-
تعداد ارسال ها
3184 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط *mishi*
-
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! یکنفردر آب دارد می سپارد جان. یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید. آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن، آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را تا توانایی بهتر را پدید آرید، آن زمان که تنگ میبندید برکمرهاتان کمربند، در چه هنگامی بگویم من؟ یک نفر در آب دارد میکند بیهود جان قربان! آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید! نان به سفره،جامه تان بر تن؛ یک نفر در آب میخواند شما را. موج سنگین را به دست خسته میکوبد باز میدارد دهان با چشم از وحشت دریده سایههاتان را ز راه دور دیده آب را بلعیده درگود کبود و هر زمان بیتابش افزون میکند زین آبها بیرون گاه سر، گه پا. آی آدمها! او ز راه دور این کهنه جهان را باز میپاید، می زند فریاد و امید کمک دارد آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید! موج میکوبد به روی ساحل خاموش پخش میگردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور میآید: -" آی آدمها "... و صدای باد هر دم دلگزاتر، در صدای باد بانگ او رهاتر از میان آبهای دور و نزدیک باز در گوش این نداها: -" آی آدمها "...
- 8 پاسخ
-
- 6
-
-
می پرم از سر پرچین خیال می روم تا به فرا سوی محال نه به قانون بشر نه به قانون بقا اعتنایی نکنم میروم سمت خدا دست ها خوشه ی خورشید بچینند از شوق چشم ها قصه صد ساله چنین خواهند گفت شعر تلخی شود ار قصه نگویم از نور همچنان می پرم از روی قوانین از دور دشت ها زیر پرم ماه بالای سرم ابر تختم شود و عشق چون تاج سرم دست ها خالی از اندیشه دور تا همین نزدیکی زود بر میگردم طاقت دوری از دیروز م طاقت غربت از خویش غریب نبود درمن مسکین حقیر مردمی میبینم یکی از روی تعجب گوید : مرده انگار دراین خاموشی دیگری میگوید : شاید او زنده و خوابش برده قصه ها میگویند خوابشان سنگین است خوابشان رنگین است من به خوش باوری بودن خویش در دلم عجب و غروری دارم فکر بی مقداریست حرف ها می شنوم چهره ها مینگرم چهره دیگری از آدم ها! آهای آدم ها! دست تقدیر مرا سوی یک خانه تار سوی یک شهرو دیار با دو صد هلهله اش با دو صد قهقهه اش میبرد ، میخواند میکنم ناله و فریاد ولی یک نفر نیست در این هول و هراس دست سردم گیرد همچنان میگذرم فرصت ماندن نیست لحظه ها میگذرند من همان برکه که در حال سکون من همان قصه اسرار و جنون من همان شعر غم انگیز ترم شعر تلخی که به نیمای عدم به سپهری ها و به سکوت غم شب های دگر آمده ام! برقی از نور مرا سوی خود می خواند همچنان می گذرم ! کمکی آن سو تر من چه ها میبینم آتش و غفلت آدم ها را بازی و خفت آدم ها را همه سرگرم تهی همه در فکر وجود نه در این آتش و دود همه بی رحم و حسود جام زهریست که من مینوشم بودن سرد در این تاریکی اظطرابی دارم ! باشد اما سر قولم هستم زود بر میگردم خیمه خاطره ها پرنور اند زندگی رنگ جدایی دارد عشق هم عشق و صفایی دارد تازه یادم افتاد کار زشتی کردم ! از سر مرز گمان های خودم بی گذرنامه عبور ی کردم جرم سختم این است تا ابد کنج ملال آور خویش زنده باید باشم تک و تنها و اسیر
- 8 پاسخ
-
- 6
-
-
سیــگار روشن می کنم به افکارم پـکـ می زنم مغزمـ دود می کـند خاکسـتر حرف هایمـ را می تـکانم تنـاقض مـی وزد و همـه خاکستر ها را با خـود می بـرد و مـن سیگار دیگری روشن می کنـم با آتش انـزجار نادانی خودم!
- 308 پاسخ
-
- 5
-
-
خدا را چه دیدی ؟! شاید دوام آوردم ... هر تمام شدنی كه مرگ نیست گاهی می توان كنارِ یك پنجره ... سیگار به دست و منتظر « پوسید »..
- 308 پاسخ
-
- 5
-
-
آخرين نفس............فلاحي
-
پدر... برشی بلند قد بود از آسمان که در جیبهای بارانی اش همیشه ابری برای باریدن داشت، شبی رفت تا با لهجه آفتابی اش برای ستاره ها دیکته شب بگوید.
- 22 پاسخ
-
- 7
-
-
تو باکلاس شده ای، لبهایت بوی سیگار میدهد، اما من دلم پیش لبهایی با طعم آدامس خرسی مانده است.
- 308 پاسخ
-
- 4
-
-
ﺯﻧــﺎﻧـﻪ ﺗـﺮﯾـﻦ / ﺯﻧـﺎﻧـﻪ / ﻫـﺎﯾــﻢ ﺭﺍ ﺑـﻪ / ﺗــﻮ / ﯾـﯽ ﻣـی سـپـاﺭﻡ ﮐـﻪ ﺑــﻮﯼ ﺧـﻮﺵ ِ ﻣــﺮﺍ ﺧــﻮﺏ ﻣـﯽ ﻓـﻬﻤـﯽ (!) ﺩﺭ ﺩﻧـﯿــﺎﯾـﯽ ﮐـﻪ ﻫﯿـﭻ ﭼﯿـﺰﺵ ﻣﻬـﻢ ﻧﯿـﺴـﺖ ... ﺟــﺰ ﻣﻬـﻢ ﻧﺒـﻮﺩﻥ ﻫﻤـﻪ ﭼﯿــﺰ ﺑــﻮﯼ ﺧـﻮﺵ ﺯﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﻧـﺴﺘــﻦ...ﺑـﻮﯾـﯿــﺪﻥ ﻭ ﺑـﻠﻌـﯿــﺪﻥ ﻫﻨــﺮ ﺑـﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ ...
-
زنی در آیینه مردهاست و کودکان بازیگوش خواب شاهماهی میبینند چهقدر دوستات دارم وقتی که سرخ میپوشی در آیینه زنی بود که یک روز تابستان به رگهای برآمدهاش نگاه کرد و جاودان شد به ناگهان چهقدر دوست میدارمات وقتی که آیینه را میکُشی در آیینهام زنی بودی که یکروز در میان رگهام ریختی و زیبا شدی در من چهقدر دوستات میدارم وقتی که مینویسم تو بینهایت و امروز نوشتم آیینه از تو پیدا میشد اگر نبود چهقدر دوستداشتن چهقدر دوستداشتن چهقدر ... و تو!
- 71 پاسخ
-
- 6
-
-
روزی که به مردی برخوردی که یاخته های تنت را به شعر بدل کند و با پیچش موهایت شعر بسازد روزی که به مردی برخوردی که قادرت کند - مثل من - با شعر حمام کنی سرمه بکشی و موهایت را شانه کنی آن روز می گویم: تردید نکن با او برو مهم نیست مال من باشی یا او مهم این است مال شعر باشی ...
- 71 پاسخ
-
- 7
-
-
عشق وقتی لب به فنجان قهوه ات می زنی از کالسکه اش پیاده می شود کلاه از سر برداشته سر خم می کند و به صرف قهوه دعوتم می کند تو قرار نیست مصداق عشق باشی خودش راه را بلد است تو تنها رو به رویم بنشین و لب به فنجانت بزن
-
حتا سلام هم نمی دهی دلم برای صدایت تنگ شده است لعنتی ! این روزها بیش از آن که به شالیزار خنده هات مهمانم کنی شبیه صخره ای سنگی روبه رویم می نشینی وُ مرا به یاد کوهی می اندازی که هیچ گاه به کوهی دیگر نمی رسد انگار که دره ای میان مان دهان باز کرده است !
- 785 پاسخ
-
- 4
-
-
مرد پشت شیشه آسمانخراش ایستاده و سیگار میکشید آنقدر عاشق بود که وقتی آخرین پک را به سیگار زد یادش رفت که باید ته سیگار را دور بیندازد نه خودش را...
- 71 پاسخ
-
- 7
-
-
تاریــخ انقضایــت کــه ســر برســد ؛ از Call تبــدیل میشــوی بــه Missed Call . به همیــن راحتــی !!!
- 627 پاسخ
-
- 5
-
-
قرمز ترین رژ لبم را میزنم به مهمانی ِ عشقت می آیم ... به صرف ِ بوسه !
- 254 پاسخ
-
- 4
-
-
کم طاقتی عادت آن روزهایت بود این روزها برای گرفتن خبری از من عجب صبور شده ای .......!
- 261 پاسخ
-
- 5
-
-
رفــتــنــت مـَـردانـه نـَـبــود ، لــااقــل مـَـرد بــاش وَ بــرنـَـگــرد . . .! !! کـسـی کـه '' عـَـوَض شـُـدنــش ''بــعــیــد اســت '' عـَـوَضــی شـُـدَنــش '' قــطــعــی اســت . . . !!! دیــگـر هـوایِ بــرگــردانــدنــت را نــدارم . . . هــرجــا کــه دلــت مــیــخــواهــد بــُـرو . . . !!! فــقــط آرزو مــیـکـنـم وقـتـی هــوایِ مـَـن بـه سـرت زد آنــقـدر آســمــانِ دلــت بــگــیــرد کـه بــا هــزار شــب گــریــه چــشــمــانــت بــاز هــم آرام نــگــیــرد . . .
-
همين خوبه ابي
-
می خواهم تکه شعری را برایت لقمه کنم نمی دانم شاید هنوز گرسنه باشی می خواهم تکه شعری را برایت قاب بگیرم نمی دانم شاید هنوز چشمانت تشنه شعری باشد شاید …
-
این روزها که میگذرد، جور دیگرم دیگر خیال و فکر تو افتاده از سرم دیگر دلم برای تو پرپر نمیزند دیگر کلاغ رفته به جلد کبوترم دیگر خودم برای خودم شام میپزم دیگر خودم برای خودم هدیه میخرم دیگر بلد شدم که خداحافظی کنم دیگر بلد شدم که بهانه نیاورم اسمت چه بود؟ آه از این پرتی حواس این روزها من اسم کسی را نمیبرم این روزها شبیه «رضا»های سابقم هر چند بدترم ولی از قبل بهترم من شعر مینویسم و سیگار میکشم تو دود میشوی و من از خواب میپرم رضا کیاسالار
- 71 پاسخ
-
- 6
-
-
لمسِ تن تو شـهوت است و گناه حتی اگر خدا عقدمان را ببندد داغیِ لبت ، جهنم من است حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند هم آغوشی با تو ، هم خوابگیِ چرک آلودی ست حتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین است حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس خاتون من! حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ، یک بوسه ـ یک نگاه حتی ـ حرامم باد ! اگر تو عاشق من نباشی
- 71 پاسخ
-
- 5
-
-
خمیازه های کش دار / سیگار پشت سیگار شب گوشه ای به ناچار / سیگار پشت سیگار این روح خسته هر شب / جان کندنش غریزیست لعنت به این خودآزار / سیگار پشت سیگار پای چپ جهان را / با ارّه ای بریدن چپ پاچه های شلوار / سیگار پشت سیگار در انجماد یک تخت / این لاشه منفجر شد پاشیده شد به دیوار / سیگار پشت سیگار بر سنگفرش کوچه / خوابیده بی سرانجام این مرده کفن خوار / سیگار پشت سیگار صد صندلی در این ختم / بی سرنشین کبودند مردی تکیده بیزار / سیگار پشت سیگار تصعید لاله گوش / با جیغهای رنگی شک و شروع انکار / سیگار پشت سیگار مُردم از این رهائی / در کوچه های بن بست انگارها نه انگار / سیگار پشت سیگار این پنچ پنجه امشب / هم خوابگان خاکند بدرود دست و گیتار / سیگار پشت سیگار ماسیده شد تماشا / بر میله میله پولاد در یک تنور نمدار / سیگار پشت سیگار صد لنز بی ترحم / در چشم شهر جوشید وین شاعران بیکار / سیگار پشت سیگار در لابه لای هر متن / این صحنه تا ابد هست مردی به حال اقرار / سیگار پشت سیگار اسطوره های خائن / در لابلای تاریخ خوابند عین کفتار / سیگار پشت سیگار عکس تو بود و قصّه / قاب تو بود و انکار کوبیدمش به دیوار / سیگار پشت سیگار مبهوت رد ِدودم / این شکوه ها قدیمیست تسلیم اصل تکرار / سیگار پشت سیگار کانسرو شعر سیگار / تاریخ انقضاء خورد سه ، یک ، مُمیز ِ چهار / سیگار پشت سیگار ته مانده های سیگار / در استکانی از چای هاجند و واج انگار / سیگارپشت سیگار خودکار من قدیمیست / گاهی نمی نویسد یک مارک بی خریدار / سیگار پشت سیگار
- 71 پاسخ
-
- 3
-
-
طعم سیگار لایت در حمام طعم یک لب زدن به گیلاسی بحث من با تو بر سر یک تخت پشت قلیان شاه عباسی تو به فکر پیانو در باران حجمی از خانه را صدا می برد عشق بین من و تو جریان داشت حال ملکول ها به هم می خورد صندل صورتی درون اتاق روی اعصاب من قدم می زد خواب بودم و سرنوشتم را قرص خواب آورم رقم می زد صبح تا ظهر مثل یک طباخ شعر در دیگ آب پز کردن ظهر تا شب برای هم خوابی روکش تخت را عوض کردن بالش خیس مشترک یعنی اشک باریدم و ذخیره شده به خیالت که شوری دریاست به خیالت تنت جزیره شده بارش یک پیاز در چشمم سوزش دیگ داغ در قلبم عشق یک لحظه اتفاق افتاد مثل آوار زلزله در بم طعم سیگار لایت در حمام گریه کردم به زیر بارش دوش عشق یعنی بلوند کردن مو عشق یعنی لباس خواب بپوش زندگی بی شناسنامه ی هم با خودم قهر ،از خودش دلسرد کاش جای شکنجه دادن من روی یک مبل راحتم می کرد آنا لمسو
- 308 پاسخ
-
- 8
-
