saghar... 6666 اشتراک گذاری ارسال شده در 3 آبان، ۱۳۹۳ من اینجوری چیزی جلو چشمم نمیاد چون دارم به موضوع فک میکنم باید بدون اطلاع و یه دفعه ای باشه که چیزی روتو تصوراتم ببینم 7 لینک به دیدگاه
victoria_r 7682 اشتراک گذاری ارسال شده در 3 آبان، ۱۳۹۳ کسی که بیشترین آرامشو بهم میده. اگه فکرم مشغول باشه که همون مشغله و اون آدما و موقعیتها. 7 لینک به دیدگاه
masi eng 47044 اشتراک گذاری ارسال شده در 5 آبان، ۱۳۹۳ از يه خيابون دارم رد ميشم.. كه فقط سياه پوشن.. غم غم غم غم غم... كي اين غمها تموم ميشه.. همش ماتم/ 5 لینک به دیدگاه
rozegar 204 اشتراک گذاری ارسال شده در 6 آبان، ۱۳۹۳ سلام*salamat* انشالاه که غم اخرت باشه بهت تسلیت میگم ما رو در غم خودت شریک بدون 3 لینک به دیدگاه
masi eng 47044 اشتراک گذاری ارسال شده در 7 آبان، ۱۳۹۳ سلام*salamat* انشالاه که غم اخرت باشه بهت تسلیت میگم ما رو در غم خودت شریک بدون ممنونم.. عزيزيد... 2 لینک به دیدگاه
masi eng 47044 اشتراک گذاری ارسال شده در 7 آبان، ۱۳۹۳ الان چشامو بستم.حس ميكنم كنار دريا هستم.. واي صداي دريا مياد.. باتمام وجودم حسش ميكنم دمپايامو دراوردم. يخ بودن اب دريا رو حس ميكنم. كه به ارامي روي سينه پامو داره نوازش ميده و صداي برگشت اب روي سنگهاي كنار دريا واي خيلي دلنشينه.. حس بودن و تنها بودن با خدات. حس به اسمون نگاه كردن و دريا و ستاره .. يه جو اروم و سرد هوا و اب ...بي اختيار خودتو جمع ميكني كه كمي گرم بشي .. كسي از پشت يه چيزه گرمي روت بندازه و يه ليوان نسكافه داغ دستت بده و باتمام وجود برگردي رو به اسمون بگي خدايا شكرت.. شكرت به داده و ندادت..... ولي انصافا درياب مارو... بعد بشيني كنار ساحل و دستتو بزني به اب دريا و دعا ني. و اب دريا رو بريزي رو صورتت بگي.. نعمتتو شكر... ولي چقدر سوره هاااا بعد دوتا سنگ برداري و نيت كني بندازي تو اب دريا .. واي حسش خيلي قشنگه.. خدايي هم انگار همونجا بودم/باجون و دل بخون .. حسمو درك ميكني. 6 لینک به دیدگاه
rozegar 204 اشتراک گذاری ارسال شده در 7 آبان، ۱۳۹۳ الان چشامو بستم.حس ميكنم كنار دريا هستم.. واي صداي دريا مياد.. باتمام وجودم حسش ميكنم دمپايامو دراوردم. يخ بودن اب دريا رو حس ميكنم. كه به ارامي روي سينه پامو داره نوازش ميده و صداي برگشت اب روي سنگهاي كنار دريا واي خيلي دلنشينه.. حس بودن و تنها بودن با خدات. حس به اسمون نگاه كردن و دريا و ستاره .. يه جو اروم و سرد هوا و اب ...بي اختيار خودتو جمع ميكني كه كمي گرم بشي .. كسي از پشت يه چيزه گرمي روت بندازه و يه ليوان نسكافه داغ دستت بده و باتمام وجود برگردي رو به اسمون بگي خدايا شكرت.. شكرت به داده و ندادت..... ولي انصافا درياب مارو...بعد بشيني كنار ساحل و دستتو بزني به اب دريا و دعا ني. و اب دريا رو بريزي رو صورتت بگي.. نعمتتو شكر... ولي چقدر سوره هاااا بعد دوتا سنگ برداري و نيت كني بندازي تو اب دريا .. واي حسش خيلي قشنگه.. خدايي هم انگار همونجا بودم/باجون و دل بخون .. حسمو درك ميكني. 3 لینک به دیدگاه
Nazanin.ad 6895 اشتراک گذاری ارسال شده در 12 آبان، ۱۳۹۳ خوابی که دیشب دیدم.هرلحظه جلو چشمامه... 6 لینک به دیدگاه
sara kia 3158 اشتراک گذاری ارسال شده در 17 آبان، ۱۳۹۳ اولین لحظه ای که چشمم به خونه خدا افتاد. توصیف نشدنی بود 6 لینک به دیدگاه
sara 33 77 اشتراک گذاری ارسال شده در 18 آبان، ۱۳۹۳ من یاده اون روزی افتادم که برا تفریح رفته بودیم بیرون.. من از رو درخت خودمو پرت کردم تو آب... البته تعادلم رو از دست دادم.. :icon_pf (34):ولی زیادم بد نشد چون بعده من همه اومدند توی آب 5 لینک به دیدگاه
masi eng 47044 اشتراک گذاری ارسال شده در 18 آبان، ۱۳۹۳ چشامو ميبندم كاراي عقب افتادم مياد تو ذهنم...:icon_pf (34): 4 لینک به دیدگاه
rozegar 204 اشتراک گذاری ارسال شده در 5 آذر، ۱۳۹۳ چشمامو میبندم ولی از ترسم زود باز میکنم چون در یک لحظه تمام چیزهای رو که میخوای نبینی میان جلوی چشمات یک لحظه تصور کنید 3 لینک به دیدگاه
afshin18 11175 اشتراک گذاری ارسال شده در 6 آذر، ۱۳۹۳ والا الان چشمام رو که می بندم خوابم می گیره ولی معمولا خیال هایی رو تجسم می کنم که 100 درصد مطمئن هستم امکان ناپذیره 3 لینک به دیدگاه
rozegar 204 اشتراک گذاری ارسال شده در 6 آذر، ۱۳۹۳ والا الان چشمام رو که می بندم خوابم می گیرهولی معمولا خیال هایی رو تجسم می کنم که 100 درصد مطمئن هستم امکان ناپذیره سعی کن از خواب بیدار شودی چشمات رو ببنیدی شوخی بود ها داداش 4 لینک به دیدگاه
afshin18 11175 اشتراک گذاری ارسال شده در 6 آذر، ۱۳۹۳ سعی کن از خواب بیدار شودی چشمات رو ببنیدی شوخی بود ها داداش به جای شوخی بود از علامت جهانی استفاده کن 3 لینک به دیدگاه
ارسال های توصیه شده