح آن نمی پردازم کارل مفهوم سوال خود را در می یابد و نیز به جواب می رسد ؟ کارل برای این برابر شدن دو بارهجرت می کند یکبار در چمدانی قبر گونه از کشورفرانسه به لهستان زادگاهش می رود .این رفتن خود نشانه ای است از آنچه که به برابر شدن و ی خواهد انجامید .از اینجا به بعد کلیه آکسیون های فیلم به درگیری های کارل برای رسیدن به نتیجه سفید شدن می انجامد از دزدیده شدن توسط مردانی ناشناس تا حیله گری در زمینه مسائل مالی و زمین . و دومین بار جنازه ای میخرد و خود را خاک می کند اینبار هم در تابوتی به شکل و رنگ همان چمدان . کارل تابوتی میبیند و این ایده به فکرش میرسد او حالا ثروتمند است و اجرا این ایده چندان سخت به نظر نمیرسد.مرده ای میخرد و دومینیک را فریب می دهد و به سمت خود می کشاند. وقتی برگشتی با هم ازدواج می کنیم . دومینیک به اشاره در پایان فیلم، در زندان : (ما دو نفر از هم جدا می شویم ، تو برو – من اینجا منتظرت هستم . وقتی برگشتی با هم ازدواج می کنیم. ) دوربین کیشلوفسکی در پایان فیلم به مثابه دوربین فیلم دیگری که ساخته می شود عمل می کند در زمان قطع به این پلان تو گویی ما فیلم چند ثانیه ای دیگری را می بینیم. فیلمی کوتاه برای نتیجه این داستان با زبان اشاره، با زبانی سفید که دیگر هیچ ملیتی ندارد نه فرانسوی و نه لهستانی .کارل و دومینیک بار دیگر عاشق شده اند واین بار یگانه اند چون سفیدند و چون برابرند.
  20. سیندخت

    نقد سه گانه کیشلوفسکی

    نقد فیلم سفید ( 1 ) فیلم درباره تبعیض، عشق و شور زندگی است که با عناصر و مایه های مورد علاقه کیشلوفسکی ؛ یعنی، انزوا و تنهایی همراه شده است. نمی دانم چه اتفاقی افتاده که استاد فقید سینما ، در مورد این فیلم تصمیم گرفته کمی بیشتر به داستان پردازی بها بدهد. شاید خود او هم می دانست این تغییر رویکرد با توجه به مضمون فیلم لازم است. در اینجا کیشلوفسکی داستان می گوید و انصافاً بسیار خوب و راحت داستانش را روایت می کند. پرداخت تصویری، که از خصیصه های مهم آثار کیشلوفسکی محسوب می شود ؛ در فیلم سفید هم رعایت شده و مفاهــیم را فقط نشان می دهد. حرکات نرم و آرام دوربین ، همچنان استعاره ها و نشانه های مخصـــوص به او را به طرز باشکوهـــی به نمایش می گذارند. از : [Hidden Content] فیلم ماجرای رابطه ی روبه زوال یک زن و شوهر است . دومینیک و کارول . دومینیک زنی زیبا رو اهل فرانسه است که از دادگاه تقاضای طلاق می کند. دلیلش عدم توانایی جنسی کارول است. کارول آرایشگری ست اهل لهستان. مهاجری در فرانسه . عاشق دومینیک است و نمی تواند باور دارد دومینیک دارد از او جدا می شود...در پایان فیلم دومینیک در تله ی کارول گیر می افتد. کارول نقشه ای چیده است که در آن دومینیک مسئول قتل او شناخته می شود. دومینیک به زندان می افتد. کارول شبی به دیدار او می رود. با دیدن حالت او متاثر می شود و چند قطره اشک می ریزد و تمام.فیلم سفید از نگاه من روایت تغییرات اجتناب ناپذیر است . تغییر بدون بار ارزشی . کارول در ابتدا مظلوم، ساده و عاشق است. در انتها رند ، پیچیده و باز هم عاشق است. دومینیک در ابتدا مغرور و غالب است و در انتها شکست خورده و مغلوب. سفید ، رنگ نمادین برای برابری در پرچم فرانسه است. چیز ی که در کل فیلم نقد می شود. برابری اتفاق نمی افتد، امکان پذیر نیست. کارول در سرزمین دومینیک له می شود و دومینیک در سرزمین کارول. بالاخره زور یکی به دیگری می چربد. کارول می خواهد انتقام رفتار نابرابرانه ی دومینیک را بگیرد. انتقام را می گیرد ولی باز هم وضعیت ناعادلانه است، نا برابر است.شخصیت کارول در فیلم خوب درآمده است. تغییرش باور پذیر است. قابل قبول است مردی کاملا ساده در اثر دیدن بی انصافی ها و خیانت زنش، یکباره فردی انتقام جو شود. ولی شخصیت دومینیک خیلی پذیرفتنی نیست. اصلا چرا زنی اینقدر بخواهد کسی را آزار بدهد؟ معلوم نیست ستیز دومینیک با کارول سر چیست؟ دومینیک زنی بدجنس ( از نوع اسطوره ای اش ) تصویر شده است. یکجور شخصیت سیاه که هیچ رگه ی سفید یا خاکستری درش به چشم نمی خورد.پایان فیلم هم برای من قابل قبول است . کارول همه کار کرد که از دومینیک انتقام بگیرد ولی باز هم نتوانست حس اش را التیام بخشد.فیلم سفید، پر از نقد اجتماعی ست. انتقاد از تمام شرایطی که نابرابری های اجتماعی را گسترش می دهد. نقطه ی قوت فیلم در انتقادهایش این است که راه حل ارائه نمی دهد. صرفا روایت گر شرایط است. همین و بس.نمی شود از سفید نوشت بدون تجلیل از موسیقی تاثیر گذار آن که جدا از فیلم می تواند زندگی کند و وقتی هم با فیلم ترکیب می شود انگار زندگی را در صحنه ها جاری می کند. موسیقی روایت دومینیک و کارول را مثل تانگویی روایت می کند.برداشتی آزاد از : [Hidden Content]
  21. سیندخت

    نقد سه گانه کیشلوفسکی

    این سه فیلم هر سه قشنگن... سه مفهوم آزادی/ عدالت / و صلح و دوستی باید به ترتیب دید ولی به ترتیب علاقه من آبی و قرمز رو از سفید بیشتر دوست داشتم....روند فیلم جالب تره و تک تک سکانس ها حرفی برای گفتن داره... هرچند سفید هم در جای خودش ارزشمنده و مفهوم عدالت رو در آخر فیلم بیشتر متوجه میشیم....جابی که کاراکتر مورد نظر به دنبال انتقامه تا به عدالت برسه اما در نهایت در سکانس پایانی باز هم به این واژه نمیرسه!!...به قول یکی از منقدان فیلم ما دوست نداریم با هم برابر باشیم...ما دوست داریم از هم برابرتر باشیم
  22. جلب توجه رو باهات موافقم. خصوصا اونجایی که خودش برگشته به خودش گفته : ما موجودات کوچک غرغروی بی طاقت!!!
  23. فیلم life is beautiful واقعا قشنگه....هرچند اولش یکم لوس به نظر بیاد ولی نیمه دوم فیلم واقعا خوب بود شاید یه موقع یکی که میخواد یه پدر خوب برای بچه ش باشه با خوندن چند تا کتاب روانشناسی هم نتونه تاثیر مثبت و خوبی رو که این فیلم روی ادم میذاره بگیره
  24. سلام ممنون از دعوتتونوالا کتابایی که الان به ذهنم میان و برا من حیف بودن اگه نخونن!! :ورونیکا تصمیم میگیرد بمیردتنهایی پر هیاهوو گهواره فرو می افتد
  25. سیندخت

    جانی نباشیم

    شاروک جان این به نظر من یکی از تفکرات سمی و مسموم کننده ست که کاءنات در راستای تفکر ما بهمون پاسخ میده.... یه تفکر دروغین که متاسفانه عده ای آدم الکی خوشبین از این مدل روانشناسای دوزاری یا این ادمایی که میخوان حرفای عرفانی دل خوش کنک بزنن میگن و طبیعتا ما ها هم گاهی فکر کردیم که درسته....ولی اشتباهه....
×
×
  • اضافه کردن...