رفتن به مطلب
victoria_r

اعتماد به نفس در 10 روز

پست های پیشنهاد شده

1.به خودتان عشق بورزید.

 

 

 

 

شرط اساسی اعتماد به نفس،خودشیفتگی است.

و اساسی ترین مانع اعتماد به نفس،خودشکنی است.

 

برای اینکه اعتماد به نفس داشته باشید،باید خودشیفته گردید.باید عاشق جسم و روح خود باشید و برای رسیدن به این خود شیفتگی باید شناخت و درک درستی از خویشتن خویش داشته باشید.

 

برای خودشیفتگی همین بس که بدانید انسانید،اشرف مخلوقاتید،تجلی کائناتید،شاهکار خداوندید.بین این همه آفریده جماد و نبات،جاندار و بی جان،شما شایستگی انسان بودن را پیدا کرده اید و برترین موهبتهای الهی یعنی قدرت و اراده و اختیار و توانایی های ذهنی فوق العاده به شما داده شده است.

شما در حقیقت برگزیده ی آفریدگان خدایید.

 

پیچیده ترین کامپیوترهای جهان،اگر چه به ظاهر توانایی های حافظه ای فراوان دارند،هیچگاه نمیتوانند جایگزین حافظه ی شگرف شما باشند.

شما بر تمام این جهان،تسلط دارید.شما قدرت خلاقیت و نو آوری دارید.شما قادرید دگرگون شوید و به شیوه ای کاملا نوین به دنیا بنگرید.

کامپیوترهای امروزی قدرت جذب،ثبت و استدلال دارند ولی هرگز این قابلیتهای شما را ندارند.

 

خدا در قرآن فرموده است:شما را بر زمین و آسمان،مسلط ساختیم.

 

شما جانشین خدایید.هر صفتی که در خدا هست در شما هست ولی به شکلی محدود.

اگر خدا آمرزنده و بخشاینده است شما هم هستید.اگر خدا کریم و بخشنده است شما هم هستید،اگر خدا مهربان است شما هم هستید و...

 

چرا که خداوند خطاب به انسان میفرماید:ای انسان من از روح خودم در تو دمیدم.

 

شاید درک همین یک جمله،اعتماد به نفس را در شما به کمال رساند.

دقایقی به این موضوع فکر کنید.به اینکه روح خدا در شما جریان دارد.به مقام جانشین خدا بودن.

به عظمت طبیعت،به وسعت کهکشانها و به شکوه جهان پیرامون خود فکر کنید.اکنون عظمت غیر قابل تصور آفریننده ی اینها را به یاد آورید.

خداوند با این شکوه و عظمت انسان را خطاب قرار میدهد و به او می فرماید:تو را در زمین جانشین خود ساختم.

 

و هیچ کس را هم در این خطاب مستثنی نمیکند.

 

وقتی شما خود را به درستی درک میکنید توجه میکنید که روح الهی در شما جاری است ناخودآگاه شیفته و مجذوب خود میشوید.

در حقیقت مقدمه ی عشق به خود،عشق الهی است.

شما تنها زمانی احساس پست بودن،خوار بودن و بد بودن میکنید که خود را درست نشناخته باشید و به حقیقت انسان بودن خود پی نبرید.

در چنینی حالتی شما جهان را هم پست و بد می بینید چرا که جهان بازتاب خود ماست.

وقتی از خود بیزایریم از همه بیزاریم و وقتی به خود عشق می ورزیم جهان نیز در چشم ما دوست داشتنی می آید.

 

 

 

تمرین

 

هم اکنون جلوی آینه بروید.

خود را دوستانه نگاه کنید و از صمیم قلب به خود بگویید:

 

تو را دوست دارم چون تو برتر از فرشته ها هست.

تو را دوست دارم چون تو برگزیده ی فریده های خدا هستی.

تو را دوست دارم چون تو تجلی کائنات هستی.

تو را دوست دارم چون روح خدا در تو جاری است.

تو شایسته ی ستایشی چون خداوند ستوده تو را آفریده است.

تو را دوست دارم.

 

هر روز حداقل یکبار این تمرین را جلوی آینه انجام دهید.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

2.از خود به خوبی یاد کنید.

 

 

 

 

شما باید با خود صادق باشید.

جنبه های منفی و جنبه های مثبت خود را تواما در نظر بگیرید.

اما به جنبه های مثبت خود توجه بیشتری داشته باشید تا با تکیه بر آنها توان و انرژی بیشتری برای مقابله با جنبه های منفی پیدا کنید.

این روش مفهوم اساسی تفکر مثبت را در خود دارد و تفکر مثبت،خود اساس هر موفقیت است.

 

خیلی ها فکر میکنند تفکر مثبت،یعنی ندیدن واقعیتها و چشم بستن از بدی ها.اما اینطور نیست.

شما در مرحله ی اول باید همه چیز را ببینید.ببینید که راستی هست،خیانت هم هست.مهربانی هست،ظلم و تعدی هم هست و...

نگرش اولیه ی شما باید یک نگرش عمومی باشد.

 

مثلا الآن شما باید ببینید که اعتماد به نفستان کم است.توانایی تغییر و دگرگونی دارید.شخصیت کنونی خود را کاملا قبول ندارید.سلامتی دارید و...

اما در نگرش بعدی باید به نکات مثبت بیشتر توجه کنید.

 

شما معمولا بر عکس عمل میکنید.بعد از یک نگرش کلی آنقدر به نقطه ضعفها و نکات منفی خود توجه میکنید که کم کم نکات مثبت شما در شما رنگ می بازند.

این روش خود را تغییر دهید.اگر شما یک نقطه ضعف دارید مطمئنا مقابل آن نقطه قوتی وجود دارد.هم اکنون لیستی از نقاط قوت خود تهیه کنید.

مثلا اینکه:قادرم ببینم،بشنوم،حرف بزنم،فکر کنم،بخوانم،بنویسم،تغییر کنم و پیشرفت نمایم،سرپناهی دارم و... و... و...

 

 

 

تمرین

 

برای خود یک آگهی تبلیغاتی تهیه کنید.

تا به حال دقت کرده اید که برای تبلیغ هر چیزی،فقط بر نکات مثبت آن تاکید میشود؟

و از نکات منفی صحبتی به میان نمی آید؟

مثلا وقتی میخواهند شامپویی را تبلیغ کنند بر بوی خوش،عدم سوزش چشم و قدرت تمیز کنندگی آن با بیانی جذاب و گیرا تاکید میشود و مطلقا از اینکه مثلا زیاد کف نمیکند حرف نمیزنند.

 

شما باید قادر باشید برای معرفی خود،یک آگهی تبلیغاتی مناسب و گیرا تهیه کنید.ابتدا سعی کنید تمام ویژگی های مثبت خود را بنویسید:

توان و انرژی،سلامتی،روحیه ی عالی،مطالعات وسیع،هنر خاص،حرفه ای ویژه،تخصص و کارایی در یک زمینه،قدرت بیان عالی،تاثیر گذاری،کتابهای الهام بخش،والدین خوب،سرپناه،هدفهایی که دارید،فرصتی که دارید،نظم و برنامه ریزی که در زندگی دارید،فرصتهایی که از آنها به خوبی استفاده کرده اید،کارهای مثبتی که در گذشته انجام داده اید،سرسختی و پشتکاری که دارید،پاکیزگی و آراستگی،ذهن خلاق،سرمایه ای که دارید (هرچند بسیار کم) و... و... و...

 

از خود به خوبی یاد کنید.

 

یک آگهی تبلیغاتی بسازید:

1.امتیازات و قابلیتهای خود را بنویسید.

2.با زبان خود بنویسید و تعریف کنید.

3.با صدای بلند در خلوت هر روز بخواند.

 

 

به نمونه های زیر توجه کنید:

 

*پسری 22 ساله هستم با انرژی فراوان.خیلی پرشور و پر تلاشم.عاشق فوتبال هستم.بازیکن خوبی هم هستم.بدنی ورزیده دارم.در زمینه ی فروش کتاب هم خیلی موفق هستم.در دوران راهنمایی معدلم بالای 19 بود.برادری دارم که بسیار مهربان است.الان در رشته ی زبان انگلیسی تحصیل میکنم.به هیچ عنوان سیگار نمیکشم.اعتماد به نفس فوق العاده ای دارم و مطمئنم یک روز فروشنده ی بسیار موفقی میشوم.

 

*من خانمی 51 ساله هستم.با تجربه ی فراوان برای یک زندگی خوب و شاد.سواد خواندن و نوشتن دارم و کتابهایی هم مطالعه کرده ام و میکنم.قادرم 37 نوع غذای مختلف با کیفیت عالی تهیه کنم.خیلی خوش سلیقه هستم و به پاکیزگی و تمیزی خانه و زندگی ام زیاد میرسم.به هیچ عنوان رماتیسم ندارم و از مرض قند و فشار خون و... هم چیزی نمیدانم.سه دختر و دو پسر دارم که همگی خیلی خوب مودب و فعال هستند.سه داماد و دو عروس دارم که آنها هم خیلی خوب و مهربان هستند.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

3.خودرا تشویق و ستایش کنید.

 

 

 

 

به خاطر کوچکترین کار خوبی که انجام میدهید خود را ستایش و تشویق کنید.

 

شما عادت کرده اید برای کارهای بد و نادرست خود،هزاران بار خود را سرزنش کنید اما یکبار هم خود را شایسته ی تشویق و ستایش ندانسته اید.

 

چرا وقتی کار خوب و درستی انجام میدهید برای خود کف نمیزنید؟

 

و به خود آفرین نمی گویید؟

 

انجام همین کارهای به ظاهر ساده که ممکن است در نظر شما بیهوده و بی معنی هم باشد رشد اعتماد به نفس شما را تسریع میکند.

 

الآن شما دارید یک کار مثبت میکنید.دارید کتابی برای تقویت اعتماد به نفس خود میخوانید یعنی تصمیم گرفته ایدکه یک دگرگونی مثبت در خود به وجود آورید.بنابراین همین الان شما شایسته ی تشویق شدن هستید.پس چرا معطلید؟به خود آفرین بگویید.برای خود کف بزنید.یا انکه به خودقول بدهید که به خاطر این کار مثبت بعدا خود را به خوردن بستنی،پیاده روی،سینما،گردش در پارک و... دعوت میکنید و در اولین فرصت ممکن به قول خود عمل کنید.هیچ کدام از کارهای مثبت خود را کوچک و بی اهمیت تلقی نکنید.

 

خداوند فرموده که به خوبی هایمان،حتی اگر ذره ای باشد پاداش میدهد و هرگز در سنت الهی اجر نیکوکاران ضایع نمیشود.

 

اگر توجه به کارهای نیک و پاداش دادن به آنها،سنت خداست،ما هم که جانشین خدا در زمین هستیم باید از این سنت پیروی کنیم.

 

هم اکنون فکر کنید و ببینید که از آغاز روز تا کنون،چقدر کار مثبت و نیکو انجام داده اید؟خود را به خاطر تک تک این کارها باید تشویق کنید.

 

اگر یک ساعت خوب درس خوانده اید،اگر سخن نیکو و سنجیده ای گفته اید،اگر در مشکلی صبور بوده اید،اگر اطاقتان رامرتب کرده اید،اگر به دوست خود نامه ای نوشته اید و احوال او را جویا شده اید واگر هر کار خوب و مثبت دیگری انجام داده اید یادتان نرود که خود را تشویق کنید.

 

هیچ کدام از کارهای درست خود را بی پاداش نگذارید.حتی به صورت تحسینی ذهنی همراه با لبخندی ظاهری هم که شده خود راتشویق نمایید.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

4.باجسم خود خوب رفتار کنید.

 

 

 

اگر عاشق خود هستید و شیفته انسانیت خود گشته اید،باید به شکلی احساس خود را نسبت به خود نمایان سازید.

چگونگی رفتار شما با جسم خودتان بیش از هر چیز دیگری،میزان خود شیفتگی شما را نشان میدهد.

چقدر از جسم خود مراقبت میکنید و به سلامت بدن خود بها میدهید؟

اگر واقعا خودتان را دوست داشته باشید از هر آنچه که به جسم و تن شما آزار میرساند و به سلامت و تندرستی شما لطمه وارد میکند دوری میجویید.

مثلا پرخوری را کنار می گذارید.

پرخوری،یکی از نشانه های خودشکنی است نه خودشیفتگی.

هرجا کسی را دیدید که بسیار پرخور و شکمو بود،مطمئن شوید که او فاقد اعتماد به نفس عالی و خودشیفتگی مطلوب است چون:

پرخوری،بیماری،رنجش و آزار رسانی به جسم را همراه می آورد.

افراط در خوردن،چه منجر به بیماری شود چه موجب چاقی،چه سبب سوء هاضمه،چه باعث خواب آلودگی و خمودی،در هر حال اعتماد به نفس شما را ضایع میکند.

وقتی شما جسم سالم،شاداب و سرحالی نداشته باشید مشکل میتوانید عاشق خود باشید.

سیگار کشیدن را هم کنار بگذاریدچون آن هم یک نوع خودشکنی است.

کسی که اعتماد به نفس عالی دارد به هیچ عنوان حاضر نیست تن عزیزش را که نعمت و آفریده ی الهی است دستخوش ناراحتی کند.

سیگار کشیدن هم سلامت تن را به طور جدی به مخاطره می اندازد و هم کسالت و خمودی به دنبال دارد.

جسم خود را با عشق فراوان دوست داشته باشید.رژیم غذایی درستی اختیار کنید.به اندازه بخوابید.لباس سبک و راحت ونرمی بپوشید.کفش راحت به پا کنید.یک روز در میان حمام کنید.از سیگار و مشروب های الکلی به شدت دوری کنید.ورزش کنید.کوه پیمایی کنید.نفس عمیق بکشید.

لازم است یادآوری کنیم هر گونه تن آزاری،ریاضتهای افراطی و حتی گیاه خواری مطلق که از جانب برخی توصیه میشود نوعی خودشکنی است.

از موهبتها و نعمتهای الهی در حد اعتدال و درست استفاده کنید.خدا هم ریاضتهای افراطی را کاملا نفی فرموده است.

 

 

تمرین

 

امروز و از امروز به بعد با جسم خود خوب رفتار کنید.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

5.سلامت باشید

 

 

 

 

اعتماد به نفس شما تا حد فراوانی به میزان سلامت جسم و روح شما بستگی دارد.

بسیار مشکل است که شما بیماری های جسمی و روحی را یدک بکشید و از اعتماد به نفس خوبی هم برخوردار باشید.

اگر اکنون تندرست هستید از آنچه که موجب بیماری های روحی و جسمی شما میشود دوری کنید.

 

پرخوری،بی اشتها غذا خوردن،تند غذا خوردن،با عصبانیت غذا خوردن،سیگار کشیدن،کم تحرک بودن و ... همه در آینده بیماری های جسمی شما را سبب میشوند.

 

خشم،رنجش،ترس،اضطراب،کینه،حسادت و تمامی هیجانهای عصبی منفی،بیماری های روحی و ذهنی شما را باعث میشوند که تاثیر اینها در کاهش اعتماد به نفس شما به مراتب بیشتر است.

 

شرط سلامتی،رهایی است.باید هر آنچه را که به شکلی فکر و ذهن شما را مشغول داشته است و احساسات و عواطف شما را درگیر خود نموده است،رها کنید.

برای سلامتی خود برنامه ای عالی تنظیم کنید و این تندرستی جنبه ی فراگیر داشته باشد،سلامت جسم،سلامت روح و سلامت ذهن.

در برنامه ی روزانه ی خود،میزان فعالیت،استراحت،آرامش و خواب،ساعات غذا خوردن و ورزش کردن گنجانده شود.طبق این برنامه عمل کنید و هیچ عامل درونی یا بیرونی برنامه ی شما را بر هم نزند.

 

از مواد پروتئینی و لبنیات که دیر هضم هستند و برای هضم و جذب،انرژی فوق العاده زیادی از شما میگیرد و خستگی جسمی و ذهنی را به دنبال دارد کمتر استفاده کنید و در عوض از سبزیجات و میوه و سالاد فراوان استفاده کنید که هم سلامت جسم شما رابه دنبال دارد و هم شادابی و نشاط و شور و شوق فعالیت در شما ایجاد میکند که لازمه ی اعتماد به نفس است.

 

در مورد مشکلات روحی هم اگر موضوعی شما را ناراحت میکند،هر لحظه که در ناراحتی به سر می برید و افسوس و غصه میخورید و در وضعیت خودشکنی هستید از خود سوال کنید:این موضوع مهم تر است یا سلامت جسم و روح من.

به جای آنکه مدام به مشکلات خود فکر کنید یک لحظه به مشکل فکر کنید و بقیه ی وقت خود را صرف حل آن مشکل نمایید.

 

در هر شرایطی به سلامتی و تندرستی خود بیش از هر چیز توجه کنید.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

6.بیماری یعنی نیاز به جلب توجه دیگران

 

 

 

 

 

اعتماد به نفس در کسانی فوق العاده چشمگیر است که خودشان را خیلی خوب می پذیرند.

یعنی در درون،خود را تایید میکنند.انسان بودن خود را پاس میدارند و از توانایی رشد و پیشرفت و خلاقیت و نواندیشی خود لذت میبرند و از خود رضایت خاطر دارند.

کسانی که اعتماد به نفس عالی دارند در درون،شیفته ی خود هستند و به خوبی به نیازها و احساسها و تندرستی خود توجه دارند.

 

اما کسانی که خودشان نسبت به خود چنین محبت و توجهی ندارند نیاز پیدا میکنند که این خلا را از جانب شخص یا اشخاص دیگر پر کنند.

بیماری (چه واقعی باشد چه تظاهر) عدم تایید خود و نیاز به تایید دیگران را ثابت میکند.

شخصی که مورد تایید خود باشد و به نیازهای جسمی و روحی خود توجه دارد خیلی کم به بیماری مبتلا میشود.چنین شخصی حتی فکر بیمار شدن یعنی نیاز به جلب توجه دیگران هم در ذهنش راه پیدا نمیکند.

کسی که اعتماد به نفس ندارد یا به خاطر بی توجهی خود واقعا بیمار میشود تا توجه و محبت دیگران را برانگیزد و یا اینکه خود را بیماری میزند تا به مقصود خود برسد.

مثلا پایش به آرامی به جایی برخورد میکند و دو سه روز به اغراق لنگ نگان راه میرود.

یا انکه همیشه حالتی زکامو سرماخورده به خود میگیرد و یا سردردی را بهانه میکند.

 

اما فرقی نمیکند که بیماری واقعی باشد یا نه در هر حالت علت اصلی این رفتار نیاز به جلبتوجه و محبت دیگران است.

 

شخصی که اعتماد به نفس لازم را ندارد وقتی که دید با این روش میتواند توجه و محبت اطرافیان خود را به خود جلب کند بسیار خوشنود میشود و این رفتار را به خاطر می سپارد و انتظار میکشد تا مجددا بیمار شود و اطرافیانش بیشتر به او محبت کنند تا خلایی را که توجه نکردنش به خود در او ایجاد میکند به این طریق پی نماید.

 

بنابراین وقتی بیمار میشویم باید نتیجه بگیریم که به خودمان خوب توجه نکرده ایم و رفتار خودشکنی را انجام داده ایم.

اماچرا باید بگذاریم بدنمان اینگونه به ما پیام بدهد که:به خودت توجه کن آرامش داشته باش استراحت کن؟

قبل از بیماری از خودتان مراقبت کنید.به خودتان عشق بورزید و به خود و نیازهای خود عمیقا احترام بگذارید و توجه کنید.

حتی در لحظات بیماری هم خودتان از خودتان دلجویی کنید و برای خود خیر و سلامتی دعا کنید.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

7.فداکاری بیش از حد:عدم توجه به خود

 

 

 

 

 

یکی از مفاهیمی که برداشت بسیار بسیار بدی از ان شده است،مفهوم فداکاری است.

بیشتر ما فداکاری را ازجان مایه گذاشتن برای دیگران،تا حد نادیده گرفتن و یا سرکوب کردن نیازهای خود معنی میکنیم.

اما باید توجه داشت که ما زمانی میتوانیم واقعا انسان فداکار و مثمر ثمری برای دیگران باشیم که خود باشیم.

اگر شما میخواهید به دیگران روحیه بدهید و یا اعتماد به نفس آنها را افزایش دهید باید خودتان رحیه ی عالی داشته باشید و داشتن روحیه ی عالی،به توحه به خود نیاز دارد.

اگر میخواهید کسی را راهنمایی کنید باید خودتان با توجه به نیازها و انگیزه های خود همانطور باشید.

در کتابخانه ای تابلویی بزرگ نصب شده بود که روی آن این عبارت را نوشته بودند:

اگر میخواهید کودکان شما به مطالعه علاقه مند شوند،خود کتابی در دست بگیرید.

 

فداکاری مادران:

 

مفهوم فداکاری بیش از همه برای مادران بد جا افتاده است.

مادران اغلب،به نیازها و عواطف خود بی توجهند.سلامتی،آرامش و اسرتاحت خود را نادیده میگیرند و همه چیز را برای فرزند خود فدا میکنند.

جالب آنکه فکر میکنند اگر اینگونه باشند مادر فداکارتر و بهتری هستند.

مادری در حین توجه به فرزندان و تربیت آنان،به نیازها و عواطف و سلامتی خود نیز توجه دارد.در نتیجه سالمتر،با روحیه تر و شاداب تر است و طول عمر بیشتر و موثرتری را صرف توجه به فرزندان و مراقبت از انها میکنند.

اما مادری که نسبت به خودبی قید و بی توجه است و تمام وقت و انرژی خود را صرف بچه ها میکند خیلی زود بیمار و بی روحیه و خسته میشود و در نتیجه زمانی میرسد که به جای فداکاری در حق بچه ها،آنها را به زحمت و دردسر می اندازد یعنی طول عمر فداکاری خود را کاهش میدهد.

شما با توجه به خود،هم اعتماد به نفس را در خود افزایش میدهید و هم به فرزند خود،خودباوری و خوداتکایی و توجه به خود را می آموزید.

شما چگونه انتظار دارید فرزندتان به خود توجه کافی داشته باشد و از خود به خوبی مراقبت کند وقتی الگوی رفتاری شما،این رفتار را منفی جلوه میدهد؟

فداکاری برای دستان و فداکاری در محیط کار:خدمت به دیگران و رفع نیازهای دیگران را امری پسندیده و بسیار شایان ستایش است اما به شرط انکه به خود لطمه نزنید.

تا پاسی از شب،در محیط کا ربودن،بیش از حد توان کار کردن،عدم توجه به وضعیت غذایی و استراحت و علایق خود،همه و همه رفتارهای خودشکنانه است که به زودی شما را خسته میکند و از بین میبرد.

 

 

فداکاری واقعی:

 

بیایید از همین حالا مفهوم غلط فداکاری را از ذهن خود پاک کنید و مفهوم واقعی آن را جایگزین نمایید.از همین امروز تمرین کنید که از خود مراقبت کنید که خدمت به دیگران،سبب بی توجهی به خودتان نگردد.

فداکاری با مفهوم نادرست ان نه تنها شما را از توجه به خود و نیازهای خود باز میدارد بلکه دیگران را هم به شما وابسته ساخته،خوباوری و خود اتکایی انها را تا حد قابل ملاحظه ای کاهش میدهد.

شما با فداکاری نادرست و بیش از حد خود،افرادی ضعیف النفس و ضربه پذیر را تربیت میکنیم که مسلما در جامعه دچار مشکل خواهند شد و این گناه شماست.

حمایت بیش از حد از یک فرد نه تنها خودشکنی بلکه در واقع از بین بردن دیگران است.اگر میخواهید واقعا و به مفهوم درست کلمه،فداکار باشید،باید هم به نیازها و عواطف خود توجه کنید و هم به دیگران.

شما خیلی وقتها در حق دیگران فداکاری میکنید اما پس از ان احساس نه چندان خوب و یا حتی احساس گناه پیدا میکنید.در این لحظات،شما فرک میکنید که هم از اهداف خود باز مانده اید و هم نتیجه ی مطلوبی از این حمایت نگرفته اید و یا نتیجه ی عکس گرفته اید.

این احساس زمانی پیش می آید که شما فداکاری رابه مفهوم نادرست ان اجرا کرده باشید.یادتان باشد که این فداکاری ذره ذره فرد مقابل را نابود میکند.

پس از همین امروز و از همین حالا از حمایت کردن بیش از اندازه ی دیگران دست بردارید.دست کم از ستم کردن به انها بردارید.

پیامبر بزرگ اسلام که مظهر انسان کامل است دقیقا با عمل و رفتار خود معنای غلط فداکاری را اصلاح کرده مفهوم واقعی و درست ان را به ما اموزش داده است.هنگاه اذان ظهر اگر هزاران نفر هم از او کمک میخواستند به انان میگفت:نه!اول نماز.

نماز که بزرگترین وظیفه ی الهی است در حقیقت همان توجه به نیازهای درونی انسان است و به ویژه توجه به عالی ترین نیاز،یعنی ارتباط با خداست.

 

 

 

تمرین

 

 

از خود مراقبت کنید که بیش از اندازه از دیگران حمایت نکنید.

فداکاری را در حد اعتدال و به مفهوم درست ان انجام دهید.یادتان باشد چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

8.اعتماد به نفس،خودپرستی نیست

 

 

 

شاید با انچه که تا کنون گفتیم گمان کرده باشید که اعتماد به نفس،نوعی خودپرستی است.اما باید توجه داشته باشید که خودشیفتگی با خودپرستی،خیلی متفاوت است.

گرایش خودپرستی این است که،خدایا،نه اراده ی تو که اراده ی خودم کرده شود.میخواهم عمرم را چنانکه دلم میخواهد به انجام برسانم بیگانه از تو و دیگران.

از همین روست که گفته میشود خودپرستی از بت پرستی بدتر است و کمال شرک است.

اما گرایش اعتماد به نفس این است که:خدایا با فروتنی و تواضع به قدرت و توانایی تو یقین دارم و باور دارم که تا تو یاورم هستی همواره پیرز و موفقم.

 

کسی که به بیماری خودپرستی مبتلاست همه چیز را در خود و تنها و تنها در خود میجوید و برای دیگران پشیزی ارزش قائل نیست و حتی اگر رسیدن به اهدافش با خرد کردن و شکستن دیگران همراه باشد خوشحال و خرسند میشود.

شخصی که روح عالی اعتماد به نفس در اوست به خود و دیگران عشق می ورزد و دیگران را نشانه هایی از آفریدگار میداند.

خودپرستان،عشق به دیگران را ندارند.به اینکه آفریده خدا هستند توجهی ندارند.اما صاحبان اعتماد به نفس،سرشار از احترام و عشق و حمایت دیگران هستند.

صاحبان اعتماد به نفس اگر خودشیفته هستند و به نیازها و عواطف و برنامه ها و هدفهای خود توجه دارند تنها و تنها به خاطر آن است که میخواهند باشند تا برای خود و دیگران موثرتر و مفیدتر باقی بمانند.

در مفهوم فداکاری گفتیم که با توجه به خود میتوانیم طول عمر فداکاری خود را افزایش دهیم و از نیاز به فداکاری دیگران در حق خودمان،پیشگیری کنیم.

افراد خودپرست به خود توجه دارند به اینکه میخواهند همواره خود باشند.آنها به غلط توجه به دیگران را نوعی خودشکنی میدانند.

توجه به دیگران فقط زمانی خودشکنی است که ما نسبت به خودمان بی توجه باشیم.

صاحبان اعتماد به نفس میدانند که هرچه دارند از خدا دارند.

آنها عمیقا هیچ بودن خود را در برابر خدا احساس میکنند و همواره سعی میکنند ارتباط قوی و محکمی با منبع کل قدرت و توانایی جهان داشته باشند.

خودپرستان هیچگونه فروتنی و تواضع در برابر خدا ندارند و اصلا به خدایی بودن توانایی های خود اعتقادی ندارند.

شما باید همواره متوجه باشید که اعتماد به نفس داشته باشید و خودپرست نباشید.

برای خود و دیگران تواما ارزش قائل باشید.هم وقتی را برای رسیدن به خود و نیازهای خود در نظر بگیرید و هم وقتی را به دیگران اختصاص دهید و در هر زمان با عشق به خود و دیگران خدمت کنید.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

9.به خود برسید

 

 

 

 

به خود رسیدن یعنی داشتن اعتماد به نفس و توجه به خود.

 

حدیثی داریم که حتما قبل از خروج از خانه به آینه نگاه کنید.

 

پیامبر ما همیشه با خود شانه و آینه و مسواک همراه داشت و از عطر استفاده میکرد.

 

شما همیشه و در هر شرایطی باید به خود برسید.چه در تنهایی،چه در جمع،چه در منزل،چه در مسافرت،چه پیش آشنایان،چه در غربت،چه در منزل بیگانگان و چه در جایی که هیچ کس به خود نمیرسد.

 

به خود رسیدن به هیچ وجه نشانه ی لوس بودن و افاده ای بودن نیست.

 

به هیچ عنوان با لباسی که به پاکیزگی و اتودار بودن آن مطمئن نیستید از منزل خارج نشوید.

 

به غیر از مردم لاابالی و بی قید و بند همه ی مردم با توجه به سر و وشع خود و اطمینان یافتن از مرتب بودن آن از منزل خارج میشوند.

 

در منزل هم به خود برسید.لباس های مرتب بپوشید.هر دو ساعت یکبار جلوی آینه بروید و خود را وارسی کنید.کفشهایتان را واکس بزنید.

 

هماهنگ و موزون لباس بپوشی.

برنامه هایی برای تفریح و سرگرمی خود داشته باشید.به آرامش و استراحت و نیازهای ضروری خود بسیار توجه کنید.ورزش کنید.ورزش نکردن یعنی عدم توجه به سلامتی و تناسب اندام.

 

اجازه ندهید که زیاد چاق شوید یا تکیده و لاغر باشید.

 

خوشبختانه از لحظه ای که شما پرورش اعتماد به نفس خود را شروع میکنید و به خود و نیازهای خود توجه میکنید اندام شما شکل بهتری به خود میگیرد.پس نه از لاغری مفرط نگران باشید و نه از چاقی فراوان.

 

اگر چه خوب ظاهر شدن در جمع و اثر خوب و مثبت گذاشتن روی دیگران،خیلی عالی است.هدف اصلی و اولیه ی شما باید این باشد که به خود برسید تا احساس شایستگی کنید.

 

شما معمولا برای میهمانان خود میز و یا سفره ی مجللی میچینید و نهایت دقت و سلیقه را در تزیین آن به کار میبرید.چرا برای خود چنین نمیکنید؟مهمانهای شما هم انسانند و شما هم انسانید.اگر آنها شایستگی چنین میز و سفره ای را دارند شما هم دارید.

 

 

تمرین

به خود برسید.

هر چند وقت یکبار به یک آرایشگاه خوب بروید.

کفشهایتان را برق بیندازید.

 

لباسهایتان همیشه تمیز و اتو کرده باشند نه الزاما گران قیمت.

از عطر استفاده کنید.

تا میتوانید سر و وضع بهتری داشته باشید.

زیر باران بدون چتر راه نروید.نگویید از این کار لذت میبرم.واقعیت این است که هنگام چتر به دست گرفتن فکر میکنید جدا از مردمید و یا لوسید.یعنی رفتار خودشکنانه ی خود را اینطور توجیه میکنید.

به خاطر داشته باشید:ظاهر شما هم با شما و هم با دیگران حرف میزند.

خودتان را متشخص جلوه دهید.این کمک میکند برای خودتان ارزش بیشتری قائل شوید.

 

به خود برسید.

 

گاهی اوقات افراد در ژولیدگی و آشفتگی قصد جلب نظر و توجه دارند.مهای خود را آشفته و ژولیده میکنند.وضعیتی رمانتیک همچون نقاشان و نوازندگان عجیب و غریب به خود میگیرند.جالب اینجاست که بدانید هنرمندان و خصوصا دو گروهی که ذکر شد به دلیل عدم برقراری ارتباط و عدم رسیدگی به خود اعتماد به نفس ضعیفی دارند.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

10.احساس شایستگی کنید

 

 

 

 

به تعریفی اعتماد به نفس فقط احساس شایستگی نمودن است.

این احساس ممکن نیست در ما به وجود بیاید مگر اینکه به موجودیت خود پی ببریم و تواناییهای خود را بشناسیم.

قبلا گفتیم که ما همواره باید به خاطر داشته باشیم که از میان تمام آفریده های خدا ما برگزیده شده ایم تا روح الهی در ما جریان داشته باشد.ما جانشین او در زمین هستیم.

هیچ کس،هیچ کس را مطلقا جانشین خود نمیکند مگر آنکه صفات و شایستگی های خودش هرچند خیلی کم در او وجود داشته باشد.

خداوند فرموده:ما انسان را شبیه به خود آفریدیم،بنابراین تمامی صفات خداوندی هرچند نه به طور مطلق در ما به ودیعه نهاده شده است.

همان روزی که ما به سیمای انسان آفریده شدیم در حقیقت انسان و درجه ی شایستگی و لیاقت خود را دریافت نمودیم.

حتی تصور اینکه ما لیاقت موهبتهای بزرگ را نداریم،عملا به معنی نفی ارزشهای الهی و ناسپاسی است.

هر نعمتی که در این دنیاست و هر موهبتی که میبینید برای شما آفریده شده است.این موضوع بارهاو بارها در کتابهای آسمانی تاکیید شده است.

خیلی وقتها احساس شایستگی یا عدم شایستگی با کارهای آگاهانه و ناآگاهانه شما در طول روز،در ناخوادآگاهتان ثبت میشود.

مثلا همان که برای میهمانان خود،میز و سفره ای عالی و مرتب بچینید از بهترین ظروف چینی تان استفاده کنید و... اما در تنهایی باشتاب و سرسری و تا حدی زشت غذا بخورید در ناخودآگاه شما این پیام را تداعی میکند که:

مهمانان من شایسته ی این لطف و توجه و آراستنها هستند و من سزاوار آن نیستم.

به همین خاطر تاکیید میکنم که به خود برسید تا شایستگی خود را باور کنید و شایستگی خود را باور کنید تا بهتر به خود برسید.

وقتی در حال استفاده از موهبتی هستید به خود یاداوری کنید که:

من شایستگی این و بیشتر از این را دارم.

 

از نعمتهای الهی به شکل عالی و مرتب و آراسته استفاده کنید.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

11.از مواهب الهی لذت ببرید

 

 

 

 

خود را از موهبتهای الهی محروم نکنید.

محروم سازی از موهبت،به ذهن القا میکند که تو شایسته ی بهره مندی از این موهبت نیستی.از تفریحگاهها،مکانهای سرگرمی و... حتما استفاده کنید،به ویژه اگر به عالی بودن آن اطمینان دارید و تا کنون با دلیل یا بی دلیل خود را از آنها محروم ساخته اید.

مثلا اگر شما به ورزش اسکی علاقه مندید و معتقدید که فوق العاده نشاط آور است همین امروز برای این ورزش برنامه ای بریزید.

هر محرومیتی که به درازا بکشد،عدم شایستگی را به ذهن القا میکند.

ریاضتهای یوگی های هندی،نمونه ی بارز این محروم سازی است که بسیار نادرست است.

در قرآن بارها و بارها به استفاده از مواهب و نعمتهای الهی تاکید شده است.

اگر در اسلام روزه گرفتن عبادتی واجب است،مفهوم ان به هیچ وجه محروم سازی نیست.

روزه گرفتن،از جهتی همان گسترش سلامتی و توجه به جسم است و از طرفی توجه ما را به نعمتهای فراوانی که در اطرافمان هست جلب میکند.

یا مثلا کم خوردن،محروم سازی نیست.

این رفتاری است سلامتی بخش و اعتماد به نفس زا.

محروم سازی یعنی اینکه ما از یک مکان به هیچ وجه و به هیچ صورت استفاده نکنیم.

اکنون شما با چشم بازتری به جهان اطراف خود نگاه کنید.چه امکانات بیشماری دارید که از آنها استفاده نکرده اید.

از همین الان تصمیم بگیرید که از موهبتها و نعمتهای الهی بهره مند وشید.

بار دیگر تاکید میکنم که بهره نبردن یعنی احساس عدم اشایستگی و این احساس یعنی از بین بردن اعتماد به نفس.

بدون احساس گناه از مواهب الهی لذت ببرید.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

12.احساس گناه:بزرگترین مانع

 

 

 

 

شاید شما معتقدید که انتقاد شدید از خود،زمینه ی بهتر شدن شماست.

عقیده ی شما درست نیست.

یکی از بزرگترین و در واقع دقیقا بزرگترین مانع اعتماد به نفس شما،احساس گناه است.احساس گناه،اعتماد به نفس را در شما سرکوب و نابود میکند.

احساس گناه یعنی:عدم تایید خود و چه بسا یعنی:سرزنش خود.

لحظه لحظه ای را در احساس گناه به سر میبرید،مشغول ریشه کن کردن و از بیخ و بن کندن اعتماد به نفس خود هستید.

این دو نمیتوانند با هم جمع شوند.

شما میتوانید یا اعتماد به نفس داشته باشید یا احساس گناه.

محال است که هر دو را با هم داشته باشید.

 

دقت کنید چه رفتارهایی منجر به احساس گناه کردن شما میشوند؟از این رفتارها به شدت اجتناب کنید.

شایع ترین نوع احساس گناه،این است که شما بر اساس نظام ارزشی و وجدان خود عمل کنید.

مثلا در حالیکه راستگویی و صداقت،جزء ارزشهای فکری شماست،دروغ بگویید و...

بنابراین شما باید ابتدا ارزشهای خود را بشناسید.دقیقا بدانید که چه باورهای قلبی و درونی دارید؟به خصوص مهم ترین ارزشهای خود را شناسایی کنید.

در تمام روز مراقب باشید که بر خلاف چند اصل مهم قدمی برندارید و حرفی نزنید.

البته احساس گناه کردن در روز،آنقدرها اعتماد به نفس را مختل نمیکند ولی تداوم این احساس،به شدت اعتماد به نفس شما را سرکوب میکند و ریشه ی ان را میسوزاند.

 

یکی دیگر از موارد شایع احساس گناه،نبخشودن است.نبخشودن یعنی اینکه شما از رفتار گذشته ی خود یا یک فرد دیگر،کینه به دل داشته باشید.

شاید خیلی این جمله را شنیده باشید و یا حتی خودتان از آن استفاده کرده باشید که:من هرگز خودم را به خاطر این کار نمیبخشم و یا اینکه فلانی را به خاطر آن کارش حاضر نیستم ببخشم.

این نبخشودن ها نه تنها قدمی برای بهبود اوضاع نیست بلکه قدمی در جهت تخریب روحیه و اعتماد به نفس شماست که مسلما شرایط را دشوارتر میکند.

 

شرط اساسی حل یک مشکل،در بدو امر،اعتماد به نفس و روحیه ی عالی است و اینکه بدانید و مطمئن باشید که میتوانید مشکل را حل کنید.در حالیکه وقتی شما احساس گناه میکنید و خود را گناهکار میپندارید،توانایی حل مشکل را در خود نمیجویید چون به نظر شما از یک گناهکار،کاری بر نمی آید.

بهترین شیوه برای تغییر دادن خود و مسلط شدن برای شرایط،عشق ورزیدن به خویشتن است.

اگر تا امروز در بستر بیماری احساس گناه مداوم،در حال از بین بردن خود بوده اید،اولین و موثرترین قدم را برای بهبود خود بردارید.

 

تمرین بسیار مهم

کارت نظام ارزشی

ارزشها و باورهای دورنی و قلبی خود را روی یک کارت بنویسید و این کارت را همراه خود داشته باشید.هرچند ساعت یکبار،بررسی کنید که عقلی و وجدانی عمل کنید و رفتار گذشته ی خود را ببخشایید.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

13.خود را سرزنش نکنید

 

 

 

 

پیامد احساس گناه،که نقش اصلی را در کشتن اعتماد به نفس بازی میکند،سرزنش خود است.

شما یکبار مرتکب اشتباه میشوید اما ساعتها و روزها و هفته ها به سرزنش خود میپردازید.

این تکرار سرزنشها،احساس گناه را در شما تشدید میکند.اگر عقیده ی شما این است که اشتباه کرده اید،چرا در صدد جبران برنمی آیید و به سرزنش خود ادامه میدهید؟به خصوص اگر کسی را آزار داده باشید،سعی میکنید با سرزنش مداوم خود،به شکلی به خود آزار برسانید و نتیجه را مساوی کنید.

باید بدانید که برای جبران خطا،سرزش خود،اعتماد به نفس را آنقدر پایین می اورد که دیگر جایی برای جبران واقعی خطا باقی نمی ماند.شما باید دقیقا پس از هر اشتباه خود،آن را جبران کنید به هر طریقی به جز سرزنش کردن خود.همیشه برای جبران خطا،خصوصا پس از ارتکاب آن روحیه ی عالی و بالایی لازم است و مسلما سرزنش خود یک رفتار خودشکنانه است.

 

 

 

با خود برخودی ملایم داشته باشید:

 

وقتی اشتباهی مرتکب میشوید با خود برخوردی ملایم داشته باشید.اشتباه را یکبار به خود متذکر شوید و به آرامی در صدد جبران برآیید.

سرزنش کردن خود،یک برخورد بسیار خشن و ناملایم با خود است.حتی غصه خوردن،غذا نخوردنفاعتصاب غذا کردن،عصبانی شدن و... از جمله برخوردهای خشن با خود میباشند.

اگر کسی که شما عمیقا دوستش دارید،در مورد شما اشتباهی بکند،هرگز با او با خشونت رفتار نمینید،پس حالا که دوست دار خود نیز هستید و به مرتبه ی خودشیفتگی رسیده اید،نباید به خود اجازه دهید که با خود تند برخورد کنید.

 

 

دیگران را سرزنش نکنید:

به صورت یک اصل کلی همیشه انعکاس رفتار شما با دیگران،همیشه به شما بازمیگردد.

به قولی هر تابشی،بازتابشی را به دنبال دارد.

اگر شما قصد دارید که ااعتماد به نفس را در خودپرورش دهید،باید بدانید که سرزنش مداوم دیگران،مانع رشد اخلاقی شما میشود و یا دست کم آن را به تاخیر می اندازد.پس بسیار عالی است که سرزنش دیگران نسبت به خود را به حداقل برسانید.

برای دریافت چنین چیزی باید شما،دیگران را سرزنش نکنید.

اگر زیاد دیگران را سرزنش کنید،به همین میزان هم مورد سرزنش دیگران واقع میشوید.اگر مدام از دیگران انتقاد کنید دیگران هم فراوان از شما انتقاد میکنند.

اگر به عیب جویی و تمسخر دیگران بپردازید،دیگران هم به عیب جویی و تمسخر دیگران می پردازند.

فراموش نکنید که جهان بازتابی از خود ماست.

اگر میخواهید اعتماد به نفس شما آسیب نبیند،به اعتماد به نفس دیگران آسیب نرسانید.شما هرگز کسی را سرزنش نمیکنید چون میدانید که هم به شما و هم به دیگران لطمه وارد میکند.

 

 

سرزنش ممنوع،اقدام کنید...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

14.بیان و ذهنیت مثبت داشته باشید

 

 

 

 

وقتی قرار است شما هر روز رشد کنید و شخصیتی متکامل تر و بهتر داشته باشید،نسبت به تصمیم و آینده ی خود با بیان مثبت حرف بزنید.

لزومی ندارد که شما برای تغییر،خود کنونیتان را تحقیر و سرزنش کنید.

تک تک واژه هایی که شما در تعریف از خود به زبان می اورید،روی احساس شما در مورد خودتان تاثیر میگذارد.

برای اینکه شما بخواهید تغییر مثبتی در خود ایجاد کنید به یک احساس مثبت نیاز دارید و این احساس مثبت یعنی همان احساس توانایی و شایستگی بهتر از این بودن.

بیان گذشته ی منفی،احساس منفی را به دنبال دارد که این احساس منفی مانع عملی شدن تصمیم شما میشود.

نگویید:اعتماد به نفس ندارم.اراده ام ضعیف است.مضطرب هستم.خجالتی ام.همیشه شکست میخورم.هیچ کاری از دستم برنمی آید.آدم سستی هستم و...

اگر واقعا میل دارید تغییر کنید و دگرگون شوید،از همین الآن تصمیم بگیرید که در مورد اینکه قبلا چگونه بوده اید و تا به امروز چگونه شخصیتی داشته اید و چرا چنین بوده اید،مطلقا صحبت نکنید.

اگر شما تمام تمرینات این کتاب را مو به مو انجام دهید ولی درباره ی خود با بیانی منفی صحبت کنید،عملا هیچ چیز بدست نیاورده اید.

زبان خود را از گفتن حرفهای منفی در مورد خود نگهدارید.به جای انکه با بیانی منفی از خود حرف بزنید به خود بگویید:هر روز و هر شب شخصیت من از هر جهت بهتر و بهتر میشود و اعتماد به نفس من روز به روز بیشتر و بیشتر میشود.

یادتان باشد صحبت کردن درباره ی اینکه مثلا فلان روز چه کار کرده اید و خجالت زده شده اید و... یعنی مقاوت در برابر پرورش اعتماد به نفس خود.

تصویر ذهنی خود را دگرگون کنید.

بیان شما از افکار شما سرچشمه میگیرد و افکار شما از تصویرهای ذهنی شما.

شما خود را در ذهن خود چگونه میبینید؟انچه که میبینید،فکر و کلام شما را میسازد.

علت اینکه شما به راحتی خاطرات تلخ و منفی خود را به یاد می اوریدفاین است که ان را خیلی در ذهن مرور میکنید یعنی تصویر ان را بارها و بارها در ذهن خود ترسیم میکنید و گاه حتی ان را به زبان توصیف میکنید،که ان توصیف کردن در واقع دقیق شدن و همه جانبه نگاه کردن به تصویر است.

هم اکنون چشمهای خود را ببندید.یک تصویر عالی از خود بسازید.

خود را ببینید که الگوی واقعی اعتماد به نفس و اتکاء به نفس هستید.

این تصویر ذهنی را در ذهن خود مدام بپرورید.

اگر بگویم که ساعت به ساعت این تصویر را در ذهن خود مجسم کنید و یا فقط احساسش نمایید،باز هم کم گفته ام.

هرچه قدر این تصویر در ذهن شما برجسته تر،رنگی تر،شفاف تر و با صدا و نزدیکتر باشدفاعتماد به نفس شما بهتر میشود چون احساس شما درباره ی خودتان بهتر میگردد.

تفاوتی نمیکند که تجسم شما خود احساس باشد یا دیگر احساس.هم میتوانید خود را در حال قدم زدن ببینید(در درون خود_خود احساس) و هم میتوانید چون بیننده ای از بیرون به نظاره ی خود مشغول شوید (دیگر احساس).

 

 

مشکل در دیدن تصویر ذهنی:

 

به کسانی که در دیدن تصویر ذهنی خود مشکل دارند،پیشنهاد میکنیم که روزانه 10 تا 20 دقیقه در زمانهای مختلف در آینه به چهره ی خود بنگرند.

یکی از شرایط پایداری یک تصویر در حافظه،دقت است.ما معمولا خیلی گذرا و ان هم گاه با ذهنیت منفی به چهره ی خود نگاه میکنیم.

به خود برسید و بعد جلوی آینه بروید و به چهره ی پاکیزه و آراسته ی خود با دقت نگاه کنید.تبسمی کنید و سعی کنید با ذهنیت مثبت و تحسین کننده در این چهره نگاه کنید.

میتوانید گهگاه چشم را ببندید و تصویر را در ذهن ببینید و مجددا به خود نگاه کنید.

صرف نظر از تصاویر تخیلی که در ذهن ایجاد میکنید،مطمئنا انچه در عمل و واقعیت انجام میدهید نیز در ذهن تصویر میشود.

پس مراقب باشید(البته در نهایت آرامش و آسودگی و نه با ترس و اضطراب) که در واقعیت هم همیشه طوری عمل کنید که تصویر فردی متشخص و محترم در ذهن شما نقش ببندد.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

15.اصل نگهداری

 

 

 

 

اصل نگهداری،زمینه ساز و شروع ایجاد هر ویژگی مثبت در خود است.

اصل نگهداری،یعنی اجتناب از اندیشه ی منفی،بیان منفی و توجه به انتقادهای نا به جای دیگران و کارهای خودشکنانه.

اصل نگهداری همانست که حضرت زرتشت فرمود:پندار نیک،گفتار نیک،کردار نیک.

 

تا رمانی که شما درباره ی تواناییها و احساسهای خود،منفی فکر کنید یا درباره ی آنها حرفهای تحقیرکننده و تمسخر آمیز بزنید،تا زمانی که شما رفتارهای خودشکنانه را ترک نکنید،بهتر است که به فکر پرورش اعتماد به نفس خود نیفتید.زیرا هر آنچه را با انجام تمرینات پرورش اعتماد به نفس،بدست می آورید با عدم رعایت اصل نگهداری،آتش میزنید.

 

یا تمرینات اعتماد به نفس را اصلا انجام ندهید یا اصل نگهداری را رعایت کنید.

 

مراقب باشید در طول روز صحبتهایی مثل (به من نیامده...) (ماخیلی ساده ایم) (بعضی از مردم گرگند و بعضی دیگر بره) (هیچ کاری از دست من ساخته نیست) و... نکنید.

نه تنها خودتان از این حرفها نزنید بلکه به صحبتهای منفی دیگران هم گوش ندهید.اگر اطرافیان شما مدام به شما میگویند:تو نمیتوانی،تو بی عرضه ای،لیاقت نداری،سرت کلاه میگذارند و... از آنها اجتناب کنید.

 

اگر این اطرافیان،اعضای خانواده و یا همکاران شما هستند که نمیتوانید از ایشان اجتناب کنید،سعی کنید حتی الامکان از این صحبتها دوری کنید یا اینکه دست کم به این حرفها توجه و تمرکز نکنید.

 

عبارت (تو بی عرضه ای) انرژی لازم را برای نفوذ به ناخودآگاه شما ندارد و نمیتواند باعث عدم خودباوری شما شود،آنچه که به این عبارت و عبارات نظیر آن،انرژی میدهد،تمرکز و توجه توام با احساس بعدی شماست.

شما گاهی ساعتها و حتی روزها به آنچه دیگران (خانواده،بستگان،دوستان و حتی یک غریبه) به شما گفته اند فکر میکنید و با این تفکر،تابش انرژی ذهنی بیشتر و جذب و خلق بیشتر را سبب میشود.پس:در مورد خود فکر منفی نکنید.حرف منفی نزنید و تا حد امکان به صحبت منفی دیگران توجه نکنید.

 

بعضی وقتها شما مفهوم انرژی مثبتی در ذهن خود دارید اما به شکلی منفی آن را بیان میکنید،مثلا میگویید:من نباید خودم را ببازم،من نباید دست و پایم را گم کنم و نمیکنم و...

 

اینها هم حرف منفی هستند.شما باید بگویید:من باید به خودم متکی باشم.من باید با اقتدار عمل کنم و میکنم و...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

16.غلبه بر ترس

 

 

 

یکی دیگر از موانع بزرگ اعتماد به نفس،ترس است.

بهترین و موثرترین راه غلبه بر ترس هم اقدام است.

در روانشناسی ترس،گفته میشود،به هر انچه که از ان میترسید،نزدیک شوید و در ان فرو روید.اگر از آب میترسید تا خود را درون آب نیندازید ترستان فرو نمیریزد.

اگر از کنفرانس دادن میترسید تنها راه حل شما کنفرانس دادن است.

بار اول ممکن است در اثر ترس صدایتان بلرزد و نفس کم بیاورید اما با این وجود دفعه ی بعد برایتان آسانتر خواهد بود و دفعه ی بعد و دفعات بعد به مراتب آسانتر و بالاخره زمانی فرا میرسد که نه تنها نمیترسید،بلکه مشتاقانه از ان استقبال میکنید.

معمولا شما درست برعکس عمل میکنید.وقتی از چیزی میترسید،خود را از ان کنار میکشید و با این روش مدام بر ترس و اضطراب و عدم اعتماد به نفس خود می افزایید.

مواردی را که در ان از اعتماد به نفس لازم برخوردار نیستید در ذهن خود دقیقا جستجو کنید و در جهت انجام ان سریعا اقدام کنید.

مشکل را ببینید و در همان مورد اقدام کنید.در همان جایی اقدام کنید که دچار ترس و اضطراب و کمرویی هستید.

کمرویی بیشتر در صورت حضور در جمع افراد غریبه و ملزم بودن به برقراری ارتباط با انها ایجاد میشود.

 

 

 

 

چند مشکل متداول ترس و چند اقدام

 

مشکل:خجالت کشیدن به خاطر قیافه

راه حل:به خود برسید

 

مشکل:ترس از مردود شدن

راه حل:درس بخوانید

 

مشکل:ترس از دست دادن مشتری

راه حل:تلاشی برای رائه ی خدمات بیشتر.عوامل سلب اعتماد را از بین ببرید

 

مشکل:ترس از زلزله و عوامل محیطی

راه حل:آرام کردن دیگران.دعا خواندن

 

مشکل:ترس از انچه درباره ی شما می اندیشند

راه حل:اگر از درستی کارتان مطمئنید عمل کنید

 

مشکل:ترس از سرمایه گذاری

راه حل:بررسی همه جانبه.مشورت.تصمیم گیری.عمل قاطعانه

 

مشکل:ترس از مردم

راه حل:درک درست مردم.تصور خوب نسبت به دیگران

 

مشکل:ترس از ارتباطات

راه حل:افزایش دامنه ی ارتباطات

(ارتباطات شامل حضور در میان افراد برجسته و موفق،حضور در موقعیتهای اجتماعی جدید،مواجهه با جنس مخالف و...)

 

 

بار دیگر تایید میکنم که تنها راه حل غلبه بر ترس،اقدام است.

خود را به درون آب بیندازید.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

17.همیشه در جیب خود پول داشته باشید

 

 

 

 

بخش عمده ای از اعتماد به نفس شما چنانچه گفتم،احساس شایستگی کردن و با بیانی ساده تر،احساس بودن است.اما بخشی از آن هم،نه احساس بودن،که احساس داشتن است.

یعنی به هر حال،احساس توانایی و شایستگی شما باید به شکلی تجلی پیدا کند و خود را نشان دهد.شاید هم باید احساس توانایی مالی کنید و هم اینکه واقعا چیزی داشته باشید.

 

جیب شما احساس داشتن اسکناس را دوست ندارد و اصلا آن را درک نمیکند او فقط حضور اسکناس را میفهمد و آن را دوست دارد.شما باید ذهنیتی توانگر داشته باشید اما به شاهد هم نیاز دارید،گواه ذهنیت توانگر شما کیف پول شماست.

 

هیچ وقت از خانه با جیب خالی بیرون نیایید.

البته اعتماد به نفس خود را مشروط و وابسته به وضع کیف پول خود نکنید.

 

 

دروغ بزرگ:

 

من میتوانم،اما نمیخواهم.

 

این دروغ بزرگ را فقط وجدان درک و کشف میکند و فقط خود شخص گوینده،مبتلا به احساس گناه میشود و اعتماد به نفس خود را به شدت کاهش میدهد.این دروغ بزرگ در مواقع مختلفی به کار برده میشود که شایع ترین آن در مورد پول است.وقتی میگویید من میتوانم داشته باشم و کیفم هم دلیل این مدعاست،وجدان درستی اش را میپسندد و احساس خودباوری از درون شخص میجوشد.

 

 

 

برداشت غلط:

 

در همه ی مکاتب الهی،استفاده ی نادرست از مواهب خداوندی از جمله ثروت،سخت نکوهش شده است.

برداشت بسیار نادرستی از این نکوهش،باعث شده که خیلی ها فکر کنند و باور کنند که پول،چیز بدی است و داشتن،فعل نکوهیده ای است.

این افراد،ضرب المثل هایی مثل (پول مانند چرک کف دست است)،(پول پلید و پست است)،(پول علت همه ی جنایتهاست) و... را به وجود می آورند و آن را تبلیغ میکنند.

اما مگر پول به تنهایی و به خودی خود میتواند اعمالی را انجام دهد و چنین باشد.مسلما این ماییم که تعیین میکنیم پولمان چه کار کند و چه طور باشد.

 

ثروت از مواهب الهی است و چنین اهانتهایی به یک موهبت الهی،ناسپاسی آشکار و گناهی بزرگ است.

 

مقدار پولی که شما در کیف خود دارید به هیچ وجه قابل سرزنش نیست،آنچه ممکن است قابل سرزنش باشد شیوه ی استفاده ی شما از آن است.پس به استدلال اینکه از پول میشود استفاده ی نادرستی کرد و خیلی ها چنین کرده اند،جیب خود را خالی نگذارید.خالی بودن جیب شما در شما نداشتن و محرومیت را القا میکند که احساس عدم شایستگی و کاهش اعتماد به نفس را به دنبال دارد.

 

جیب توانگر،اعتماد به نفس را افزایش میدهد و در عین حال شما را به تکاپو و فعالیت بیشتری وا میدارد.نگویید اگر پول در جیبم باشد خرج میکنم وقتی به خود اطمینان ندارید نمیتوانید چیزی داشته باشید.

همراه داشتن پول به شما احساس داشتن،عادت به همراه داشتن پول و اعتماد به نفس میبخشد که نتیجه ی آن تحرک و فعالیت است.یادتان باشد شما هرگز نمیتوانید هم اعتماد به نفس داشته باشید و هم بیکار باشید.

 

شایستگی های شما باید به کار آیند و عملی شوند تا معنا پیدا کنند.

شایستگی های باقوه چندان تفاوتی با عدم شایستگی ندارند.این مطلب را برای آن دسته ای میگویم که کار نمیکنند اما دیگران جیب آنها را پر میکنند.مهم آن است که شایستگی و احساس توانایی بالفعل شود.

حتی الامکان خودتان جیب خود را توانگر سازید.

 

 

با پول احساس راحتی کنید:

 

خیلی از مردم با پول،راحت نیستند.

و احساس ناراحتی نسبت به پول و یا هر موهبت دیگر،عدم شایستگی را برای ذهن تداعی میکند.

 

الآن با دوست خود به یک آبمیوه فروشی بروید و برای پرداخت وجه آن یک بسته اسکناس هزار تومانی از کیف خود درآورید.آیا به هزار تکاپو می افتید که در مورد چنین مقدار پولی که در کیفتان هست توضیحی میدهید که مثلا برای فلان کس یا فلان موضوع است و تا این مطلب را توجیح نکنید آرام نمیگیرید؟

 

این موضوع عمومیت بیشتری دارد.گاه کسانی که لباس نو میخرند،برای اولین بار که میخواهند آن را در محیط کار یا در حضور دوستان خود بپوشند،احساس ناراحتی و عذاب میکنند.یکی کفش نو میخرد و سعی میکند طوری راه برود که دوستان و همکارانش متوجه آن نشوند و یا حتی آن را کثیف و خاکی میکند که نو بودنش مشخص نشود.

و...

 

احساس راحتی با آنچه دارید،اعم از پول،وسایل،امکانات غیره،یعنی تاکید شایستگی خود و کم کردن یا کنم نشان دادن ارزش آنچه که دارید،یعنی من فقط شایستگی چیزهای دست دوم و کهنه آن هم به مقدار کم را دارم.

 

عادت کنید در خود احساس راحتی را گسترش دهید.مبلغ هنگفتی پول در جیب خود بگذارید و در تمام روز از خود مراقبت کنید که احساس راحت تری نسبت به این پول داشته باشید.هر روز نسبت به آن راحت تر باشید.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

18.آنچه دارید یادآوری کنید

 

 

 

از آنجا که بودن و داشتن،همیشه به شکلی در رشد اعتماد به نفس موثر است هر آنچه که نداشتن را به شما یادآوری میکند افت روحی و افت اعتماد به نفس شما را سبب میشود.

 

هر وقت به این موضوع فکر کنید که چه امکاناتی ندارید،چه فرصتهایی را از دست داده اید و از چه موهبتهایی هم اکنون محرومید،عملا و به دست خود اعتماد به نفستان را از بین برده اید.

یادآوری موهبتها یعنی اعتماد به نفس و یادآوری محرومیتها یعنی عدم اعتماد به نفس.

 

قلم و کاغذ بردارید و هرچه را که هم اکنون دارید از کوچک و بزرگ یادداشت کنید.

اگر میبینید بیشتر محرومیتها به ذهنتان می آید تا موهبتها،به خاطر آن است که محرومیتها را بیشتر در ذهن خود تکرار کرده اید و به حافظه سپرده اید.

 

در لحظه لحظه ی خود جست و جو کنید و به اصرار آنچه را که دارید یادآوری کنید.

 

سلامتی،انرژی،توانایی،تحصیلات،حتی سواد خواندن و نوشتن،سرپناه،خانواده،دوستان،لباسی که بر تن دارید،همین که قادرید این کتاب را بخوانید و به نوعی دگرگونی در خود به وجود آورید.

 

در مسیر زندگی همیشه باید نگاهی به پایین و بالا بیندازید.

به پایین تر از خود نگاه کنید و حتما با آنها معاشرت کنید تا متوجه شوید همین چیزهایی که برای شما عادی شده است،موهبتهایی است که عده ای از آنها محرومند این کار سبب میشود که ناخودآگاه توجه شما به داشته هایتان بیشتر شود.

نگاهی به بالا هم بیندازید،برای اینکه متوجه باشید میتوان بالاتر از این و بهتر از این بود و انگیزه و میل به رشد و پیشرفت پیدا کنید.

 

همین الان قلم و کاغذی بردارید و هر آنچه را که دارید به یادآورید و بنویسید.

حتی همین قلم و کاغذی را که برای نوشتن دارید.

موفقیتهای گذشته خود را به یادآورید.

 

در بسیاری از جلسات مشاوره،وقتی به شخصی قلم و کاغذ میدهم تا گذشته ی خود را برای من بنویسد،شروع به نوشتن تمام شکستها و ناکامی های خود آن هم با تفصیل و تفسیر فراوان میکند.

از او میخواهم بار دیگر گذشته ی خود را بنویسد و این بار تمام گذشته را یادداشت میکند.

موفقیت و شکست،کامیابی و ناکامی و...

معمولا سوژه به تکاپو می افتد تا ثابت کند در گذشته،هیچگونه موفقیتی نداشته است و هرچه بوده،شکست و ناکامی بوده است.

به او تاکید میکنم که لزوما نباید موفقیتهای بزرگ خود را بنویسد.کوچکترین موفقیت خود را به یادآورد.اما سوژه باز انکار میکند.

 

علت عدم یادآوری موفقیتها هم همان علت عدم یادآوری داشته هاست.

شما بیشتر به شکستهایتان فکر میکنید تصویر آن را به خاطر می سپارید و بارها و بارها آن را در ذهن خود مرور میکنید.تا جای که سالیان سال خاطره ی این شکستها در ذهنتان به وضوح باقی می ماند.

 

اما به جز چند لحظه به موفقیتهایتان فکر نمیکیند و بعد از این چند لحظه به سرعت این موفقیتها برایتان عادی و بی روح میشوند.

موفقیتهایتان را در ذهن خود مرور نمیکنید و در نتیجه از صفحه ی ذهنتان زدوده میشود.

 

وقتی از کسی میخواهم گذشته اش را بنویسد،از موفقیتها حتی اینکه سال اول دبستان معدل 20 گرفته چیزی به خاطر نمی آورد.

 

اگر هم یادش بیاید سریعا آن را نفی میکند:اول دبستان که همه بیست میگیرند.

 

یکی دیگر از علتهای عدم یادآوری موفقیتها،نسبت دادن آنها به دیگران،به شانس و یا به اتفاق و حادثه است.

 

مجددا قلم و کاغذ بردارید و کوچکترین موفقیتهای خود را از لحظه ای که به یاد می آورید بنویسید.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

19.در پی کسب موفقیت باشید هرچند کوچک

 

 

 

 

گفتم که برای پرورش اعتماد به نفس،احساس توانا بودن لازم است اما به هیچ عنوان کافی نیست.

ذهن شما به تجربه ای عینی نیاز دارد.

ذهن شما میخواهد موفقیتی را پر رنگ و شفاف در آن ثبت کنید تا بتواند مدام به آن استدلال کند که یکبار توانستم پس باز هم میتوانم.

اگر هدفهای بزرگی دارید واعتماد به نفس ندارید این هدفهای بزرگتان خطرناکند.برای کسی که خود را و توانایی خود را در عمل باور ندارد،هدفهای کوچک و موفقیتهای سریع و کوتاه مدت،بسیار بهتر است.

 

هدف مقطعی و کوتاه مدتی را که دستیابی به آن در ذهنتان آسان به نظرمی آید انتخاب کنید و برای تحقق آن اقدام نمایید.

هدفهای کوچک و موفقیتهای کوچک،اگر چه رضایت خاطر کامل شما را فراهم نمیکنند اما زمینه ساز موفقیتهای بزرگتر و اعتماد به نفس بیشتر میشوند.

 

حتی هدفهای بزرگ خود را به چندین هدف کوچک تقسیم کنید و مرحله به مرحله سعی کنید تا به این اهداف کوچک برسید تا نهایتا هدف بزرگ شما عملی شود.

این یعنی کشیدن نقشه برای رسیدن به یک هدف بزرگ.

 

در نظر گرفتن ایستگاههایی در مسیر تحقق یک هدف،در شما احساس توانایی و همچنین تجربه ی عینی موفقیتهای کوچک را ایجاد میکند که به شما کمک میکند مسیر خود را تا ایستگاه بعدی و بعدی و نهایتا مقصد ادامه دهید.

 

رسیدن به پله ی اول موفقیت به شما تاکید میکند که پله ی بعدی را هم میتوانید بالا بروید و موفقیت در گام بعدی،خودباوری بیشتری را در شما سبب میشود.

 

اگر شما اکنون از اعتماد به نفس خود رضایت ندارید و قصد پرورش آن را دارید یا فعلا هدفهای بزرگ انتخاب نکنید که ناتوانی شما را دامن بزند و یا اینکه هدف بزرگ خود را به چندین هدف کوچک تقسیم کنید.

 

در این حالت بسیار ممکن است پس از طی هر مرحله،خود را تشویق کنید و با صدای بلند به خود بگویید من توانستم.

 

اگر شما مثلا ویزیتور فروش 200 شامپو هستید و از اعتماد به نفس لازم برخوردار نیستید نباید فروش هر 200 شامپو را آن هم احتمالا به یک نفر به عنوان هدف خود انتخاب کنید.

این هدف ناباوری خود را در شما ایجاد میکند و این احساس عدم خودباوری پس از ناکامی عینی تشدید میکند.

به جای آن فقط بگویید:هدف فروش 3تا از این شامپوها ظرف یکی دو روز آینده حتی به دوستانم.

 

موفقیت در این هدف کوچک به شما خاطر نشان میکند که فردا میتوانید 10تا و هفته ی آینده 50تا بفروشید.

 

همین امروز و همین لحظه در راستای هدفهای خود هدف کوچک را انتخاب کنید و در پی کسب آن باشید.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...