Dreamy Girl 6672 اشتراک گذاری ارسال شده در 7 خرداد، ۱۳۹۴ دیروز تیری در آسمان رها کردم. تیرم بر سینه ابری نشست که آرام می گذشت . ابر از آسمان افتاد و روی ساحل جان داد. دیگر هرگز تیری رها نخواهم کرد 1 لینک به دیدگاه
Dreamy Girl 6672 اشتراک گذاری ارسال شده در 7 خرداد، ۱۳۹۴ صحبت این نیست که نخوام محل به مارا بذارم اما...آخه... شما باشین چه می کنین وختی یه مار اینقدری بهت بگه:دوست دارم 1 لینک به دیدگاه
Dreamy Girl 6672 اشتراک گذاری ارسال شده در 7 خرداد، ۱۳۹۴ وقتی بچه تنبل تنبل تنبل تنبل تنبل آب می خواهد آن قدر منتظر می ماند و می ماند و می ماند و می ماند و می ماند تا از آسمان باران ببارد 1 لینک به دیدگاه
Dreamy Girl 6672 اشتراک گذاری ارسال شده در 7 خرداد، ۱۳۹۴ شریک اسباب بازی هات می شوم، شریک پول هایت می شوم، شریک نان ات،شریک عسلت، شریک شیروشیرینی ات، اما،شریک کردن تو درچیزهای خودم، حرفش راهم نزن،این یکی ازمن برنمی آید 1 لینک به دیدگاه
Dreamy Girl 6672 اشتراک گذاری ارسال شده در 7 خرداد، ۱۳۹۴ چی می شد اگه بارون بیاد نم نم چکه چکه،قطره قطره عین شبنم؟ من تویه باغ شالاپ شولوپ می کنم،شاد هستم. میرم روی پشت بوم،زیر بارون می رقصم. بزار بارون بباره روی پوستم نمی تونه داخل بشه که :ضد آبه پوستم. 1 لینک به دیدگاه
Dreamy Girl 6672 اشتراک گذاری ارسال شده در 7 خرداد، ۱۳۹۴ آیا هیچ وقت درسرزمین شادی بوده ای؟ جایی که همه همیشه خوشحال اند، جایی که همه درمورد شادترین چیزها شوخی میکنند و آواز میخوانند، جایی که همه چیز محشراست وهیچ خیالی نیست؟ هیچ کس غمی ندارد، وتابخواهی لبخندوخنده است؟ من در سرزمین شادی بوده ام، اگربدانی چقدر کسل کننده است! 1 لینک به دیدگاه
Dreamy Girl 6672 اشتراک گذاری ارسال شده در 7 خرداد، ۱۳۹۴ دوست دارم در آغوش کشی بازی کنم جای طناب کشی چون وقت در اغوش کشی همه یکدیگر را در اغوش میکشند غش غش می خندند و غلت می زنند روی گل قالی. روی هم را می بوسند همه، بغل می کنند همدیگر را و با شور و شادی و خنده همگی برنده می شوند نه بازنده. 1 لینک به دیدگاه
Dreamy Girl 6672 اشتراک گذاری ارسال شده در 7 خرداد، ۱۳۹۴ می خوای برات تعریف کنم از اون شب ناجوری که می جنگیدم من با شجاعت زیاد نه نمی خوای باشه چرا بدت میاد؟ 1 لینک به دیدگاه
Dreamy Girl 6672 اشتراک گذاری ارسال شده در 7 خرداد، ۱۳۹۴ یک گلوله برفی برای خودم درست کردم، آنقدر گردوخوشگل که فکرش راهم نمیتوانی بکنی. بعدفکر کردم برای خودم نگهش دارم، وپیش خودم بخوابانمش. برایش لباس خواب درست کردم، یک بالش هم برای زیر سرش. دیشب دیدم گذاشته رفته، اما پیش از رفتن،جایش راخیس کرده بود! 1 لینک به دیدگاه
ارسال های توصیه شده