با دختر خاله ام مي رفتيم باشگاه، يروز كه داشتيم بر مي گشتيم خيلي گرسنمون بود، اون گفت بيا بريم از اين مغازه يه شكلاتي چيزي بخريم، فروشنده اش پسر همسايمونه.:ws2:
رفتيم تو يكي از دوستاي پسره هم اونجا بود، دختر خالم كه اومد حساب كنه يدفه كيف لوازم آرايشش چپه شد رو زمين، حالا هي روژ لبشو ريمل و مداداش قل مي خورن رو زمين، حسابي ضايع شديم جفتمون.