رفتن به مطلب

دنیای من بعد از تو )):


پست های پیشنهاد شده

میدونی چیه ؟

مسلما نمیدونی چی شده

شایدم خبر داری ولی نمیدونم چرا دلت نمیخواد به روت بیاری

....

خیلی باید سنگ باشی که با وجودی که خبر داری همه دنیای کسی هستی ولی توجه ای بهش نشون ندی!

یجورهای خودم بدم میاد از خودم

میدونی امسال اصلا میل ندارم برم پیش دوستام و آشناهام .. چون بازم به این درک و منطق رسیدم که :

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

 

نه ناراحت نیستم

چون اگر کسی دلش برای من تنگ بشه یا کاری داشته باشه حتما سراغی ازم میگیره!

شاید اینجوری برای خودمم بهتر باشه

کمتر در دسترس باشم آرامشم بیشتر دارم.

فوق فوقش خیلی دیدم دلم تنگه و کسی هم عین خیالش نیست یه سر به تو میزنم. هیچی هیچی هم که نباشه آروم میشم ..

...................

نمیدونم ته دلم خوشه که ارشد قبول میشم و میرم یه چندسال دیگه ای رو سرخودمو گرم میکنم..شایدم نشم البته هنوز یه مرحله اش مونده و من خدائیش کاری برای آمادگیش نکردم:whistle:

 

این روزها دارم به خودم کمک میکنم که باز قوی بشم و بتونم به تنهائی سرپا باشم.

از نظر روحی منظورمه!

باشگاه رفتنو دوست دارم حس خوبی بهم میده

شاید این تنها حس خوبی هست که بعداز دنیا اومدن پارسا و دیدار با تو و سلامت دور وبریهام جدیدا بهم دست میده..

از یه جهاتتی خوشحالم که اونقدر قدرت دارم وقوی هستم که برای پرکردن خلاء تنهائیم حاضر نیستم و نشدم به سمت خلاف برم ( دود و قلیون و.. از نظر من خلافه !)

امسال سال مقاومت من هست دیگه باید بشم همون دختر قبلی گور بابای تمام مشکلات..

هرچند خسته هستم از این روند زندگیم که ناخواسته برام رقم خورده ولی دیگه بسه از بس منتظر بودم تا کسایی باشند تا دوستم داشته باشند..

حالا که خوب نگاه میکنم میبینم کسی در حد و اندازه احساس و عشق من هنوز نیومده پس خلایق هرچه لایق!!:whistle:

.................

خوب که نگاه میکنم میبینم کارهام برحسب عادته تا علاقه پس سعی دارم ترکشون کنم.

امسال دختر خوب مامانم هستم البته همیشه بودما ولی امسال مثل مورچه ها همش بفکر ذخیره سازی هستم..

...........

قدرت نه گفتن خیلی خوبه ..

امیدوارم که تا آخر سال بتونم به خوده واقعیم برسم و سال مفیدی داشته باشم.

امروز 28 خرداده کمتر از 17 روز دیگه تولده منه ..

من نوزادی بودم که قرار نبوده زنده باشم ولی زنده موندم با چند روز بی اکسیژنی و عدم توجه مسئولین بیمارستان ! وقتی قراره باشم پس سعی میکنم در سایه باشم چون نور وجودم خیلی ها رو خوش نمیاد...

14 تیر که بشه من طبق آرزوی سال قبلم باید به خیلی چیزیها رسیده باشم که بعید میدونم رسیده باشم.......دیگه در سال تولد جدیدم آرزو هم نمیکنم چون امسال خبری از کیک و شمع نیست در عوض در مسیر این شهر به اون شهر هستم:icon_redface:

.............

بازم دلم گرفته بود از دست خودم یکم زیادی حرف زدم..

به امید روزی که دله منم شاد بشه مثل دل این روزهای مردم (فوتبال و..) از شنیدن خبرهای خوب :icon_gol:

لینک ارسال
  • پاسخ 70
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

چه کسی فکرشومیکرد که این نوزاد کبود از کمبود اکسیژن

سه روز در آب غوطه ور بدون کمک ماما یا پرستار که در یک شب گرم تابستانی به دنیا اومده بود زنده بمونه که حالا یعنی چند روز دیگه وارد سومین دهه زندگیش بشه!

 

کم نیستها

سه دهه یعنی سی سال یعنی 11070 روز زندگی گذروندن...

واقعا نفهمیدیم چطوری گذشت.

وقتی بچه بودیم فکر میکردیم سی ساله ها چقدر بزرگند!

الان شاید حس نوه هامون نسبت به عمه یا خالهشون همین باشه ولی بچه ها جور دیگه ای ماها رو میبینند.

یجورهایی برام جالبه دلم میخواد اینجا ثبت بشه بعنوان یادگاری:

آبجی بزرگترم نظرش اینه که : دخترها توی این سن میشند کپ مامانشون.. هم از نظر رفتاری و کارهایی و خلاصه تقریبا همه چی ( میشه بهش حق داد که بیشتر عادتهای مامانمو دارم )

پارسا جونم عزیز دلم,نفسم , عشقم که 4 سالشه : موقعه بازی از نظرش من خیلی باهوشم. میتونیم باهم همه نوع کارهای جدید و خلاقانه رو انجام بدهیم. اعتماد و اطمینان بهم داره موقع خطر و بیرون از خونه . چیز پنهانی بینمون نیست . (حین بازی با دوست دختر خیالیش جلوی من حرف میزنه و باهاش قرار هم میذاره:whistle: ) از نظرش من میتونم مامان خوبی باشم!

نیما گل پسر عمه عشق من 9 ساله : هر وقت سوالی میکنه ازم حتما براش پاسخ دارم .کامل و جامع . بچه ندیدمش و مثل بزرگترها باهاش برخورد کرده و میکنم . نظرش اینه که من میتونم معلم و استاد دانشگاه بشم .(چون خوب توضیح میدم و حوصله دارم)

 

از نظر اکثریت من چون حوصله ام زیاده میتونم توی مهدها مربی کودک بشم.

البته همیشه نظرات مثبت نیست و گاها منو بدجنس و یه نموره خسیس هم میدونند.

این حاصل یک عمر از زندگیم هست.

 

بازم حرفی و نظری کسی نسبت بهم داشت میام اینجا میذارمش برای یادگاری.

 

29 خرداده هنوز مونده تا دنیا بیام.

لینک ارسال

این همه خوشحال شدم جیگرم اومده پیشمون ولی اصلا ندیدمیش همش این ور و اون ور بوده..

به نام ما اومده و بکام مردم بوده..

خدا این رسمشه ؟

توی این یه هفته فقط دوشب مونده خونمون البته یه شبشو خودش اومد پیشم خوابید و دیگر هیچچچچچچچچ

:hanghead:

 

این روزها دلم یه اتفاق خوب و تازه میخواد

یه اتفاقی که لااقل یکم از زنده موندم دم تولدم احساس رضایت کنم.

یه اتفاق بزرگ خصوصا عاطفی باید باشه

منکه میدونم همچین اتفاقی هرگز نخواهد افتاد پس ترجیح میدم دیگه نباشمک توی این وادی

که الان چندساله دیگه نمیتونم با دوتا آدم مثل آدم حرف بزنم..

خدا ممنوم از این آرامشی که روی سطح زندگیم و جهانم کشیدی..

میشه لطف کنی این چتر آرامشتو یکم برداری ماهم بتونیم نفس بکشیم؟ راه بریم ؟ زندگی کنیم؟

6 تیر 91 روزهای بد اول ماه .. از بس هرسال این دوهفته اول ماه تیرو اشک ریختم به عنواین مختلف دیگه سویی برای چشام نمونده..

بازم راضیم اگه به همین ختم بشه کسی طوریش نشه:ws37:

 

من جون سخت تراز این هستم

میدونم رد میشه و میره و دوباره شاید بظاهر برام همچی عادی بشه ولی حس میکنم مثل شیشه جلوی اتومبیل هستم که خورد میشه ولی هنوز تیکه هام نریخته رو کسی ...

 

خسته ام:sigh:

لینک ارسال

یک هفته گذشته فقط چندساعت به ساعت دنیا اومدن من مونده..

فقط چند ساعت مونده تا وارد دهه جدید زندگیم بشم

بقول آبجی بزرگه : دیگه از این ببعد باید بهت تبریک و تسلیت باهم بگیم.

ولی خودمونیم سی سال واقعا خیلی هم بزرگ نیستها

هفته های عجیبی داشتم از اول این ماه

خدا تا سال دیگه رو یجوری بخیر بگذرونه

لینک ارسال
  • 3 weeks later...

شاید دری وا شه شاید راهی باشه

روزای نـاپـیـــدادوبـارهپـیـــدا شـه

قـصــه دلـــتـنـگـی اگــه سـر جاشه

تو کـوچه قـلــبـم هـلـهـلـه بر پا شه

 

راه بی خطره امسال

سـال سفـره امسال

سـال سـر وسـامونه

دل در بـه دره امسال

 

راه بی خطره امسال

سـال سفـره امسال

سـال سـر وسـامونه

دل در بـه دره امسال

 

 

رنگای فصـل پـایـیـز قصـه باد گلریز

حکایت جدایی با گریه های ریز ریز

 

بـه حـق نـور دیـده کـه روشـن از امـیـده

شب های بی سپیده به آخرش رسیده

 

 

امسال سال آوازه

ســال رونق سازه

گویی زنـدگی تازه

در لـحـظه آغـــازه

 

در های امـیدواری

هر جا که بریبازه

حرف حرف سفر کردن

دربـــــاورپــروازه

 

راه بی خطره امسال

سـال سفـره امسال

سـال سـر وسـامونه

دل در بـه دره امسال

 

سـال خـــبــره امسال

چشـمـا به دره امسال

گویـی همـه جـا عیده

نحسی به دره امسال

 

 

رنگای فصـل پـایـیـز قصـه باد گلریز

حکایت جدایی با گریه های ریز ریز

 

بـه حـق نـور دیـده کـه روشـن از امـیـده

شب های بی سپیده به آخرش رسیده

 

 

امسال سال آوازه

ســال رونق سازه

گویی زنـدگی تازه

در لـحـظه آغـــازه

 

در های امـیدباری

هر جا که بریبازه

حرف حرف سفر کردن

دربـــــاورپــروازه

 

راه بی خطره امسال

سـال سفـره امسال

سـال سـر وسـامونه

دل در بـه دره امسال

 

سـال خـــبــره امسال

چشـمـا به دره امسال

گویـی همـه جـا عیده

نحسی به دره امسال

 

 

 

 

 

 

چیزی نیست فقط شده ماهی یه سفر ولو دو روزه با رفت و برگشت:whistle:

بازم راهی هستم

بازم پیش عشق کوچولوم:qfu28wh4kkweeki7jfi

انگاری آخر ماه که میرسه انرژی منم ته میکشه که فقط با بودن در کنار پارسا جیگرم برگرده..:qfu28wh4kkweeki7jfi

الهی همیشه سالم و سرحال باشی جیگر عمه

لینک ارسال

دیگه هیچ احساس خاصی نسبت به کسی حس نمیکنم.

و اینو مرهون لطف تو هستم ..

خیلی برام یه زمانی غیر قابل باور بود که بتونم جوابتو ندم ولی این شد و تونستم..:w58:

میدونی من خودکشی کردم

نه اشتباه نکن رگ احساسمو زدم ..

قید همه چی رو زدم..

حال فرد جدیدی جایگزینت شده

که واقعا نمیدونم چکار کنم..

امیدوارم این مثل تو نشه و برای خودم و احساسم ارزش قائل باشه..

 

ماه تیر هم در حال اتمامه.. بازم رسیدیم به 13 رمضون.. امسال به کس دیگه ای خورد این نحسیش که البته از کنارش رد شده..

خدا خودت بخیر بگذرون...

لینک ارسال

[h=5]ﺩﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﺳﺨــــﺖ ﻧﯿﺴـــــﺖ

ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﻣــــــــــﻦ ؟ !

ﺩﯾﺪﯼ ﺻﺒﺢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺷﺐ ﻫﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﻣـــــــــﻦ !

ﺍﯾﻦ ﻧﺒﺾ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑــــــــﯽ ﻭﻗﻔﻪ ﻣﯽ

ﺯﻧﺪ…

ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ

ﺑﺎ ﻣــــــﻦ … ﺑﺪﻭﻥ ﻣــــــﻦ…

ﺩﯾــــــﺮﻭﺯ ﮔﺮ ﭼﻪ ﺳـــــــﺨﺖ

ﺍﻣﺮﻭﺯﻡ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺖ !…

ﻃﻮﺭﯼ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ

ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﻣــــــﻦ.[/h]

لینک ارسال

[h=5]مهربانم

بهانه های گاه و بی گاهم را به دل نگیر....

از دلتنگیست...

آنچه پس از دقایق دوری ،در صدایم می شنوی دلخوری نیست... تمام

حجم دلتنگی های دنیاست

وقتی حضورت کم می شود ،در دلم محو نمی شوی...

ته نشین می شوی...و با هر تلاطمت جاری می شوی در من...

نمی دانم این روزها چرا انقدر بی طاقت شده ام...

حسود شده ام...

تو را همیشه می خواهم....

تو را فقط برای خودم می خواهم...

 

 

[/h]

لینک ارسال
  • 3 weeks later...

ﻣﺎ تيرماهى ﻫﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺭﻭ ﺧﻮﺏ ﺑﻠﺪﯾﻢ!

ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺑﺪﯾﻬﺎ؛

ﺗﻬﻤﺖ ﻫﺎ،

ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺕ!

ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺍﺧﻤﻬﺎ؛...

ﺩﺍﺩﻫﺎ،

ﺯﯾﺮ ﺁﺑﯽ ﺭﻓﺘﻦ ﻫﺎ!

ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻭ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻭ ﺧﯿﺎﻧﺖ!

ﺍﻣﺎ....

ﺍﯾﻦ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﺎﺳﺖ

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﯾﻦ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻧﺖ،

ﺑﺪﻭﻧﯿﺪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ ﺳﺎﮐﺖ ﻭ ﺁﺭﻭﻡ ....

ﻣﺎ تيرماهى ﻫﺎﯼ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭيم ﻫﻤﻮﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﺤﮑﻢ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﯿﻢ!

لینک ارسال

یجایی که اصلا انتظارشو نداری میبینی که کسی که یه وقتی تمام فکر و ذکرت بوده ازخاطرت رفته کنار و دیگه جایی تو دلت نداره!

باورش سخته ولی شدنیه!

نمی خواستم ولی شد..

ناراحتم نیستم چون تو نخواستی

هرچی دست و پا زدم (البته نه اونقدرها که برای باقیه زدم ) نشد و نخواستی

دیگه گناه من نیست که تموم شد همچی بینمون...:ws37:

دنیا واقعا محل گذره و همه چی رد میشه و میره

فوقش کلی دلتنگی و شبهای با چشم خیس بجا میذاره

وقتی تونستم دیگه جوابتو ندم و اصراری هم بعدش ندیدم فهمیدم کار درستی کردم..

 

حالا باید خودمو به یکی دیگه ثابت کنم یا اون خودشو بمن نمیدونم..

این روزها ذهن و دلم درگیره

 

فقط یه چیزی میتونم بهت بگم:

هیچ وقت و به هیچ وضع با هیچ کس دیگه ای به اون آرامشی نمیرسم که با تو رسیدم!

 

خب تو قدرمو ندونستی ...

الهی که جفتمون بتونیم توی زندگیمون موفق و خوشبخت باشیم و به آرامش برسیم..

جات همیشه گوشه قلبم هست عزیزم..

لینک ارسال

هر وقت کم می آورم

می گویم

اصلا مهم نیست!

اما تو که می دانی نبودنت چقدر مهم است ...

دیده ای شیشه های اتومبیل را وقتی ضربه ای می خورند و می شکنند!؟...

دیده ای شیشه خرد می شود ولی از هم نمی پاشد!؟

این روزها همان شیشه ام؛

خرد و تکه تکه،

از هم نمی پاشم ...

ولی شکسته ام ...

باور کن!

لینک ارسال

گفتـــــم:

تمـــامِ وجــودم از آنِ تـــــــو بود

مُـــشکلــم چیــست کـه بــــا من چنیــن می کـنی؟

گفـــــت:

آنقـــــدر خــوبـی کـه حالــــم را بــِــــهَم می زنـــــی!

 

 

یکی بخاطر خیلی مثبت بودنم کلا هنگ کرد:w58:

چقدر دنیا بد شده و چقدر بعضیها مخشون پوک شده که تحمل ندارند دختر یا پسری را ببینند که اهل دود و دم و خلاف نباشه...

متأسفم میشم وقتی همچین موجوداتی رو میبینم و یادم می افته

بعضی ها به کجا رفتند :icon_pf (34):

لینک ارسال

کــمی عـوض شدم .

دیــریست از خــداحـافظی ها غـمگین نــمیشوم .

به کـسی تــکــیه نـمیـکنم .

از کـسی انــتظار مـحبت نــدارم .

خودم بــوسه میـزنم بر دسـتانم ....

ســر به زانـو هایم مـیگذارم و سـنگ صـبور خـودم

مـیشوم .

نـگران خـودم مـیشوم .

بـرای خــودم هـدیه مـیخرم .

با خـودم سـاعت هـا حـرف مـیزنم در دنـیای خـودم .

کـسی حـق ورود نـدارد جـز خــودم

لینک ارسال

گریه شاید زبان ضعف من زاده شده تیر باشد...!!

شاید خیلی کودکانه شاید بی غرور...!!

اما هر وقت گونه هایم خیس می شود می فهمم نه ضعیفم...!!

نه یک کودکم...!!

بلکه پر از احساسم...!!

لینک ارسال
  • 3 weeks later...

با تشکر از احسان این متن واقعا درسته...

 

 

وودی آلن :

 

بر عکس همه‌ی آدم ها که فکر می‌کنند، آدم عاشق میشود تا تنهایی‌اش را پُر کند

 

من فکر می‌کنم آدم ها عاشق می‌شوند تا تنهاییـشان را بزرگتر کنند ....

 

 

الان همچین تنهایم بزرگ شده که خودمم توش گم میشم..

توی این چندماه اخیر فقط یک شب وسط یه خیابون شلوغ احساس ترس و وحشت و تنهائی کردم..

یک چندساعت بد و شبی بدتر رو داشتم.

فهمیدم توی این دنیا خیلی تنهاتر از این حرفها هستم که بشه فکرشو کرد.

 

سکوت و نداشتن توقع از هیچکسی و قبولوندن این موضوع به خودم بهترین راه حل میتونه باشه..

این روزها دیگه قابلیت پذیرفتن نصیحت هم ندارم تحت هیچ عنوان

دیگه نیازی ندارم خودمو به کسی ثابت کنم.

دیگه نمیخوام کم کاری دیگرون رو با زجر دادن خودم جبران کنم..

شاید زندگی منم در گرو 420 رج فرش آخرم باشه..

دیگه کاری توی این دنیا ندارم..

لینک ارسال
  • 2 weeks later...

دختر وراج خونه الان سه هفته میشه رفته تو سکوت

فقط دوبار صداش دراومد اونم دعوا کرد همین

دوبارم تو خیابون مجبور شد بازم بخاطر نافهمی یک موجود چندپا صداش دربیاد..

نه یه بارم پیش همکارهای سابقش یه نیم ساعتی حرف زده و دیگر هیچ

 

خیلی سخته برای کسی که حرف زدن جزو لاینفک زندگیشه دیگه نخواد حرف بزنه

فکرنمیکردم ولی شد

اگر بتونم دیگه اس هم ندم همه چی اکی میشه..

 

این روزها که حقتو نمیتونی بگیری همون بهتر خفه شی...

هیچ کدوم از راهها جواب نمیده ولی لااقل اینجوری کمتر عصبی میشم و حرص کمتر میخورم..

 

چندماه گذشته بین خودم و خودم و دیگران و یکی خیلی سخت گذشته

تعداد موهای سفیدم شده 3 برابر

دردهای جسمی گذشته و روحیم کلا برگشتند در حدی که دیگه کشش تحملشونو ندارم

 

خلاصه تمام برهای باغ زندگیم یهویی باهمدیگه سر زده رسیدند ..

شاید نتونم از همشون به درستی پذیرایی کنم گذاشتمشون تو خونم و خودم برم بیرون

 

دلم شدیدا یه رهایی اساسی از زمین و کره خاکی وجسمی فانی میخواهد...

خسته ام اونم ازنوع مضرش......

نمی دونم 15یا 16 یا 17 ام شهریوره 92 روز و شبهام شده یکی فقط .. شنبه هست امروز دیگه خوشحال نیستم اصلا

لینک ارسال

زندگیم یه چیزی کم داره به اسم عشق و دوست داشته شدن واقعی

 

اینقدر این مغز و دلم لعنتی هست که نمیتونه تظاهر و دروغ و الکیشو هم برای دلخوشی باور کنه..

 

هزارتا سوال دارم که هیچ کسی نتونسته بهشون جواب بده

چرا؟

چطوریه که ؟

باید به دعا و ثنا اعتقاد بیارم آیا؟

آخه چطوری ممکنه طرف این همه عیب شخصیتی و خانوادگی و اخلاقی و کلا همه چیز داره بعد دهها نفر هم کشته و مردش هستند و رو حرفش حرفی نمیزنند؟

همین یه مسئله حل بشه فکر کنم بتونم باقیشو حل کنم...

 

این تیکه پازل زندگیم بکل گمشده.

لینک ارسال

بعضيا هستن آهنگاي شاد ديگه به دلشون نميشينه...!

✔ بعضيا هستن دلشون ميخواد هيچ كس سكوتشون رو نشكنه...!

✔ بعضيا هستن زندگيشونو با دنياي مجازي پر ميكنن...!

✔ بعضيا هستن جاي شب و روزشون عوض شده...!

✔ بعضيا هستن دلشون ميخواد يكي رو داشته باشن دوست داشتنش واقعي باشه...!...

✔ بعضيا هستن ديگه از آدما ميترسن...!

✔ بعضيا هستن تيپ مِـشـكي رو به هر تيپي ترجيح ميدن...!

✔ بعضيا هستن همه جا تنهان...!

✔ بعضيا هستن هي از خدا گِـله ميكنن....!

✔ بعضيا هستن عاشق نوشته هاي پردردن چون دردشونو قشنگ توصيف ميكنه...!

✔ بعضيا هستن خنده هاشون تلخه و گريه هاشون ديگه آرومشون نميكنه...!

✔ بعضيا هستن دوس دارن شاد شن ولي همه ش فاز غم دنياشونو ميگيره...!

✔ بعضيا هستن دلشون شكسته ولي صداشو درنياوردن...!

✔ بعضیا هستن از زندگي خسته ن ولي بخاطر بعضيا دارن زندگي ميكنن...!

 

✔ اين بعضي ها عجيب شبيه منن !!!

لینک ارسال

تموم قلب من

تو با تمام قلب من نیومده یکی شدی

به قصد کشتن اومدی تموم زندگی شدی

بیا به قلب عاشقم بهونه جنون بده

اگه مثل من عاشقی توهم به من نشون بده

من که بریدم ازهمه به اعتماد بودنت

دیگه باید چی کار کنم واسه به دست آوردنت

ازلحظه ای که دیدمت بیرون نمیرم از خودم

دیگه قراره چی بشه بفهمی عاشقت شدم

درد منو کی میفهمی؟عاشقتم چون بی رحمی

دوری ازم تا رویا شی،عاشقتم هرچی باشی

اگه به هم نمیرسیم تو با تمام من برو

همین برای من بسه که آرزو کنم تورو

به من که فکر میکنی پرمیشم از یکی شدن

همین برای من بسه که فکرمیکنی به من

درد منو کی میفهمی ؟عاشقتم چون بی رحمی

دوری ازم تا رویا شی،عاشقتم هرچی باشی

 

این روزها من و احسان خواجه امیری حرفمون شده یکی نمیدونم چرا:sigh:

لینک ارسال

نابرده رنج

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

کنار تو درگیر آرامشم

همین ازتمام جهان کافیه

همین که کنارت نفس میکشم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

تو پایان هر جست و جوی منی

تماشای تو عین آرامشه

توزیباترین آرزوی منی

منو ازاین عذاب رها نمیکنی

کنارمی به من نگاه نمیکنی

تموم قلب تو به من نمیرسه

همین که فکرمی برای من بسه

ازاین عادت باتو بودن هنوز

ببین لحظه لحظه ام کنارت خوشه

همین عادت باتو بودن یه روز

اگه بی تو باشم منو میکشه

یه وقتایی اینقدر حالم بده

که میپرسم از هرکسی حالتو

یه روزایی حس میکنم پشت من

همه شهر میگرده دنبال تو

منو ازاین عذاب رها نمیکنی

کنارمی به من نگاه نمیکنی

تمام قلب تو به من نمیرسه

همین که فکرمی برای من بسه...

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...