رفتن به مطلب

wheeler

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    2338
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط wheeler

  1. wheeler

    آدمهای معمولی

    خیلی معدن چرتی بود ، هزار تن بارگیری کردن برای نمونه آوردن تهران الکی کلی جا گرفتن کوه ساختن هر چی هم میگم ببرید هی لفتش میدن ، 4 تا معدن معرفی کردن فعلا دو تاشو بازدید کردم که هر دو هم مزخرف بود ، یک معدن همین تهران مثل درخت سبز شد یهو این خیلی چربه نزدیکم هست فعلا روی این گیر دادم اینا هم دردشون میاد ? آقایون روش حساسن چون جاش خیلی بده ، خیلی بد .....
  2. wheeler

    آدمهای معمولی

    فکور جان من خودم راهمو گم کردم ، دست به خشتک موندم چیو تو دو سه خط بگم آخه ......ملت عادت دارن بریزن همه چیو هوا کنن فرداشم فاز فرهنگ بگیرن ولی واقعیتش اینه که تا دست زور بالا سرشون نباشه همینه ، حالا این حرفها رو بیخیال ، انگورا رسیدن ؟ (سوت !!!!) ? آقا یک معدن چتی برداشتن مارو بردن حالم بهم خورد ، این همه راه مارو بردن سمت تبریز بک معدن چت نشونمون دادن دوزار ارزش نداشت ، چی بود آندرتیکر بود ?اسمش یا آندریان ، آندریان فکر کنم ، بعدش رفتیم سمت شما ولی با برادران بودیم نمیشد بیام سمت آب انگورات و تو کل مسیر تهران تا تبریزو و بعدشم ارومیه کلا خواب بودم چون بیدار میشدم مخمو ساچمه میکردن ، واردی که چی میگم ?یک ترکه هم از ترکیه اومده بود اونجا یقه ما رو گرفته بود از اون به قول شما چوخ بیلمیشا ? درست گفتم ترکیشو ؟ طرف یهو با چند تا کانتینر کاتالیست خودرو ظهور کرد رو سرمون ، حس هیچیو دیگه ندارم و فقط گوش میکردمو آخرشم پا شدم اومدم ، نمیدونم خودمم دیگه حال ندارم و نمیدونم چی میخوام
  3. wheeler

    آدمهای معمولی

    بحثش کلیه ولی بدور از شاه نامه نویسی باید بگم از اونجایی که من مدتیه تبدیل به مزدور شدم ?(نظر اطرافیانه میگن مزدور ) ممکنه نتونم اون جوابی رو بدم که بقیه دوست دارن ! ??
  4. با اسید نیتریک و مخصوصا محصولاتش با ترکیبات آلی اصلا شوخی نکن ، من یکبار چند سال پیش فکرم درگیر بود اومدم یک ترکیب بسازم ، اصلا دقت نکردم چی رو دارم بر میدارم و ذهنم درگیر یک چیز دیگه بود و خیلی شانس آوردم ، به جای اینکه از بشکه اسید استیک بکشم از بشکه نیتریک کشیدم و اصلا هم تو باغ نبودم که استیک بوی سرکه شدیدش چرا نیومد(البته اینقدر بوی ترکیبات مختلف میره تو دماغم بوخوری میشم اما تندی سرکه مشخصه) و همونطور که گفتم نمیدونم چرا ولی ذهنم درگیر یک واکنش دیگه بود ، به جای بوتیل گلیکول هم گلیسیرین کشیدم و چون غلظتو قیافشون عین همه ریز نشدم که چرا مثلا این سفته و خلاصه زمان ساخت وقتی ترکیب سومو با سرنگ عین احمقا اضافه کردم یهو دیدم یک چیزی شبیه چسب شد ، عین بز هم داشتم هم میزدم و گرمم شده بود و خیلی خدا رحم کرد چون اون همزدن شدید و حرارت ............ یک لحظه تعجب کردم این چرا چسبونکی شد ؟ چرا اینقدر داغ کرد ؟ بر گشتم ببینم چی برداشتم همه پرام ریخت کلا سر شد تنم ، کاملا ناخواسته یک بشر 3 لیتری نیترو گلیسیرین ساخته بودم که میتونست یک کوهو از جا بکنه :icon_pf (34): سر شده بودم و فقط با احتیاط زیاد گذاشتمش تو یک تشت آب سرد و الفرار که خنک بشه و باید اعتراف کنم اصلا مغزم فرمان نمیداد که همون تو آبسرد گذاشتنم خیلی ازم انرژی گرفت چون تو اینجور مواقع ترس غلبه میکنه و مخت جواب نمیده و منم بیشتر دوست داشتم فرار کنم و از طرفی میدونستم فرار کنم چی میشه ............ محسن که تو طراحی همین انجمن هم بود همون روز زنگ زد و حتی اونم از پشت تلفن تشخیص داد تو حال خودم نیستم کلافه میزنم و وقتی فهمید کپ کرد ، خودمم مونده بودم چیکارش کنم ، ترقه نیست ببرم تو بیابون بندازم بیام که ، 4 ساعت به دوستان آلمانیم زنگ میزدم اینو چطور دفعش کنم، چطور حملش کنم و......... اون روز کابوس بدی بود ، هنوزم وقتی فکر میکنم که با خیال راحت نشسته بودم وسط حیاط کارخونه داشتم با قاشق پلاستیکی به شدت هم میزدمش دوباره پرام میریزه ، من میخواستم یکم حلال بسازم برای یک آزمایش بعد چی ساخته بودم ، اگر همه چیزو درست بر میداشتم بعد اون هم زدن باید میذاشتمش تو دمای 170-80 درجه و ........ و با خودم میگم خوب شد تو همون مرحله همزدن یهو دوزاریم افتاد و اینو نذاشتم تو حرارت که همه رو به باد میدادم ، مقدار خیلی کمش رو یک دوستی که متخصص انفجار بود برداشت چون با کمک اون بردیم شوهرش بدیم و یکمش رو با احتیاط و با قاشق پلاستیکی برداشت برد یکم خاک سیلیس ریخت روش خمیرش کرد که تازه مثلا ضعیفش کنه و خمیرش رو با شوک از راه دور منفجر کرد که هیچوقت اون صحنه یادم نمیره ، بردیم نزدیک کارخونه سیمان تهران و هماهنگ کرد همون یکم رو که خمیر کرده بودو بزنه و فکم افتاد چون یک بخش از سخت ترین قسمت کوه رو کلا آورد پایین ، یک تخته سنگ بزرگو عین پشکل گوسفند بلند کرد پرت کرد اونور محوطه ، فکر کنم هنوزم فیلم اون صحنه رو دارم .... همون یکم حالا فکر کن اون بشر که تمامش پر بود و خمیر هم نکرده بود اگر میترکید چی میشد تازه وقتی هم ماده ای که لازم بود تا جلوی انفجار اینو بگیره رو زدیم بهش و بهش کبریت زد باز وحشیانه و عین باروت سوخت و شرش کنده شد و از همون موقع همه بشکه های نیتریک اسید رو کلا برداشتم بردم گذاشتم اونور کارخونه ، چون برای کار با فلزات به این اسید و چند اسید دیگه همیشه نیاز دارم و اون زمان هم برای ساخت کاتالیست همیشه یک پای کارم نیتریک اسید غلیظ بود که زرده ولی معمولیاش که 65 درصدن بی رنگه .... بعدها با همون دوستمون برای معادن از مشتقات همین اسید استفاده کردیم و تازه برام زیر پوستی شد چه لامصبه ، تقریبا با هر نوع ترکیب آلی و یک اسید دیگه آخرش به ترکیبات خطرناک ختم میشه تری نیترو تولوئن با اسم مخفف تی ان تی ، نیتروگلیسیرین و............ اینا مشهوراشن الانم وقتی تو معادن نیاز به انفجار کنترل شده هست باز این چیزا استفاده نمیکنیم و از این فیوز پشمکی ها میذاره ، من به همون دوستی که تخصصش انفجاره گفتم چرا از همون نیترو استفاده نمیکنی ؟ گفت تو میسازی ؟ آماده گفت آوردن براش تو شیشه مثل آمپول و تو یونولیتو کلی ضربه گیرو این حرفها و چون کله خره گذاشت و شوک رو داد چنان داستانی شد هر چی مامور از کلانتری و راهنمایی رانندگی و ...............ریختن اونجا و واقعا عین زلزله شد و تو کوه پیچید و با اینکه مجوز داشتیم بازم رفتیم دادسرا به خاطر یک انفجار غیر کنترل شده و خطرناک ، دو ایجاد رعب وحشت و سه خطرات امنیتی تازه ما اصلا لو ندادیم و گفتیم همون فیوزهای خودتون بود و ایراد فیوز بوده ما نمیدونیمو این نقشه و دستور فیوز گذاری ماس ، و اونا هم نفهمیدنو موضوع حل شد چون اگر میگفتیم چیکار کردیم شلوارمونو رو سرمون پرچم میکردن سی کیلومتر با پارچین فاصله داشتیم و تو فکرشو بکن چقدر آدم امنیتی و نظامی ریخت اونجا ، کل نیروهای ویژه تیپ دو خاورشهر ریختن اونجا چون واقعا عین زلزله بود ، اصلا با این چیزا شوخی نکن که هر چقدر هم متخصص باشی بازم یجا یقتو میگیره ..........من هر وقت یاد اون حیاط و اشتباهم میوفتم تنم میلرزه و عصبی میشم ..... آره ، اینو تا حالا ترمومتر زدی ببینی چقدر حداکثر دما داره ؟ و اینکه چقدر میشه اینو بزرگ کرد ؟ پایداریش هم البته مهمه که چقدر یا چند ساعت میتونه برقرار باشه ..... شبیه اینو زمستون البته به نوع دیگه انجام دادم که نور آبی مایل به بنفش و حرارتشم خیلی بالا بود ولی نمیشد برای مدت مثلا چند ساعت حفظش کرد و هرز میپرید که با مگنت تا حد زیادی شد هرز پریدنشو بگیرم و هنوزم بازه فرصت نکردم جمعش کنم
  5. صفحتو دیدم توش یک چیزی به چشم خورد که روش چند تا کامنت دارم چون شبیه این حرکتو زمستون داشتم انجام میدادم یادم باشه روش یکم بحث کنیم ببینم بدرد کار من میخوره یا نه
  6. آهان ، موشک سرگرمی من فکر کردم یهو میخوای از یک موشک هوا به هوایی چیزی رونمایی کنی که 4 ماخ سرعت داره خب آنیلین و نیتریک اسید که هر دو عین پشکل فراوونه ولی ترکیبات نیتریک اسیدو بپا شوخی نداره با کسی ! این گروه مروه ها هر چی گذاشتنو کاری ندارم اما یهو از سوخت به صراط غیر مستقیم هدایت نشی ، نمکها ، استرها ، کامپلکسها و........ از نیتریک اسید گاهی به ترکیبات انفجاری مهلک ختم میشه ! اگر برای صرفا تفریح و سرگرمیه از ترکیبات بیخطر تر مثل هیدرازین و امثالش استفاده کن ، البته بی خطر منظورم این نیست عین آب باشه و خود هیدرازینم بی خطر نیست اما اسید نیتریک واکنشهاش با ترکیبات مختلف خطر زیادی داره و اگر تجربه شیمیایی نداشته باشی محلتون رو شخم میزنی ....
  7. :ws28::ws28: رفتی صفحه منو دیدی زدی تو فاز جنگ افزار ؟ در مورد آهنربا ....... خیلی فاصلس بین یک کاغذ تا سه میل ضخامت ! ........ خب من الان هزار تا قصه دارم بگم ولی اصلا نمیدونم قدرت این مگنت چقدره ؟ سوالش خیلی پرت و ناقصه چون اگر جنس صفحه رو از ترکیباتی بگم که آهنربا رو خنثی کنه خب ممکنه کار اینم بریزه به هم چون احتمالا مرض نداره آهنربا رو گذاشته و خواصشو میخواد ، میمونه ترکیباتی که زیاد نتونن از خودشون عبور بدن ولی باز هم قدرت مگنت مهمه ، یک آهنربا پشمکی در حد اینایی که پشت بلندگوها یا به قولی باند ها هستش رو اگر در نظر بگیریم میشه تقریبا شوهرش داد ، یک صفحه سه میل گرافیت بذار که قاتل مگنته ، همچین شوتش میکنه دور خود آهنربا کیف کنی...........ولی سوالش ناقص و پرته تو کوره های القایی هم همین حالت هست و یکی از ایراداش هم اینه که بوته گرافیتی رو نمیتونی صاف بذاری وسط اینداکتور و خود اینداکشن میترکه ، دفرمه میشه اونجا هم بوته های گرافیتی رو تو یک قالب آلومینا یا زیرکونیا میذارن بعد میذارن تو اینداکتور چون گرافیت نمیذاره اون حالت مگنت منتقل بشه و دور خودش میچرخونتش حالا کوره موره رو ول کن ولی یک صفحه گرافیت بذار ، البته من اشتباه کردم مثال کوره رو زدم چون این بوته قیری ها رو هم میگن گرافیت !!!من منظورم اونا نیست و گرافیت دقیقا مثل نوک مداد ، ذاتشم یکم چربه ، مورد زیاده ولی میگم سوالش پرته بازم میگم ، گرافیت حالت چرب داره ، عین پارافین جامد هستش فقط سقت و خشکه ، بقیش هم که رسانا مسانا هستو که خودت بلدی خاک و کک رو هم فشرده میکنن با رزین میپزن جای گرافیت فرو میکنن که نباید اشتب بشه با اونی که من گفتم بورسشم تو سعدی جنوبی اول ناصر اوسکل . شرق توپ خونس ارزونم نیست که بستگی به جنس داره ، گرید زیاد داره یک مکعب ده در دهش از 170 تومن هست تا 2 میلیون تومن ولی یک صفحه اندازه کاغذی که گفتی با اون ضخامت و گرید الکترود ! فکر نمیکنم بیشتر از صدو خرده ای باشه و حتی ارزون تر و گرید های تاپش که گرونه بدرد تو نمیخوره
  8. این ارسال قابل نمایش نمی باشد به این دلیل که این تالار برای مشاهده نیاز به گذرواژه دارد. گذرواژه را وارد نمایید
  9. این ارسال قابل نمایش نمی باشد به این دلیل که این تالار برای مشاهده نیاز به گذرواژه دارد. گذرواژه را وارد نمایید
  10. این ارسال قابل نمایش نمی باشد به این دلیل که این تالار برای مشاهده نیاز به گذرواژه دارد. گذرواژه را وارد نمایید
  11. اون بخار شو رو خودت گفتی بزن فیلم بگیرم ، فکر کردی خالیه منم زدم سوختی
  12. منم یک خاطره باحال دارم از پدرت اولین باری که رفتم پیشش یک لیوان چایی دستش بود منم تازه تو حیاط بیمارستان یک سیگار مشت زده بودم از چند متری تابلو بوی سیگار میدادم صبح زودم بود خوابالو و کلافه بود قیافم ...... دژبان دم در هم سیگار منو میدید تو کف بود یدونه هم به اون دادم گفت نمیشه یهو یکی میاد شر میشه ، دژبانه مال اونجا نبود میگفت از یکم شکاری مهرآباد یکی رو آوردم و منتظر اون بود ....گفتم بکش هر کی اومد بنداز تو خشتک من و خلاصه اونم ساختم ، بیچاره داشت میکشید همش سرش به اینور اونور بود کسی نبینه که یهو یک پرشیا نوک مدادی از تو اون پارکینگه دم ساختمون اصلی با سرعت اومد بالا توش یک سرهنگ دو بود با رانندش این دژپانه سیگارو تیز داد به من ولی دو تا سیگار دستم بود خب تابلو بود دیگه ، سرهنگه یک نگاه کرد یک کله تکون داد بعد یک نخ سیگار در آورد گذاشت گوشه لبش روشن کرد :ws28: گفتم زکی ، اینا همه قاطی دارن ، اینم که اهل دل از آب در اومد که و دژبانه هم هنگ کرد بعد که رفت یارو سیگارشو با خیال راحت زد ، بعدش رفتم تو ساختمون و سراغ پدرتو گرفتم ، تا گفتن ایشونه رفتم سمتش دیدم یک استکان چایی دستشه و تابلو فهمید سیگارو زدم و سیگاریمو گلوم خشکه و قیافمم که گفتم کلافه و خوابالو بود ،یک ریز خندید گفت بشین یک چایی هم برای تو بیارم تا بخوری منم یکی قراره بیاد کارمو انجام بدم بعد بریم پیش اون دکتره ببینم چی میگه ، هر چی گشت یک لیوان پیدا نکرد که یهو یک پرستار یک بیمار رو از اتاقش آورد بیرون که هی داد میزد و بیمار روانی بود و با این بست های پلاستیکی بسته بودن دستو بالشو به تخت ، زنه هم میخواست ببرتش یک جای دیگه یا هر چی ، تو سالن تا پرستاره یک لحظه برگشت جواب یکی رو بده لیوان مریضه رو پدرت کف رفت گذاشت تو جیب روپوشش :ws28:و یارو که رفت توش یک آبجوش گردوند و شستش رفت توش چایی ریخت که خیلی داغ بود ، نشسته بودم تا کارشو انجام بده و داشت با یک مرده سر یک بیمار بحث میکرد و منم منتظر بودم چاییم خنک بشه ، بعد که کارش تموم شد اومد سمت من گفت خب بریم ؟ گفتم بریم آقا بعد یهو چایی منو برداشت عین پیک رفت بالا گفت بریم :ws28::ws28::ws28::ws28: منم پرام ریخت درجا :ws28:دمش گرم یعنی ........ خیلی باحال بود خیلی باهاش حال کردم تو آسانسوره باز ریز خندید گفت چاییتو خوردی راستی یا یادت رفت موند رو میز ؟ :ws28::ws28: یادش بخیر .......
  13. :ws28::ws28::ws28: در مورد کاپشنت یادت رفت بگی
  14. حدود 8 ساله تو یک فرقه رفتم که خیلی اومدم غیر مستقیم ازش مطالبی بذارم اما پشیمون شدم ، خیلی از حالات روحی و ورانی و سبک زندگیمو باورمو هر چی که فکر کنی اون تو مرتب و انجام میشه .......کل بحثشم کاشتن هدف دلخواه من!! در ذهن مخاطبم با طبقات مختلفه که از ضمیر ناخودآگاه شروع میشه ، مخاطب من حتی خوابش رو میبینه و این ملکه ذهنش میشه و ابزارهایی هست البته که خودم هم دچار رویا نشم و مثل مخاطب یا مخاطبام نرم تو رویا و خر تو خر بشه ، بازی ذهنه و اون چیزی که میخوای رو تو ذهن طرف میکاری و همونم شکل میگیره ...یگی از چیزهایی هم که بهش ناخواسته علاقه پیدا میکنی ریاضی و جبرو معادلادته ، منم هر شب یکی دو ساعت یک دفتر بر میدارم برای خودم معادله حل میکنم و مجهولهای بازی هم خودم به شکل نا منظم میسازم و این تفریح اعتیاد آورشه...... با هم تلفنی در موردش حرف میزنیم ........
  15. اتفاقا یوتیوب خیلی قصه ها داره بابا البته من دنبال این چیزا نیستم و یوتیوب رو دوست دارم چون تمام نوستالژی هام توش هست ، چه فیلم چه موزیک(این مهمه) و.......... نمیدونم شاید سلیقه باشه که من یوتیوب و فیسبوکو دوست دارم ، کل کل های گروهیم فیسبوک و عشقو حال مجازیم یوتیوب البته یوتیوبم من پیرو چند تا کمپانی و چند تا آدم چیزی آپلود میکنم و اصلا ایرانی نیستن یکسال کجا بود هر چی فیلمو کلیپ کامله یا تو یوتیوبه یا فیسبوک ، تو اینستاگرام یک دقیقه فقط باید از شرتت فیلم بگیری چارتا آدم رد داده هم بیان نظر بدن وگرنه چارتا چیز مشتی توش نیست ...... دایرکتور فلان کمپانی نمیاد تو اینستاگرام بشینه بحث کنه که ، همش دنبال قاتل بروسلی میگردن
  16. کل پرونده این دست منه و پتش اینجاست هر وقت اراده کنم خشتکشو میفرستم پس معرکه نصف حرفاشو خالی بست این ناصره رو قبلا تو همون مهندسان میدیدمش ولی صنمی باهاش نداشتم و همش تو گفتگوی آزاد و حکایت بود ، اتفاقا پیرجو خیلی هم بی راه نمیگفت ! خب کاربر پاتک میزدید دیگه خیطه این حرکت :icon_pf (34): من با اون پیرجو دو سه بار برخورد داشتم آدم همچین بدی هم نبود نمیدونم چرا باهاش مشکل داشتید و اتفاقا ازش خوشمم میومد ، قبل از لورون یک شناسه داشتم که بماند چی بود ولی این ناصرو رو تو باشگاه دیده بودم همش با اون افشینه و چارتا دیگه بودن، همش تو اسپم بودن ولی برخوردی باهاشون نداشتم فقط میدیدمشون ، سه چار سال پیش یک انجمنی زدن به اسم انجمن کردا ، انجمن علامه ها و این حرفها و اونجا عنوانش بازرس بود و من بهش پیغام دادم میبینمت یاد ایست بازرسی میوفتم این چه قصه هاییه دارید اینجا ، یک جو مسخره ای داشت اونجا و همشم از باشگاه کاربر کش میرفتن بعد میگه پیرجو بده ، خود منم یکی بود احسان نام با کاربری اشنایدر تو باشگاه بود ، منو اون آورد تو انجمن اینا ، یک فیلمی بود همه باید اسمو فامیلو شماره ملی و ......... میدادن و بعدش تو باشگاه خودشو لو داد دیدم این که همون جاست الافیکه ، تو باشگاهم بذار من راحتش کنم ، کارش حکایت گفتن ، مخ اینو اونو زدن و این حرف ها بود و کل تالار مکانیک باشگاهو بگردید یک پست ازش نیست ولی کاربر فعال اون تالار بود :ws28:همش تو یاهو مخ دخی میزد و....... (حاظرم اسم تک تکشونم لیست کنم :ws28:) اینجارو هم وقتی سه سال پیش اومدم دیدم همون باشگاهه ، تو همون باشگاه هم کسی رو جز چار پنج نفرو نمیشناختم که صمیمی باشم و کاری به کسی نداشتم و فقط جواب سوال میدادم ولی یکسری ها مثل همین ناصره همش پلاس بودن و میدیدمشون ، انجمن خودشونم که کلا شیش تا کاربر داشت و همون شیش تا هم مدیر بودن اونجا ولی در مقام آیت الله ظاهر میشد و بقیه در حال مخ زنی بودن ، ، اما چی شد اومد نواندیشان ؟ والا نمیدونم چه مطلبی پیدا کرده بود ولی اون موقع که من خودم اومدم اینجا دیدم همش همه پستا از باشگاه کپی شده و اینجا یک کپی پیست از باشگاهه ، حالا کاری به اون باشگاهه ندارم و هنوزم میرم گاهی اما تبعیدی های اونجا اینجا انجمن زدن ، اینقدر تابلو برای انجمن نخبه هاشون کاربر کش میرفتن که آخر همه تو یکساعت اخراج شدن :ws28::ws28: کلا کافیه پروفایل یکی از دخترا رو چه تو باشگاه و چه تو اینجا قرض بگیری تا ببینی چه خبره ، تو باشگاه که ماشاالله ........ بالای هزارتا پیغام از ناصر دیدم تو انجمن خودشون هم یوزر پانته آ رو گرفتم ولی انصافا اونجا ناصر با وضو وارد میشد(البته دختری نبود و دو تای دیگه همون پنل و خیار:ws28: خیال شیشه ای بودن که تو باشگاه قبلا مخشونو زده بود دیگه لازم نبود تو انجمن خودشون تابلو کنه ) و چیزی ندیدم اما مدیرشون که گیر میداد همه با کد ملی وارد بشن آباد کرده بود ملتو ...... تو اینجا هم .......... کم ندیدم از دوستان یوزر خیلی ها رو اینجا گاهی قرض میگیرم و شرایط خنده رو فراهم میکنیم ..... ولی تو انجمن خودشون به جز دو سه تا که از خودشون بودن بقیه یوزراشون دست خودم بود و ازشون گرفته بودم و قصه ها بود .....به جز خود این کچل تنها بچه خوب اون انجمن همون محسن باشگاه بود که تو طراحی هم به اسم مهندس مملکت هم آوردمش ، البته با همه این قصه ها باید بگم بچه خوبیه و خیلی مزخرفه من قدیمی اینجا نیستم و 97 درصد اعضا رو هم نمیشناسم ولی خیلی ها رو تو باشگاه دیده بودم ...... اما آمار این یکی رو بدجوری دارم .......:ws28: وسط تابستونم کاپشن چرم تنشه ... نظریه ازدواجشم کامل میدونم !!! بعد میگه هنوز مجردم باز نکن دهن منو این ناصره ، همون اشنایدر و سه نفر دیگه کلا تو فاز مخ زنی بودن و همه رو از لب تیغ گذرونده بودن :ws3:تو همین انجمن دو سه نفر اصلا بچه محل خودمونن و گاهی با یوزرشون میام و ..........:ws28: مثل پانته آ ولی با تمام احترامی که برای مقام عظمای انجمن و بیتش دارم باید بگم باشگاه خیلی بهتر از اینجا بود ولی الان کلا انجمنا پس معرکه هستن همون باشگاهم دوتا کاربر بیشتر آنلاین نیسن اما حال کردی ؟ فکورو میگم ؟ تو حوزه خودش کارش درسته ......
  17. کسی رو نگیره بکشه بقیه رو بی خیال رعایت نمیکنیم ، اصلا این استانداردو کی میدونه ؟ وزارت صنایع میدونه ؟ نه بابا ........ اتفاقا وقتی اوایل روشن میکردم همسایه ها فکر میکردن میخواد بارون بیاد و ملتو سرکار میذاشتم ، و خوابو برای همسایه ها حروم کردم .... فلز میوفتاد بین آرک و صاعقه و صدای بدی داشت انکار چک میزنی ولی خیلی وحشتناک ، الانم روشنش میکنم کارخونه های اطراف کش شلوارشونو میجون ، درست میگی وقتی قوس چرخشی میشه انگار یک اف 14 اومده تو ارتفاع پست با پس سوز روشن داره میره ، یک ابر قارچ شکل تو پر هم بالای محوطه رو میگیره چشم چشمو نمیبینه که بخار فلزه و خیلی رعب آور میشه ، باید براش یک سیستم بذارم نره تو جو و فلز هم پرت نشه ، آلیاژ نیکل میزدم کلی از نیکله بخار شده بود 500 متر اونور تر عین پنبه چسبیده بود به درو دیوار....... ولی وقتی قوس چرخش نداشته باشه نور زیاد و صدای غرش خیلی بلند داره ....... فقط کنترلش کردم از فاصله طرفو نگیره بکشه سمت خودش ولی دویست متریش که تابلو هست میری سرت درد میگیره و کاملا میفهمی ، انگار تو یک حالت مگنت شدید میوفتی ، ولی زمانش کمه دو دقیقه کلا روشن میشه و ده بیست تن مذاب میده ...... کلا باهاش نمیشه فلزاتی که زیر 2300 درجه دمای ذوب دارن رو ریخت چون خیلی بخار میشه ... نیکل پیکلو با همون اینداکشن میریزم ، تو این نیکل ریختم اصلا مهلت نمیده باباشو در میاره .... جون میده مولیبدنو تنگستنو تانتالیوم و رنیومو این چیزا بریزی اما خوراک یک کاره که بهت خصوصی میگم ...
  18. ایده پردازی های تخیلی هم میکردم و با بتن یهو راکتور میساختم ، سیستمو شیفت میکردم ، راکتور های حلقوی رو پتنت کردم به نام خودم که همزمان میتونست چند محصول رو سنتز کنه و..........همه اینا از اونجایی شروع شد که رفتم دنبالش و محدود نشدم به آزمایشگاه دانشگاه و مزخرفات اساتید ........همون استاده الان مشاور مدیر یکی از بنگاه های معروف اقتصادی کشور شده که همون م.پ هستش و سه ساله میخوان پروژه 5000 تن فلاتجا رو راه بندازن و هنوز درگیرن تو هر موضوعی هم همینطوری وارد شدم ، فکور میدونه شاید زیاد سابقه متالوژی نداشته باشم و مثل پتروشیمی دوازده سال سرویس نشدم اما چه فلزات معمولی چه فلزات گرانبها رو حداقل باید بگم به اندازه موهای سرم خراب کردم و به باد دادم تا دستم اومد کت تن کیه ، شاید اگر راه عادی رو رفته بودم و علاقه هم داشتم تهش میشدم یک زرگر یا غالکار یا یجا یک کوره دوار گذاشته بودم چدن میریختم ، نمیگم حالیمه ، نه اتفاقا دانش ته نداره ، اما اینقدر ور رفتم با این چیزا که تعداد زیادی روش خر در چمنی از خودم در آوردم برای این کارا ......
  19. میگذشت تا بتونم یک مخزن تحت فشار بالا بسازم ، آخرش ساختم و بعدشم با هزار مکافات اسکیل آپ کردم و یکم شیک ترو صنعتی تر و اینبار با پلتفرمو تشکیلات یک 20 بشکه ای زدم برای مصرف شخصی ، رفتم اونور و تو شرکت فلان کار کردم و تو همون بخش متانول با ابعاد بزرگتر روبه رو شدم و .....خلاصه برگشتم همون بیست بشکه رو اومدم یقه کردم بکنم 200 تن در روز و کل نیاز دوست موستای پدرمو برطف کنم هی نرن بورس اره بدن تیشه بگیرن و از هر سازمانی که فکر کنی ریختن سرم .........قرارداد ساخت پلنت 5000 تنی رو با شرکت م.پ گذاشتیم وسط و خلاصه شد شروع کارم ، بعدش دیگه ذهنم و ترسم ریخته بود ،
  20. مارو برد بیرون کلاس و یهو فاز مهربونی گرفت و زد کانال دو که چرا جلوی همه گفتی ؟ منم گفتم خودت گفتی ن فقط یک کلمه گفتم برم بیرون و خودت قاط زدی بیا حالتو بگیرمو این حرفها .........خلاصه یک اتوبوس گرفتن اومدن کارخونه بازدید ولی برای سنتز متانول حدود 300 مرتبه و چند سال آزمایش و شکست داشتم ، منفجر شدم و تو کما رفتم ، دنده هام شکست اوتومات شدم ، دستو پام ترکید و هزار مدل بلای دیگه ، همه داراییم هم یک موتور برق بنزینی کوچیک بود ، یک کمپرسور که اینقدر دستکاریش کرده بودم که خودمم توش مونده بودم و چند تا مخزن باد و لوله های مانیسمان گوشت دار و یک مشت فلنجو مشعلو چند تا سیلندر گاز ، بار میزدم میرفتم تو بیابون و هر بار هم یک چیز میترکید ، همش وقتم تو تراشکاری برای تراش لوله ها و ..........
  21. آمپرش رو هزار بود و عصبانی و گفت اگر راست میگی بیا پای وایت برد ببینم چی میگی تا جلو همه حالتو بگیرم ، قصد من کل کل نبود ولی این به خاطر سنش مرض داشت ، رفتم و کل نقاشی هایی که کشیده بودو پاک کردم و یک طرح کشیدم و دلایلم هم به شکل عملیاتی گفتم ، کل کلاس سکوت مطلق بود و خودشم از فاز عصبی خارج شد و از طرفی ذهنیتی نسبت به بعضی از قسمتها نداشت چون مربوط به تخصص های دیگه مثل مکانیک و .....بود ولی توجیه شد و فازش عوض شد ،
  22. منم باز تکرار کردم علاقه ای ندارم و گفت اگر رفتی برای همیشه برو و فلان میکنم ، گفتم خب بکن برو بابا ...... بحث بالا گرفت و دلیل خواست که چرا همش میری ؟ گفتم من زورکی و به زور مادرم میام سر کلاس و دلیل اینکه الان نمیخوام این شبیه سازی رو انجام بدم اینه که اشتباهه ! سنش زیاد بود و خیلی براش سنگین بود یذره بچه یهو برگرده بهش بگه داری چرت میگی ، دانشجوها این هر چی میگفتو بدون این که اصلا بدونن چیه میکردن تو مخشون که نمره رو بگیرنو برن ، دوباره دادش رفت بالا که من بیست ساله فلانم بعد تو یذره بچه اومدی میگی اشتباهه ؟ گفتم چرا جوش میاری خودت گفتی دلیل بگو منم گفتم نمیخوای خب بحثی نداریم ، تو بیست سال خفن اصلا ، کیلید کرد تو به من داری توهین میکنی با این حرفت و از این حرفها که آخرش قاطی کردم و گفتم بابا اصلا کل مدارک و پرونده درسی منو بردار آتیش بزن ولی اینی که تو داری شبیه سازی اشتباه میکنی رو ما تو کارخونه پدرم یک پایلوت 20 بشکه ایش رو داریم و هر روز جلو چشمه چرا پرت میگی مرد مومن ؟
  23. من بچه که بودم هر چی داشتمو نداشتمو میرفتم برای آزمایشام هزینه میکردم و اینقدر هم گیر میدادم که اطرافیانم هم کلافه میشدن ، من علاقه ای ندارم برم یک گوشی بخرم 15 تومن یا هر چی ولی برای ساختن یک راکتور فشار بالا ، یک کوره اینداکشن یا هر چی که بتونم باهاش کاری بکنم و چیزی یاد بگیرمو همه جوره پایه هستم ، وقتی اون سالها درس میخوندم یک روز سر کلاس استاده داشت شبیه سازیه فرآیند تولید متانول مرودشت شیراز (فرایند لورگی) و آمونیاک رو در ادامه تدریس میکرد ، یکم که گذشت اجازه گرفتم از کلاس برم بیرون ، یهو کفری شد و گفت این بحث مهمیه نمیشه بری ! یعنی چی تا من میام یک بحثو شروع کنم پا میشی میری ؟
  24. راهکارش به نظرم خیلی پیچیده نیست ، معمولا مهندسینی که جلوم سبز میشن و از شانس من همشونم مشقی هستن هی میگن دانشگاه که صنعت نیست و خلاصه همیشه یک مشت پرتو پلا تحویلم میدن ، منم تو جوابشون میگم خب گور بابا دانشگاه ! وقتایی که آزادید برید انجام بدید اصلا ببینید قصه چیه ؟ شاید اصلا استاده هم دریوری بهتون یاد میده ! چون همینم هست و وقتی میان تو صنعت رم میکنن ولی همش میگن بابا دلت خوشه ها پول میخواد مگه الکیه ؟ راستش من درک نمیکنم چون همیشه میگم چطوری بلدید برید به هر روشی شده مثلا یک گوشی ده پونزده تومنی بخرید بگیرید دستتون یا چیزای دیگه ولی به این که میرسه میگید مایه نیست ؟ باور من اینه که اکثر خلق الله درسو برای موقعیت کاری میخونن نه فراگیری دانش ، اینکه یک مدرک بگیرن و یجا استخدام بشن براشون ایده آله و اصلا براشون مهم نیست کت تن کیه ،
  25. این ارسال قابل نمایش نمی باشد به این دلیل که این تالار برای مشاهده نیاز به گذرواژه دارد. گذرواژه را وارد نمایید
×
×
  • اضافه کردن...