رفتن به مطلب

کامران رسول زاده


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

من ابر باروری هستم

که هر جای شهر یاد تو می افتم

باران می بارد...

 

کامران رسول زاده

  • Like 4
  • پاسخ 48
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال شده در

همه مرا که می بینند،

یاد تو می افتند،

یعنی این قدر شبیه من شده ای؟!

کمی به خودَت برس!...

  • Like 4
ارسال شده در

به حرف های مردم کاری نداشته باش...

به زیباییت ادامه بده

میان خیال های شبانه ام...

  • Like 4
ارسال شده در

امروز بال در آورده ام،

فکر کنم

دلت برایم تنگ شده...

  • Like 4
ارسال شده در

عطر تو خواص پیچیده ای دارد،

بعد از سال ها

هنوز

روی جاهای خاصی از شهر

مانده..

  • Like 4
  • 2 هفته بعد...
ارسال شده در

خسته نمی شوم از تکرار تو

از نگاهِ من

تو

بی تکراری،

حتی اگر خسته نشوم

از تکرار تو...!

  • Like 4
ارسال شده در

دستم به تو نمی رسد،

حتی در شعرهایی

که با دست خودم می نویسم..

پس همچنان

در ارتفاع دورترین استعاره ها بمان!،

مباد

که دست کسی به تو برسد...!

 

(کامران رسول زاده)

  • Like 4
ارسال شده در

تکلیف مرا معلوم کن!

 

از نبودن توست که اینهمه می نویسم؟

 

یا از بودنت؟

 

چقدر از تو بنویسم

 

که تکلیفم معلوم شود...؟!

 

(کامران رسول زاده)

  • Like 5
ارسال شده در

ايــن زخــم روي سينــه ام

از کــدام نَبــرد بــاز مــانــده؟!

 

تــو کــه بستــه بــودي

بــه تمــام زخــم هــایــم،

خــودت را . . .

_____________

کامران رسول زاده

  • Like 5
ارسال شده در

گوشه ی چشمِ تو

دنج می کند فضای شعر را.

این گوشه گیریِ من

به خاطر چشم های توست...!

 

---------------

کامران رسول زاده

  • Like 5
ارسال شده در

دیر نمی شود

هر وقت دلت خواست برگرد،

فقط

مجبوری با خاطراتمان سَر کنی،

من

زنده نیستم...!

  • Like 8
ارسال شده در

اصلا برنگرد!...

به کجای این عالم بر می خورد،

جز بختِ خرابِ من؟!

  • Like 8
  • 2 هفته بعد...
ارسال شده در

چشمت را نبند!

این چشم بندی های تو

جهانم را محو می کند...

  • Like 8
  • 7 ماه بعد...
ارسال شده در

این بوسه

یعنی بخواب تمام زمستان را

آغوشم

پر از بوی بهار است ...

  • Like 8
  • 1 ماه بعد...
ارسال شده در

برای قدم زدن با تو

هر از گاهی

از خودم

بیرون می زنم،

روحم هنوز

به خانه بر نگشته!

  • Like 7
  • 3 ماه بعد...
ارسال شده در

چِشم چِشم

دو ابرو

شب سیاه و گیسو

گوش گوش

یه آغوش

کسی که شد فراموش

حالا بکش دو تا دست

رو زخمی که نشه بست

چوب چوب

یه گردن

حلقه ی دار

تو و من ...

 

 

کامران رسول زاده

از کتاب

"فکر کنم باران دیشب مرا شسته/امروز «تو» ام"

  • Like 3
ارسال شده در

گوش راستم سوت می کِشد،

حتماً داری از من حرف می زنی...

دلم را به این خرافات خوش می کنم،

که از تو حرف بزنم...

 

 

کامران رسول زاده

از کتاب

"فکر کنم باران دیشب مرا شسته/امروز «تو» ام"

  • Like 4
  • 3 هفته بعد...
ارسال شده در

تمام دنیامحله ی کوچکی ستکه تو در آن متولد می شویو من میان بازیِ بچه های محلهبه عشق تو پیر می شوم

  • Like 1
ارسال شده در

خوشحالم که ساعت ها را عقب کشیده اند،

حالا

یک ساعت بیشتر

عاشقت بوده ام !

 

  • Like 1
ارسال شده در

آغوش

ترکیب پیچیده ای ست

از من و خیال تو

که هر شب مثل سایه

روی دیوار خانه، می افتد

  • Like 1

×
×
  • اضافه کردن...