-
تعداد ارسال ها
271 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط Ka!SeR
-
سلام،لطفا نام كاربري بنده را به Kaiser تغيير بدهيد .ممنون
-
سلام ببين اين لينك ها به كارت مياد Deform 10 [Hidden Content] [Hidden Content] [Hidden Content] [Hidden Content] با لينك هاي قبلي فرق ميكه! ................................................................................................ Deform v 10.2 جديدترين ورژن [Hidden Content] فقط زود دانلود كن قبل از اين كه خراب بشه.
-
هر كجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره،فكر،هوا،عشق،زمين مال من است چه اهميت دارد گاه اگر مي رويند قارچ هاي غربت؟
-
سلام روش كرك كردن نرم افزار به اين صورت هست كه بعد از اينكه دو فايل DEFORM v10.0 Setup.exe و DEFORM License Manager v3.0 Setup.exe نصب كرديد. 1-به پوشه stf deform 10 برويد و دو فايل Deform.pwdو LManagerServer.exe(فايل هاي كرك) را در پوشه License Manager كپي كنيد. LManagerServer.exe-2 كپي شده را اجرا كنيد. 3-به مسير start/all programs /deform10 بريد و deform setup را اجرا كنيد . 4-بعد از اجراي Deformsetup مطابق عكس زير عمل كنيد. موفق باشيد پ ن:چون من از اين لينك ها نرم افزار را دانلود نكردم واسه همين نمي دونم كه دو فايل deform.pwd و LManagerserver.exe در اين پك موجود هست يا نه واسه همين اين دو فايل را ضميمه مي كنم اگه بود كه هيچ، اگه نبود از همين دو فايل استفاده كنيد. sftc_deform_10.rar
-
سلام با توجه به خرابي لينك هاي پست اول دوستان مي توانند اين نرم افزار را از لينك هاي زير دانلود كنند [Hidden Content] [Hidden Content] [Hidden Content] [Hidden Content] .............................................................................................................................................. ضمنا با نصب اين ورژن هم نسخه 2D و هم 3D نرم افزار نصب مي شود
-
تبریک و آرزوی موفقیت
- 90 پاسخ
-
- 13
-
-
مسافر از کجا آمد ه ای ؟ که چنین نمناکی! زیر باران بودی؟ ای خیال ابدی! بی تو من تنهایم تو چرا غمگینی؟ * من اگر می گریم ترس فردا دارم ترس بی تو ماندن تو چرا می گریی؟ * ای صدای قدمت نبض دلتنگی من من اگر دلتنگم تو چرا تنهایی؟ * رو به رویم بنشین حرف دل با من گو من اگر خاموشم تو چرا دلتنگی؟ * من اگر تاریکم مثل شب های دگر پشت این پنجره ها تو چرا خاموشی ؟ * من اگر می بارم مثل باران بهار تو چرا نمناکی؟ * سایه ات زد فریاد من برای غم تو می گریم من مسافر هستم آمدم تا بروم رفتنم تا ابدیت جاریست ....
-
صبر یک طرف لیوان آبی واژگون یک طرف قندان و قندش سرنگون * ریخته واریخته هر چیزمن مانده چای و استکان بر میز من * آن طر فتر هم کتابی بی نشان آب گلدانم چکیده روی آن * همچنان غرقم میان فکر خود بی تفاوت می شوم با شعر خود * می دوم درکوچه های بی کسی پشت سر انبوهی از دلواپسی * زیر پاهایم زمین رنجیده شد حزن تنهایی من پیچیده شد * رو به رویم انتظار رو پنجره امتداد بغض های حنجره * فکر من در سایۀ تاریک غم بوی تند خاطره در پیچ و خم * خاطراتی تلخ همچون زهر مار لیک صبرم هست کوهی استوار * هر چه بادا باد،هرچه شد که شد سر به روی میز ،می پرسم زخود * من چگونه صبر را دامن زدم بر لبانم قفلی از آهن زدم * من چگونه صبر کردم اینچنین صبر بر بی رحمی های این زمین * هر چه دیدم یا سرم آمد که هیچ باز گفتم صبرتا پایان پیچ * صبر می گوید که آخر آفرین یا تو سنگی یا زکوهی آهنین !!
-
گذشت زمان هیچ چیز قابل برگشتن نیست که زمان می گذرد و زمان واژۀ محدودیت است همچنان می گذرد.... * و نمی آید باز که بسازیم سلامی به لبی که بگیریم سحررا ز شبی * واگر مرد کبوتر در باد و اگربغض نشست در فریاد * واگر خاطره ای تنها ماند واگر حرف غمی بر جا ماند * واگر سقف دلی در هم ریخت و سکوتی هیجان را آمیخت * و اگرفکر حقیقت پرزد و گناه هوسی بر سر زد * و اگر دست سخاوت کم شد و اگر روح لطافت غم شد * یا که تشویش کلامی را برد یا ندامت به سوالی برخورد * واگر عشق به ویرانه نشست شیشۀ عمر وفایی بشکست * و اگر لحظۀ باران نرسید فکر آسودگی جان نرسید یا که خندیدی به اشکی که چکید * هیچ چیز قابل برگشتن نیست که زمان میگذرد
-
برای میلادم که امروزست آن روزی که پای من به این دنیای دون واشد واز آن روز تا امروز به چشمم گریه پیدا شد * برای روز میلادم بکن شادم بگو ای دوست کجا می سازی قبرستان * که هر گورش فقط اندازۀ یک اشک من باشد !!...
-
خسته نباشید به یکی از مدیرای خوب قدیمی
Ka!SeR پاسخی برای Mohammad Aref ارسال کرد در موضوع : مناسبت ها
خسته نباشید و آرزوی موفقیت در تمام مراحل زندگی -
پرنده عاشق پرنده نیز عاشق بود گهی می رفت گهی می ماند سپس در اوج تنهایی گهی آواز غم می خواند * از این شاخه به آن شاخه خودش را جستجو می کرد و هر گلبرگ خوش رنگی دلش را زیرورو می کرد * نه می خوردو نه می خوابید نه می پیچید ، نه می تابید نگاهش خسته بود اما... به جایی دور می تازید * ومن حالا به پشت پنجره ، تنها برایش اشک می ریزم و دستم را برایش می برم بالا و می خوانم دعا * اما !! * پرنده گفت :باید رفت پرنده رفت پرنده دور شد حالا دگر اورا نمی بینم * پرنده خوب و صادق بود پرنده نیز عاشق بود
-
ببخشا ببخشا گر که گفتم بی وفایی گله کردم چرا پیشم نیایی ویا تکرار کردم که کجایی ! * حقیقت را خدا می داندو بس تو هم مانند من تنها و بی کس * دلی روشن تر از آیینه داری تو هم عاشق ولی مانند من دریک حصاری
-
تفاوت درون آینه یک زن زخود پرسیدآیا من همان بودم که اکنونم همین اینم که آن بودم * بگو پس خنده هایم کو؟ کجایند که نمی بینم * چرا اینقدر تنهایم که تنها تکیه گاه من دو خط شعرو کمی گریه واین آهی که می بینم * چه آمد بر سرم اینک؟ که اینسان زار و غمگینم تمام شب نمی خوابم فقط کابوس می بینم چرا اینگونه دلگیرم؟ * کجا رفت آن عروسک ها چه شد آن خواب های من بگو آن دختر شادی که می خندید، من بودم؟!!
-
مرگ خدایا! خالق یکتای دانا! مهربانا! من اینجاو.... تو آن بالای بالا! نه دیروزو... نه امروزو... نه فردا.... فقط حالا همین حالای حالا بگیر این دست های خستۀ من گره وا کن زپای بستۀ من * خدایا مرگ تنها راه چاره است بده مرگم که قلبم پاره پاره است.
-
رنگ دیگر این همه سرخ و سفید این همه آبی و سبز این همه زردو بنفش این همه رنگ.... که اندازۀ غمهای منست * و چقدر مسخره است خنده های ته دل شادی های شب عید * وچقدر تکراریست صبح و بیدار شدن خسته و زار شدن * باز هم خوردن و خواب خواندن شعر و کتاب * من چقدر دلزده ام! زینهمه فکر شتاب * که برو دیرت شد گل چه می خواهد ؟آب * و چقدر مثل من است آفتاب سر ظهر سوختن با تر وخشک عطش تشنگی و.... باز کوبیدن مشت * مشت بر هرچه که هست مشت بر آب و درخت * مشت برباد که باد آمد و پنجره را مشت کوبید و شکست * مشت بر خاطره ها مشت بر حرف دروغ * آه ! من بیزارم از خیابان شلوغ * و چقدر رنگ شب است حس تنهایی من که چنین تاریک است این همه راه؛ولی راه من باریک است * حس تنهایی من مثل تنهایی من به خدا نزدیک است * من فقط منتظر حادثه ام تو بیایی از در همه چیزم را باز بزنی رنگ دگر
-
جستجو کوچه ای غمگین و خسته پنجره ها همه بسته * خسته بود کاج بلند بید مجنون و چنار گل سرخی به کنار * کودکی توپ بدست آدمی عاشق ومست * یک نفر تنها بود صبح از پنجره اش غم شب پیدا بود * تو در آن کوچه چه دیدی ؟! که شدی خیره به آن کاج بلند که نشستی لب جوی آه! بر روی لبت خسته از دست دلت * به ته کوچه رسیدی باز برگشتی وباز.... خیره بر پنجره ای که ندارد آواز * رفتی و ناله کنان قدمت خسته و زار دست را لمس کنان می کشیدی به درخت پشت را تکیه کنان می زدی بر دیوار * اشک هایت که چکید غمت اندازه نداشت زیر لب می گفتی: من دراین کوچه به دنبال پری می گردم که شکسته شده از بال دلم
-
شاد می زنم کبریت بر تنهایی ام تا بسوزد ریشۀ بی تابی ام * می روم تا هر چه غم پارو کنم خانه ام را باز هم جارو کنم * می روم تا موی خود شانه کنم خنده را مهمان این خانه کنم * می روم تا پرده هارا واکنم دوست دارم؛ دوست دارم عشق را معنا کنم * شادی ام را رنگ آبی می زنم بوسه بر طعم گلابی می زنم * می دوم خندان به سوی آینه باز می خندم؛ به روی آینه * می زنم یک شاخه گل بر موی خود می نشینم باز بر زانوی خود * می نشانم روی دستم یک کتاب تا بخوانم باز هم یک شعر ناب * آری!آری! این منم این شاد و مست دوست دارم عاشقی را هرچه هست
-
شبی شبی با شعرهایم گریه کردم دوباره از تو با دل شکوه کردم * زدم چنگی میان پرده هایم پریدم از حصار نرده هایم * دویدم تا بیابم تکیه گاهی بریزم اشک گرمی روی آهی * نگاهم سرد بود و غصه می خورد مرا باخود به جایی دور می برد * دو باره آسمان بیداد می کرد دو باره شعر من فریاد می کرد * من اما می دویدم تا بگریم مگر می شد که آن شب من نگریم * نسیمی کاغذی را جابه جا کرد تو گویی خش خشش من را صدا کرد * دویدم از پی کاغذ، دویدم گرفتم کاغذ و جایی خزیدم * نشستم تای آن را باز کردم غم هجر تورا آواز کردم * میان کاغذ از چیزی که خوا ندم تنم لرزید،اشکی هم فشاندم * خدا می دانداما من چه دیدم عذابی بدتر از آتش کشیدم * نوشته بود معشوقی به عاشق برو! من ازتوآخر دل بریدم
-
وصیت بودنم را هیچ کس باور نداشت هیچ کس کاری به کار من نداشت * بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ * او که خوابیده ست در این گور سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد
-
احمد محمود احمد اعطا با نام ادبی احمد محمود (۴ دی ۱۳۱۰ اهواز - ۱۲ مهر ۱۳۸۱ تهران) نویسندهٔ معاصر ایرانی بود. او را پیرو مکتب رئالیسم اجتماعی میدانند. معروفترین رمان او همسایهها، در زمرهٔ آثار برجستهٔ ادبیات معاصر ایران شمرده میشود. محمود در ۴ دی ۱۳۱۰ در شهر اهواز از پدر و مادری دزفولی الاصل به دنیا آمد و شاید همین دلیل سبب شد تا بیشتر خود را دزفولی بداند.[۲] در برخی از آثارش چون همسایهها و مدار صفر درجه واژهها و جملاتی به گویش دزفولی به چشم میخورد و نیز شخصیت «نعمت» در داستان «غریبهها و پسرک بومی» از کتابی به همین نام نیز از یکی از ساکنین دزفول بنام نعمت علائی گرفته شده است که حولوحوش سال ۱۳۲۳ در دزفول بدست افراد ناشناحمدسی ترور میشود. پدر احمدمحمود در سال 1356 که در ان زمان احمدمحمود 46 ساله بود فوت کرد و مادرش در سال 1379 دو سال قبل از درگذشت خود احمدمحمود از دنیا رفت . محمود اعطا برادر کوچک تر احمدمحمود است . احمدمحمود از سال 1342 همراه خانواده اش در تهران زندگی میکرد و محمود اعطا در اهواز در خانه پدری بود محمود در اواخر عمر، با بیماری تنگی نفس مواجه شد و این بیماری در سال ۱۳۸۰ یکبار او را به بیمارستان کشاند. در اول مهرماه ۱۳۸۱ بار دیگر، حال او به وخامت گرایید و پس از انتقال به بیمارستان و بستری شدن در روز جمعه، ۱۲ مهر سال ۱۳۸۱، به دنبال یک دورهٔ بیماری ریوی، در بیمارستان مهراد، در شهر تهران درگذشت و در امامزاده طاهر کرج ، به خاک سپرده شد. آثار مجموعه داستانها مول (۱۳۳۸) دریا هنوز آرام است (۱۳۳۹) بیهودگی (۱۳۴۰) زائری زیر باران (۱۳۴۷) از دلتگی (۱۳۴۸) پسرک بومی (۱۳۵۰) غریبه ها (۱۳۵۲) دیدار (۱۳۶۸) قصه آشنا (۱۳۷۰) از مسافر تا تبخال (۱۳۷۱) رمانها [ویرایش] همسایهها (۱۳۵۳) داستان یک شهر (۱۳۶۰) زمین سوخته (۱۳۶۱) مدار صفر درجه (۱۳۷۲) درخت انجیر معابد (۱۳۷۹)، برندهٔ دورهٔ اول جایزهٔ هوشنگ گلشیری به عنوان بهترین رمان. ترجمه [ویرایش] آدم زنده(رمان) - اثر «ممدوحبن عاطل ابونزال» (1376) سایر نوشتهها دو فیلمنامه جوایز هیأت داوران پکا جایزه «مجموعه آثار» را به احمد محمود داد. بهگفته عطاالله مهاجرانی وزیر ارشاد وقت ایران؛ قرار بود در جشنواره بیست سال ادبیات داستانی در ایران که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال ۱۳۷۶ برگزار کرد، جایزهٔ ویژهٔ هیأت داوران به کتاب مدار صفر درجه احمد محمود اختصاص یابد، اما بهدلیل مخالفت سید علی خامنهای رهبر ایران، این جایزه اهدا نشد! مهاجرانی مینویسد: «فرموده بودید جشنواره متوقف شود؛ با شما به تفصیل درباره نویسندگان صحبت کردم؛ درباره تکتک نویسندگان و کارشان بحث کردیم. خوشبختانه درباره ۱۹ نفر راضی شدید و پذیرفتید که جایزه بدهیم. تنها نقطهٔ مقاومت شما رمان مدار صفر درجه احمد محمود بود که از قضا به عنوان رمان برگزیدهٔ بیست سال ادبیات داستانی انتخاب شده بود و من هیچگاه نگاه بهتزده و غمآلود احمد محمود را از یاد نمیبرم...حتما به یاد دارید فرمودید این رمان ضد جنگ است! گفتم مگر شما ضد جنگ نیستید...؟! جنگ یک شَـرِ ناگزیر است و نه یک خیــرِ لازم...!» منبع:ویکی .............................................................................................................................................
- 95 پاسخ
-
- 3
-
-
آزار دوست دارم گاهی آزارت دهم ای که آزردی مرا با رفتنت * ای که ترسیدی اگر عاشق شوی عشق آرد یک بلایی بر سرت * رفتی و در قاب یادم همچنان می درخشد چشم های روشنت * می زند آتش به شعر دفترم یاد آن رفتار گنگ و مبهمت * رفتی و مانده ست بر ایوان دل جای پاهای تو مثل شبنمی * رفتی ومن می نویسم باز هم مانده برقلبم شرار ماتمی * این چه سود گر باز می خوانی مرا باز می گویی پشیمانی مرا * من نخواهم داد هرگز پاسخت ای که آزردی مرا بارفتنت * پای خود را روی قلبم می نهم دوست دارم گاهی آزارت دهم
-
عاشقی عاشقی روح مرا آزرده است خنده هایم را ز پیشم برده است * عاشقی را می توان تحقیر کرد؟ عاشقی را می شود زنجیر کرد؟ * عاشقی تقصیر یک پیغام نیست صحبت از آن دانه و این دام نیست * عاشقی یک اتفاق ساده نیست صحبت از دل بردن و دلداده نیست * عاشقی یک کلبه ویرانه نیست صحبت از شمع وگل و پروانه نیست * عاشقی تصویر یک پاییز نیست یک شب سرد و ملال انگیز نیست * عاشقی چیزی برای هدیه نیست طرح دریا و غروب و گریه نیست * عاشقی یک نامه و نقاشی بیجان که نیست عکس قلبی تيرخورده قطره های خون میان آن که نیست * عاشقی روییدن یک غنچه در باران که نیست هرچه می گویند این وآن که نیست * عاشقی تنهای تنها یک تب است بی تو مردن در سکوت یک شب است
-
جمعه کوچه های جمعه باران خورده بود یک نفر در صبح جمعه مرده بود * شایداوهم عاشقی آزرده بود یا که اندوهی فراوان خورده بود * چشم های جمعه خواب آلوده بود جمعه در خمیازه خود خفته بود * جمعه خود را زیر باران شسته بود جمعه را اندوه با خود برده بود * جمعه هم مانند من دل خسته بود جمعه رازش را به گوشم گفته بود * کاش می شد جمعه را فریاد کرد جمعه اما گوش هایش بسته بود
-
مسافر باران سیلی باران به گوشم می زند وه ! که این سیلی به گوشم آشناست می شناسم دست خیسی را که باز همچنان سیلی به گوشم می زند خوب می دانم که غمگینم ولی ریشۀ نامهربانی ها کجاست؟ * می دوم در خاطرات کودکی خوب می آرم بیاد سال هایی دور بود مادرم آمد به ایوان بهار * تا که باران را شنید مادرم دستی به موهایش کشید گفت: تو آماده باش مهربانی زیر باران می رسد * مهربانی خسته است کوله بارش را بگیر مهربانی چای می خواهد بریز مهربانی غصه دارد زودباش دستمالی را بیار اشک هایش را بگیر * سال ها می گذرد همچنان منتظرم تاکه باران سیلی اش را می زند زود از جا می پرم * می گذارم روی میز چای و دستمال تمیز
