رفتن به مطلب

عشق آمدنی بود نه آموختنی ...


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

در كهكشان عشق به تو غرقه و تو تنها ستاره ی نورانی اين كهكشان عظيم مرا از رؤياهاي خود طرد كردی و تنها به اعماق كور شده ی كهكشاني فرستادی كه راه بر عبور هر ستاره ی نورانی بسته و خود را از چشمان او ربودی... نمي دانم چه شد ! كه با آن عظمت روزهای عشقت و عشقم به پايان رسيد و تنها براي من خاطره های چه خوش و چه تلخ به يادگار دارد و تو را نمی دانم ، نمی دانم كه حتي ذخيره اي از خاطرات آن روزها در مغز و فكرت باقي است يا نه ؟ كه ديگر صداو و نبض قلبت را از من دريغ می داری ... به راستی چه پيش می آيد كه عشقی با آن حرارت و گرمی روبه سردی و فراموشی گذارده و بازيگران اين عشق به ورطه ی نابودي و فراموشی می روند و تنها خاطرات تلخ و شيرين روزها خنجر به قلب های خسته گذارده و حتي با سيب معرفت خنجر نفرت می خوری و كس از سرِ درون كهكشانی به آن زيبائي و فروغ خبری ندارد و اين تنهايي است كه او را می پوساند و به انزوايي می كشاند كه هيچ كس را رخصت ورود به آن نمی دهد و روز به روز و لحظه به لحظه ستاره های دروني اين كهكشان می ميرند و تنها يادی از او شايد به جاي ماند و تو را نمی دانم كه چگونه می توانی آن روزهای شور مرا فرو گذاری و حتي با مرگ ستاره ها و كهكشان اين زخم خورده در امان باشی و نه عذابی و نه دردی از عشق بر سينه گذاری، نمی دانم و فقط اين جمله در ذهنم پتك می كوبد كه عشق آمدنی بود نه آموختنی... !

  • Like 2

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...