moh@mad 5513 ارسال شده در 9 آذر، 2012 ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب کز گرفتاری ایام مجالی کردیم تیر از غمزه ساقی سپر از جام شراب با کماندار فلک جنگ وجدالی کردیم غم به روئین تنی جام می انداخت سپر غم مگو عربده با رستم زالی کردیم زلف ... 2
پاییزان 3604 ارسال شده در 9 آذر، 2012 بستن زلف رها سنگ دلی می خواهد دل شکستن همه جا سنگ دلی می خواهد چون دلت حال مرا دید نپرسید چرا عشق بی چون و چرا سنگ دلی می خواهد ساغر... 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 10 آذر، 2012 آسوده بر کنار چو پرگار میشدم دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت کاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان زین فتنهها که دامن آخرزمان گرفت فریاد ... 2
پاییزان 3604 ارسال شده در 10 آذر، 2012 ماندن آری! واندوه خویشتن را شامگاهان به چاهساری متروک در سپردن فریاد درد خود را در نعره ی توفان رها کردن و زاری جان بی قرار را با هیاهوی باران در آمیختن. پایان.... 2
judyabott 8886 ارسال شده در 10 آذر، 2012 سر چشمه ی رویش هایی ، دریایی، پایان تماشایی. تو تراویدی : باغ جهان تر شد ، دیگر شد چشم ... :hapydancsmil: 2
پاییزان 3604 ارسال شده در 10 آذر، 2012 به چشمت چشم آن دارم که از چشمت نیاندازی به چشمانت که چشمانم به چشمانت می نازد مجنون.... 2
judyabott 8886 ارسال شده در 10 آذر، 2012 با ظلمت گیسوی تو مجنون شده ام با اشک نگاه تو دگرگون شده ام با بارش باران نگاهت ای عشق با شبنم انبوه تو ، دل خون شده ام ایمان .... :hapydancsmil: 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 11 آذر، 2012 دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم با من چه کرد دیده معشوقه باز من میترسم از خرابی ایمان که میبرد محراب ابروی تو حضور نماز من گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق غماز بود اشک و عیان کرد راز من صید ... 2
judyabott 8886 ارسال شده در 11 آذر، 2012 چشم مست تو عجب جلوه گه بیداد است خم ابروی تو سرمشق کدام استاد است؟ خم ابروی تو را دیدم و رفتم به سجود صید را زنده گرفتن هنر صیاد است ! جادو...:vahidrk: 1
پاییزان 3604 ارسال شده در 11 آذر، 2012 زخم ها بسیارند اما نوشدارو ها کم است دل که می گیرد تمام سحر و جادو ها کم است هر نسیمی با خودش بوی تو را آورده است بادها فهمیده اند اعجاز شب بوها کم است خواب... 1
پاییزان 3604 ارسال شده در 12 آذر، 2012 وقتی جامه دانم را می بستم پیراهنم به یاد تو تا می خورد و خواب اهتزارش را می دید وقتی رسیدم اما... با آن جنین خواب های هزاران سال چه باید می کردم؟ پیراهن من آیا باید به قامتش کفنی می شد می پوسید؟ فرهاد... 3
judyabott 8886 ارسال شده در 12 آذر، 2012 امشب صدای تیشه از بیستون نیامد شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد ...:icon_pf (34): سرو.... 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 13 آذر، 2012 سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را سلطان ... 2
judyabott 8886 ارسال شده در 13 آذر، 2012 افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن رحم ... 2
پاییزان 3604 ارسال شده در 14 آذر، 2012 ثوابت باشد ای دارای خرمن اگر رحمی کنی بر خوشه چینی.... دوست... 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 15 آذر، 2012 به جان او که به شکرانه جان برافشانم اگر بسوی من آری پیامی از بر دوست صنوبر 2
پاییزان 3604 ارسال شده در 25 آذر، 2012 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ای کت خون ما حلال تر از شیر مادر است کفر... 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 29 آذر، 2012 گر چه میگفت که زارت بکشم میدیدم که نهانش نظری با من دلسوخته بود کفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دل در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود دلربایی ... 2
پاییزان 3604 ارسال شده در 29 آذر، 2012 فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش دلنواز..... 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 30 آذر، 2012 نی نی که هست خط تو سرسبز طوطیی پرورده است از شکر دلنواز تو وصال ... 1
ارسال های توصیه شده