رفتن به مطلب
Hamid Ghobadi

استقبال کم نظیر نواندیشانی ها از نمایشگاه کتاب سال 92

پست های پیشنهاد شده

خب چندشب پیش بود که من اتفاقی وارد تاپیک ننه بلقیس شدم!

قراری گذاشته بودن روز جمعه هفته گذشته که منم نمایشگاه بودم اما به جمعشون اضافه نشده بودم!

بعد قول دادم این پنجشنبه برم! امروز کار داشتم اما چون حرف زده بودم گفتم برم و بدقول نباشم.

 

کله صبح رفته بودم بازدید ... ساعت 10 پیچیدم به بازی و رفتم سمت نمایشگاه! به خیالم ساعت قرار 10 صبحه!

با همون سر و وضع خاکی رفتم دیگه

 

ساعت 11.30 رسیدم! توی مسیرم با حمید سی اف دی هماهنگیدم!

رسیدم اونجا دیدم هیچ خبری نیست!

ساعت 1 تازه یواش یواش بچه ها اومدن! ... بعد دیدم هی دارن میان هی میان! خلاصه رفتیم نشستیم تو چمنا!

بنده خدا محمد هم مونده بود چه جوری این جمعیت رو رهبری کنه!!!!

 

خلاصه ما نشستیم توی چمنا ، یکی لواشک داد یکی جیغ میزد یکی آب داد یکی نان داد!

نشسته بودیم هی دیدیم بچه ها اضافه میشن! بابا چه خبره یک میلیون کاربر ... از کاربرای قدیمی تا جدید!

 

من

ادمین ، محمد ، پیانیست ، دلنواز ، اسی ، مهندس خوش فکر ، o -n ، انوشه ، آتروس رو قبلا میشناختم!

 

امروز با 40 نفر دیگه آشنا شدم! الان شاروک و کلاه قرمزی و جوجو و پولاریس و جاوید و ابراهیم حیدری و حمید سی اف دی و ابوذر و پری دریایی و جوزف و دکتر حیدری و یوسفی رو تو ذهنم ثبت کردم!

بقیه رو هنگیدم الان!

بعد عزیزان بلند شدن پانتومیم بازی کردن! عجب پانتومیمیا! اصولی و هنری! من داشتم کف میکردم!

 

یه بستنی هم خوردیم و من کمی زودتر جمع رو ترک کردم و برگشتم خونه!

  • Like 43

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

حمید مینا و... کسانی که جمعه رفتید

 

به حرف اون روز من رسیدید یا نع:banel_smiley_4:

  • Like 13

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
حمید مینا و... کسانی که جمعه رفتید

 

به حرف اون روز من رسیدید یا نع:banel_smiley_4:

نع:w02:

  • Like 13

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

یک اسپم کوچولو انجام بدم.(دیگه پست نمیدم)....خیلی نامردیدw000.gif .......دلم خنک شد:w02:

  • Like 18

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

اگر اسم کسی رو جا انداختم باید ببخشید ... امضاهاتون همه هستن ... :icon_gol:

 

چاپ میکنم و میزنم سر در نواندیشان!

 

راستی از آخرین نفری که برگه رو امضا کرده خواهش میکنم دیگه خودکار مردم رو نپیجونه!!!!

خودش خودکار رو برگردونه!

:banel_smiley_90:

 

  • Like 25

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
اصلا میدونی کدوم حرفم:banel_smiley_4:

اصلا مهم نیس:ws3:

چمیدونم لابد همون که گفتی زیاد نمیان:دی

ولی در کل مهم نیس:w02:

اسپم نکن بذار بچه ها خاطره بگنbanel_smiley_4.gif

  • Like 14

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
اصلا مهم نیس:ws3:

چمیدونم لابد همون که گفتی زیاد نمیان:دی

ولی در کل مهم نیس:w02:

اسپم نکن بذار بچه ها خاطره بگن:banel_smiley_4:

 

 

اصلا مهم نیس:banel_smiley_4:

  • Like 11

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

مرسی حمید بابت تاپیک :ws3:

 

عاقا اینجا جا داره من از محمد بابت بستی و از علیرضا بابت آب معدنی تشکر کنم چون حسابی به موقع بود و جای دوستانی هم که نبودن خیلی خیلی خالی بود:ws37:

  • Like 19

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
یک اسپم کوچولو انجام بدم.(دیگه پست نمیدم)....خیلی نامردیدw000.gif .......دلم خنک شد:w02:

 

th_scratchhead.gif

  • Like 12

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

آقا اون بستنی مشکل شرعی داشت.. :icon_razz:

 

محصول مشترک جیب چند نفر بود..:w58:

 

این که نشد شیرینی..:w000:

  • Like 26

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

روز خیلی خوووبی بوود.کلی دوستای جدید پیدا کردم....

 

امیدوارم این دوستیا بمونه.....

 

راستی یکی از بچه ها بوود که به شدت شبیه یکی دیگه بووود گه قبلا دیده بودمش اما خودش نبود:sigh:

 

جنس خاطره من فرق میکنه....

ترجیح میدم جنسش رو عوض کنم و یه خاطره روتین بزارم...

  • Like 24

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

خوب بزارید منم بگم

 

اکثر بچه ها برا من جدید بودن !!

 

ولی از دیدن چند نفری خیلی خوشحال شدم که بعدا به خودشون میگم:ws3:

 

اولش در بدو ورود که هیچ کسی مارو تحویل نگرفت .... میخواستم به دوتا از دوستام که باهام بودن بگم بریــــم که ییهوووووووو متوجه حضور ما شدن !!:ws37:

 

حالا با همه دست میدادیم اما نمیتونستیم حدس بزنیم که طرف مقابل کیه !!

 

حس جالبی بود ولی از دیدن jozef واقعا خوشحال شدم چون خیلی شبیه تصوراتم بود:ws3:

 

کم کم بچه ها میومدن و میرفتن .... اما هم جمعیت خوبی اومده بود هم بچه ها صمیمی رفتار میکردن .... مهسا هم که خیلی ماه بود و واقعا خوشحالم از دیدنش و باعث افتخاره

 

ولی حیف که نشد خیلی با برخی دوستان بحث های علمی بکنیم ..... :ws37:

  • Like 28

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

آقا من از وسطاش میگم حال ندارم از اول بگم..:ws3:

 

اصن حال ندارم الان بگم..ولی روز خعلیییییی خوبی بود.. خعلی خوش گذشت.. :w16:

 

مخصوصا پانتومیم و جملات قصاااارشون..:banel_smiley_4::ws3:

 

اون برگه هه رو همه امضا نکردنا فک کنم..:ws52:

  • Like 22

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

شاروک من میخواستم از تو 2 تا سوال بکنما! هر وقت که خواستم بپرسم یا با گوشیت مشغول بودی یا ...

 

دیگه تموم شد! 2 تا کتاب خوبم پیدا نکردم! sigh.gif

  • Like 13

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
شاروک من میخواستم از تو 2 تا سوال بکنما! هر وقت که خواستم بپرسم یا با گوشیت مشغول بودی یا ...

 

دیگه تموم شد! 2 تا کتاب خوبم پیدا نکردم! sigh.gif

 

:ws3:

 

یه جوری میگی همه فک میکنن من از اول تا آخرش داشتم با موبایل فک میزدم :ws3:

 

یا چی ؟؟:ws38:

  • Like 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

 

اون برگه هه رو همه امضا نکردنا فک کنم..:ws52:

 

آره 34 نفر امضائیدن!

 

 

 

 

اصلا نپرسیدین من خودم اول چرا امضا نکردم که!

evilsmile.gif

 

 

 

 

امضاها خیلی بدردم میخوره ... بعد از انتخابات همه صاحبان امضا دستگیر و به ... محکوم میشن! مخصوصا اسی با اون امضاش!

hrqr6zeqheyjho1f9mx8.gif

 

 

 

  • Like 14

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

از استرس زیاد ساعت 6 صبح از خواب پا شدم.....

 

استرسی که ناشی از یه دیدار بوود توی میتینگ که.....:sigh:

 

دیدم خوابم نمیبره پا شدم رفتم آزمایش دادم و بعدش نون تازه و یه دوش آماده شدم که برم.....

 

رفتم سوار مترو شدم با حمید سی اف دی هم هماهنگ کردم دیدم 1 اینا میاد.

 

خلاصه رسیدم و رفتم یه سری کتاب خریدم و بعد رفتم سر قرار دیدم عه کسی نی چرا:ws38:

 

نگو زوود بوووده....

 

رفتم یه جا نشستم ی کم تا صفدر زنگید که کجایی و بعد رفتم پیش صفدر دیدم به به بچه ها هستن یه سری....

 

یه سری رو از قبل میشناختم و اونایی که نمیشناختم باهاشون آشنا شدم....

 

جالبیش این بوود که همه منو میشناختن:w58:

 

دوستای جدیدی که الان یادمه رو میگم :

 

خانمها : شاروک ، دوست شاروک ، یوسفی ، آرپاک ، نگاری ، مینی ، پلاریس ، کلاه قرمزی ، اربانیست ، متین ، سیندرلا ، سپیده ، منا آرچی ، z.zahra ، ملیحه ، سادنا. ، فرانه

 

، و بقیه دوستانی که با عرض شرمندگی اسمشون رو فراموش کردم.

 

آقایان: محمد ادمین ، عارف ، حمید سی اف دی ، ابوذر ، جوزف ، حمید تکرو ، دکتر هنری ، حسین.تی ، آتروس ، پیانیست ، شادمهر باز ، جوجو ، جاوید ، و بیقه دوستانی که با

 

عرض شرمندگی اسمشون رو فراموش کردم.

 

خلاصه با همه آشنا شدیم تقریبا...

 

بساط خوراکی و لواشک و بستنی هم داغ بووود....

 

ممد رفت و بستنی خرید اومد که تشکر میکنم ازش:icon_gol:

 

من همچنان منتظر بوودم منتظر......:sigh:

 

زندگی همین است دیگر باید ساخت....

 

انتظاری که فکر میکردم شاید به پایان برسه اما......

 

در کل روز خووبی بوود و از همه ممنونم

  • Like 28

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

×
×
  • جدید...