salamati20
کاربر انجمن-
تعداد ارسال ها
12 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
درباره salamati20
- تاریخ تولد 11/30/2018
اطلاعات شخصی
-
جنسیت
مونث
-
محل سکونت
فارس
اطلاعات شغلی و تحصیلی
-
رشته تحصیلی
ادبیات
-
مقطع تحصیلی
دکترا و بالاتر
آخرین بازدید کنندگان نمایه
بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمی شود.
دستاورد های salamati20
تازه کار (1/14)
5
اعتبار در سایت
-
شفا. [ ش َ] (ع اِ) بقیه ٔ هلاک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آخر عمر. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || کرانه ٔ هر چیز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کران . (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص 61). کناره . کنار. لب .دم . حَرْف . (یادداشت مؤلف ). کرانه ٔ رود. (دهار). کنار و طرف هر چیز. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). کناره . ج ، اشفاء. (مهذب الاسماء). || گوشه . ج ، اشفاء، شُفی ّ، شِفی ّ. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). - شفاجُرُف ؛ کناره ٔ وادی و آبگیر وتالاب . (ناظم الاطباء). لب وادی . (یادداشت مؤلف ). لب و کناره ٔ وادی و آبگیر، چه ، شفا بمعنی کناره و طرف و جُرُف به معنی وادی و تالاب و آبگیر است . (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ) : رو کاین شفا شفاجرف است از سبق مرا آنرا شفا مخوان که شقاییست بس عظیم . خاقانی . علی شفا حفرة من النار؛ بر کناره ٔ مغاکی از آتش . (قرآن 103/3). علی شفاجُرُف هار؛ بر کنار گذرگاه سیل خالی شده . (قرآن 109/9). || اندک . (ناظم الاطباء). اندکی ، برای مرد هنگام مرگ ، برای ماه هنگام محاق گویند: مابقی منه الا شفاً؛ و کذلک للشمس عند غروبها. (ناظم الاطباء).
-
سرما. [ س َ ] (اِ) سرما (از: سرد) به شباهت با گرما (از: گرم ) ساخته شده (والا میبایست سردا بشود). (دارمستتر تتبعات ایرانی ج 1 ص 267). همین شکل در پهلوی نیز وجود دارد: «سرماک » برابر «گرماک » . گیلکی «سرمه » ، فریزندی و یرنی و نطنزی «سرما» ، سمنانی «سرما» ، سنگسری «سرمو» ، سرخه ای «سرمه » ، لاسگردی «سرمه » ، شهمیرزادی «سرمه » . سردی . برودت . ضد گرما. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). مقابل گرما. (آنندراج ). برد. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) : بماندستم چون فنگ به خانه در دلتنگ ز سرما شده چون نیل سر و روی پرآژنگ . حکاک . نه گرماش گرم و نه سرماش سرد همه جای شادی و آرام و خورد. فردوسی . میر با تو ز خوی نیک بدل گرمی کرد گرچه در سرما با میر نرفتی به سفر. فرخی . رفت سرما و بهار آمد چون طاووسی بسوی روضه برون آمد هر محبوسی . منوچهری . سپیده دم از بیم سرمای سخت بپوشید بر کوه سنجابها. منوچهری . دلی کز مهر باشد بی شکیبا نه از گرما بترسد نه ز سرما. (ویس و رامین ). امروز سرمایی سخت بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 371). علم چون گرماست نادانی چو سرما در قیاس هرکه از سرما گریزد قصد زی گرما کند. ناصرخسرو. گرفت آب کاسه ز سرمای سخت چو زرین ورق گشت برگ درخت . عمعق .
-
بشقاب. [ ب ُ ] (ترکی ، اِ) پشقاب. (از غیاث ) (آنندراج ). ظرف غذاخوری پهن و گرد و کم عمق مانند دوری و رکابی که سکر و سکرچه نیز گویند. (ناظم الاطباء). ظرف پخ که در آن چلو یا پنیر و سبزی و امثال آن گذارند. لب تخت.
-
زمهریر. [ زَ هََ ] (ع اِ) سختی سرما. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). سرمای بسیار سخت و شدت سرما. (فرهنگ فارسی معین ). سرمای سخت . (غیاث ) (شرفنامه ٔ منیری ) (دهار) (ترجمان القرآن ) (السامی فی الاسامی ). سرمای سخت . برودت عظیم . باد سرد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : متکئین فیها علی الارآئِک ِ لایرون فیها شمساً و لا زمهریراً. (قرآن 13/76). بدان رستخیز و دم زمهریر خروش یلان بود و باران تیر. فردوسی . تو باشی به بیچارگی دستگیر توانا ابر آتش وزمهریر. فردوسی . بدو گفت طوس ای جهاندیده پیر هوا گشت پاک از دم زمهریر. فردوسی . جز بوی خلق او ننشاند سموم تیر جز تف خشم او نبرد زمهریر دی . منوچهری . خورشید چون بمعدل عدل آید با فصل زمهریر معادا شد. ناصرخسرو. ور امروز او هست صرصر چه کوهم وگر او سموم است من زمهریرم . ناصرخسرو. روی زی صدرت نهادم با دل امیدوار پشت کرده چون کمان از بیم تیر زمهریر. سنائی . آب زلال گشت بسختی چو آینه باد شمال گشت ز سردی چو زمهریر. سوزنی . از کمان چرخ بر جان بداندیشان تو تیرباران بلا بادا چو دردی زمهریر. سوزنی . حاسدانت را ز باد حسرت و بار ندم دم بسان زمهریر و دل بکردار سعیر. سوزنی . نانشان چو برف لیک سخنشان چو زمهریر من زاده ٔ خلیفه نباشم گدای نان . خاقانی . آسیب زمهریر دریغ و سموم داغ بر گلبنان دست نشان چون گذاشتی . خاقانی . باد سودات بگذرد بر دل زمهریر از روان برانگیزد. خاقانی . ز طلق اندودگی کآمد حریرش هم آتش دایه شد هم زمهریرش . نظامی . شیر در جوش چون پنیر شده خون در اندام زمهریر شده . نظامی . چو بر گل شبیخون کند زمهریر بطفلی شود شاخ گلبرگ پیر. نظامی . دست دیگر باختن فرمود میر او چنان لرزان که عور از زمهریر. مولوی . ذکر آن اریاح سرد و زمهریر اندر آن ایام و ازمان عسیر. مولوی . این لباسی که ز سرما شد مجیر حق دهد او را مزاج زمهریر. مولوی . بی تو گر در جنتم ناخوش شراب سلسبیل با تو گو در دوزخم خرم هوای زمهریر. سعدی . || نام روزهایی است پیش از ایام العجوز. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). برگ بنفشه چون بن ناخن شده کبود در دست شیرخواره به سرمای زمهریر . منوچهری .
-
خَفَن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)- زیاد،فراوان-مهیب،ترسناک-خوب،عالی،بهترین،جالب،زیبا- شگفت آور،حیرت انگیز،چشمگیر،تماشایی،دیدنی،شاهکار،کولاک،معرکه!-
- 18 پاسخ
-
- 1
-
-
اگر زندگی اندکی مجال می داد آخرین نامه ام را از برگ درخت می آویختم برای شاپرکی که با غرور گل را می نگرد که بداند همه رفتنی هستیم هم من هم گل او!!
- 370 پاسخ
-
- 1
-
-
احسنت مشابه این که: به دنبال شب قدر می گردیم غافل از آن که: هرشب شب قدر است اگر قدر بدانی
-
اردی بهشت (بفرمایید تو!!!)
salamati20 پاسخی برای Ali.Fatemi4 ارسال کرد در موضوع : سرگرمی های روانشناسی
سلام به بروبچ متولد آب و روشنی ماهم اومدیم شاد باشید -
کوچه. [ چ َ / چ ِ ] (اِ مصغر) محله و برزن. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بعضی گویند به معنی برزن است که به عرب محله خوانند. (برهان ).محله ٔ کوچک. برزن. (فرهنگ فارسی معین ) : پس در این کوچه نیست راه شما راه اگر هست ، هست آه شما. سنائی. هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم. مولوی. ای که از کوچه ٔ معشوقه ٔ ما می گذری با خبر باش که سر می شکند دیوارش.
-
سلام خوش خبر باشید فقط اون موقع همه خواب عصرند! الان دیدم سال93هست!! ویرایش زدم شبکه نمایش فیلم کره ای خوب اگه هست خبر بدین یا آی فیلم ممنون
-
سلام یه فیلم قدیمی هندی بود بگذار گریه کنم البته اولش هم نرسیدم اسمش هم ندیدم !!اما مطمئن بودم خودخودشه!! یه خصوصیت دهه شصتی ها همینه که خاطرات قدیم رو فراموش نمی کنند.
- 3176 پاسخ
-
- فیلم
- لیست فیلم های هالیوودی
- (و 5 مورد دیگر)
-
سلام شب به خیر اتفاقی اومدم این جا گفتم یه کم مقاله دانلود کنم به نظرمی آد جمع خوبی هست موفق و شاد باشید
-
به رساله 3
-
سلام بله گروه آشپزی داریم واتساپ مرتب دستور غذایی می فرستند درست می کنیم تاحالا حلال و حروم کردی برای درآمدت؟
