- Nahal - 47858 ارسال شده در 29 بهمن، 2013 خدا یادت باشد برای بعضی وقت ها که خیلی خسته ام یک بغل محکم به من بدهکاری 2
- Nahal - 47858 مالک ارسال شده در 29 بهمن، 2013 مي گويند اتفاق بود آن روز كه نه ،آن ساعت كه نه ، آن ثانيه نـــــه كل زندگيم بودي عشق من بودي و من حواسم نبود و عاشقت بودم حالا ، چطور از رفتنت گله كنم اصلا مگر رفته اي ؟ اگر مي گويم رفته اي ، ببخش من را ، خَرم اگر نمي بينمت ، ببخش من را ، كورم با حسم مي بينم كه همه جا هستي با حسم مي بينم كه بعد از تو همه تو شدند و من ناچار عاشق همه دست خودم نبود و نيست ببخش من را كه احمقم ببخش من را كه ديوانه ام ببخش و قبول كن و برگرد نخند ، ديوانگي تمام زندگي من است قبول كن و برگرد 2
- Nahal - 47858 مالک ارسال شده در 29 بهمن، 2013 گله نكن كه خدا فراموشمان كرده است باران آغوش خداست اين ماييم كه از ترس خيس شدن لذت زير باران رفتن را فراموش كرده ايم 2
- Nahal - 47858 مالک ارسال شده در 29 بهمن، 2013 عقاب هم که باشی بر اوج ِ بلندا، پرواز هم که کنی کوه هم که باشی هیچ بادی هم که تکانت ندهد در این غروب جمعه لعنتی دلت می گیرد عزیزم، تو پیامبر غروب جمعه ای فقط نگاهی، پیامی، اشاره ای، معجزه ای رو کن و همه چیز این عصر جمعه لعنتی را به هم بریز سالهاست که من به تو، ایمان آورده ام 2
- Nahal - 47858 مالک ارسال شده در 29 بهمن، 2013 برميگشتي اي كاش نميخواهم همه چيز را مثل گذشته كنم حتي نميخواهم بماني فقط اي كاش برميگشتي و من مي رفتم اين قانون است آنكس كه اول ميرود نمي رود 2
- Nahal - 47858 مالک ارسال شده در 29 بهمن، 2013 نمی دانم آنکس که می رود می برد یا آن کس که می ماند؟ خیالم جمع نمی شود نمی دانم این منم که می روم و توئی که می مانی یا این توئی که می روی و منم که می مانم؟ به خدا این همه سوال بی جواب در این چمدان جا نمی شود این همه سوال و خیال و خاطره و بود و نبود که بود؟که نبود؟ که هست؟که نیست؟ شاید اگر اینجا هستم آنجا نیستم و اگر آنجا ، اینجا چه دردی دارد بازی کم و زیاد کردن حروف از کلمات این همه سوال و خیال و خاطره و بود و نبود این همه من ، تو ، ما این همه در چمدانم جا نمی شود روی امواج زندگی دراز می کشم و با آسمان نگاه میکنم. می دانم هرکجا که بروم آسمان همینقدر زیباست 2
- Nahal - 47858 مالک ارسال شده در 29 بهمن، 2013 دست ما نبود جفت شش می آوردیم این قانون قمار است تا زمانی که مسیر ، مقصد است جفت شش می آوری و زمانی که مسیر برای رسیدن به مقصد است نیازمند یک می شوی هیچ جفتی یک نمی دهد 2
- Nahal - 47858 مالک ارسال شده در 29 بهمن، 2013 زمین محو می شود زمان محو می شود آسمان محو می شود من و تو درون هم محو می شویم آنگاه بهشت معنی می شود... 2
- Nahal - 47858 مالک ارسال شده در 29 بهمن، 2013 زندگی زندگی کردن احساس زنده بودن را از تو آموختم چرا بی تو زنده ماندن را نیاموختم؟ 2
Hanaaneh 28168 ارسال شده در 29 بهمن، 2013 لبخندش را تقسیم کرد، خنده اش به من رسید و لبهایش به دیگری.. 2
Hanaaneh 28168 ارسال شده در 29 بهمن، 2013 پدربزرگم می گفت: راستی همیشه پیروز است دوستت داشتم و راست گفتم و رفتی پدربزرگم دروغ می گفت. حکم، دل می کنم با دل می بُرم و قیمت می گذارند و دست را جمع می کنند حکم دلم، دروغ می گوید. در یخچال را باز می کنم آبمیوه صد در صد طبیعی، در یخچال را می بندم آبمیوه ها دروغ می گویند می گویند سیگار و قهوه و مشروب می کُشد من هنوز زنده ام دروغ می گویند 2
- Nahal - 47858 مالک ارسال شده در 30 بهمن، 2013 دل که تنگ میشود، زندگی ساکن میشود و زمان به هم میریزد چنان به هم میریزد که گویی تمام خاطراتمان همین دیروز است چه قدرت بینهایتی دارد این عشق 1
- Nahal - 47858 مالک ارسال شده در 30 بهمن، 2013 جنگ ناجوانمردانه ایست من اینطرف و کل دنیایی که بوی تو را میدهد 1
- Nahal - 47858 مالک ارسال شده در 30 بهمن، 2013 دستانت را به من بده هزار راه نرفته است که با هم نرفتهایم هزار حرف نزده است که با هم نزدهایم هزار لحظه و آغوش و کلام است که، با هم سکوت نکردهایم دستانت را به من بده این زندگی پر از بالا و پایین است میدانم، بدون هم کم میآوریم دستانت را به من بده من، این زندگی را هزار بار زندگی کردهام 1
Hanaaneh 28168 ارسال شده در 22 فروردین، 2014 برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام
ارسال های توصیه شده