قاصدکــــــــ 20162 ارسال شده در 15 مهر، 2012 دوسِت دارم به بزرگی قلبم. نه، بيشتر از اين. دوسِت دارم به بزرگی بغلم. وای، نه، خيلی بيشتر! دوسِت دارم به بزرگی زمين مثل خورشيد مثل ستارهها. نه، نه، نه، اين خيلی كمه دوسِت دارم... دوسِت دارم... دوسِت دارم اونقدر كه نمیتونم بگم و بازم يه خورده بيشتر. 3
قاصدکــــــــ 20162 مالک ارسال شده در 15 مهر، 2012 دوسَم داری؟ بچههه میپرسه تو منو دوس داری؟ مطمئني كه دوسم داری؟ اگه كار بدي بكنم چی بازم دوسم داری؟ اگه بچهت نبودم چی هنوزم دوسم داشتی؟ اگه اصلن به دنيا نميومدم چی بازم همينطوری دوسم داشتی؟ بگو ديگه، تو منو دوس داری؟ دوسم داری؟ 3
قاصدکــــــــ 20162 مالک ارسال شده در 15 مهر، 2012 مادربزرگم را دوست دارم چشمان شيرينش را خندهی شيطنتبارش را و كيكهای خوشمزهاش را. چروكهای صورتش را دوست دارم كه به زيبايی رودخانههاست. بلوزهای بافتنیاش را دوست دارم كه با دستهای خودش بافته: زبردست و پر حوصله. بوسههايش را دوست دارم شب بخير گفتنهايش را دوست دارم. همه چيز مادربزرگم را دوست دارم حتی عصبانی شدنهايش را. 3
قاصدکــــــــ 20162 مالک ارسال شده در 15 مهر، 2012 ديگه هيچ دگمهای رو شلوار قشنگش نداره. بندك شلوارش رو گم كرده. پوشال توی تنش از سرش بيرون زده. و رو صورتش چركمُرد شده. اما من با همهی اينا درست مث قبل دوسِش دارم. هميشه دوسِت دارم خرسك من. 3
قاصدکــــــــ 20162 مالک ارسال شده در 15 مهر، 2012 گربهای با مهر به گنجشكی نگاه میكند. حس میكند كه چقدر زيباست چقدر جذاب است میخواهد پرنده را نوازش كند در دهانش بگيرد با پنجهها لمسش كند دستش را دراز میكند... اما پرنده پرواز میكند و گربه غمش را در صدايش میريزد بخاطر ناتوانی در اثبات عشقش. و پرنده آواز میخواند دور از او دور، دور، دورتر. 3
ارسال های توصیه شده