رفتن به مطلب

ارسال های توصیه شده

یک کرگدن جوان تنها توی جنگل می رفت. دم جنبانکی که همان اطراف پرواز می کرد او را دید و از او پرسید که چرا تنهاست.

کرگدن گفت: همه کرگدن ها تنها هستند.

دم جنبانک گفت: یعنی تو یک دوست هم نداری؟

کرگدن گفت: دوست یعنی چه؟

دم جنبانک گفت: دوست یعنی کسی که با تو بیاید، دوستت داشته باشد و به تو کمک کند.

کرگدن گفت: نه. امکان ندارد. کرگدن ها نمی توانند با کسی دوست شوند. چون همه به ما می گویند پوست کلفت

دم جنبانک گفت: اما دوست عزیز، دوست داشتن به قلب مربوط می شود نه به پوست.

کرگدن گفت: من که قلب ندارم. من حتماً یک قلب کلفت دارم.

دم جنبانک گفت: نه. حتماً یک قلب نازک داری. چون به جای اینکه دم جنبانک را بترسانی و به جای اینکه لگدش کنی داری با آن حرف می زنی.

کرگدن گفت: خب این یعنی چه؟

دم جنبانک گفت: وقتی یک کرگدن پوست کلفت یک قلب نازک دارد یعنی چه؟ یعنی اینکه می تواند دوست داشته باشد. یعنی می تواند عاشق شود.

کرگدن گفت: خب این یعنی چه؟

دم جنبانک گفت: یعنی... یعنی... یعنی دوست داشتن، مهربان بودن.

کرگدن ناگهان احساس کرد چیزی از قلبش افتاد. کرگدن فکر کرد قلبش است. و اگر قلبش همین طور از چشم هایش برزید یکهو قلبش تمام می شود. بعد با خودش فکر کرد: من که تا چند لحظه پیش قلب نداشتم. دم جنبانک به من قلب داد. حالا بگذار تمام قلبم برای او از چشم هایم بریزد.

لینک به دیدگاه

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...