wicked 948 ارسال شده در 28 دی، 2011 اونایی که پدربزرگتان یا مادر بزرگاتون (هر کدومشون) که هنوز در قید حیات هستند، تا میتونین دوستشون داشته باشید و پای صحبتاشون بشینید، واقعا گنجینه های باارزشی هستند، من که همه شون رو از دست دادم 9
VINA 31339 ارسال شده در 29 دی، 2011 با سلاماین هفته میخوام راجع به کسانی صحبت کنیم که شاید درخانواده همه ما به نحوی باشند پدربزرگها ومادربزرگهایی که از قدیم الایام به مهربانی شهرت داشته اند کسانی که شاید نوه هایشان را بیشتر از فرزندانشان دوست داشته اند همیشه مظهر مهربانی هر خانواده پدر بزرگ ومادربزرگهای آن خانواده بوده اندکسانیکه به نحوی ریش سفید وبزرگتر فامیل محسوب میشدند وحرفشان اعتبار وحرمتی داشت اما حالا چه؟این اسناد گرانبهای فامیل وخانواده باید در خانه سالمندان بایگانی شوندیا در خانواده ها آنقدر مورد بی مهری قرار گیرند که از زنده بودنشان احساس شرم کنند به نظر شما جایگاه پدربزرگها ومادر بزرگها چرا باید اینگونه شود؟چه چیز باعث شده این حرمت تا این حد شکسته شود؟ شرایط فرق میکنه اقا پیمان ،هیچ انسانی دوست نداره در حق کسی کوتاهی کنه و خاطره ی بدی از خودش تو ذهن کسی به جا بزاره اما بعضی وقتها ادم ناچار میشه یه عده هم فکر میکنن ادم فقط باید واسه خودش زندگی کنه میگه من چرا نگه دارم وقتی منم پیر شدم بزاریدم همونجا مادر بزرگ من عین تو فیلما سفید مطلق نبودن اما سیاه هم نبودن مثل بیقه خاکستری بودن ضررایی زدن که هنوزم داریم تاوان میدیم اما خوبی هایی هم کردن که از یادمون نمیره ما هم گاهی میتونستیم جلو بدیاشون داد بزنیم و .... اما مادرم همیشه این حق از ما گرفت و اولین حق گرفته شده ای که همیشه بابتش خوشحالم 8
shaden. 18583 ارسال شده در 29 دی، 2011 پدربزرگ و مادر بزرگم به رحمت خدا رفتن اما خاطراتشون همیشه باهامونه مخصوصا مادر بزرگم خیلی باحال بود تقریبا هرروز یادشم 9
solise70 967 ارسال شده در 29 دی، 2011 من از دار دنیا یه مامان بزرگ دارم که عقشمه! باتمام وجود دوسش دارم. دل ندارم ببینم که حتی سرما بخوره!:yes: من تا حالا بهش بی احترامی نکردم و باورم هم نمیشه که کسی بخواد بهشون بی احترامی کنه! چطور این ادما میتونن انقدر بی احساس و بیتفاوت باشن نمیدونم؟ نظر منم تربیت نادرست خونوادس! در ضمن بچه رفتار والدینشو نگا میکنه خودش هم همونطوری رفتار میکنه. مثلا اگه مادر با مادرشوهر کنار نیاد بچه هم از مادربزرگه بدش میاد:icon_pf (34): 10
M.P.E.B 4852 ارسال شده در 29 دی، 2011 هيچ كدوم از پدربزرگامو نديدم يكي از مادربزرگامو در بچگي از دست دادم و اون يكي را هم زماني كه پيش دانشگاهي بودم با مادر مامانم خيلي خاطره داشتم خيلي دوسش داشتم حيف كه ديگه نيستش اون بنده خدا هيچ وقت آزارش به كسي نميرسيد كه بخوايم باهاش بدرفتار كنيم اما يادمه بچه هاي داييم همش اذيتش ميكردن و شوخي شوخي سربه سرش ميذاشتن و ازش ميخنديدن روزاي آخر عمرش خيلي مريض شده بود مادرم و خالم نذاشتن خونه دايي بمونه و خودشون ازش نگهداري كردن تا اينكه تنهامون گذاشت اونايي كه هنوز از نعمت پدربزرگ و مادربزرگ برخوردارن قدرشونو بدونن ميدونم سخته گاهي حرفاشون دخالتاشون كاراشون مطابق ميل شما نيست گاهي پيش مياد كه يه سوال رو 10 بار ازتون ميپرسن گاهي پيش مياد كه تو كاراتون دخالت ميكنن يا به اتاقتون سركشي ميكنن و يا خيلي چيزاي ديگه اما همه ي اين چيزا ارزش شكستن دل اونارو نداره پس دلشون رو نشكنين ......... اما من خودم اگر روزي به سن پيري و ناتواناني برسم مطمئنم كه خودم ميرم خانه سالمندان اين طوري حداقل بچه هام به زبان هم كه شده ميگن مادر نرو .. 9
خانوم بهار 3412 ارسال شده در 29 دی، 2011 فکر کنم به خاطر این باشه که باور ندارن یه روزی پیر میشن:icon_razz: و درست تو همون موقعیت قرار میگیرن من که عاشقشونم 10
captain 9274 ارسال شده در 30 دی، 2011 به نظر من پیشرفت سریع علم باعث شده که نسل جدید یه اختلاف و فاصله بسیار زیادی بین نسل قدیم و خودشون احساس کنند. فکر می کنن که چون پدر بزرگ و مادر بزرگا از خیلی از چیزهای مورد علاقه نسل جدید سر در نمیارن , پس "خیلی" قدیمی هستند و چون از بعضی از علایق و سلیقه های نسل جدید خوششون نمیاد پس دیگه هیچی نمی فهمند و غیر قابل تحملند... 7
captain 9274 ارسال شده در 30 دی، 2011 تفاوت ارزشها بین نسل قدیم و جدید هم مزید بر علت شده. برای نسل قدیم احترام به بزرگتر , توجه به حرفای بزرگترا و یه جورایی هم حرف شنوی از اونا ارزش محسوب میشه. و این دقیقا همون چیزیه که خیلی از نسل جدیدیا اصلا نمیتونن باهاش کنار بیان. پیری و کهولت سن هم که خودش یه کم آدم رو بهونه گیر میکنه. حالا دیگه تمام تکه های پازل برای نسل جدید چیده شده و اونا فکر می کنن باید پدر بزرگا و مادر بزرگا رو برد خونه ی سالمندان !! ( همون جایی که به زعم جوونا , میتونن با هم سن و سالها و هم فکرای خودشون باشن... ) من خودم فقط یکی از پدر بزرگ و مادر بزرگام زنده هستند و خیلی دوستشون دارم و بهشون احترام میذارم. خدا نگهشون داره.. 7
هادی ناصح 18854 ارسال شده در 30 دی، 2011 هر چی سن بره بالا تر رفتارامون به بچه ها شبیه تر میشه پدر و مادر بزرگ های ما هم همینطور دوست دارن عین بچه ها بهشون محبت بشه به حرفشون گوش داده بشه و ...... من که پدر بزرگ و مادر بزرگمو خیلی دوسشون دارم هر هفته میرم بهشون سر میزن اگر چیزی لازم داشتن واسشون تهیه می کنم هیچ وقت رو حرفشون سعی می کنم حرف نزنم حتی اگر اشتباه باشه یه چشم میگم و میرم کار خودمو می کنم ولی باهاشون مخالفت نمی کنم:yes: 6
Ssara 14641 ارسال شده در 3 بهمن، 2011 من از وقتی دنیا آمدم یک پدربزرگ پدری و یک مادربزرگ مادری داشتم که پدربزرگ 4-5 سال پیش به رحمت خدا رفتند. پدربزرگ خود من اون آخرا تنها مشکلش آلزایمر بود ظاهرا ولی خیلی مشکل ساز بود. :icon_pf (34): البته چون پدربزرگم بچه های زیادی داشت راحت تر میشد نوبتی ازش مراقبت کرد. البته در این بین فرزندان ناخلف هم بودن ولی خب ما پدربزرگ رو هیچ وقت نبردیم خانه ی سالمندان. حالا پدربزرگ من ار لحاظ بدنی و فیزیکی کاملا سالم بود و اون قدر هم سرمایه داشت که خرج دکتر و زندگی خودش رو بده . که فکر می کنم این یکی از بهترین نعمت ها بود ولی نگهداری فردی با درجه آلزایمر شدید خیلی سخته :icon_pf (34): حالا فرض کنید یک خانواده تو آپارتمان کوچک زندگی کنند و سالمند مورد نظر هم توان فیزیکی رو از دست داده باشه. نگهداری واقعا مشکله! البته کاری که ما برای مامان بزرگمون کردیم خیل خوبه به نظرم. اون تو خونه ی خودش با پرستارش زندگی می کنه و ما هم بهش سر میزنیم. اما ممکنه همه نتونن از پسش بربیان :JC_thinking: با اینکه والدین من پدر و مادرشون رو نبردن خانه ی سالمندان و من هم حتی الامکان هرگز چنین کاری رو نخواهم کرد اما خانه ی سالمندان زیاد هم بد نیست به شرطی که فرهنگش جا بیفته. این مکان ها مراقبت ها و سرویس ها رو به خوبی انجام بدن و فرزندان به دیدنشون برن... نه اینکه بگن حالا بذار پرستار کارش رو می کنه 4
Gandom.E 17805 ارسال شده در 30 بهمن، 2014 تاپیک به این خوبی چرا داره خاک میخوره؟! پدربزرگ مادریمو هفت سالگی از دست دادم و فقط کمی چهره ش یادمه... اما پدر بزرگ پدریم خداروشکر زنده س..عاشششقشم..همیشه بخوام بابامو اذیت کنم میرم پیش بابابزرگم چغلی میکنم میگم پسرت منو اذیت میکنه هااااا ایشونم دعواش میکنه بابامو:hapydancsmil: بابامم میاد خونه در حالت شاکی که دختر من کی اذیتت کردم مامان بزرگامم که خداروشکر هر دو زنده هستن..مامان مامانم همیشه نگرانمونه..همش زنگ میزنه مپرسه:از دانشگاه اومدی؟ چه روزایی کلاس داری؟ تنها نریا...شب شد زنگ بزن داییتو بفرستم دنبالتا..آیه الکرسی بخونیا غذا بخورا....... مامان بابامم همیشه صدام میکنه براش شماره تلفن بگیرم با فامیلاش گپ بزنه و واسه همین یه کار ساده تا دوساعت دعای خیر میکنه واسم:hapydancsmil: خدا سایشونو 200 سال بالاسرمون نگه داره 3
ارسال های توصیه شده