رفتن به مطلب

مقبره كوروش يا " مقبره مادر سليمان " ؟!


ارسال های توصیه شده

attachment.php?attachmentid=802&stc=1&d=1276081254

 

چندي پيش در وبلاگي ‘ تصوير فردي به نمايش گذاشته شده بود كه براي اظهار بندگي به كوروش سر سلسله هخامنشيان ‘ به پاي مقبره اي كه به نام وي در پاسارگاد منسوب است ‘ افتاده و بر خاك آن سجده مي كرد !

و اين در حالي است كه بنايي كه به نام مقبره كوروش در پاسارگاد مشهور است نمي تواند قبر كوروش هخامنشي باشد !

قبر كوروش كه گفته مي شود در پاسارگاد است ، افسانه اي بيش نمي تواند باشد ؛ زيرا آنچه كه امروز به قبر كوروش مشهور است در كتابهاي تاريخي حمداله مستوفي و ديگر سياحان و مورخان قرون گذشته و در ميان مردم محل به " مقبره مادر سليمان" مشهور بوده كه در دوره پهلوي اول آنرا به نام "مقبره كوروش " به مردم معرفي كردند !

پاسارگاد به چندين دليل نمي تواند مقبره كوروش باشد كه به سه تا از آنها اشاره مي شود

 

1 ـ كوروش در جنگ با ماساژتها ، يعني با تركان ماقبل ميلاد مسيح ، به دست ملكه توموروس ‘ بانويي كه رهبري و پادشاهي ماساژتها را به عهده داشته كشته مي شود ، محل كشته شدن كوروش طبق روايت هرودوت ، شمال رودخانه آراكس ( آراز = ارس ) بوده ، ولي پير نيا مورخ ايراني بر هرودوت ايراد گرفته و محل كشته شدن وي را نه شمال ارس بلكه شمال رود جيحون مي داند ؛ با توجه به نوشته هاي تاريخي هرودوت و پيرنيا ‘ و تاكتيكهاي قرون گذشته تاريخي و حتي كنوني ‘ اصولا در جنگ، فرمانده كل قوا در پشت و منتها اليه لشگر و مسئول فرمان حمله و تنظيمات قوا ست ؛ وقتي درجنگي فرمانده كل قوا (كوروش ) كشته مي شود ، يعني شكست كامل لشكر مهاجم و نابودي كامل قواي مهاجم كه نتيجه اش جز از بين رفتن روحيه مقاومت سربازاني كه احتمالا از جنگ جان سالم بدر برده اند و پا به فرار گذاشتن كساني كه كشته نشده اند نيست ! در موقعيتي كه كوروش كشته مي شود و سرش از تنش جدا مي شود و به دست ملكه تومروس مي افتد ، كدام سرباز زنده مانده پارس و با كدام روحيه و جرئت مثلا مي رود و جسد بدون سر كوروش را از ميان سربازان فاتح تومروس پيدا ميكند و كشان-كشان از ميان آنها خارج مي كند و با پاسارگاد مي برد ؟!

 

2 ـ اگر كوروش در شمال ارس كشته شده باشد فاصله اين مكان تا پاسارگاد به بيش از 1500 كيلو متر و اگر در شمال رود جيحون كشته شده باشد به بيش از 2000 كيلومتر مي رسد ،فرض كنيم سرباز پارس با روش و ترفند خاصي كه بر كسي روشن نيست جسد كوروش را از ميان لشگر پيروز تركان ماساژت بيرون آورده باشد، در آن زمان اين فاصله 1500 يا 2000 كيلومتر را همراه باجسد با چه وسيله اي تا پاسارگاد طي كرده كه سربازان پيروز ماساژت نتوانستند وي را تعقيب كنند و سرباز پارس با خيال راحت جسد كوروش را تا پاسارگاد برده و جسد هم متلاشي نشده است ؛ بطور متوسط انسان در يك ساعت مي تواند 6 كيلومتر راه طي كند و اگر فرض كنيم سرباز پارس روزي 10 ساعت راه طي كرده باشد و اگر جنگ در شمال رود ارس اتفاق افتاده باشد حداقل مدت 25 روز و اگر جنگ در شمال رود جيحون اتفاق افتاده باشد حد اقل 33 روز طول مي كشد كه اين سرباز بدون استراحت ‘ جسد را به پاسارگاد ببرد كه در اين مدت جسد كاملا متلاشي مي شده است .

 

3 ـ كوروش دين زرتشتي داشت و در آيين زرتشت اجساد مردگان را دفن نمي كردند ( زرتشتيان تا چندي پيش هم مردگان خودرا دفن نمي كردند ؛ الان از روش مدرن براي توجيه مسئله استفاده مي شود ) و اجساد مردگان را بر بالاي تپه ها مي گذاشتند تا طعمه پرندگان گوشتخوار و درندگان شود ؛ ( تپه اي در غرب شهر يزد در گذشته مختص مردگان زرتشتيها بوده است ) چرا كه معتقد بودند جسم مرده نجس است و با دفن شدن ، خاك پاك را هم نجس مي كند؛ حال اگر بر فرض محال اين جسد به پاسارگاد هم آورده شده باشد ، جسد كوروش طبق آيين زرتشت نمي توانست دفن شود و مقبره اي هم برايش ساخته نمي شد !

لذا پاسارگاد به هيچوجه نمي تواند مقبره كوروش باشد و اگر مقبره مادر سليمان هم نباشد مكان مقدسي براي مسلمانان محل بوده كه به " مقبره مادر سليمان " مشهور بوده است.

لینک به دیدگاه

attachment.php?attachmentid=803&stc=1&d=1276081890

 

 

 

روایتی که هرودوت در مورد مرگ کورش آورده بر کشته شدن او توسط ماساژتها تاکید دارد ...

(این روایت مربوط به این تصویر است و نوشته هرودوت

راست و دروغش گردن خودش !!)

 

ملکه ماساژت ها ( تومیریس ) ،

پیش از آغاز نبرد با کورش به او چنین پیام داد که :

" ای پادشاه ، به تو نصیحت میکنم که دست از این کار برداری ، زیرا معلوم نیست که به نتیجه مطلوب دست یابی . به فرمانروایی بر قوم خود خرسند باش و بگذار بر سرزمین خود سلطنت کنم . افسوس که به سخن ام گوش فرا نخواهی داد ، زیرا آنچه کمتر به ان می اندیشی صلح و صفا است ...

ای خون خوار ِ سیری ناپذیر که پسرم را به نیروی افسون بار باده گرفتار کرده ای ، برخود مبال ،

زیرا که این آیین مردان نیست و در میدان جنگ نبرد انجام نشده . با این همه من بد تو را نمیخواهم .

پندم را بپذیر و او را رها کن و بی این که زیان ببینی از بوم و بر ما دور شو . اگر چنین نکنی به ایزد خورشید سوگند ، که هر اندازه تشنه ی خون باشی از خون سیرت خواهم کرد "

 

( قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران - رقیه بهزادی - صفحه 97)

 

پس از این پیام جنگ در گرفت و کورش شکست خورد ...

آنگاه ترمیریس سر کورش را برید و آن را در خمره ی پرخونی فرو برد و گفت :

" آن چه میخواهی بنوش تا سیر شوی "

 

 

تَهم‌رَییش (با شکل یونانی‌شدهٔ تومیریس Thomyris) ملکهٔ قوم ایرانی‌تبار ماساژت‌ها بود که در حدود ۳۵۰ پ.م. حاکم قوم خود بود. ماساژت‌ها ایرانی‌تباران سکایی بودند که در بخش‌های بزرگی از دلتای سیردریا در آسیای میانه وقفقاز سکونت نیمه‌کوچ‌نشین داشتند

 

تهم‌رییش و پسرش اسپَرگَپـِش که سپهبد سپاه او بود هر دو نام‌های ایرانی دارند. بخش اول نام تهم‌رییش به معنی دلاور است که در نام‌هایی مانند تهم‌تن و تهماسب نیز دیده می‌شود.

 

کوروش بزرگ هخامنشی در این بخش از شاهنشاهی ایران هفت دژ مرزبانی ساخت که نیرومندترین این دژها به نام کوروش‌کده، توانست در برابر اسکندر مقدونی مقاومت کند و از دستیابی او به این منطقه جلوگیری کند.

 

تاریخ‌نویسان یونانی مدعی‌اند که کوروش بزرگ حین سرکوبی شورش ماساژت‌ها گرفتار شد و تهم‌رییش توانست کوروش را بکشد. پس از مرگ کوروش بزرگ، فرزند ارشد او کمبوجیه به شاهنشاهی رسید.

لینک به دیدگاه

مرگ کوروش توسط تومروس زنی آزربایجانی

در زمان کوروش فرمانروای ماساژت ها زنی به نام توموروس بود که بعد از درگذشت شوهرش برجای او نشسته بود. کوروش ضمن ارسال پیام برای او چنین وانمود کرد که خواهان ازدواج با اوست. اما توموروس دریافت که کوروش قصد ازدواج با او را ندارد، بلکه می خواهد سرزمینش را تصاحب کند. کوروش چون نتوانست با این تدبیر به مقصود برسد، از جنگ در آمد، و بعد از گذشتن از رود جیحون در سرزمین ماساژت ها به تاخت و تاز پرداخت. در این هنگام توموروس به وی چنین پیام داد:

 

ای پادشاه مادی ها، به تو نصیحت می کنم که دست از این کار برداری، زیرا معلوم نیست که به نتیجه مطلوب دست یابی، به فرمانروایی بر قوم خود خرسند باش و بگذار که برسرزمین خود سلطنت کنم. افسوس که به سخنم گوش نخواهی داد، زیرا آنچه که کمتر به آن می اندیشی صلح و صفاست. اگر در تصمیم خود مبنی بر جنگ با ماساژت ها استوار هستی از ساختن پل بر روی رود جیحون صرفنظر کن. لشکر من تا مسافت سه روز از رود عقب نشینی خواهد کرد، و سپس تو به پیش روی ادامه بدهاگر ترجیح می دهی تو نیز همین اندازه عقب نشینی کن ما حاضریم در آن سوی رودبا تو روبرو شویم

 

کوروش پس از شنیدن پیام ملکه، فرماندهان خود را احضار کردو با آنان به مشورت پرداخت. همگی اعتقاد داشتند که بهتر است کوروش اجازه دهد ملکه و سپاهیانش به این سوی رود بیایند. اما کروسوس لودیا با این تدبیر مخالف بودو عقیده داشت که اگر دشمن به این سوی رود بیایدو پیروز شود، از تاخت و تاز دست برنخواهد داشت. پس بهتر آن است که کوروش به سرزمین دشمن بتازد و بر او در آن جا غلبه کند. سپس مصلحت در آن است که سران ماساژت ها را به ضیافتی فرا خواند و همه گونه خوراکی ها و نوشیدنی ها فراهم سازد، بعد، ایرانیان به این سوی رود بازگردند و تنها گروهی از گماشتگان خود را در آن سو بگذارند، آن گاه ایرانیان می توانند بر دشمن بتازند و آنان را در آن ضیافت به قتل برسانند.

کوروش توصیه کروسوس را پذیرفت و به خاک ماساژت ها تاخت، ولی گروهی از سربازان خود را در آن جا باقی گذاشت و به این سوی رود بازگشت. عده ای از ماساژت ها از فرصت استفاده کرده به آن گروه تاختند و همگی را به قتل رساندند. پس از آن پیروزی، چشمشان به سفره ای افتاد که برای آن ضیافت فراهم شده بود و آن قدر خوردند و نوشیدند که مست و مدهوش در آن جا افتادند. در این هنگام ایرانیان از فرصت استفاده کرده و گروه بسیاری را کشتند و جمعی دیگر را که در آن اسپارگاپیس فرزند توموروس و سردار سپاه ماساژت ها نیز جزو آن ها بود، به اسارت درآوردند و آنها را نزد کوروش بردند.

همین که اسپارگاپیس به هوش آمد و خود را اسیر دید از کوروش خواست که غل و زنجیر را از او بردارند و کوروش با این تقاضا موافقت کرد. اسپارگاییس به محض آزادی از شدت شرمساری خود را کشت. در این هنگام، ملکه تصمیم به جنگ گرفت. جنگی که باعث کشته شدن کوروش گردید. (قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران – دکتر رقیه بهزادی ، چاپ سوم، صص204-203)

 

در چنین جنگی بود که ملکه ماساژت ها سر کوروش رو برید و در کاسه خون غرق کرد و گفت تو عاشق خون بودی، حال بنوش شاید که سیراب گردی.

لینک به دیدگاه

تاريخ هميشه دوپهلو نوشته مي شود!

 

ابراهيم باستاني پاريزي در مقدمه اي که بر ترجمه ي کتاب « ذوالقرنين يا کوروش کبير » نوشته است ، آنچه بر پيکر کوروش پس از مرگ مي گذرد را اينچنين شرح مي دهد :

 

سرنوشت جسد کوروش در سرزمين سكاها خود بحثي ديگر دارد. بر اثر حمله ي كمبوجيه به مصر و قتل او در راه مصر ، اوضاع پايتخت پريشان شد تا داريوش روي كار آمد و با شورش هاي داخلي جنگيد و همه ي شهرهاي مهم يعني بابل و همدان و پارس و ولايات شمالي و غربي و مصر را آرام كرد. روايتي بس موثر هست كه پس از بيست سال كه از مرگ کوروش مي گذشت به فرمان داريوش ، جنازه ي کوروش را بدينگونه به پارس نقل كردند.

 

 

 

 

كتاب "ایران از آغاز تا اسلام" از پوفسور گیرشمن صفحه 142

 

"حوادثی که در سرحدهای شرقی شاهنشاهی رخ داده بود، کورش را مجبور کرد که به عملیات نظامی ضد اقوام بدوی بپردازد ... کمی بعد در ضمن محاربه ای در گذشت ... جسد وی را به پاسارگاد آوردند ..."

 

از جمله مطالبی که در قبل از ظهور اسلام نوشته شده اند و از آرامگاه کوروش ياد کرده اند می توان از روايات اريستوبولس سردار يونانی همراه اسکندر در فتح ايران و گفته های گزنفن و هرودت و پلوتارک و ... نام برد.

 

قديمی ترين کتابی که بعد از اسلام از آرامگاه وی یاد کرده است فارس نامه ابن بلخی است که در سالهای ۵۰۰ تا۵۱۰ هجری قمری نوشته شده است. در اين کتاب از آرامگاه کوروش با نام گور مادر سليمان يادگردیده است. در سال ۷۴۰ هجری قمری حميد مستوفی مطالب ابن بلخی را عينا نقل می کند و علی رغم اينکه ابن بلخیگور مادر سليمان خوانده مستوفی پا را از اين فراتر گذاشته و گفته که منظور از سليمان سليمان نبی است . آنجا را صرفا اولين غير ايرانی که از این آرامگاه بعد از اسلام يادی کرده جوزفا باباروی ونيزی بود که در سال ۱۴۷۴ میلادی به ايران آمد. لوبرن (۱۷۰۶م) از اينکه آنجا واقعا مقبره مادر سليمان باشد با شک و تعجب سخن می گوید چون در تورات نامی از اين محل برده نشده است . فلاندن (۱۸۴۱میلادی ) گفته است که مسلمانان فکر می کنند که آنجا مقبره مادر حضرت سليمان است اما بعيد است که اينطور باشد . وی اشاره کرده که اين مقبره را بعضی به بهمن شاه (شاه کيانی ايران ) نسبت می دهند.

 

ميرزا حسن فسائی در فارس نامه (نوشته شده در ۱۳۰۴ تا ۱۳۱۱ ق ) ميگوید : بلوک مشهد ام النبی يا مشهد مادر سليمان (ع) يا مشهد مرغاب ـ مشهد به محل شهادت يا مقبره بزرگان و اولياء دين گويند ـ چون قبر جمشيد در اين بلوک است و اعتقاد قديمی عجم جمشيد پيغمبر بود بعد از استيلای عرب بر عجم اين بلوک را مشهد ام النبی گفتند و چون عجم حضرت سليمان (ع) و جمشيد را يک نفر دانسته اند آن را مشهد مادر سليمان نيز گفتند . حتی در سال ۱۳۱۱ هجری شمسی نيز در مورد محل آرامگاه کوروش شک و ترديد وجود داشت به اين نوشته از مسعود کيهان توجه کنيد : يکی از قرای مرغاب مرسوم به مشهد مادر سليمان به عقيده عوام مقبره مادر سليمان است که ۱۲ کيلومتر با آن فاصله دارد ولی به هيچ وجه اين مساله مبداء تاريخی ندارد و ظاهرا مقبره کوروش می باشد (جغرافيای مفصل ايران) از آنجاییکه رسم بوده اماکن مقدس زرتشتیان را از روی مصلحت به حضرت سليمان نسبت بدهند شکی نيست که منظور از سليمان همان سليمان نبی بوده چون موارد مشابه زيادی در تاريخ وجود دارد. حتی تخت جمشيد را منزلگه سليمان نبی و مسجد سليمان را محل باد سليمان و از قرن ۶ ق به بعد فارس را تخت گاه سليمان (ع) می گفتند و جالب است که اتابکان فارس دارای القاب رسمی چون وارث ملک سليمان بودند .البته برخی معتقدند که اينکار برای جلوگيری از تخريب بيشتر اين اماکن تاريخی و ارزشمند بدست متعصبين دينی و يک حرکت حساب شده و هوشمندانه بوده است . در سال ۱۶۱۷م سفير پرتقال d.n garcia de silva figvereoa از شهر فساجيمز موريه اولين سفرش را به ايران انجام داد هنوز هيچ کس نمی دانست آرامگاه کوروش دقیقا کجاست. بعنوان محل آرامگاه کوروش ياد می کند .تا سال ۱۸۰۹ که در سال ۱۸۰۵م گروتفند موفق به ترجمه خط ميخی ايرانی شد از آن تاريخ به بعد کار شناسائی آرامگاه کوروش راحتتر شد. چون نوشته هائی که در بيستون بود همينطور نوشته های مشهد مرغاب به کمک محققين آمد .جيمز موريه از تطبيق متون تاريخی که در مورد تنگی ورودی آرامگاه آمده بود با مشهد مرغاب به اين نتيجه رسيد که انجا مقبره کوروش است در سال ۱۸۱۰م ویليام اوزلی نظريه موريه را تائيد کرد در سال ۱۸۱۶م کرپورتر با تطبيق نوشته های بيستون و پاسارگاد به همين نتيجه رسيد او نخستين کسی بود که با اطمينان خاطر اين حرف را زد .کرپورتر در اثر بيماری درگذشت و تحقيقاتش ناتمام ماند. اين پايان کار نبود و بقيه هنوز متقاعد نشده بودند که اين نظر درست است . درسال ۱۸۲۱ کلوديوس ريچ می نویسد : به عقیده من اين بنا بايد آرامگاه برترين درخشان ترين و جذاب ترين فرمانروای مشرق زمين يعنی کوروش باشد.

 

p.lassenفلاندن که در سال ۱۸۴۱ میلادی به ايران آمد در نوشته هایش عنوان نمود که پاسارگاد بايد در محل فعلی شهر فسا بوده باشد . در سال ۱۸۶۲م آرمينيوس وامبری در سفرش ميگوید که بعضی اينجا را مشهد مادر سليمان (ع) و برخی قبر کوروش می دانند . بطور خلاصه می توان گفت دانشمندان آن دوران يکدسته شامل افرادی مانند و پروفسور j.oppert و a.h hsayce و مادام ديولافوآ تا مدتها روی فسا يا داراب تاکيد داشتند و افرادی مثل اوزلی (۱۸۱۰م) فلاندن و کست (۱۸۴۱م) j.r price و k.abbot و دو نفر ديگه به نامهای اندرياس و شولتسه(۱۸۷۶م) پس از بررسی نقاط مهم فسا و داراب نظر دادن که مشهد مرغاب محل آرامگاه کوروش است . بعدا بر سر افرادی که آنجا دفن شده بودند اختلاف نظر جزئی پيش آمد پرفسور اوپر کاسندان همسر کوروش را آن زنی ميدانست که با کوروش آنجا دفن شده مادام ديولافوآ و همسرش آنجا را مقبره ماندانا مادر کوروش و خود کوروش می دانستند . در سال ۱۹۴۵ دوباره يک شک بزرگ در مورد آرامگاه کوروش ايجاد شد s.j zakareti مقاله ای نوشت و زندان سليمان را که يکی از آثار باقی مانده در پاسارگاد هست آرامگاه کوروش دانست و استروناخ (۱۹۶۳-۱۹۶۱م) هم اين نظر را تاکيد کرد. زیرا علاوه بر محل آرامگاه کوروش زندان سليمان هم با نوشته های مورخان قديمی در مورد آرامگاه کوروش تطبيق داشت .البته استروناخ سرانجام به اشتباه خودش پی برد و نظريه زندان سليمان را رد کرد و بدين ترتيب مشخص شد که آرامگاه کوروش بطور قطع کجاست . او همچنين ثابت کرد که آن جا آرامگاه کوروش و ماندانا مادرش است .

 

اما در مورد نقل قول دانشمندان بزرگ:

1.دان ناردو:کورش در نبرد با ماساژت ها زخمی شد و بر اثر آن زخم در گذشت و جسدش را به پاسارگاد آوردند.

 

2.کلایسر شویتسر:کورش کبیر به مرگ طبیعی در گذشت و در پاسارگاد دفن شد.

لینک به دیدگاه

آيا كوروش موميايي شده بود؟

 

با توجه به روایات موجود کوروش را مومیایی نکرده اند، پس چگونه جسد او به پاسارگاد انتقال داده شد ؟ با توجه به آن شرایط حمل جنازه از شمال شرق ایران به پاسارگاد و این مسافت طولانی عملا این موضوع را که جسد او به پاسارگاد رفته را منتفی میکند جز اینکه فرض کنیم در زمان داریوش (بنا بر یکی از نظریه ها ) استخوانهای او به پاسارگاد منتقل شد

 

حال باز هم این پرسش مطرح میشود که:

چگونه استخوانهای او مورد شناسایی قرار گرفته !

 

یا اینکه تومیریس اینقدر خوش برخورد بوده که او را در محل مناسبی دفن نموده تا پادشاه بعدی او را به محل دلخواه ببرد!

 

اگر موميايي شده بود، موميايي كو؟

 

تصاویری از داخل قبر کوروش يا مقبره مادر سليمان!

 

attachment.php?attachmentid=804&stc=1&d=1276082214

 

attachment.php?attachmentid=806&stc=1&d=1276082306

 

attachment.php?attachmentid=807&stc=1&d=1276082409

 

 

attachment.php?attachmentid=808&stc=1&d=1276082488

لینک به دیدگاه
  • 3 سال بعد...

ببین هموطن عزیز حالا ترک باشی یا نباشی برایم فرقی ندارد من خودم یهودی ام ولی لطفا تعصبات بیجا را در متن خود زیاد بکار نبر من برای جواب دادن به شما در این سایت عضو شدم

شما چندین بار از خونوخواری و اغتشاشگری ملکه تومیریس با افتخار نام بردی اول ثابت کن همچین ملکه ای خیالی نبوده و در تاریخ ساکاها وجود داشته بعد سنگش را سینه ات بزن در ضمن ماساژت هیچ ربطی به ترکها ندارند شما سخت در اشتباهی که فکر میکنی کوروش بزرگ را ترکها کشته اند.

ویکی پدیا نوشته:

ماساگت (به یونانی Μασσαγέται، Massagetai) یا ماساژت یکی از اقوام ایرانی‌تبار [۱][۲][۳][۴][۵] و یک تیرهٔ سکایی نیمه‌صحراگرد در آسیای میانه بودند.

در روزگار مادها، سکاها فراوان به مرزهای ایران می‌تاختند. اینان گاه با آشور همپیمان می‌شدند و زمانی زیر فرمان خود مادها با آشوریان می‌جنگیدند. با آغاز کار هخامنشیان درگیریهای مرزی با سکاها دنباله داشت

داریوش بزرگ دیگر پادشاه هخامنشی برای تنبیه آنها تا مرکز اروپا پیشروی کرد. دسته‌های بسیاری از آنان به شاهنشاهی هخامنشی پیوستند و به عنوان سرباز برای آنان جنگیدند. از نامدارترین آنها می‌توان از سکاهای تیزخود نام برد.

با گذشت زمان گروهی از اینان به جنوب شرقی ایران کوچیدند و این سرزمین را به نام خود ***تان (سیستان) خواندند.

ماساگت‌ها از تیره‌های سکایی و آریایی در شرق دریا کاسپین و کناره‌ی رود آراکس (=سیر دریا) بودند. انگاره‌هایی که کوشش می‌کند جایگاه این تیره (و شه‌بانوی آن‌ها یا دربیک‌ها) را به غرب دریای کاسپین بکشاند و آن‌ها را دارای تباری غیر هندواروپایی نشان دهند از دید علمی نادرست است

به نظر میرسه لفظ مقبره مادر سلیمان و مقدس شمردن این آرامگاه برای حفظ این اثر تاریخی در دوران مختلف بوده بخصوص در دورانهای بعد از ساسانیان

در جنگهای قدیم هم این گونه بود که وقتی یک فرمانده یا شخص بزرگی در میدان نبرد کشته میشد به پاس دلاوری اش همان دشمنانش جسدش را احترام میگذاشتند و تحویل میدادند چیزی مانند تبادل اجساد که الان هم در جنگهای مدرن وجود دارد حالا شما باتوجه به یک نقاشی خیالی بازهم حرف خودت را بزن

و اما ترکهای ایران من تعجب میکنم که چرا ترکهای ایران خود را از نژاد قفقاز حساب نمی کنند نوشتار زیر ثابت می کند ترکهای ایران از نژاد قفقازی اند نه ساکاییها که بر مردم قفقازی ایران یعنی ترکهای امروزی تصرف و حکومت داشتند

[h=1]مردم آذری[/h] از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

(تغییرمسیر از مردمان آذربایجانی)

برای دیگر کاربردها، آذربایجانی (ابهام‌زدایی) را ببینید.

[TABLE=class: infobox, width: 22]

[TR]

[TH=align: center]مردم آذری

Azərbaycanlılar, Azərilər

آذربایجانلیلار، آذری لر[/TH]

[/TR]

[TR]

[TD]250px-Azerigirls.JPG[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD][/TD]

[/TR]

[TR]

[TH]کل جمعیت[/TH]

[/TR]

[TR]

[TD] ۳۰ تا ۳۵ میلیون نفر[۱][۲]

[/TD]

[/TR]

[TR]

[TH]نواحی با بیشترین جمعیت[/TH]

[/TR]

[TR]

[TD] [TABLE=width: 100%, align: center]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_Iran.svg.pngایران[/TD]

[TD=align: right]۱۲ میلیون معادل ۱۷٪ جمعیت

۱۶٪ جمعیت

۲۱٫۶٪ جمعیت

۱۵ میلیون[/TD]

[TD][۳]

[۴][۵]

[۶]

[۷][۸][۹][۱۰][۱۱][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_Azerbaijan.svg.pngجمهوری آذربایجان[/TD]

[TD=align: right]۹٬۲۳۵٬۰۰۱[/TD]

[TD][۱۲][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_Turkey.svg.pngترکیه[/TD]

[TD=align: right]۵۳۰٬۰۰۰ - ۲٬۵۰۰٬۰۰۰[/TD]

[TD][۱۳][۱۴][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_Russia.svg.pngروسیه[/TD]

[TD=align: right]۶۲۱٬۸۰۰ - ۱٬۵۰۰٬۰۰۰[/TD]

[TD][۱۵][۱۳][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_Georgia.svg.pngگرجستان[/TD]

[TD=align: right]۲۸۴٬۷۶۱[/TD]

[TD][۱۶][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_Kazakhstan.svg.pngقزاقستان[/TD]

[TD=align: right]۸۵٬۲۹۲[/TD]

[TD][۱۷][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_Germany.svg.pngآلمان[/TD]

[TD=align: right]۱۵٬۲۱۹[/TD]

[TD][۱۸][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_Ukraine.svg.pngاوکراین[/TD]

[TD=align: right]۴۵٬۲۰۰[/TD]

[TD][۱۹][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_Uzbekistan.svg.pngازبکستان[/TD]

[TD=align: right]۴۴٬۴۰۰[/TD]

[TD][۲۰][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_Turkmenistan.svg.pngترکمنستان[/TD]

[TD=align: right]۳۳٬۳۶۵[/TD]

[TD][۲۱][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_the_Netherlands.svg.pngهلند[/TD]

[TD=align: right]۱۸٬۰۰۰[/TD]

[TD][۲۲][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_Kyrgyzstan.svg.pngقرقیزستان[/TD]

[TD=align: right]۱۷٬۸۲۳[/TD]

[TD][۲۳][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_the_United_Kingdom.svg.pngبریتانیا[/TD]

[TD=align: right]۱۵٬۰۰۰[/TD]

[TD][۲۴][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_Belarus.svg.pngبلاروس[/TD]

[TD=align: right]۶٬۳۶۲[/TD]

[TD][۲۵][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_the_United_States.svg.pngایالات متحده آمریکا[/TD]

[TD=align: right]۲۴٬۳۷۷ - ۴۰۰٬۰۰۰[/TD]

[TD][۲۶][۲۷][۲۸][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_Canada.svg.pngکانادا[/TD]

[TD=align: right]۳٬۴۶۵[/TD]

[TD][۲۹][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_Latvia.svg.pngلتونی[/TD]

[TD=align: right]۱٬۶۹۷[/TD]

[TD][۳۰][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_Austria.svg.pngاتریش[/TD]

[TD=align: right]۱٬۰۰۰[/TD]

[TD][۳۱][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_Estonia.svg.pngاستونی[/TD]

[TD=align: right]۸۸۰[/TD]

[TD][۳۲][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]22px-Flag_of_Lithuania.svg.pngلیتوانی[/TD]

[TD=align: right]۷۸۸[/TD]

[TD][۳۳][/TD]

[/TR]

[/TABLE]

[/TD]

[/TR]

[TR]

[TH]زبان‌های رایج[/TH]

[/TR]

[TR]

[TD]ترکی آذربایجانی[/TD]

[/TR]

[TR]

[TH]ادیان و مذاهب[/TH]

[/TR]

[TR]

[TD]اکثریت شیعه؛ گروهای اقلیت سنی، مسیحیت، بهایی، و زرتشتی[/TD]

[/TR]

[TR]

[TH]گروه‌های نژادی مرتبط[/TH]

[/TR]

[TR]

[TD]دیگر اقوام ایرانی‌تبار، مردمان ترک‌، مردمان قفقازی[/TD]

[/TR]

[/TABLE]

مردم آذری یا آذری‌ها[۳۴][۳۵][۳۶][۳۷] مردمانی با فرهنگ ایرانی[۳۸] هستند که بیشتر در شمال غربی ایران و جمهوری آذربایجان و همچنین در استان‌های مرزی ترکیه، گرجستان و روسیه (داغستان) سکونت دارند. آذربایجانی‌ها (قبل جنگ آذربایجان – ارمنستان) در استان‌های مرزی ارمنستان نیز ساکن بودند. آذری‌ها (به ترکی آذربایجانی: آذری‌لر Azərilər) عمدتاً با نام «ترک‌های آذربایجانی» (به ترکی آذربایجانی: آذربایجان تورک لری Azərbaycan türkləri) شناخته می‌شوند.[۳۹][۴۰] آذری‌ها عمدتاً مسلمان شیعه هستند.[۴۱] آذری‌ها همچنین اقلیت بومی جمهوری داغستان (روسیه) هستند.[۴۲] آذری‌ها برخلاف واقع شدن در دو کشور ایران و جمهوری آذربایجان یک گروه قومی را تشکیل می‌دهند.[۴۳] هرچند رشد فرهنگی متفاوت روسیه / شوروی و ایران در دو سده اخیر باعث بوجود آمدن تفاوت‌هایی میان آذربایجانی‌های ساکن ایران و جمهوری آذربایجان شده‌است. زبان ترکی آذربایجانی، آذربایجانی‌ها را به هم پیوند می‌دهد و به صورت دو طرفه توسط ترکمن‌ها، قشقایی‌ها، گاگااوزها و ترک‌های آناتولی (شامل ترکی استانبولی و ترکمن‌های عراق) که همه متعلق به شاخه اغوز زبان‌های ترک تبار هستند قابل فهم است.[۴۴][۴۵][۴۶] در پی دوره اول جنگ‌های ایران و روسیه در سالهای ۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ قفقاز که قسمتی از خاک ایران بود به خاک امپراطوری روسیه پیوست[۴۷] و بر اساس عهدنامه گلستان و ترکمنچای مرز دقیق ایران و روسیه مشخص شد.[۴۸][۴۹] بعدها در سال ۱۹۱۸ شکل گیری جمهوری دمکراتیک آذربایجان باعث بوجود آمدن کشور جمهوری آذربایجان شد.

[TABLE=class: infobox]

[TR]

[TH=colspan: 2]210px-Pht-Vugar_Ibadov_eurovision_%285%29.jpg

بخشی از مقاله‌های مرتبط با

مردم آذری

 

 

[/TH]

[/TR]

[TR]

[TD]فرهنگ[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD] معماریهنرآشپزی

رقصلباسفولکوریکادبیات

زبانموسیقیتئاتردین

[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]بر حسب مناطق زندگی[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD] ایرانجمهوری آذربایجانگرجستان

ترکمنستانآمریکاروسیه (داغستان)

ترکیهفرانسهارمنستانبریتانیا

بلاروسقزاقستانقرقیزستانازبکستان

کاناداآلماناوکراینخارج از کشور

[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]آزارها[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD] وقایع مارسژانویه سیاه

کشتار خوجالی

اخراج از ارمنستان

[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]درگاه آذربایجان

نبو [/TD]

[/TR]

[/TABLE]

آذری واژه‌ای است که از قرن دهم تاکنون برای اشاره به اقوام مختلفی که در این منطقه زیست می‌کردند، به کار رفته‌است.[۵۰]

جمعیت آذری‌های ایران در حدود ۱۶ درصد از جمعیت کل ایران[۵۱] و جمعیت آذربایجانی‌ها در ایران و جمهوری آذربایجان از ۲۴[۵۲][۵۳] تا ۲۸ میلیون تن در جهان[۵۴][۵۵] برآورد می‌شود.

[h=2]محتویات[/h]

 

 

[h=2]پیشینه[/h] امروزه بیشتر تاریخ شناسان بر این باورند که نام آذربایجان برگرفته از نام آتروپات یک ساتراپ (فرماندار) ایرانی است[۵۶][۵۷][۵۸][۵۹][۶۰] که در آتورپاتکان (آذربایجان امروزی) حکمرانی می‌کرده است.[۶۱][۶۲] نام امروزی آذربایجان حاصل ترکیب دو واژه فارسی باستان «آذر (آتور)» به معنی «آتش (مقدس)» و «آبادگان (آپاتکان)» به معنی «محل» است که «سرزمین آتشکده‌ها» یا «محافظت شده توسط آتش» معنی می‌دهد.[۶۳] «آذربایجان» شکل معرب شده «آتورپاتکان (آذربادگان)» می‌باشد. در آذربایجان همواره گروههای جمعیتی بومی و مهاجم رفت و آمد داشته‌اند همچون: آلبانی‌های بومی قفقاز، مادها، سکاها و دیگر ایرانیان، یونانی‌ها، رومیان (ایتالیایی‌هاخزرها، اعراب، ترک‌های اغوز، ترک‌های سلجوق، ارمنی‌ها و روس‌ها بوده است. آذربایجانی‌های باستان به زبان آذری باستان که از زبان‌های ایرانی و از شاخه زبان‌های هند و اروپایی است سخن می‌گفته‌اند.[۶۴] در قرن یازدهم در پی فتوحات سلجوقیان، قبیله‌های غز شروع به مهاجرت به قفقاز و آناتولی از فلات ایران کردند و سپس سیل مهاجرت قبیله‌های اغوز و ترکمن با هجوم مغولان شدت یافت.[۶۵] در این هنگام قبایل اغوز به گروه‌های کوچکتری تقسیم شدند، قسمتی از آنها که ــ که بیشتر سنی بودند ــ به آناتولی رفتند و در آنجا سکنی گزیدند و بقیه در قفقاز ماندند و بعدها به دلیل نفوذ صفویه مذهب خود را تغییر داده و شیعه شدند. برای مدت زمان زیادی آنها با نام «ترکمن» یا «ترکمان» شناخته می‌شدند. از قرن سیزده به بعد مردمان منطقه آذربایجان بر اساس هویت جدید شیعه و ترک‌های اغوز ترک سازی شده و به زبان ترکی حرف می‌زدند. هرچند قابل ذکر است تا قبل از اواخر قرن نوزده گویشوران زبان آذری باستان در مناطق دور افتاده همچون: هرزند، گالین گویا و روستاهای شهرود در خلخال و انرجان وجود داشتند و ترک سازی کامل مردمان آذربایجان بعد از این تاریخ می‌باشد. امروزه این مردمان ترک زبان، «آذربایجانی» شناخته می‌شوند. بر اساس گفته بریس ریباکو(تاریخ نویس روسی): «در رابطه با بوجود آمدن فرهنگ آذربایجان در قرون چهاردهم و پانزدهم پیش از هر چیزی باید به رابطه ادبیات و قسمت‌های دیگر فرهنگ توجه داشت که به طور اساسی با زبان پیوند خورده است، همانطور که حتی پس از ترک سازی، فرهنگ جمعیت محلی آذربایجان به صورت سنتی باقی‌ماند. هرچند حضور یک قشر عظیمی از ایرانیان در شکل گیری قوم آذربایجان تاثیر گذار بوده است. نخست وجود تعداد زیادی از کلمات ایرانی و عربی در زبان ترکی آذربایجانی و دوم استفاده از زبان‌های ترکی آذربایجانی و ترکی استانبولی در ایران به عنوان زبان میانجی. پس از استقلال جمهوری آذربایجان فرهنگ آذربایجان همواره رابطه نزدیکی را با فرهنگ‌های ایرانی و عربی به دلیل مذهب و سنت‌های تاریخی مشترک داشته است.»[۶۶]

تا پیش از حملهٔ مغول به ایران، مردم آذربایجان به زبانی تاتی‌تبار که آن را زبان آذری باستان می‌نامید، سخن می‌گفته‌اند.[۶۷][۶۸][۶۹] هنوز هم می‌توان باقی‌مانده این زبان را در همه جای آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان یافت. زبان ترکی در سده‌های پس از پاگیری اسلام در ایران، بر اثر مهاجرت تدریجی و متمادی ایل‌های ترک، به‌ویژه در آسیای صغیر جایگزین زبان‌های هند و اروپایی رایج در این منطقه شده‌است.

با توجه به تاریخ و مسیر کوچ ایل‌های ترک به آسیای صغیر از طریق آذربایجان می‌توان نتیجه گرفت که چیره گشتن زبان ترکی در آذربایجان امری تدریجی بوده‌است که مراحل آن را می‌توان بدینسان فهرست نمود:

 

  1. در دوران مغول‌ها که بیش‌تر سربازان آنان ترک بودند و آذربایجان را تختگاه خود قرار داده بودند، ترکان در آن ناحیه نفوذ یافتند. هرچند در این دوره هم در ابتدای نفوذ مغولان به این منطقه، آن‌ها تنها گروه کوچکی از ترکان را که در دشت مغان می‌زیستند، بیرون کردند.
  2. حکومت‌های ترکمنان آق‌قویونلو و قراقویونلو و اسکان آن‌ها در آذربایجان بیش از پیش موجب رونق زبان ترکی و تعضیف زبان‌های محلی شد.
  3. سپاه قزلباش که ترک بودند و پیش‌تر در آناتولی می‌زیستند تا آن‌که تیمور جمعی از روسای آنان را به بند کشید و آن‌گاه به‌دست خانقاه صفوی آزادشده و در خدمت صفویان قرار گرفتند و در آذربایجان ماندگار شدند.
  4. آذربایجان سال‌هایی در سیطره عثمانیان بود؛ به‌ویژه در روزگار ناتوانی دولت‌های مرکزی ایران.
  5. در دورهٔ قاجاریه مبلغان مذهبی مسیحی که در خدمت اهداف استعماری بودند، نقش مهمی در ترویج زبان ترکی در منطقه بازی کردند.[۷۰]

[h=3]دوران باستان[/h] تاریخ شناسان بر این باورند که آلبانیای قفقاز اولین ساکنان جمهوری آذربایجان بوده‌اند.[۶۱][۷۱] سکاها و به دنبال آنها مادها این منطقه را تصاحب کرده و امپراتوری خود را تا شمال رود ارس گسترش دادند.[۶۱] مادها یک امپراتوری عظیم را در سالهای ۹۰۰-۷۰۰ قبل از میلاد بنیان نهادند که در حدود ۵۵۰ سال پیش از میلاد با امپراتوری هخامنشی ادغام شد. در این دوران،دین زرتشتی در قفقاز و آتروپاتن (آذربایجان) رواج یافته بود. هخامنشیان تقریباً در سال ۳۳۰ پیش از میلاد از اسکندر مقدونی شکست خوردند اما به ساتراپ مادی «آتروپاتس» اجازه داده شد تا در قدرت باقی بماند. به دنبال افول سلوکیان در سال ۲۴۷ پیش از میلاد، پادشاهی باستان ارمنستان کنترل نواحی آلبانیای قفقاز را از سال ۱۹۰ پیش از میلاد تا ۳۸۷ پس از میلاد بدست گرفت.[۷۲][۷۳] آلبانی‌های قفقاز پادشاهی مستقل خود را در اولین سده قبل از میلاد بنیان نهادند. این پادشاهی در سال ۲۵۲ پس از میلاد توسط ساسانیان تسخیر شده و پادشاهی بصورت ایالت وابسته به امپراتوری ساسانی درآمد.[۶۱] پادشاه آلبانیای قفقاز «اورنایر» در سده چهارم بعد از میلاد دین رسمی ایالت آلبانیا را مسیحیت اعلام کرد و آلبانیا تا قرن هشتم مسیحی باقی‌ماند.[۷۴][۷۵] کنترل ساسانی‌ها با شکستشان از اعراب مسلمان در سال ۶۴۲ میلادی پایان یافت.[۷۶]

[h=3]دوران پس از اسلام[/h] عرب‌های مسلمان، ساسانیان و سپس امپراتوری روم شرقی را در قفقاز شکست دادند. آنها آلبانیای قفقاز را بعد از مقاومتشان توسط شاه جوانشیر در سال ۶۶۷ به صورت ایالت وابسته (ایالت غیرمستقل) درآوردند.[۶۱] در سده‌های نهم و دهم میلادی نویسندگان عرب از منطقه‌ای در بین رودهای ارس و کورا به نام اران(آلبانیای قفقاز/ آذربایجان) شروع به نام بردن کردند.[۶۱] در این هنگام اعراب از بصره و کوفه به آذربایجان آمدند و سرزمین‌هایی که توسط بومیان رها شده بود را تصاحب کردند. بنابراین اعراب از زمین داران تراز اول (بزرگ/قدرتمند) شدند.[۷۷] تغییر دین در آذربایجان کند بود بطوریکه ساکنان آذربایجان برای سالها در برابر تغییر دین مقاومت نشان دادند و ناخشنودی آذربایجانی‌ها با مهاجرت گروه‌های کوچکی از اعراب به شهرهایی همچون تبریز و مراغه بیشتر شد. این مهاجرت‌های اعراب باعث بوجود آمدن قیامی در آذربایجان توسط بابک خرمدین در سالهای ۸۱۶-۸۳۷ گشت.[۷۸] هرچند با مقاومت توده‌هایی از مردم در برابر اسلام، بیشتر آذربایجانی‌ها به اسلام تغییر دین دادند. بعدها پادشاهی‌های شدادی، روادی و ساجیان در قرن‌های ۱۰ و ۱۱ بر قسمت‌هایی از آذربایجان حکمرانی کردند. در میانه‌های قرن یازدهم سلجوقیان تسلط اعراب را بر آذربایجان از بین بردند و امپراتوری عظیمی را بنیان نهادند که بیشتر نواحی غرب آسیا را در بر می‌گرفت. با سلطه سلجوقیان، ایلات اغوز شروع به کوچ به آذربایجان کردند و بدین گونه ترک سازی مردمان آذربایجان شروع شد.[۷۹][۸۰] فرهنگ ایرانی به حیات خود ادامه داد و شاعرانی همچون نظامی گنجوی در این دوران شکوفا شدند. سرگذشت حماسه‌های ترکی در شعرها پدیدار گشت که قدیمی ترین آنها ده ده قورقود است که به بیان تمثیلی وقایع ترک‌های اغوز در قفقاز و آسیای صغیر می‌پردازد.[۶۱] سلطنت ترک‌ها با حمله مغول‌ها دستخوش وقفه شد و ترک‌ها با سلطه تیمورلنگ به حاکمیت برگشتند، سپس قره قویونلوها و آق قویونلوها تا به حاکمیت رسیدن صفویان در سال ۱۵۰۱ قدرت را در دست داشتند.[۶۱][۷۷]

[h=3]دوران معاصر[/h] صفویان که از آذربایجان ایران برخاسته بودند و تا سال ۱۷۲۲ به حکومت ادامه دادند توانستند ایرانی نوین را پایه گذاری کنند.[۸۱][۸۲][۸۳] موفقیت‌های آنها در ساخت ساختمان‌های دولتی، معماری و دانش چشمگیر بود. دولت صفویه به دلیل فساد داخلی و فشارهای خارجی از طرف دولت‌های روسیه و در افغانستان دولت هوتکیان رو به افول گذاشت. صفویان مذهب شیعه را که قسمت مهمی از هویت ملی ایرانیان و بیشتر ساکنین جمهوری آذربایجان است ترویج و گسترش دادند. صفویان هنر و فرهنگ (ادب) را ترویج دادند، شاه عباس یکم فضای روشنفکرانه‌ای را در ایران بوجود آورد، بطوریکه بسیاری دانشمندان از این دوران به عنوان «دوران جدید طلایی (شکوفایی) ایران» یاد می‌کنند.[۸۴] شاه عباس یکم اصلاحات پایه‌ای در دولت و ارتش ایجاد کرد و به نیازهای مردم عادی رسیدگی نمود.[۸۴] او سعی کرد اوضاع داخلی را با استفاده از شیعه گری ثبات ببخشد[۷۷]. پس از سقوط صفویه، برای مدت کوتاهی عثمانی‌ها قسمتهایی از خاک ایران را اشغال کردند. نادر شاه افشار که در آن زمان حاکم خراسان بود افغان‌ها را شکست داد و ایران را دوباره فتح کرد. بعد از افشاریه سلطنت کوتاه کریم خان فرا رسید و بعد از زندیه سلسله قاجاریه در سال ۱۷۷۹ بر آذربایجان و ایران شروع به حکومت کرد.[۶۱] در این زمان روس‌ها تهدید بزرگی برای اراضی ایران در قفقاز به حساب می‌آمدند. جنگ‌های ایران و روسیه در قرن هجدهم شروع شد و در اوایل قرن نوزدهم با دو قرارداد گلستان در سال ۱۸۱۳ و ترکمن چای در سال ۱۸۲۸ که منطقه قفقاز را رسماً از ایران به امپراتوری روسیه می‌داد پایان یافت.[۶۳] نقش آذربایجان بر انقلاب مشروطه ایران انکار ناپذیر است. بزرگترین شخصیت‌های انقلابی ستارخان[۸۵] و باقرخان هردو آذربایجانی بودند. انقلاب مشروطه ایران سلسله قاجاریه را که امتیاز تنباکو و نفت را به امپراتوری بریتانیا داده بودند و اراضی ایران را به امپراتوری روسیه واگذار کرده بودند متزلزل کرد. مجلس ایران با تلاشهای مشروطه خواهان شروع به کار کرد. در برخی مناطق جنبش مشروطه با شورش رعایا (کشاورزان) علیه تنها حامیان داخلی سلطنت یعنی اربابان (زمین داران) و مالیات بگیران همراه بود. روزنامه‌های دموکراسی طلب شروع به کار کردند و روشنفکران ایرانی با دیدن شهرهایی همچون پاریس و پتروگراد شروع به نوگرایی کردند. شاه قاجار و مشاوران انگلیسی اش به انقلاب مشروطه تاختند ولی عمر سلسله قاجاریه رو به پایان بود. آخرین شاه قاجار با یک کودتای نظامی توسط رضاخان که یک فرمانده قدیمی نیروهای قزاق بود و توسط سزارهای روس به فرماندهی رسیده بود تا از شاه قاجار و منافع روسیه محافظت کند، برکنار شد. در پی یکسان سازی ایران، در حالی که نیمی از جمعیت ایران را اقلیت‌های قومی تشکیل می‌دادند، رضاشاه ممنوعیت زبان ترکی آذربایجانی را در مدارس، تئاترها، مراسم مذهبی و کتب اعلام کرد.[۸۶] در پی برکناری رضاشاه در سپتامر ۱۹۴۱، نیروهای شوروی کنترل نواحی آذربایجان را بدست گرفتند و فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه وری را به سر کار آوردند[۸۷]. نگرانی‌های ایالات متحده آمریکا و بریتانیا از ادامه حضور نیروهای روس در آذربایجان بعد از جنگ جهانی دوم باعث خروج نیروهای روس از خاک آذربایجان در اواخر سال ۱۹۴۶ شد. بلافاصله بعد از خروج نیروهای روس از آذربایجان، دولت ایران کنترل آذربایجان را دوباره بدست گرفت. پروفسر گری هس در این باره گفته‌است: "در ۱۱ دسامبر نیروهای ایران وارد تبریز شدند و دولت پیشه وری به سرعت فروپاشید. البته آذربایجانی‌ها از ورود نیروهای ایرانی شورمندانه استقبال کردند چون تهران را بر مسکو ترجیح می‌دادند. صرفنظر کردن شوروی از آذربایجان احتمالاً به عوامل گوناگونی بود، از جمله می‌توان به تمایل آذربایجانی‌ها و امتیاز نفت که در دراز مدت برای دولت شوروی باقی می‌ماند نام برد"[۸۸] درحالی که آذربایجانی‌های ایران با اجتماع ایران آمیخته شدند، خویشاوندان آنها در جمهوری آذربایجان پس از ۷۰ سال حاکمیت شوروی به استقلال کوتاهی در سال‌های ۱۹۱۸-۱۹۲۰ رسیدند، آذربایجانی‌های جمهوری آذربایجان در اکتبر ۱۹۹۱ استقلال خود را دوباره باز یافتند و سپس گرفتار جنگ قره باغ با همسایه خود، ارمنستان شدند.

[h=2]نژاد[/h] مطالعات ژنتیکی نشان داده که آذربایجانی‌های قفقاز هم از نظر میتوکندری دی‌ان‌ای، که فقط از مادر منتقل می‌شود و هم از نظر کروموزوم ایگرگ، که فقط از پدر به ارث می‌رسد، به همسایگان جغرافیایی خود یعنی اقوام قفقازی (گویشوران به زبان‌های قفقازی) شبیه‌ترند تا به خویشان زبانی خود یعنی اقوام ترک‌تبار در نقاط دیگر. مطالعات ژنتیکی دیگر در مورد ارمنی‌ها قوم همسایه هندواروپایی زبان آذربایجانی‌ها هم نشان داده که شباهت ژنتیکی آن‌ها هم در نسب مادری و هم در نسب پدری به همسایگان قفقازی بیشتر از هم‌زبانان هندواروپایی است. خصوصیات ژنتیکی قفقازی‌ها نیز در مجموع چیزی بین اروپائی‌ها و ساکنان خاورمیانه‌است که نسب مادری شباهت بیشتری را به اروپائی‌ها و نسب پدری شباهت بیشتری را به خاورمیانه‌ای‌ها نشان می‌دهد. این نتایج ایده جابجایی زبانی آذربایجانی‌ها را تقویت می‌کند و نشان می‌دهد که گروه‌های مهاجر آن قدر کوچک بوده‌اند که سهم ژنتیکی آن‌ها در جمعیت فعلی قابل مشاهده نیست.[۸۹]

در منابع بسیاری آذربایجانی‌ها به خاطر زبان ترک تبارشان جزوه مردمان ترک‌تبار به حساب می‌آیند.[۹۰][۹۱][۹۲] هرچند باور دانشمندان بر این است که آذربایجانی‌های امروز از نسل آلبانیای قفقاز[۹۳][۹۴] و اقوام ایرانی تباری هستند که در قفقاز و شمال ایران قبل از ترک سازی می‌زیستند. مورخان از جمله ولادیمیر مینورسکی در باره ترک سازی مردمان قفقاز و ایرانی‌ها می‌نویسد: «در اویل قرن یازدهم ورود قبایل اغوز ابتدا به صورت گروه‌های کوچک و سپس در دسته‌های بزرگ در دوران سلجوقیان شروع شد. در نتیجه جمعیت آذربایجان و قفقاز جنوبی ترک شدند و خصوصیاتی همچون ورود اصوات فارسی و عدم رعایت هم آوایی در بعضی کلمات وارد شده غیر ترکی در زبان ترکی آذربایجانی دیده می‌شود.»[۹۵] بنابراین مهاجرت ترک‌ها و ترک سازی باعث بوجود آمدن هویت جدید آذربایجانی‌ها شد.

[h=3]نقش آذری‌ها در شیوع آریایی گرایی در ایران[/h] سرانجام جنبش مشروطه ایران تاسیس سلسهٔ پهلوی بود که چندان سنخیتی با دموکراسی نداشت[۹۶][۹۷] و تاکید آن بر مرکز گرائی افراطی به سرکوب اقلیت‌های قومی منتهی‌ شد.[۹۸] معمار اصلی‌ چنین سیاستی میرزا فتحعلی آخوندزاده (آخوندوف)، یکی‌ از روشنفکران آذری بود.[۹۹][۱۰۰] آخوندزاده، با تاسی‌ به دیدگاه خاورشناسان مبنی بر برتری‌ نژاد آریایی، امپراتوری‌های پیش از اسلام ایران را به‌عنوان جامعهٔ آرمانی‌ مطرح کرد که با اشاعه اسلام توسط اعراب به قهقرا رفت.[۱۰۱] این ایده‌آلیسم توسط پادشاهان دودمان پهلوی به اجرا گذاشته شد. محمدرضا پهلوی خود را به لقب آریامهر، به معنی‌ خورشید آریایی‌ها، مفتخر کرد،[۱۰۲]، لقبی که سازنده آن صادق رضازاده شفق، که خودش نیز آذری بود. حسن تقی‌زاده، موسس انجمن ایران در برلین، نیز در ایجاد ناسیونالیسم ایرانی‌ نقشی بارز داشت. او، در مقالاتی که بعد از سال ۱۹۱۶ در مجله "کاوه" منتشر می‌کرد، سعی‌ داشت یکی‌ بودن نژاد آلمانی‌ها و ایرانی‌ها را ثابت کند.[۱۰۳][۱۰۴]قابل توجه آنکه، بر مبنای یک مقاله منتشر شده در سال ۲۰۱۳، که مقایسه‌ای است در مورد ساختار ژنتیکی ۳۵۲ ایرانی‌، با وجود اینکه تنوع ژنتیکی کل ایرانیان بسیار بالا است، اما آذری‌های ایرانی نسبتاً قرابت ژنتیکی نزدیکتری با مردم گرجستان در مقایسه با قشقایی‌های ترکزبان و فارسی‌زبانان دارند. این مقاله اشاره می‌کند که آذری‌های ساکن جمهوری آذربایجان، گروه کاملاً مجزایی با آذری‌های ایران تشکیل می‌دهند، و بین فارسی‌زبانان و اهالی ترکیه قرار می‌گیرند.[۱۰۵]

[h=2]ترک‌سازی[/h] در زمان سلجوقیان اولین اقوام ترک به صورت عمده وارده آذربایجان شدند.[۱۰۶] مهاجرت ترکهای اغوز از ترکمنستان تا زمان حکومت مغولان ادامه یافت به طوری که بسیاری از نیروهای ایلخانان ترک بودند. در زمان صفویان ترکسازی آذربایجان با نفوذ قزلباشها افزایش یافت. واژه آذربایجان از واژه کهن ولایت «آدرباییجان» مشتق شده و بیانگر این است که با تغییر زبان، اسامی محلی هر چند با تغییرات اندکی از ترک سازی جدا ماندند.[۱۰۷]

[h=2]فرهنگ[/h] آذربایجانی‌ها با سایر مردم ایران از دید فرهنگی نزدیکی دارند، دی‌ان‌ای ساکنین بومی منطقه تفاوتی با یکدیگر ندارد،[۱۰۸][۱۰۹] و مذهب آنان شیعه است که آنان را از دیگر ترک‌زبانان که سنی هستند متمایز می‌گرداند. علاوه بر این به همراه دیگر اقوام ایرانی نوروز، سال نو را با شکوه جشن می‌گیرند.

آذربایجان موسیقی متفاوتی با دیگر مناطق ایران دارد، بسیاری از رقص‌ها و آوازهای محلی (رقص لزگی،...) همچنان اجرا می‌شوند. اگرچه ترکی آذربایجانی زبان رسمی در ایران نیست ولی به آسانی در بسیاری از مکالمات از آن استفاده می‌شود. [نیازمند منبع]

[h=2]جدایی قفقاز از ایران[/h] در پی جنگ‌های ایران و روسیه در سده‌های ۱۲ و ۱۳ هجری خورشیدی، مناطقی از ایران در قفقاز (بعضی صرفاً تحت کنترل اسمی) از ایران جدا شده و به امپراتوری روسیه پیوسته شدند[۱۱۰] و این موضوع شامل کشور کنونی جمهوری آذربایجان نیز می‌شود.

عهدنامه‌های گلستان در سال ۱۱۹۲ (۱۸۱۳) و ترکمان‌چای در سال ۱۲۰۷ (۱۸۲۸) سرحد مرز ایران و روسیه را معین کردند. در پی این موضوع و جدایی مردم آذربایجان، مردم جمهوری آذربایجان بیشتر سکولار شدند و مسلمانان مذهبی بیشتر در آذربایجان زندگی می‌کنند. در پی استقلال جمهوری آذربایجان از شوروی در سال ۱۳۷۰، علاقهٔ مردم به مذهب و روابط دوطرفه بیشتر شده‌است.

[h=2]جمعیت آذربایجانی‌ها[/h]

لینک به دیدگاه

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...