mani24 29665 ارسال شده در 12 اسفند، 2012 تو نشانیِ من بودی و من نشانیِ تو. گفتی بنويس من شمال زاده شدم اما تمامِ درياهای جنوب را من گريسته ام. 2
mani24 29665 ارسال شده در 12 اسفند، 2012 میان دیوارهای روشن سکوت خانه ای شیشه ای ساخته ام . خانه ای باتمام زوایای زندگی یک انسان . خانه ای به وسعت تمام عشقها ، قلبها ، سکوت ها. خانه ای با شادیهایی از جنس ستاره های طلایی و احساسی به رنگ آسمان . خانه ای که درهایش از جنس نور است و پنجره هایش رو به آفتابگردانهای خندان باز می شوند. خانه ای پر از هوای " تو" و نفسی از تبار " عشق " . در هنگامه آمدنت سکوت شیشه ها به رنگ آبی ترین بهشت زمینی زندگی را فریاد می زنند . حتی اگر با قدمهایی از جنس سکوت بیایی ... 5
mani24 29665 ارسال شده در 12 اسفند، 2012 قصه ام از آنجا شروع شد که بی هوا آمدی بی آنکه بخواهمت عاشقت شدم و غصه ام از وقتی که نیامده رفتی هیچ گاه نمی توانم خاطراتت را دفن کنم با این دستانم که روزی تمام آرزویش جای گرفتن در دستان تو بود !!! 4
mani24 29665 ارسال شده در 12 اسفند، 2012 بگذار باران ببـــــــارد.......آفتــ ـــــ ـــــــاب بتابد....... و من لبخند هايم را ببارم......اشک هايم راپنهــــــــــان کنم.....درنگاه آفتـــــــابي ديروزت.......! 5
mani24 29665 ارسال شده در 12 اسفند، 2012 چمدانت را بستی و چندبار پشت سرت را نگاه کردی و زیر لب گفتی : چیزی را جا نگذاشته ام ؟ چرا ..... برگرد ..... یک دنیا خاطره ! 4
blue berry 5809 ارسال شده در 12 اسفند، 2012 مخــــدر نگاهَتـــــ کـــــه دَر چــــــای عشـــــق حَــــل شــــــد معتـــــاد تــــــو شــــدَم … حـــــالاکـــه گـــــاه و بی گــــــاه خشخـــــاش می چینَــــد دلَــــم دیگَــــر تَــــزریــق خیــــالَتــــ هَــم تسکیــــن نمی دَهَــــد درد نبــــودنَتــــــ را آخَـــــر مَــــرا می کشَــــد؛این خمــــاری “تــو 2
mani24 29665 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 دونه های بارون امشب می خوره رو سقف خونه خیسه کوچه های خلوت طعم تلخ یه بهونه......... رفتن و رفتن و رفتن..... زیر بارون تا ته شب بو عطر یاس و بارون... تو هواپیچیده امشب گلا غرق ناز ورویا..... سهره ها مست تماشا میزنه بارون به شیشه منم و این همه رویا آسمون دلش گرفته... قد چشمای تر من..... گریه میکنه غماشو رو دل پژمرده من....... بوی بارون بوی عطر خاطره این منو خاطره هاوو پنجره رو لبم ترانه های موندنی.. گریه و بغضو سکوت حنجره رژه خاطره ها توی چشام میزنه بارون به سقف غصه هام تر شده پیرهنم از اشک چشام بوی عطر یادگارتو میدن دقیقه هام دونه های بارون امشب.... می خوره رو سقف خونه دو تا عاشق زیر بارون.... حس و حال عاشفونه... 2
mani24 29665 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 چه تکلیف سنگینی ست بلا تکلیفی وقتی نمی دانم ... دارمت یا ندارمت !!! 2
mani24 29665 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 کـــآش عشــق مــنم اینجـــوری بود . . . دوست دارم یه بار بشینم موهاتو ببافم یه چند تارش بریزه .بگم اینارو میبینی ؟؟؟ بگی اره ..!!! منم بگم با همه دنیا عوضش نمیکنم 2
mani24 29665 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 هــــوا داره ســرد میـــشه و مـن . . . هـمـش نگران ایــــنم کـه . . سـرمـا بخـورم و . . ســرفه کـنـم و . . کـــســـی نبـــاشه بهـم بگه : " عزیـــزم ، بـازم که مــواظـب خـودت نبـــودی 2
mani24 29665 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 برای کشتن یک پرنده نیازی به اسلحه نیست! بالهایش را که بچینی... خاطرات پرواز، روزی هزار بار او را خواهد کشت...! 2
mani24 29665 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 کم سرمایه*ای نیست داشتن آدم*هایی که حالت را بپرسند از آن بهتر داشتنِ آدم*هایی است که بتوانی در جواب احوال*پرسی*هایشان بگویی : “خوب نیستم . 6
mani24 29665 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 ﺩﻟﺘﻨﮕﻰ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺷﻠﻮﻏﻰ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﻰ ﺑﺒﯿﻨﻰ ﻣﻰ ﺁﯾﻨﺪ ﺑﺒﯿﻨﻰ ﻣﻰ ﺭﻭﻧﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﻰ 6
mani24 29665 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 خوانده بـــــــــــود ؛ "زير باران بايد رفت..." فكر مي كــــــرد زير باران بايد ، رفت و رفـــــــــت ... 5
mani24 29665 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 شــب ها خوابـــــ ــم نــمی برد… از درد ضــــ ـربات شلاق خاطــ ــــراتت روی قلبــــ ـم بی انــــ ـصاف… محکــــ ــم زدی ، جایـــــــــ ــش مانــــ ــــده است… 5
mani24 29665 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 حتی اگه کسی بهت بدی کرد بازم هیچ وقت قلبش رو نشکون چون فقط یه قلب داره، بزن دندوناشو بشکن که ۳۲تا داره... 7
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 دلــ ـتنـگ کهـ میــ ـشـوم دیـــگـر انتــظـار معــنا نــدارد! یکـــ نـگـاه کـمـی نامــ ـهـربـ ـان، یکــ واژهـ ی کمــی دور از انتـ ــظار، یکـــ لحـظـهـ فـ ــاصــله... میــ شـکـنـد بغــضــــ ــ م را... 4
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 اینجا همه چیز خلاصه میشود: اشکها در آهی عشقها در نگاهی و انسانها، با قدمهایی که می آیند و میروند اینجا تنها انتظار من است که خلاصه نمیشود... 4
blue berry 5809 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 دقیــقاً زمانـــی کـــه داری تـــوی بیخیالی همــه چیـزو فراموش میکنـــی یهـــو یــــه آهنــگی ؛ یه نوشـــــتهای ؛ یه اسمی؛ یا حتــــی یـــه حرفی، ... هـــــمه خاطــــراتو میــاره جلـــو چشــمت .. . آی داغـــــون می شــــی... 4
blue berry 5809 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 دلم یک دیوار میخواهد تا نگفته هایم را حک کنم دیگر کاغذ مجالی برای سرودن ندارد دلم یک سبو می خواهد تا مقدس فریادنشدنی ام در آن موج بزند دلم شکسته است امروز اما دیگر دلی نمی خواهد تا اورا دریابد دلم دیوار می خواهد تا بر او مشت بکوبم او “هم طاقت دلم را دارد هم طاقت مشتم “و بر سرم فرو نخواهد ریخت............................ 4
ارسالهای توصیه شده