رفتن به مطلب

sanaz.goli

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    543
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط sanaz.goli

  1. sanaz.goli

    اشعار بلند

    هوس کوچ به سرم زده. شاید هم هجرت. نمی دانم. ز این بی دلی ها خسته شدم. دستانم رابه دستان هیچ کس می سپارم و درد دل می کنم با درختان. دیوانگی هم عالمی دارد
  2. sanaz.goli

    اشعار بلند

    درون سینه آهی سرد دارم رخی پژمرده رنگی زرد دارم ندانم عاشقم مستم چه هستم ؟ همی دانم دلی پر درد دارم
  3. sanaz.goli

    وصف حالتان با زبان شعر

    درون سینه آهی سرد دارم رخی پژمرده رنگی زرد دارم ندانم عاشقم مستم چه هستم ؟ همی دانم دلی پر درد دارم
  4. sanaz.goli

    صدای سنگین سکوت...!

    حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد شهر را از تب بیماری من جایی نیست راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود جام اندوه تو مر همره و همرام کرد
  5. sanaz.goli

    اشعار بلند

    *مي روم خسته افسرده وزار* *سوي منزگه ويرانه ي خويش* *مي برم به يادگاري از شما* *دل شوريده وديوانه ي خويش* *مي برم تا كه در آن نقطه ي دور* *شستشويش دهم از رنگ نگاه* *شستشويش دهم از لكه ي عشق* *زين همه خواهش بي جا تباه* *مي برم تا ز تو دورش سازم* *زتو اي جلوه ي اميد محال* *مي برم زنده بگورش سازم* *تا از اين پس نكند ياد وصال* *بخدا غنچه ي شادي بودم* *دست عشق آمد واز شاخم چيد* *شعله ي آه شدم ،صد افسوس* *كه لبم باز بر آن لب نرسيد* *عاقبت بند سفر پايم بست* *مي روم،خنده به لب،خونين دل* *مي روم از دل من دست بدار* *اي اميد عبث بي حاصل
  6. sanaz.goli

    اشعار بلند

    دنیای من بیا و ببین که امشب برایت معجر سیاه بر سر کرده ام ٬ بیا و ببین که قلب من برای دیدنت پرپر می زند ٬ بیا و ببین که غم ندیدن تو چه بر سر شبهایم آورده است ٬ بیا و ببین که دیگر هیچ ستاره ای به من لبخند نمی زند ٬ بیا و ببین که احساسم را نامهربانان به غارت بردند ٬ بیا که خیلی وقت است دلتنگ چشمانت هستم
  7. sanaz.goli

    اشعار بلند

    ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی
  8. sanaz.goli

    اشعار بلند

    دست ها بالا بود هر کس سهم خودش را طلبید سهم هر کس که رسید داغ تر از دل ما بود نوبت من که رسید سهم من یخ زده بود سهم من چیست مگر? یک پاسخ پاسخ یک حسرت سهم من کوچک بود قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت وسعتی تا ته دلتنگی ها شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند
  9. sanaz.goli

    اشعار بلند

    وقتي که نيستي عبور قرن ها را احساس ميکنم دلم براي تمام کوه هاي نهان دنيا ميسوزد و هر لحظه دلم تو را فرياد مي کند وقتي که نيستي هيچ کس نيست و من تنها و دلگير منتظر پايان دنيا هستم و مينشينم
  10. sanaz.goli

    اشعار بلند

    روی سنگ قبرم بنویسید: شاید تنها بود ولی پر از تنهایی بود بنویسید با خون دلم که دلم خون بود بنویسید: تنها اومد تنها موند تنها مرد..
  11. sanaz.goli

    مشاعره

    من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم..
  12. sanaz.goli

    وصف حالتان با زبان شعر

    هوس کوچ به سرم زده. شاید هم هجرت. نمی دانم. ز این بی دلی ها خسته شدم. دستانم رابه دستان هیچ کس می سپارم و درد دل می کنم با درختان. دیوانگی هم عالمی دارد
  13. sanaz.goli

    مشاعره

    *من آشناي تو بودم ولي ندانستم* *غريبه ها دلشان هم غريب ميسوزد*
  14. sanaz.goli

    اشعار بلند

    قانون عشق ورزی دلها عوض شده است یوسف عوض شده زلیخا عوض شده است سر همچنان به سجده فروبرده ام ولی درعشق سالهاست که فتوا عوض شده است از من کشیده دست طبیبم گمان کنم فهمیده دردراکه مداوا عوض شده است خوکن به قایقت که به ساحل نمیرسی خوکن که جای ساحل ودریاعوض شده است آن بی وفاکبوترجلدی که پرکشید اکنون به خانه آمده اماعوض شده است حق داشتی مرانشناسی به هرطریق من همچنان همانم ولی دنیا عوض شده است
  15. sanaz.goli

    اشعار بلند

    به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم . من صبورم اما . . . چقدر با همه ی عاشقيم محزونم ! و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم . من صبورم اما . . . بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم . من صبورم اما . . . آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست
  16. sanaz.goli

    اشعار بلند

    چشمک زدی ودورشدی ومن به دنبال تو راه افتادم کاش به خانه ات می رفتی که ميان قصه بود و رويا ويابه موزه ويا به ..... اماراه به خیابانی بردی که باهم میرفتیم.. راه به نیمکتی بردی که با هم مینشستیم لعنت برتو! من حالا سالهاست که روی آن نیمکت مینشینم به انتظار تو که شاید باز آیی
  17. sanaz.goli

    اشعار بلند

    *دلم براي تو گاهي عجيب ميسوزد* *دلم براي دل ساده ام كه خواهد خورد* *دوباره مثل هميشه فريب ميسوزد* *نشسته اي به اميد كه؟ گر بگير اي عشق* * هميشه آتش تو بي لهيب ميسوزد* *تو اشتباه نكردي گناه آدم بود* *اگر هنوز بشر پاي سيب ميسوزد* *من آشناي تو بودم ولي ندانستم* *غريبه ها دلشان هم غريب ميسوزد* *براي من فقط اين دل ز عشق جا مانده است* *كه با نگاه شما عن قريب ميسوز
  18. sanaz.goli

    صدای سنگین سکوت...!

    *مي روم خسته افسرده وزار* *سوي منزگه ويرانه ي خويش* *مي برم به يادگاري از شما* *دل شوريده وديوانه ي خويش* *مي برم تا كه در آن نقطه ي دور* *شستشويش دهم از رنگ نگاه* *شستشويش دهم از لكه ي عشق* *زين همه خواهش بي جا تباه* *مي برم تا ز تو دورش سازم* *زتو اي جلوه ي اميد محال* *مي برم زنده بگورش سازم* *تا از اين پس نكند ياد وصال* *بخدا غنچه ي شادي بودم* *دست عشق آمد واز شاخم چيد* *شعله ي آه شدم ،صد افسوس* *كه لبم باز بر آن لب نرسيد* *عاقبت بند سفر پايم بست* *مي روم،خنده به لب،خونين دل* *مي روم از دل من دست بدار* *اي اميد عبث بي حاصل*
  19. به جور چیم بوردا.... جورم چه بیزیم بو بالاجا گوشوموز جلیبده... جوزده گانادارین آیریسین گانادانا ایلیشمسین چه اوزوم گیرتارام....
  20. sanaz.goli

    اشعار بلند

    دنیا را بد ساختند کسی را که دوست داری ولی او تو را دوست ندارد کسی را که تو دوست نداری او تو را دوست دارد اما کسی که تو دوستش داری واو هم تو را دوست دارد به رسم آیین زندگانی به هم نمیرسند واین رنج است درد دردی بی پایان دردی که هیچ کس جز خودم لمسش نمیکند
  21. sanaz.goli

    اشعار بلند

    داستان من و تو ، افسانه ی قشنگي است. يک افسانه قشنگ ، پايان قشنگي دارد؛ يا ندارد؟ يادم نيست. زمان ، حافظه اش خوب است ؛ مطمئنم مي داند. برايش صبر مي کنم ، تا افسانه ی قشنگمان را به پايان برساند. مي داني، من مي دانم- هر چه که پيش آيد - هر کسي هر روز هر جايي داستان من و تو را بخواند ، به خودش خواهد گفت :‌ داستان من و تو ، افسانه ی قشنگي است.
  22. sanaz.goli

    اشعار بلند

    *روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است* *بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است *بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست* *او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است* *صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست* *در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است* *بنويسيد اگر شعري ازاو مانده بجاي* *مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است* *مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست* *بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است* *غزل هجرت من را بنويسيد همه جا* *روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است
  23. sanaz.goli

    اشعار بلند

    ای کاش نقاش چیره دستی بودم تا لحظات با تو بودن را در تابلویی می کشیدم و به هنگام دلتنگی به آن می نگریستم . ای کاش شاعر بودم تا لحظات خوب با تو بودن را در شعری می گنجاندم و به هنگام دلتنگی آن را می خواندم . ولی حال که هیچ یک از اینها نیستم فقط میتوانم بگویم : دوستت دارم دیوانه وار ولی تو هیچ وقت نخاستی بفهمی
  24. sanaz.goli

    اشعار بلند

    من پسرک عاشقی را می شناسم که در آغوشم آرام می گیرد در میانه ام زندگی میکند در دستانم گل می گذارد و بر تمامیت من بوسه می زند... چشم هایش که بی تردید و شفاف نگاهم کرده است ساعت ها بر جای جای روحم آواز سر داده اند ومن سرشارم از او خالی شده ام ز خود ز پوچی ز تنهایی سروده است مرا چه نرم و چه نازک و من دخترکی میشوم در دستان نوازشگر او می سراید مرا می نوازد مرا می نشاند مرا در عمیق ترین زوایای ذهنم آنجا که دیگر من هستم و او... وهیچ کسی قادر به جدا کردن من و تو نیست...
  25. sanaz.goli

    اشعار بلند

    تا زمانی که سوی خدا پر نکشم تا زمانی که عجل خط و نشانی نکشد دارمت دوست به حدی که خدا میداند راز این قصه فقط باد صبا میداند..
×
×
  • اضافه کردن...