رفتن به مطلب

امین منصوری


ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

خدا یادت باشد

 

برای بعضی وقت ها که خیلی خسته ام

 

یک بغل محکم

 

به من بدهکاری

  • Like 2
ارسال شده در

مي گويند اتفاق بود

آن روز كه نه ،آن ساعت كه نه ، آن ثانيه نـــــه

كل زندگيم بودي عشق من

بودي و من حواسم نبود و عاشقت بودم

حالا ، چطور از رفتنت گله كنم

اصلا مگر رفته اي ؟

اگر مي گويم رفته اي ، ببخش من را ، خَرم

اگر نمي بينمت ، ببخش من را ، كورم

با حسم مي بينم كه همه جا هستي

با حسم مي بينم كه

 

بعد از تو

همه تو شدند

و من ناچار عاشق همه

 

دست خودم نبود و نيست

ببخش من را كه احمقم

 

ببخش من را كه ديوانه ام

 

 

ببخش و قبول كن و برگرد

نخند ،

ديوانگي تمام زندگي من است

قبول كن و برگرد

  • Like 2
ارسال شده در

گله نكن كه خدا فراموشمان كرده است

باران آغوش خداست

اين ماييم كه از ترس خيس شدن

لذت زير باران رفتن را

فراموش كرده ايم

  • Like 2
ارسال شده در

عقاب هم که باشی

بر اوج ِ بلندا، پرواز هم که کنی

کوه هم که باشی

هیچ بادی هم که تکانت ندهد

در این غروب جمعه لعنتی

دلت می گیرد

عزیزم،

تو پیامبر غروب جمعه ای

فقط نگاهی، پیامی، اشاره ای، معجزه ای

رو کن و

همه چیز این عصر جمعه لعنتی را

به هم بریز

سالهاست که من به تو، ایمان آورده ام

  • Like 2
ارسال شده در

برميگشتي اي كاش

نميخواهم همه چيز را مثل گذشته كنم

حتي نميخواهم بماني

فقط اي كاش برميگشتي و من مي رفتم

اين قانون است

آنكس كه اول ميرود

نمي رود

 

  • Like 2
ارسال شده در

نمی دانم آنکس که می رود

می برد یا

آن کس که می ماند؟

خیالم جمع نمی شود

نمی دانم این منم که می روم و توئی که می مانی

یا این توئی که می روی و منم که می مانم؟

به خدا

این همه سوال بی جواب در این چمدان جا نمی شود

این همه سوال و خیال و خاطره و بود و نبود

که بود؟که نبود؟

که هست؟که نیست؟

شاید اگر اینجا هستم آنجا نیستم و

اگر آنجا ، اینجا

چه دردی دارد بازی کم و زیاد کردن حروف از کلمات

این همه سوال و خیال و خاطره و بود و نبود

این همه من ، تو ، ما

این همه

در چمدانم جا نمی شود

روی امواج زندگی دراز می کشم و

با آسمان نگاه میکنم.

می دانم

هرکجا که بروم

آسمان همینقدر زیباست

  • Like 2
ارسال شده در

دست ما نبود

جفت شش می آوردیم

این قانون قمار است

تا زمانی که مسیر ، مقصد است

جفت شش می آوری و

زمانی که مسیر برای رسیدن به مقصد است

نیازمند یک می شوی

هیچ جفتی یک نمی دهد

  • Like 2
ارسال شده در

زمین

محو می شود

زمان محو می شود

 

آسمان

محو می شود

 

من و تو

درون هم محو می شویم

 

آنگاه بهشت معنی می شود...

  • Like 2
ارسال شده در

زندگی

زندگی کردن

احساس زنده بودن را

 

از تو آموختم

چرا

 

بی تو زنده ماندن را نیاموختم؟

  • Like 2
ارسال شده در

لبخندش را تقسیم کرد،

خنده اش به من رسید

و

لبهایش به دیگری..

  • Like 2
ارسال شده در

پدربزرگم می گفت:

راستی همیشه پیروز است

دوستت داشتم و راست گفتم و رفتی

پدربزرگم دروغ می گفت.

حکم، دل می کنم

با دل می بُرم و

قیمت می گذارند و دست را جمع می کنند

حکم دلم، دروغ می گوید.

در یخچال را باز می کنم

آبمیوه صد در صد طبیعی، در یخچال را می بندم

آبمیوه ها دروغ می گویند

می گویند سیگار و قهوه و مشروب می کُشد

من هنوز زنده ام

دروغ می گویند

  • Like 2
ارسال شده در

دل که تنگ می‌شود،

زندگی ساکن می‌شود و

زمان به هم می‌ریزد

چنان به هم می‌ریزد که گویی

تمام خاطراتمان همین دیروز است

چه قدرت بی‌نهایتی دارد این عشق

  • Like 1
ارسال شده در

جنگ ناجوانمردانه ایست

 

من اینطرف و

 

کل دنیایی که بوی تو را می‌دهد

  • Like 1
ارسال شده در

‫دستانت را به من بده

هزار راه نرفته است که با هم نرفته‌ایم

هزار حرف نزده است که با هم نزده‌ایم

هزار لحظه و آغوش و کلام است که،

با هم سکوت نکرده‌ایم

دستانت را به من بده

این زندگی پر از بالا و پایین است

می‌دانم، بدون هم کم می‌آوریم

دستانت را به من بده

من، این زندگی را هزار بار زندگی کرده‌ام

  • Like 1
  • 1 ماه بعد...
ارسال شده در
برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.
×
×
  • اضافه کردن...