-
تعداد ارسال ها
1777 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط *mehrsa*
-
هر چه دل تنگت میخواهد بگو...
*mehrsa* پاسخی برای Farnoosh Khademi ارسال کرد در موضوع : یادداشت های پراکنده
زندگی آن قدر ها هم جدی نیست، بیایید شوخی ها را جدی تر بگیریم...! آدمیان به لبخندی که بر لب ها می نشانند، به احساس خوبی که بر جا می نهند، و به دردی که از یکدیگر می کاهند می ارزند..- 337 پاسخ
-
- 5
-
-
رفتم به کلیسیای ترسا و یهود دیدم همه با یاد تو در گفت و شنود با یاد وصال تو به بتخانه شدم تسبیح بتان زمزمه ذکر تو بود
-
كــاش یكــــی كفــــشی برایـــم مـــی خـــریـــــد جـــــاده ای بـــه مــن مـــی داد و مـــی گفـــت ، بـــــــــــرو تـــــا خــــودت را پیــــــدا نكـــردی بـــرنـــگـــرد . . . آنقـــــدر مـــی رفتـــــــــم تــا هیچـــوقـــت پیـــدا نشـــــــم ســــالــــها بعــــد مـــــی گفتـــــــــــند : دیــــــدم بــــا خـــــدا راه مــــی رفـــــــــت . . .
-
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ... ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺍﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺍﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺗﻮﯼ ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ .... ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﭘﻨﺎﻩ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺑﺎﺷﺪ .. ﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺨﺸﺖ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺑﺎﯾﺪ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﺪﻥ ؛ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯽ ... ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻫﺪ ﺷﺶ ﺩﺍﻧﮓ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ
-
یه ضرب المثلی هست که میگه هر چیز که خار آید روزی بکار آید مگه میشه از تجربیات و دانشی که داریم روزی استفاده نکنیم؟ اصلا چرا فرض بر نابودی اختراعات بزاریم؟ فقط میتونی فکر کنی تو یه جنگل یا بیابون بدون امکانات کافی گیر افتادی تو شرایط سخت هستش که فکر کار میفته حتی اگه خیلی بلد نباشی یا دانش کافی نداشته باشی
- 83 پاسخ
-
- 11
-
-
فرازی از نجواهای عدالت پرورانه استاد کاتوزیان ﺍﯼ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﺮﻩ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﭙﺬﯾﺮ ﻭ ﻓﯿﻀﯽ ﺑﺨﺶ ﺗﺎ ﺳﯿﻤﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﺮﺩﻩ ﻫﺮ ﭘﻨﺪﺍﺭ ﻭ ﺭﯾﺎ ﺍﺯ ﺳﺘﻢ ﺑﺎﺯﺷﻨﺎﺳﻢ . ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ، ﺳﺮﺍﺳﺮ ﻣﻨﻄﻖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﻡ ﻭ ﻫﻤﻪ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺗﻮ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ؛ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﺑﻪ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻣﻦ ﻭ ﭼﯿﺮﮔﯽ ﺗﻮ ﺑﺮ ﻟﺸﮑﺮ ﻇﻠﻢ ﺍﻧﺠﺎﻣﺪ ... روحش شاد
- 16 پاسخ
-
- 3
-
-
هر چه دل تنگت میخواهد بگو...
*mehrsa* پاسخی برای Farnoosh Khademi ارسال کرد در موضوع : یادداشت های پراکنده
- 337 پاسخ
-
- 3
-
-
هر چه دل تنگت میخواهد بگو...
*mehrsa* پاسخی برای Farnoosh Khademi ارسال کرد در موضوع : یادداشت های پراکنده
گاهی نیاز دارید تنها باشید نه بی کس، تا بتوانید ساعاتی را در خلوت خود سپری کنید و از آن لذت ببرید. این حقیقت داره- 337 پاسخ
-
- 3
-
-
یه جایی خوندم با اینکه شما نمیدونید شب که میخوابید صبح زنده هستید یا نه باز هم ساعت برای صبح کوک میکنید و این یعنی امید این روزها من کاملا به امید و امیدواری معتقد شدم معتقد شدم تا خدا نخواد برگی از درخت نمیفته کاری که مربوط به خداست باید به خودش سپرد تلاش لازمه زندگیه نباید پیش وجدان خودت شرمنده بشی که میتونستمو کاری نکردم من به امید داشتن تو زندگی ایمان دارم چون نتیجشو دیدم
- 6 پاسخ
-
- 3
-
-
• نمـایش احسـاسـات خـود با عکس! •
*mehrsa* پاسخی برای *Polaris* ارسال کرد در موضوع : گپ و گفتگوی اعضای آتلیه عکاسی
-
• نمـایش احسـاسـات خـود با عکس! •
*mehrsa* پاسخی برای *Polaris* ارسال کرد در موضوع : گپ و گفتگوی اعضای آتلیه عکاسی
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
*mehrsa* پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
هیچی لذت بخش تر از این نیست بعد از 5روز سخت به خونه برگردی چه آرامشی خدایا شکرت -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
*mehrsa* پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
شادی یعنی دکتر بیاد بگه همه چی عالیه ذوق مرگم:hapydancsmil: -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
*mehrsa* پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
از سه شنبه بیمارستانم .دلم برای خواب لک زده .چشام وا نمیشه تا فردا باید صبر کنم ببینم مرخص میشه .دعا کنید زودتر برگردم خونه:5c6ipag2mnshmsf5ju3 -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
*mehrsa* پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
صبح جراتشو نداشتم بیمارستان زنگ بزنم گوشی دستم بود اما نمیتونستم شماره بگیرم فقط میلرزیدم همش میگفتم اگه بگن هوش نیومده چکار کنم اما خدا رو شکر هوش اومده حالش هم خوبه خدایا شکرت -
حق حضانت برای تو ، درد زایمان برای من! نام خانواده برای تو ، زحمت خانواده برای من ! چهار عقد ، برای تو ، حسرت عشق برای من ! هزار صیغه برای تو ، حکم سنگسار برای من ! هوس برای تو ! عفاف برای من ! هــــــــــــــزار ســـــــال گذشت این مرض درمان نشــــــــــــــد !! همه چیز برای تو ؛ و هیچ برای من .. براستی زن بودن کار مشکلی است : مجبوری مانند یک کدبانو رفتار کنی ، همانند یک مرد کار کنی ، شبیه یک دختر جوان به نظر برسی و مثل یک خانم مسن فکر کنی
-
• نمـایش احسـاسـات خـود با عکس! •
*mehrsa* پاسخی برای *Polaris* ارسال کرد در موضوع : گپ و گفتگوی اعضای آتلیه عکاسی
-
بارالها … “زخم”ها ، “رحم” میخواهند … فقط این دو نقطه را بردار …
- 265 پاسخ
-
- 3
-
-
کاش امشب زود تموم بشه تا صبح طول میکشه بهوش بیاد و این به من هزار سال میگذره
-
هر چه دل تنگت میخواهد بگو...
*mehrsa* پاسخی برای Farnoosh Khademi ارسال کرد در موضوع : یادداشت های پراکنده
- 337 پاسخ
-
- 5
-
-
خدایا وقتی همه چيز را به تو مي سپارم ، نورِ بي كرانِ تو در من جريان مي یابد ؛ و دعايم به بهترين شيوه ی ممكن متجلی می شود پس هم اكنون خود را در آغوش تو رها مي كنم ، تا تمام آشفتگی ها و سردرگمي هايم ، در حضور امن و گرمِ تو ، به آرامی ذوب شوند و از ميان بروند..
- 265 پاسخ
-
- 3
-
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
*mehrsa* پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
امروز طولانی ترین روز و سخت ترین روز زندگیم بود. 7ساعت انتظار پشت اتاق عمل خیلی سخت بود -
اعتراف میکنم نبودنش خیلی سخته
- 652 پاسخ
-
- 5
-
-
امشب حالم اصلا خوب نیست
-
• نمـایش احسـاسـات خـود با عکس! •
*mehrsa* پاسخی برای *Polaris* ارسال کرد در موضوع : گپ و گفتگوی اعضای آتلیه عکاسی
