laden 4758 ارسال شده در 20 بهمن، 2012 دنيا رو با تمام عشق تو عوض نميكنم پس بي دليل منت ِ خوشي هاي دنيا رو كه با رسيدن ِ به عشق ِ تو ساده ساده از دست دادم .... سرم نزار. دنيا رو با تمام ِ عشق ِ سخت ِ تو عوض نميكنم ... 4
laden 4758 سازنده ارسال شده در 20 بهمن، 2012 مي نویسم از تو می کشم تو را برای دلم ای معشوق من ای معبود من دلم به این چیزها راضی نمی شود معجزه ای کن . . . 4
laden 4758 سازنده ارسال شده در 20 بهمن، 2012 ترسانده مرا نبودنت دلم می تپد تند عین دل گنجشکی که سنگ پسر بچه ای همین حالا از بیخ گوشش رد شده باشد مرا در دستانت بگیر تا آرام شوم آرام آرام آرام 3
laden 4758 سازنده ارسال شده در 20 بهمن، 2012 در واپسین دیدار قبل از "خدانگهدار" دستهایت را به من بسپار می خواهم تک تک انگشتانم را با انگشتانت گِره بزنم گِره هایی کور 5
laden 4758 سازنده ارسال شده در 20 بهمن، 2012 من صبوری می کنم تا تن تشنه ی سکوتم با صدای تو سیراب شود من پا به پای نرفتن منتظرم تا گام های تو آواز جاده شوند من هنوز خالیم از رویا تنها خیال تو .... 4
laden 4758 سازنده ارسال شده در 20 بهمن، 2012 عین یک معجزه ای وقتی برای اثباتی به کار می روی آنجا که همه ناامیدانه از افتادن برگی زرد حرف می زنند تو می مانی تا بهترین معجزه قرن شوی معجزه من 3
laden 4758 سازنده ارسال شده در 20 بهمن، 2012 فرقـے نمـے کند !! بگویم و بدانـے ...! یا ... نگویم و بدانـے..! فاصله دورت نمی کند ...!!! در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...! جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.: دلــــــــــــــم.....!!! 2
"nazanin" 3610 ارسال شده در 21 بهمن، 2012 باز هم شانه ات را را می بویم و می بوسم تا که بدانی با تکیه بر شانه تو احساس امنیت می کنم و از عطر تن تو مست می شوم همین که شانه های تنومند تورا در کنار شانه های ظریف خود ببینم همین که سرم را به سینه ستبر تو بچسبانم همین که در آغوش دریایی تو غرق شوم و در پی راه نجاتی نباشم یعنی من در امن ترین جای زندگی ام قرار دارم و نباید نگران دسیسه های این روزگار بی معرفت و حسود باشم 6
"nazanin" 3610 ارسال شده در 21 بهمن، 2012 عزیزدل نازنین آرام باش من اینجاهستم درست در کنار تو کافی است دستانت را پیش آوری و دستانم رابگیری مرا در آغوشت رها کنی دستانت را دور پیکره من بپیچی و نگاهت را به چشمان منتظر من بدوزی انگاه خواهی دید با چه شوری به سویت خواهم امد عطرحضورت را تضمیمی برای خوشبختی ام قلمداد می نمایم و برای آرامشت سنگ تمام می گذارم 5
"nazanin" 3610 ارسال شده در 21 بهمن، 2012 مجنون نازنین تو برای شعر ناتمام خوشبختی من همیشه بیت آخری مطمن باش تاوقتی از من فاصله می گیری این غزل به پایان نمی رسد تردید را کنار بگذار به سوی من بازگرد که بیش از این تاب انتظار ندارم 4
mani24 29665 ارسال شده در 21 بهمن، 2012 نـمـﮯ دانـم ... آلـزایـمـر بـودﮮ یـا عـشــق ! از روزﮮ ڪـﮧ مُـبـتـلایَـﭞ شُـدم . . خـود را از یـاد بُـردم . . . 5
mani24 29665 ارسال شده در 21 بهمن، 2012 نمیدانم کجایی در وجودم نهفته شدی... در بین دستانم... در قلبم... در گوشه چشمانم... در آسمان ایمانم... در کجا نشسته ایی کنار ساحل آرامش من آنجا که تپش قلبم به شماره میفتد شاید آنجا که شاپرکی بر گل آرام مینیشیند کجا تو هستی که اینگونه به وجودم ملحق میشوی در بی خوابی هایم در شبهایه بی قراریم... در متن تمام تنهاییم چگونه تو آرام گرفتی در این آشوب تو کجا آشکار اینگونه پنهان شده ایی در زیر پوست من چه لطیف میجهی... تو در فراسوی هر زمان در هر جای این مکان با منی... طوری روحم با عشق تو آمیخته شد که انگار تو خود منی... 5
mani24 29665 ارسال شده در 21 بهمن، 2012 مدتیست تا میخواهم از تو بنویسم ، کم می آورم چه بنویسم در وصف تو ، هر چه بگویم ، باز هم باید بگویم هر چه از عشقت بنویسم ، باز هم باید اشک بریزم اشک بریزم به شوق بودنت ، به شوق اینکه آنچه مینویسم را برایت خواهم خواند و تو را به رویاها خواهم برد ، تو را با احساسم همصدا خواهم کرد تو را با نوای عاشقانه ی دلم آشنا خواهم کرد تکراریست... همه این جملات تکراریست میدانم تکرارش هم برایت دلنشین است پس باز هم تکرار میکنم احساسات درونم را ، تا باز هم به دلت بنشیند باران نمیبارد ، به انتظار باریدن بارانم و باز تو نمی آیی ، و من به انتظار آمدنت مینشینم چون عاشق این انتظارم. مثل او که در کنار ساحل دریا نشسته ، به امواج دریا دل بسته من هم نشسته ام در کنار ساحل قلب تو دل بستم به تو دل بستم به امواج خروشان عشق تو باز هم میگویم از تو .... باز هم مینویسم به عشق تو مثل شب ، مثل شبهای پر ستاره ، او که عاشق است پنجره را باز کرده و میبیند آسمان پر ستاره را تویی ستاره ی درخشان من ، نگاه کن مرا ای طلوع جاودانه ی من 4
S a d e n a 11333 ارسال شده در 21 بهمن، 2012 مدتیست تا میخواهم از تو بنویسم ، کم می آورم چه بنویسم در وصف تو ، هر چه بگویم ، باز هم باید بگویم هر چه از عشقت بنویسم ، باز هم باید اشک بریزم اشک بریزم به شوق بودنت ، به شوق اینکه آنچه مینویسم را برایت خواهم خواند و تو را به رویاها خواهم برد ، تو را با احساسم همصدا خواهم کرد تو را با نوای عاشقانه ی دلم آشنا خواهم کرد تکراریست... همه این جملات تکراریست میدانم تکرارش هم برایت دلنشین است پس باز هم تکرار میکنم احساسات درونم را ، تا باز هم به دلت بنشیند باران نمیبارد ، به انتظار باریدن بارانم و باز تو نمی آیی ، و من به انتظار آمدنت مینشینم چون عاشق این انتظارم. مثل او که در کنار ساحل دریا نشسته ، به امواج دریا دل بسته من هم نشسته ام در کنار ساحل قلب تودل بستم به تو دل بستم به امواج خروشان عشق تو باز هم میگویم از تو .... باز هم مینویسم به عشق تو مثل شب ، مثل شبهای پر ستاره ، او که عاشق است پنجره را باز کرده و میبیند آسمان پر ستاره را تویی ستاره ی درخشان من ، نگاه کن مرا ای طلوع جاودانه ی من بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم 3
mani24 29665 ارسال شده در 21 بهمن، 2012 بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در هر سکوتی به تو می اندیشم.. صبح را با خیال تو آغاز.. شب را با نوشتن از لبخندهای تو میدهم پایان...عاشقانه زندگی کن 5
S a d e n a 11333 ارسال شده در 21 بهمن، 2012 در هر سکوتی به تو می اندیشم.. صبح را با خیال تو آغاز.. شب را با نوشتن از لبخندهای تو میدهم پایان...عاشقانه زندگی کن درد می کشمــــ . . . درد !!! هم تلخ است هم ارزان !! همــــ گیراییش بالاستـــــــــــــــ !!! هم اینکه تابلو نمی شومـــ و رفیقی که مرا به درد معتاد کرد ، نا باب نبود !!! اتفاقا بابِ بابــــــــــ بود !!! فقط نگفته بود که ماندنی نیست . . . همـــــــــــــــــــــــ ــــــــین !!! 4
mani24 29665 ارسال شده در 21 بهمن، 2012 درد می کشمــــ . . . درد !!! هم تلخ است هم ارزان !! همــــ گیراییش بالاستـــــــــــــــ !!! هم اینکه تابلو نمی شومـــ و رفیقی که مرا به درد معتاد کرد ، نا باب نبود !!! اتفاقا بابِ بابــــــــــ بود !!! فقط نگفته بود که ماندنی نیست . . . همـــــــــــــــــــــــ ــــــــین !!! برای همیشه به عاشقانه های آرام چشم های تو سفرکرد و برنگشت می شود زیر همین آسمان پرستاره نامم را در شیرینی شهد، با صدایت تکرار کنی و من از شنیدن خودم از تو مثل همیشه نفهمم که من کمی بیشتر تو شده ام یا تو من را به تن کرده ای؟؟ 5
پاییزان 3604 ارسال شده در 21 بهمن، 2012 مگذار که عشق به عادت دوست داشتن تبدیل شود مگذار که حتی آب دادن گل های باغچه به عادت آب دادن گل های باغچه بدل شود عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست پیوسته نو کردن خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن تازگی ذات عشق است و طراوت بافت عشق چگونه می توان تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟ عشق تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یک بار برای همیشه جام بلور تنها یک بار می شکند می توان شکسته اش را ، تکه هایش را ، نگه داشت اما..... شکسته های جام ، آن تکه های تیز برنده ، دیگر جام نیست احتیاط باید کرد همه چیز کهنه می شود و اگر کمی کوتاهی کنیم ، عشق نیز بهانه ها ، جای حس عاشقانه ها را خوب می گیرند...... نادر ابراهیمی 3
S a d e n a 11333 ارسال شده در 21 بهمن، 2012 فرقـے نمـے کند !! بگویم و بدانـے ...! یا ... نگویم و بدانـے..! فاصله دورت نمی کند ...!!! در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...! جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.: دلــــــــــــــم.....!!! به چشمان مهربان تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را ، تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم با تو می مانم بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم زیرا می دانم فردا بیشتر از امروز دوستت خواهم داشت 2
laden 4758 سازنده ارسال شده در 21 بهمن، 2012 رازي با من نيست … قلبم كتابي گشوده است ! خواندنش براي تو مشكل نيست، عشق من ! زندگيام از روزي آغاز شد كه دل به تو دادم! 2
ارسالهای توصیه شده