رفتن به مطلب

viviyan

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    1984
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط viviyan

  1. نخیر. خمس و زکات همون مالیات نیست. مالیات را باید به دولت پرداخت کرد در حالی که خمس و زکات را به مرجع تقلید (که درست مثل زورگیر سر گردنه میماند).
  2. بس که آشپریم بده، از خوردن هیچ غذایی لذت نمیبرم. نه اینکه آشپزیم بد باشه، در واقع هیچ غذایی رو با اشتیاق نمیپزم. وگرنه اگر مثلا کس دیگری ترجیحا مادرم بود که غذا بپزه، خیلی هم دوست دارم. حتی هیچ میوه‌ای هم چشمامو نمیگیره. بهترین دوستم رفت کانادا برای ادامه تحصیل و حالا من از انزوا رنج میبرم.
  3. فکر کنم فقط کسانی که تاریخدان هستند یا به هر نحوی تخصصشان مرتبط با اعتبار اسناد تاریخی هست؛ درباره تخیلی بودن یا نبودن متون تاریخی (یا متون مدعی تاریخی بودن اظهارات)، صلاحیت نظردهی دارند.
  4. من از خودم در نیاوردم. کسانی که این ادعاها رو مطرح کردند هم مثل من و شما خواننده صرف نیستند. خودشان نویسنده و متخصص ترجمه هستند احتمالا. ولی اگر شما دوست دارید میتوانید اگر خواستید به رمان سینوهه به عنوان یک متن مستند تاریخی ارجاع دهید. اگر مخاطبانتان کمی سندیت حرفها برایشان اهمیت داشته باشد حتما به رفرنس‌دهی شما، نخواهند خندید!!!
  5. علی اناری در مصاحبه با خبر آنلاین می‌گوید: کتاب «سینوهه پزشک مخصوص فرعون» نوشته «میکا والتاری» نویسنده فنلاندی در حالی توسط ذبیح‌الله منصوری در دو جلد و ۹۸۹ صفحه ترجمه شد که اصل کتاب بیش از ۶۰ صفحه بیشتر نیست. یعنی اگر کتاب والتاری را که به گفته خودش از پاپیروسهای هیروگلیف‌نشان ترجمه شده‌است و ظاهراً هیچ کس جز خودش یارای تأیید صحت و سقم آن را ندارد سندی متقن در نظر بگیریم، ترجمه آن به فارسی ۹۲۹ صفحه داستان اضافه دارد. وی می‌افزاید: «مرحوم ذبیح الله منصوری و قلم شیوایش شهره دهرند اما هیچ کس ترجمه‌های آن مرحوم را که تاریخ و افسانه را توأمان با هم داشت تاریخ صرف نخوانده و نمی‌خواند.» البته نمی‌توان سخنان علی اناری را تماماً تایید کرد و بر خلاف گفته علی اناری کتاب مورد نظر بیش از ۴۶۱ صفحه است. علی‌اکبر قاضی‌زاده در مقاله‌ای در روزنامه شرق به تاریخ ۲۵ تیر ۱۳۸۶ تحت عنوان «تکلیف ذبیح‌الله منصوری را روشن کنید»، به ارائه راهکارهایی برای روشن شدن وضعیت آثار منصوری پرداخت. او درباره آثار منصوری می‌گوید: همه این کارها به نام ترجمه به خوانندگان عرضه می‌شود، اما اهل تحقیق و کارشناسان ادبیات می‌دانند آن نویسندگان غربی که کتاب‌ها به نام آنان معرفی می‌شود، در مجموع سه حالت دارند؛ ۱. این نویسندگان یا وجود خارجی دارند اما کتابی به چنین نام و مضمونی ننوشته‌اند. ۲. یا وجود خارجی دارند اما جزوه‌ای، مقاله‌ای یا یادداشتی چندبرگی نوشته‌اند که با گذر از ذهن خلاق و سازنده منصوری به کتابی مفصل و پربرگ تبدیل شده‌اند. ۳. یا اصولاً از ابتدای پیدایش سیاره زمین اصلاً چنین آدم‌هایی زاده نشده‌اند تا چه رسد به اینکه کتابی نوشته باشند که ذبیح الله منصوری آن را به فارسی بازگرداند. [Hidden Content]
  6. سینوهه به عنوان کتاب تاریخی ارزش استنادی نداره. یک رمان تخیلی هست نوشته ذیبح‌الله منصوری.
  7. viviyan

    اخرین فیلمی که دیدی چی بود؟

    a Serbian film ساخت 2010 حالم رو بد کرد. مخصوصا که مترجم در ابتدای فیلم یه بیانیه بلندبالا هم برای تبلیغ عبودیت و نفی اگزیستانسیالیسم و وجودگرایی زیرنویس کرده.
  8. viviyan

    نظرتوندر مورد دود چیه ؟

    من بیشتر از سه هفته هست که سیگار رو ترک کردم. تو یه برهه روزی یه پاکت هم میکشیدم. و تاثیرات مخربش هم روی جسمم دیدم. بدترینش هم آبریزش بینی و گرفتگی سینه هست. البته نه اینکه هنوز سیگار کشیدن رو دوست نداشته باشم ولی موضوع بد این هست که سیگارهای داخل مرز پرگهرمان تقلبی هستند. خرده‌های کارتن رو به جای توتون قالب میکنند به ملت. یه مدت هم خودم توتون میگرفتم و سیگار میپیچیدم که اون هم هزینه‌ سنگینی رو تحمیل میکرد بهم. درباره آرامش هم برای من تاثیر داشت. وقتی خیلی افسرده بودم، افسردگی با دود سیگار دود میشد و جایش را به بیخیالی میداد. و از این بابت من بسیار به سیگار مدیونم.
  9. شما برای خواهرتون تعیین تکلیف میکنید که کجا بره یا کجا نره؟
  10. شما این اطلاعات رو از کجا آوردید؟
  11. مردم هم نادانسته هتل رو آتش زدند. کل سناریوی حضور مامور امنیتی در هتل و قضیه تجاوز خیلی غیرواقعی بود. این رژیم آنقدر جنایات بزرگ کرده که برای خراب شدن وجهه‌ش هیچ نیازی به این سناریوهای تخیلی نیست.
  12. مامور منکرات کیه؟ اون آقا هم کارمند هتل بوده، به گمانم طراح داخلی که برای بهبود کیفیت هتل استخدام شده بوده.
  13. برادره زیاد چیزی نگفته بود. حرفهای صاحب هتل اهمیت داشت. پرینت تلفن‌های صاحب هتل به خانواده پریناز و باقی شواهد هم حرفاشو تایید میکرد.
  14. تو راهروی هتل دوربین هست ولی بیرون هتل رو به پنجره‌ها نه. مصاحبه برادر فریناز خسروانی و صاحب هتل توی یه سایتی بود. خلاصه‌ش همین بود که من نوشتم.
  15. بله. میخواسته از بالکن بره تو یه اتاق دیگه و میفته. نمیخواسته توی دوربین ببینند که از اتاق میاد بیرون. احتمالا کلا میخواسته رابطه رو تکذیب کنه تا مورد محبت مردان غیور خانواده قرار نگیرد.
  16. مشخص شد که کشته شدن این دختر فقط یک حادثه بوده. رابطه بین دختری که کشته شد با همکارش فقط یک دوستی ساده دختر و پسر بوده و دختر برای ملاقات با دوست‌پسرش بعد از پایان ساعت کاری به اتاق مهمان رفته. وقتی خانواده دختر متوجه دیر کردنش میشوند به صاحب هتل زنگ میزنند و سراغ دخترشان را میگیرند که صاحب هتل هم با بررسی دوربین‌ها متوجه حضور کارمندش در اتاق مهمان میشود و به خانواده دختر میگویند. دختر از طریق کارمندی دیگر که دوستش بوده متوجه میشود که خانواده‌اش در جریان رابطه او قرار گرفته‌اند و در نتیجه سعی میکند از طریق پنجره فرار کند که لیز میخورد و سقوط میکند. حال باید پرسید که چه فرهنگی یک دختر را به خاطر یک رابطه عادی مجبور به چنین هول و هراس و فرار وحشتناکی می‌کند؟ و اینکه چرا ما اینقدر توهم توطئه داریم؟
  17. viviyan

    اخرین فیلمی که دیدی چی بود؟

    almost famuos به کارگردانی کامرون کرو. یه فیلم جاده‌ای شعاری تقریبا درباره دنیای مهیج موسیقی راک ان رول. خیلی سعی شده پرشور و پرهیجان باشه ولی بازی بازیگران بی‌نهایت تصنعی و بی‌حال هست.
  18. هروقت سوار قطار مترو میشم، یاد تاپیک اسی میفتم که نوشته بود وقتی موفق میشه بشینه رو نیمکت، خودبه‌خود نیشش باز میشه :دی
  19. و اینکه انگار نمیدانید بارداری چقدر کمرشکن و سخت هست. خیلی از زنها بعد از زایمان افسرده میشن به خاطر دردها و سختی‌هایی که در این دوره متحمل شدن و افسردگی پس از زایمان بسیار شایع هست. برای یک دختربچه 5 ساله کشنده هست. فکر نکنم کوچکترین جای تردیدی برای سقط جنین در رحم یک دختربچه 5 ساله برای کسی وجود داشته باشه.
  20. همچین چیزی از نظر علمی مردوده. تخمک از زمان بلوغ جنسی، بالغ و آماده لقاح میشه. برای بارداری، بلوغ جنسی پیش‌نیاز هست. محاله یه دختربچه پنج ساله باردار بشه. من انتظار داشتم لینک ویکی حداقل یک توضیح مختصر داده باشه که چطور چنین چیزی اتفاق افتاده. مثل اینکه برای دکترها باردار شدن یک دختر پنج ساله که از قضا مورد تجاوز جنسی قرار گرفته چندان جالب توجه و تحقیق نبوده.
  21. همچین چیزی امکان نداره.
  22. نه، از نظر مالی مشکل دارم. بدهی دارم، به خاطر خرید وسایل خونه مجبور شدم از خواهرم قرض بگیرم ولی با اینکه متنفرم از از لباسهای کهنه‌ای که میپوشم از وضعیتم ناراضی نیستم و حاضر نیستم برگردم به آغوش خانواده.
  23. یک ترم قبل از فراغت از تحصیل وارد بازار کار شدم. الان تنها و مستقل و بدون کوچکترین کمکی از خانواده زندگی میکنم و با حقوق خودم زندگیمو میچرخونم.
  24. من نخوونده میرفتم سر جلسه امتحان املا، کمتر از نوزده نمیگرفتم.
  25. اولین بیمارم یه دختربچه مبتلا به ملاس بود که در سالگرد 9 سالگیش مرد. سه ماه هر روز تو بغلم باش کار میکردم. حرکت، بینایی، گفتار و هوشیاریش رو از دست داده بود. من ولی هنوز نتوونستم با مرگ و نیستی کنار بیام. اینکه عزیزترینِ آدم سایه مرگ بالای سرش باشه در حالیکه عاشق زندگی باشه، این دردناکه. اینکه تصور کنی شاید سال دیگه صورت قشنگشو، چشمای مثل شیشه‌شو، دماغ کشیده و قشنگشو، لبهای نازشو، سر تا پای نازنینشو نتوونی زنده ببینی، خشم‌برانگیزه.
×
×
  • اضافه کردن...