رفتن به مطلب

ریشه همه شر!


ارسال های توصیه شده

اعتراف می‏کنم روزی که (جامعه ‏شناسی خودمانی )را پاکنویس شده تحویل ناشر دادم، به تنها موردی که فکرنمی‏ کردم این بود که دفعات چاپ کتاب به ارقام دو رقمی برسد... من نه حرفه ‏ی اصلی‏ ام نویسندگی بود و نه ‏تخصص ام بررسی مسائل اجتماعی،... و نه مهم‏تر از همه اسرار مگویی را فاش کرده بودم. ولی از کتاب استقبال‏ شد. چرا؟ و سؤال اصلی برای خودم هم همین شد که واقعا چرا؟ تا این که بالاخره تأمل در این پرسش به‏ پیدایی پاسخی نسبی انجامید که حالا شما به عنوان مقدمه در دست مطالعه دارید. حالا اگر همین پاسخ را هم‏ شما نا کافی دیدید همتی بکنید و نظر خودتان را در دو سه سطر برایم بنویسید. بدون شک مدیون‏تان خواهم‏ شد. و اما پاسخ:

طبق روال همیشگی ام کوتاه می‏کنم و خلاصه می‏گویم، به نظرم مهم‏ترین دلیل موفقیت کتاب( سخن دل )بودن‏ پیام بود که لاجرم باید (بردل )می‏نشست. ببینید، من هم مثل تعداد اندکی از شما عزیزان در طول زندگی ام کم‏ و بیش دروغ هایی گفته‏ ام. حالا کم یا زیادش بماند. مسئولیتش را خودم می‏پذیرم، اما قطعا می‏دانم که (قدیس)نیستم. سوای این توضیح صادقانه که ادا کردم، بدانید که در تمامی طول نوشتن (جامعه‏ شناسی خودمانی)تمام کوشش ام را بکار بردم تا کوچک‏ترین انحرافی از باورهایم، حالا چه اجتماعی و چه فکری، نداشته باشم.

پس، اگر حتی نیشی هم در این راه زده‏ ام، اطمینان داشته باشید این نیش را نه از بهر کین و به قصد دل خنکی‏ خودم و یا دلخوشی خواننده ‏ام، بلکه بیش‏تر با امید به این که این نیش بتواند در حد سوزشی که هر تزریق ‏آمپولی برای بهبود بیمار ایجاد می‏کند مفید باشد، همین و همین، و نه چیز دیگر. چه اگر من و شما قصداصلاحی داریم، قصد علاجی داریم، باید بیماری و میکروب آن را هدف بگیریم و نه خود بیمار را.

سوای این موضوع، نکته‏ ی بعدی این بود که من در تمامی کتاب مطلب تازه‏ ای را نگفته بودم. من فقط تصاویرقطعه قطعه شده‏ ی اجتماعی را درست مثل بازی(پازل) به گونه ‏ای پهلوی هم قرار دادم که تصاویر کلی بتواندخودش را راحت‏ تر نشان بدهد. کتاب من تنها یک انسجام فکری و یا یک تبلور مکتوب قابل ارائه برای‏ خواننده‏ ام فراهم کرد تا با خود بیندیشد: که ملت عزیز ما علی رغم تجاربی که به ویژه در این یکصد و خرده ‏ای‏ سال، با پرداخت هزینه ‏ای این چنین سنگین، کسب کرده است چرا امروزه‏ اش چنین است؟ شوخی نیست دوانقلاب بزرگ، دو کودتای سرنوشت ساز، دو جنگ بزرگ بین الملل، نهضت ملی شدن صنعت نفت، هشت‏ سال دفاع و جنگ ویران گر با صدام متجاوز، تجربیات ولو کوتاه دموکراسی، قیام‏های احساسی ولی پاک اکثرابی نتیجه، و... این رویدادها از نظر تأثیر گذاری، کم و کوچک نبودند. هر کدام شان می‏توانست برای رهیابی‏ ملتی کافی باشد. پس چرا این ما، (مای ایرانی )، که به درستی هم مدعی هستیم وقتی شروع به طرح چنین‏ خواست هایی کردیم که لااقل در دنیای دور و برمان آثاری از این صحبت‏ها نبود، امروزه با مشکلاتی دست به گریبانم که نباید باشیم؟ چرا؟ فکر می‏کنم خواننده قبل از این که حتی کتاب من چاپ شده باشد خودش، ازمدت‏ها قبل با طرح این گونه سؤال‏ها به نوعی (جامعه‏ شناسی خودمانی )مورد نظر، حالا با هر اسم دیگری،رسیده، و آن را توی ذهنش مجسم کرده و به این نکته پی برده بوده که بالاخره سوای تمامی دلایل به جا و یانابجایی که تا به حال برای عقب ماندگی جامعه‏ شناسی به رخش کشیده‏ اند، یک کمی هم علت دردش را باید دردرون خود و جامعه ‏اش جستجو کند. و الا اگر به این نقطه نمی‏رسید که استقبالی نمی‏کرد.

در جای جای کتابم و شاید هم به تکرار، برای آن عده‏ ی به خصوص و امید وارانه اندک، که مخاطب ام بودند،بسیار ساده و دوستانه عرض کرده بودم، عده ‏ای (حالا به درصدش کاری نداشته باشید) دروغ می‏گویند، تظاهرمی‏کنند، تملق می‏گویند، قهرمان پرستی بی مورد می‏کنند و بدتر از همه به حقوق دیگران تجاوز می‏کنند، یعنی‏ در شعله ور کردن جهنمی که قبل از همه خودشان را می‏سوزاند کوشش می‏کنند. من به این نتیجه ‏ی قطعی‏ رسیده بودم که اینها دردهای کهنه و مزمن جامعه‏ ی ماست که باید درمان شوند و ضمن اعلام مکرر بی‏ ادعایی‏ ام در مورد درمان، به ذهنم رسیده بود که بگویم برای از بین بردن این چنین دردهایی فقط یک راه یالااقل یکی از مهم‏ترین راه هایی که، می‏شناسم این است که باید دروغ نگفت و با دروغگویی مبارزه کرد، همین ‏و همین، و به همین راحتی. اگر دروغ نگوییم، تظاهر بی مورد هم از بین می‏رود، پنهانکاری و دزدی و ارتشا هم‏ از بین می‏رود، تملق هم از بین می‏رود .اگر تملق از بین رفت، دیگر این جور توی سرما و گرما کارمند خدای‏ ناکرده متملق مجبور نمی‏شود برای شرکت در ختم مادرزن رئیس اداره‏ اش که از صمیم قلب می‏خواهد سر به‏ تنش نباشد، از وقت زن و بچه‏ ی خود بزند و به شکل مسخره‏ ای قیافه‏ ی عزادار به خود بگیرد. مسائل اجتماعی‏ به صورت باور نکردنی به هم وابسته‏ اند. برای حل آن‏ها هرگز و به صورت مشخص نمی‏شود گفت که از این‏ نقطه باید شروع کرد. از هر کجا که شروع بشود خوب است. بگذریم. با استقبال از (جامعه‏ شناسی )، ملت، این‏ هستی بزرگ، که هزاران سال است توانسته به نام ملت کهنسال ایرانی، حالا به هر طریقی که بوده، خودش رازنده نگه دارد( خود این زنده ماندن را دست کم نگیرید )نشان داد که درد را شناخته است. شاهد این مدعا آثارو کتابهای دیگری است که در این چند ساله درباره‏ ی این موضوع منتشر شده و خوشبختانه با استقبال بسیارخوبی هم روبه رو شده و به چاپ‏های مکرر رسیده‏اند مثل: جامعه ‏شناسی نخبه کشی، ما چگونه ما شدیم،خود مداری ایرانیان، نجات، چرا عقب مانده‏ ایم، و... وقتی درد شناخته شد مطمئنا درمانش هم میسر خواهدشد. این بود که به ادامه این نوشتن‏ ها و این گونه نوشتن‏ ها تشویق شدم. چندین مقاله تحت همین نام در مجلات‏ و مطبوعات کشور به چاپ رسانده ام صرفا به دلیل غیر آرشیوی بودن این گونه نشریات در مقایسه با کتاب،ابتدا به فکرم رسید که این مقاله ‏ها را بعد از چاپ‏های سوم و چهارم به کتابم اضافه کنم ولی دیدم این کار به هرحال اجحافی می‏شود اقتصادی، برای آن دسته از عزیزانی که قبلا آن را تهیه کرده‏ اند. اما وقتی تعداد این‏ یادداشت‏ها زیادتر شد، از جانب دوستان پیشنهاد شد که برای (جامعه‏ شناسی خودمانی )جلد دومی با همین‏ نام منتشر کنم. این راه را هم نپسندیدم، که معمولا حجم بالای کتاب است که کار را به جلد دوم و سوم‏ می‏رساند، این کتاب صلابت و هیبتی برای این کار نداشت.

این بودن که به هر رو کتابی را که هم اکنون در دست دارید و با همین نام از مجموعه ‏ی مقالات و مصاحبه‏ های‏ قبلا منتشر شده و صد البته با کمی دستکاری منطق با وسواس بیش از اندازه‏ ی مدیر نشر اختران به دست چاپ‏ سپردم. با آرزوی این که در روزگاری نه چندان دور با آگاهی واقع بینانه و برخاسته از خرد جمعی بتوانیم نسبت‏ به رفع کاستی‏های خود کوشا باشیم. که ایرانی باهوش و خدادادش و فترت جستجوگرش استحقاقی بسیار فراتراز روزگار امروزش دارد. مشروط بر اینکه حداقل نیم نگاهی به گفته‏ی (امانوئل کانت )فیلسوف خردگرای‏آلمانی داشته باشد که همواره توصیه می‏کرد (دلیر باش و متکی به عقل خویش ).

 

تهران، تابستان 83

لینک به دیدگاه

داشتم لینک های دانلود کتاب باارزش جامعه شناسی نخبه کشی ونقدهاش رو تو کتابخونه میزاشتم که بازنویسی مقدمه این کتاب رو درسایتی دیدم

به یاد بحث شبانمون درتاپیک چه بایدکرد؟ محسن افتادم وهمون دوجمله کوتاهی که بولد کردم

فکر کنم بهتر از هرکس دیگه ای علی رضا قلی درباب درد جامعه سخن گفته ولی ایا بعد از این همه سال وبا اینکه ملت همه یه پا براخودشون فیلسوف وعالم ونخبه هست ایا درد شناخته شده؟حالا درمان وشناخت درمان واسیب شناسی اون به کنار

درمورد خود درد ما

دروغ

ریشه همه شر

نظر شما چیه؟

لینک به دیدگاه

برادر اسپو ما پیش پای شما یه حرکتی زدیم چند وقت پیش.

منتها جنبه ی دروغش پررنگ نبود و بیشتر بر گذرا بودن نخبه های علمی در ایران و ثابت بودن شخصیت ها در غرب اشاره داشت.

بببین چطوره:

[h=1]جامعه نخبه کش ...[/h]

لینک به دیدگاه
داشتم لینک های دانلود کتاب باارزش جامعه شناسی نخبه کشی ونقدهاش رو تو کتابخونه میزاشتم که بازنویسی مقدمه این کتاب رو درسایتی دیدم

به یاد بحث شبانمون درتاپیک چه بایدکرد؟ محسن افتادم وهمون دوجمله کوتاهی که بولد کردم

فکر کنم بهتر از هرکس دیگه ای علی رضا قلی درباب درد جامعه سخن گفته ولی ایا بعد از این همه سال وبا اینکه ملت همه یه پا براخودشون فیلسوف وعالم ونخبه هست ایا درد شناخته شده؟حالا درمان وشناخت درمان واسیب شناسی اون به کنار

درمورد خود درد ما

دروغ

ریشه همه شر

نظر شما چیه؟

 

حالا سوال من اینه مگه میشه دروغ نگفت؟

اصلا تا حالا شده کسی دروغ نگفته باشه و تا آخر عمرش راستگو بوده باشه؟

اصلا اینکه نباید دروغ گفت یا با دروغگویی مبارزه کرد یه مقدار غیرواقع بینانه نیست؟

ما هر لحظه در حال دروغ گفتن هستیم

هم ب خودمون

هم ب دیگران

از بچگی توی مخمون کردن که دروغ بد است غیبت بد است داستان چوپان دروغگو و روباه و زاغ رو کردن تو مخمون

اما هیچوقت بهمون یاد ندادن که انسان ها خاکستری هستند.

دروغ هم وجود دارد

دروغ هم مطلوب نیست

اما دروغگو Evil نیست!

همه ی ما خطاکاریم.

همه ما دروغ گفته ایم

و صد البته

دروغگویی داریم تا دروغگویی

یه سری دروغ ها هستند که بعد که راستشو می فهمیم، افسوس میخوریم که چرا یه عمر سرمون کلاه رفته.

یه سری دروغ ها هم هست تا برای اینکه یه شر یه مزاحم رو از سرمون کم کنیم می گیم!

آیا باید با هر دو دروغ مبارزه کرد؟

شما اول اینو به من بگو تا بریم سر اصل مطلب. دی:

لینک به دیدگاه

دروغ یعنی نگفتن حقیقت.

اما آیا چیزی به نام حقیقت وجود خارجی دارد؟

از نظر من هیچ حقیقتی نیست، حقیقت هم ساخته و پرداخته ذهن آدم هاست، برای جهت دهی به زندگیشون، برای اینکه ادعا کنند ما تو زندگی هدف و چارچوب داریم.

دروغ بخشی از این جهانه که اونهم ساخته پرداخته آدم هاست.

تنازع برای بقا یک اصله و دروغ یکی از راه های تنازع است.

در هر جامعه ای،راه حکومت و خوردن عوام توسط حاکمین،فرق میکنه، یکجا دروغ، یکجا غرق دنیا و فن آوری کردن، یکجا غرق فرابشری کردن و ماورالطبیعه و....

اینها تماما ابزارهای شکارند و هیچ فرقی ندارند.

 

دروغ بد نیست، یک حقیقته جهانه که کسیکه میتونه از این دندان بهتر استفاده کنه، گلوی نادان را میدرد.

 

اگرفکر میکنین پلنگ حیوان بدی است و آهو خوب است،بستگی به خودتان دارد.

لینک به دیدگاه

منم دچار یک سری تاقضات شدم

خودم توی اون تاپیک محسن بودم و از مذمت دروغ گفتم

دو تا چیز توی زندگی هنوز هم خیلی آزارم میده یکیش دروغه (به معنای وسیع کلمه البته)

اما

اما

و اما

خوب که ریزمیشم توی اطراف میبینم دروغ نگفتن یکی از همون ایده آل های ذهنیمونه شاید

و کم کم دارم یاد می گیرم که دروغ گم .........حالم از خودم بهم بخوره درست شبیه مواقعی که که قبلا از دیگرانی شاید حالم بهم میخورد! اما دروغ بگم.........نگفتنش چیزی شبیه غیر ممکن جلوه پیدا می کنه و گفتنش هنوز هم یکی از اون دو مورده برام و عذاب آور و این میشه یک تناقض !!

لینک به دیدگاه

دیگه چاپ کتاب جامعه شناسی خودمانی فکرکنم ممنوع شده یا کلا دیگه چاپ نمیشه........

 

جالبش هم اینه که رفرنس بعضی از دانشگاهها هم هست......:banel_smiley_4:

لینک به دیدگاه

اگر بخوایم بحث رو ساده و روان پیش ببریم و به سمت سلوک عرفانی و فلسفه و کلمات قلمبه سلمبه نریم میشه اینجوری نگاه کرد:

الان تو یکی از تاپیکای دیگه بچه ها داشتن میگفتن فراموشی نعمته

منم میگم دروغ هم نعمته؛ اگر درست استفاده بشه؛ شما با مثال های عینی فرض کنید انسانها بلد نباشند دروغ بگند، به نظرتون آدم شادی تو اون جامعه بود؟ درست مثل اینه که شماها بتونید ذهن همه مردم رو بخونید؛ به نظرتون در این صورت آدم شادی بودید؟

لینک به دیدگاه
اگر بخوایم بحث رو ساده و روان پیش ببریم و به سمت سلوک عرفانی و فلسفه و کلمات قلمبه سلمبه نریم میشه اینجوری نگاه کرد:

الان تو یکی از تاپیکای دیگه بچه ها داشتن میگفتن فراموشی نعمته

منم میگم دروغ هم نعمته؛ اگر درست استفاده بشه؛ شما با مثال های عینی فرض کنید انسانها بلد نباشند دروغ بگند، به نظرتون آدم شادی تو اون جامعه بود؟ درست مثل اینه که شماها بتونید ذهن همه مردم رو بخونید؛ به نظرتون در این صورت آدم شادی بودید؟

 

ذهن خوندن مساویه دروغ نگفتنه مگه؟

من منظور شما رو متوجه نمیشم...رابطه بین دروغ و شادی

لینک به دیدگاه
ذهن خوندن مساویه دروغ نگفتنه مگه؟

من منظور شما رو متوجه نمیشم...رابطه بین دروغ و شادی

خیلی چیزا هستن که ندونستنشون موجب آرامش هست و دونستنشون دردناک و عذاب آور، اینطور نیست؟:ws38:

لینک به دیدگاه
خیلی چیزا هستن که ندونستنشون موجب آرامش هست و دونستنشون دردناک و عذاب آور، اینطور نیست؟:ws38:

 

چرا همین طوره.........درسته

خود شما هم الان میگی ندونستن........نندونستن با دروغ گفتن یا دروغ شنیدن فرق داره

میشه دروغ نگفت........میش هر حقیقتی رو هم نگفت

جز راست نباید گفت...هر راست نشاید گفت

لینک به دیدگاه
چرا همین طوره.........درسته

خود شما هم الان میگی ندونستن........نندونستن با دروغ گفتن یا دروغ شنیدن فرق داره

میشه دروغ نگفت........میش هر حقیقتی رو هم نگفت

جز راست نباید گفت...هر راست نشاید گفت

نمیشه که آخه، به نظرت این یکم شعار نیست؟

خوب اگه ازت بپرسن چی؟:banel_smiley_4:

لینک به دیدگاه
نمیشه که آخه، به نظرت این یکم شعار نیست؟

خوب اگه ازت بپرسن چی؟:banel_smiley_4:

 

راجع به اون مثالی که زدی (ذهن خوندن) و رابطه اش با دروغ بازم مثل پست قبلی خب میگم نه شعار نیست و رابطه مستقیمی به صورت مطلق واقعیتش بین دروغ و شادی نمی بینم.......

 

اما راجع به خود کلا دروغ و دروغ گفتن چرا تاحدودی موافقم.........نه با دروغ گفتن با ناچار بودن به دروغ گقتن.......صفحه قبل هم توضیح دادم.........به تناقض رسیدم.........

لینک به دیدگاه
برادر اسپو ما پیش پای شما یه حرکتی زدیم چند وقت پیش.

منتها جنبه ی دروغش پررنگ نبود و بیشتر بر گذرا بودن نخبه های علمی در ایران و ثابت بودن شخصیت ها در غرب اشاره داشت.

بببین چطوره:

جامعه نخبه کش ...

 

 

برادر عمته

حالا ما یه ریشی گذاشتیم چرا مارو به نیکوخصالان پیوند میدی؟:w000:

عارضم به حضورانورمبارکت که تاپیک خوبی میباشد لکن بحث اینجا سر خود دروغ هست نه نخبه کشی که بخوبی به تحریر اوردیش

ایشالا سریه فرصت مناسبتر اون بحث رو هم ادامه میدیم:icon_gol:

لینک به دیدگاه
حالا سوال من اینه مگه میشه دروغ نگفت؟

نه!

خیلی ساده

ولی میشه دروغ گفتن رو کنترلش کرد میشه به قانون به عنوان مرجع همه تفاسیر که عینیت عمومی داشته باشه درجامعه ومورد قبول اکثریت باشه وصدالبته قابلیت نقد داشته باشه التزام داشت

نمیشه دروغ نگفت همونطوری که خود علی رضاقلی معترفه به کرده خویش ومن نیز ویحتمل ما نیز! لیکن میشه صداقت داشت واژه ای که هویت خودرو گم کرده

 

اصلا تا حالا شده کسی دروغ نگفته باشه و تا آخر عمرش راستگو بوده باشه؟

 

عزیز من این که میشه فلسفه ارسطو ومبنای کتاب جمهوری افلاطون(خواستی بگو برات اپ کنم)

این حرفها وصحبتها به دنبال ساختن جامعه ایده ال واتوپیا نیستن به دنبال بهینه سازی هستند وبهینه سازی یعنی بهترین استفاده از تمامی داشته ها

 

اصلا اینکه نباید دروغ گفت یا با دروغگویی مبارزه کرد یه مقدار غیرواقع بینانه نیست؟

به هرحال ذات انسان همیشه مثل دوکفه ترازو هست وباید برای جبران اشتباهات از جایی شروع کرد

گاهی از رنسانس گاهی از ترمیدور گاهی از 17 اکتبر گاهی از 5 نوامبر گاهی از خودمان!

 

ما هر لحظه در حال دروغ گفتن هستیم

هم ب خودمون

هم ب دیگران

از بچگی توی مخمون کردن که دروغ بد است غیبت بد است داستان چوپان دروغگو و روباه و زاغ رو کردن تو مخمون

اما هیچوقت بهمون یاد ندادن که انسان ها خاکستری هستند.

دروغ هم وجود دارد

دروغ هم مطلوب نیست

اما دروغگو Evil نیست!

همه ی ما خطاکاریم.

همه ما دروغ گفته ایم

و صد البته

دروغگویی داریم تا دروغگویی

یه سری دروغ ها هستند که بعد که راستشو می فهمیم، افسوس میخوریم که چرا یه عمر سرمون کلاه رفته.

یه سری دروغ ها هم هست تا برای اینکه یه شر یه مزاحم رو از سرمون کم کنیم می گیم!

یه متنی داشتم میخوندم از خواجه نصیرالدین که حالا به خوب وبد وروش کارش کاری ندارم ولی نکتش همین اما واگرها ورای به تفسیرهای شخصی بود

چیزی که ما التزامی بهش نداریم قانون هست والبته بالا شرایط اساسی قانون رو هم گفتم که چرا محلی از اعراب نداره متاسفانه!!

 

آیا باید با هر دو دروغ مبارزه کرد؟

 

مبارزه - افشا واز بین بردن کانون قدرت شریر که هرکدام مبحثی جداگانه اند ولی باید اینو درک کرد که درد همین دروغه

زندگی بدون مشکل وسلامتی بدون درد معنا ندارن پس نباید رادیکال به قضیه نگاه کرد ولی اصلاح ورفرم نیاز به ابزارهای قویتری از مماشات وزیرسبیلی رد کردن واینجور شامورتی بازی های قرن های اخیر تاریخ مارو داره

لینک به دیدگاه
راستی جدیدا این دو تا کتابی که گفتی و بعضی کتابا تو بازار کمیاب شده.

 

جفت این کتابارو برا دانلود میتونید تو کتابخونه تالار جامعه شناسی پیدا کنید:icon_gol:

نایاب هم نیستن:w02:

لینک به دیدگاه
دروغ یعنی نگفتن حقیقت.

اما آیا چیزی به نام حقیقت وجود خارجی دارد؟

از نظر من هیچ حقیقتی نیست، حقیقت هم ساخته و پرداخته ذهن آدم هاست، برای جهت دهی به زندگیشون، برای اینکه ادعا کنند ما تو زندگی هدف و چارچوب داریم.

دروغ بخشی از این جهانه که اونهم ساخته پرداخته آدم هاست.

تنازع برای بقا یک اصله و دروغ یکی از راه های تنازع است.

در هر جامعه ای،راه حکومت و خوردن عوام توسط حاکمین،فرق میکنه، یکجا دروغ، یکجا غرق دنیا و فن آوری کردن، یکجا غرق فرابشری کردن و ماورالطبیعه و....

اینها تماما ابزارهای شکارند و هیچ فرقی ندارند.

 

دروغ بد نیست، یک حقیقته جهانه که کسیکه میتونه از این دندان بهتر استفاده کنه، گلوی نادان را میدرد.

 

اگرفکر میکنین پلنگ حیوان بدی است و آهو خوب است،بستگی به خودتان دارد.

 

خب یه حرفی هم من خودم دارم که حقیقت نامی است که بر دروغ های مورد علاقه خودمان میگذاریم!

والبته قبول کنیم ساناز عزیز که کمی تند داریم نگاه میکنیم

به هرحال این موضوع محل مناقشه بوده همیشه وهمونطور که دربالا گفتم دردوره اول فلسفه که التزام به اخلاق از ارسطو وافلاطون به عنوان مرجع نهادینه شد انگاره اخلاقی مورد نظر حکم ثابت پیدا میکردوصدالبته رد شیوای ان باعث ریزش همه افکار وچارچوبها میشد چه انکه انسان به ذات خود نسبی است ورفتار نسبی نسبت به وقایع پیرامون خودش رو لازم داره

ودرذات حرفاتون باهاتون موافقم ولی بالاخره برای هرچیزی حدومرزی وجود داره مگر اینکه قبول کنیم قانون نانوشته جنگل حاکمه که دیگه اونوقت هیچ رذیلتی وجود نخواهد داشت

اما صحبت اینه که این موضوع هست وباید باهاش کنار اومد واون شعله های حریصانه گسترش دروغ رو کنترل کرد وگرنه از کوزه همان برون تراورد که دراوست

سپاس:icon_gol:

لینک به دیدگاه
منم دچار یک سری تاقضات شدم

خودم توی اون تاپیک محسن بودم و از مذمت دروغ گفتم

دو تا چیز توی زندگی هنوز هم خیلی آزارم میده یکیش دروغه (به معنای وسیع کلمه البته)

اما

اما

و اما

خوب که ریزمیشم توی اطراف میبینم دروغ نگفتن یکی از همون ایده آل های ذهنیمونه شاید

و کم کم دارم یاد می گیرم که دروغ گم .........حالم از خودم بهم بخوره درست شبیه مواقعی که که قبلا از دیگرانی شاید حالم بهم میخورد! اما دروغ بگم.........نگفتنش چیزی شبیه غیر ممکن جلوه پیدا می کنه و گفتنش هنوز هم یکی از اون دو مورده برام و عذاب آور و این میشه یک تناقض !!

 

بله مریم جان یادمه والبته این پارادوکس پیدا وپنهان عذاب دهنده هست

حالا برای کسی که دایره حریم اخلاق رو نشکونده ومیخواد کماکان ملتزم بمونه میشه منبع تولید سوال وبرای اغیار میشه کلید طلایی صندوقچه انسانها!

اون متن مورد نظر رو همین جا کپی میکنم خودتون قضاوت کنید!

 

راز بی اخلاقی مسلمانان

"خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :

در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هرجماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟

من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .

خواجه نصیر الدین فرمود:

در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر"دارد .

در اسلام تو را می گویند :

دروغ نگو ..... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .

غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست.

قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .

تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .

و این " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز ازخود راضی و شادمان می بیند ..

و راز نابخردی مسلمانان در همین است ....

از اسرار اللطیفه

لینک به دیدگاه

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ، فیلسوف است.

کسی که راست و دروغ برای او یکی است، چاپلوس است.

کسی که پول می گیرد تا دروغ بگوید، دلال است.

کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد، گداست.

کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد، قاضی است.

کسی که پول می گیرد تا گاهی راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد، وکیل است.

کسی که جز راست چیزی نمی گوید، بچه است.

کسی که به خودش هم دروغ می گوید، متکبر و خودپسند است.

کسی که دروغ خودش را باور می کند، ابله است.

کسی که سخنان دروغش شیرین است، شاعر است.

کسی که اصلا دروغ نمی گوید، مرده است.

کسی که دروغ می گوید و قسم هم می خورد، بازاری است.

کسی که دروغ می گوید و خودش هم نمی فهمد، پرحرف است.

کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند، سیاست مدار است.

کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند، دیوانه است.

سخن روز

: کشتن گنجشک ها کرکس ها را ادب نمی کند . آبراهام لینکن

لینک به دیدگاه

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...